شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

روز شهادت زهراى اطهر است *

2828

روز شهادت زهراى اطهر است روز شهادت زهراى اطهر است

روز شهادت زهراى اطهر است
عالم پر از مصيبت و دل ها مكدّر است
خشكيده چون نهال برومند عمر او
چشم جهانيان همه از اشك غم تر است

عالم ز بس كه پر شده از ناله هاى زار
مردم گمان برند كه صحراى محشر است
امروز از شكنجه و غم مى رود به خاك
جسمى كه در شكوه ز افلاك برتر است
پنهان به خاك تيره شود با همه فروغ
رويى كه تابناك چو خورشيد خاور است
آن چهره اى كه زهره برد روشنى از او
آن صورتى كه بر سر خورشيد افسر است
پژمرده در بهار جوانى شد، اى دريغ!
پژمردگى نه درخور سرو و صنوبر است
اين مرگ زودرس كه شرر زد به جان او
از آتش مصيبت مرگ پيمبر است
او طاقت جدايى و مرگ پدر نداشت
زيرا كه سال هاست عز

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:18
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر سینه زنی ایام فاطمیه + فایل صوتی سبک -( از تیغه تیز باد خزون می ریزه گلبرگای یاسمون ) *

13738
18

شعر سینه زنی ایام فاطمیه + فایل صوتی سبک -( از تیغه تیز باد خزون  می ریزه گلبرگای یاسمون ) دانلود سبک سینه زنی ایام فاطمیه حاج محمود کریمی

از تیغه تیز باد خزون

می ریزه گلبرگای یاسمون

چشمای زهرا از روی علی

مثل ابر سرخ تو آسمون

ناله ناله صدای مادر بین آتیش بین دوده

شاخه شاخه گل شکسته یا سیاه یا کبوده )

طناب روی دستای علی

طوفان و موج دریای علی

همه خوشی دنیای علی

ماه تموم شبای علی

به روی خاک به پای علی

مادر ما و زهرای علی

کاسه ی خون چشمای علی

ضربه ضربه غلاف تیغ و روی و پهلو دست و بازو

دسته دسته فرشته ها در زیر دست و پای بانو

ناله ناله صدای مادر...

دشمنا علی رو بردند

تو کوچه ها علی رو بردند

به پیش چشمای غریب و آشنا علی رو بردند

از توی شعله ها علی رو بردند

تو اشک و نا

  • یکشنبه
  • 21
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 18:10
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

سیب ها روی خاک غلطیدند *

2706

سیب ها روی خاک غلطیدند سیب ها روی خاک غلطیدند

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است

  • دوشنبه
  • 22
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 10:08
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

افسانه-(هیچ کس چون مادرم پروانه نیست) *

3033
1

افسانه-(هیچ کس چون مادرم پروانه نیست) هیچ کس چون مادرم پروانه نیست

قتل زهرا مادرم افسانه نیست

نفس

  • شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 07:55
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟! *

2944
1

اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟! اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟!
كه به زير پر و بال ست ز محنت، سر تو!
اى بهارى كه شد از فيض تو، هستى خرّم
گشته پژمرده چو پاييز چرا منظر تو؟!

ترجمان غم پنهانى و رنجورى توست
اين همه گريه اطفال تو بر بستر تو
سبب رنج و دواى تو ز من مى طلبند
پرسش انگيزْ نگاه پسر و دختر تو
چهره از من ز چه پنهان كنى اى دخت رسول؟!
عليّم من، پسرِ عمّ تو و همسر تو!
واى از آن لحظه و آن منظره طاقت سوز
ديدن ميخ در و غرقه به خون پيكر تو
درد دل هاى تو با جسم تو شد دفن به خاك
سوخت جان على از قصّه دردآور تو

تعجّبى همدانى -آواره

  • شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 10:18
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعر سینه زنی برای شهادت حضرت زهرا *

4285
0

شعر سینه زنی برای شهادت حضرت زهرا کسی نمی دونه من می دونم
که میون کوچه پیش چشام (مادرم)(2)
همه میگن گریه نکن اما می خوام زار بزنم
غروبا همه می گن غروب اون کوچه رو از یاد ببرم اما نمی شه
پیش چشمای منه برا همیشه منو آتیش می زنه برا همیشه

کسی نمی دونه...
کسی نمی بینه من می بینم
تو کابوس شبا بغض صدای (مادرم)(2)
چی بگم از اون شبی که می میرم به خاطرش
مادرم منو گرفت توی پناه چادرش
فقط اینو یادمه صدای یک سیلی تو کوچه ها پیچید مثل یه فریاد
دو تا گوشواره رو خاک کوچه افتاد دیگه راه خونمونو بردم از یاد
اگه بخوره باز روی زمین
کسی که بدنش زخمی باشه (مادرم)(2)
کسی نمی دونه...
صورتی که هنوز داغ آتیش
روی کبودی گونه هاشه (مادرم)(2)
مادرم از او

  • دوشنبه
  • 22
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:17
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

پدر زخم زبان بسیار خوردم *

5896
7

پدر زخم زبان بسیار خوردم پدر زخم زبان بسیار خوردم
کتک از خصم بد کردار خوردم
میان کوچه های شهر،سیلی
همه از دشمن هم از دیوار خوردم
پدر زهرای تو حاجت روا شد
ببین مزد رسالت ون ادا شد
ببین باز و دست و سینه من
بلا گردان جان مرتضی شد

  • شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 10:20
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا *

2786
2

شهادت حضرت زهرا شهادت حضرت زهرا
برد در شب تا نبیند بی‌نقاب
ماه نورانی تر از خود، آفتاب
بُرد در شب پیکری همرنگ شب
بعد از آن شب، نام شب شد ننگ شب

شسته دست از جان، تن جانانه شست
شمع شد، خاکستر پروانه شست
روشنانش را فلک خاموش کرد
ابرها را پنبه‌های گوش کرد
تا نبیند چشم گردون، پیکرش
نشنود تا ضجّه‌های همسرش
هم مدینه سینه‌ای بی‌غم نداشت
هم دلی بی‌اشک و خون، عالم نداشت
نیست در کس طاقت بشنیدنش
با علی یا رب چه شد؟ با دیدنش
درد آن جان جهان، از تن شنید
راز غسل از زیر پیراهن شنید
جان هستی گشته بود از تن جدای
نیستی می‌خواست، هستی از خدای
دست دست حق چو بر بازو رسید
آنچنان خم شد که تا زانو رسید
دست و بازو گفتگوها داشتند
بهر

  • چهارشنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

زدست اهل مدینه چه خون جگر شده ام *

3965
4

زدست اهل مدینه چه خون جگر شده ام زدست اهل مدینه چه خون جگر شده ام
زتیشه های خزان نخل بی ثمر شده ام

کسی غریبی من را چرا نمی فهمد
شکسته بال ترین مرغ خون جگر شده ام
یه غیر فضه کسی حال من نمی داند
که دید پشت در خانه بی پسر شده ام
من و فراق پدر باورم نمی آید
خمیده خسته شکسته پس از پدر شده ام
دو روز پیش زنی آمد و نگاهم کرد
گرفت گریه اش از بس که مختصر شده ام

سید محمد جوادی

  • شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 10:21
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

زهرا ای سرو خمیده قامت *

2960

زهرا ای سرو خمیده قامت زهرا ای سرو خمیده قامت

ای یاس بنفشه پیکر

هم شاخه تو بشکسته

هم لاله تو شد پرپر

نظاره کن به اشک و آهم

به التماس در نگاهم

پرستوی مهاجر من

صبر و قرار خانه من

مرو مرو که بی پناهم

پرستوی مهاجر من

آه آه آه سینه نیلوفران گشته غم تو

می روی و خون من بر گردن تو

********************

ای یاس کبود حیدر

چشمم همه شب سوی تو

با خوب و بدم سر کردی

شرمنده ام از روی تو

به کوچه و میان خانه

تو را زدند و تازیانه

امان ز مردم مدینه

تو پشت در بودی و می زد

آتش ز خانه ام زبانه

امان ز مردم مدینه

آه آه آه سینه نیلوفران گشته غم تو

می روی و خون من بر گردن تو

  • پنج شنبه
  • 25
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 02:14
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

غزل شهادت حضرت زهرا س - دست برداشت که جارو بزند بار دگر * وحید ولوی

1816

غزل شهادت حضرت زهرا س - دست برداشت که جارو بزند بار دگر دست برداشت که جارو بزند بار دگر
گشت جاری به روی پیرهنش خون جگر
باز در خاطر او خاطره هایی جاری است
غم تنهایی حیدر ، غم هجران پدر
با خودش داشت مرور غم کوچه میکرد
«حیف شد حیف نشد فرصت دیدار پسر»
شاخه ها ریخت، گل یاس به آتش افتاد
در هجوم تبر و حمله ی ناگاه تبر
روی لبهاش دعایی است خدایا «عجّل»
کی شود نوبت من، نوبت دیدار و سفر
خبر آمد خبری از طرف عرش خدا
فاطمه! پیش بیا سوی خدا وقت سحر
---
خواست جارو بزند ، آه ولی حیف نشد
طاقتش نیست دگر از اثر درد کمر
ولی امروز دگر فرصت آخر باشد ...
دست برداشت که جارو بزند بار دگر

  • دوشنبه
  • 30
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 11:52
  • نوشته شده توسط
  • وحید ولوی
ادامه مطلب

بچه های فاطمه-(ماازالست طایفه ای سینه خسته ایم) *

2708
1

بچه های فاطمه-(ماازالست طایفه ای سینه خسته ایم) ماازالست طایفه ای سینه خسته ایم

مابجه های مادر پهلوشکسته ایم

امروز اگر سینه وزنجیر میزنیم

فردابه عشق فاطمه زنجیر میزنیم

مارانبی قبیله ی سلمان خطاب کرد

روی غرور وغیرت ماهم حساب کرد

ازما بترس ،طایفه ای پراراده ایم

مامثل کوه پشت علی-سیدعلی-ایستاده ایم

شاعر

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 16:08
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

آرزوی علی *

2219
1

آرزوی علی آرزوی علی

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کـ

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:13
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نقطه-(چه تعبیری خدا در نقطه دارد) *

3790
1

نقطه-(چه تعبیری خدا در نقطه دارد) چه تعبیری خدا در نقطه دارد

که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار و عمر زهرا س

همین اندازه کوثر نقطه دارد

(((سوره کوثر 18 نقطه دارد)))

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 19:04
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

گریه میکند *

2290

گریه میکند گریه میکند
گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:16
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

این خانه-(در سرّ تو می خواست سری داشته باشد) *

2825

این خانه-(در سرّ تو می خواست سری داشته باشد) در سرّ تو می خواست سری داشته باشد
حتی اگر او را خطری داشته باشد
در خشکی دل خواست که تا اشک بریزد
تا باغ فدک برگ و بری داشته باشد

یک چشم به در داشت، نگاهی به عزیزان
انگار که قصد سفری داشته باشد
کی پیش می آید که فدک بانوی سبزی
«سر تا قدم از عیب بری» داشته باشد
کردند به تن جامه ی تحریف و نگفتند
شاید که علی هم نظری داشته باشد
حالا به جز اشک نبیند
این کوچه اگر رهگذری داشته باشد
ای کاش که پر گیرد و برخیزد از آتش
ققنوس اگر بال و پری داشته باشد
گفتم به گدایی بزنم این در و افسوس
این خانه بعید است دری داشته باشد
***
شاعر: عباس احمدی
برگرفته از کتاب حنانیه (اشعار ایام فاطمیه) انتشارات آرام دل

  • جمعه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:39
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

آفتاب خانه حیدر *

2140
1

آفتاب خانه حیدر آفتاب خانه حیدر

یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن

یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب

این سایه را تو بر سرمن مستدام کن

پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است

بر من تمام من نگهی را تمام کن

تا آیدم صدای خدای علی به گوش

یک بار با صدای گرفته صدام کن

از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام

ای قامتت قیامت من کم قیام کن

در های خلد بر رخ من باز می کنی

از مهر همره دو لبت یک کلام کن

این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست

زینب بیا و با حجرم استلام کن

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:17
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

مرا به خانه زهرای مهربان ببرید *

4652
3

مرا به خانه زهرای مهربان ببرید مرا به خانه زهرای مهربان ببرید

به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید

اگر نشانی شهر مدینه را بلدید

کبوتر دل ما را به آشیان ببرید

نه اشتیاق به گل دارم و نه میل بهار

مرا به غربت آن هجده خزان ببرید

کسی صدای مرا در زمین نمی شنود

فرشته ها!سخنم را به آسمان ببرید

  • جمعه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 22:23
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

سینه سوخته *

2283
1

سینه سوخته سینه سوخته
ای شمع سینه سوخته‌ی انجمن علی
تقدیر تست سوختن و ساختن، علی

ای رهبری که منزوی‌ات کرده جهل خلق
ای آشنای درد، غریب وطن علی‌

من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای
من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌

من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته
من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی


من بازویم سیه شده تو دست، روی دست
بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی‌

سربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تو
در اختیار من نَبُوَد دست من علی‌

گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک
از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:19
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

بای ذنب قتلت-(روزی که شود ((اذا السماء انفطرت))) *

14484
30

بای ذنب قتلت-(روزی که شود ((اذا السماء انفطرت))) بای ذنب قتلت

روزی که شود ((اذا السماء انفطرت))

و آنگه که شود ((اذا النجوم انکدرت))

من دامن تو بگیرم اندر ((سئلت))

پرسم ز عدو ((بای ذنب قتلت))

  • شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 04:44
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

پرستاری ندارم *

2290

پرستاری ندارم پرستاری ندارم

چه غم گر هر کسی از من بجز غم رو بگرداند
مبادا از سرم رو کاسه‌ی زانو بگرداند

رهین منّت دردم که بنشسته به پهلویم
به بستر، او مرا زین سوی، بر آن سو بگرداند

نگاه شوهر تنهای من این راز می‌گوید
که دیده؛ همسری از همسر خود رو بگرداند

ز بس بیزارم از دشمن عیادت چون کند از من
کمک از فضّه گیرم تا رخم از او بگرداند

دلم را مژده دادم تا اجل آید به امدادم
کجا بیمار رو، از کاسه‌ی دارو بگرداند

پرستاری ندارم بر سر بالین بیماری
مگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداند

فدایی علی هستم پی حفظش دلم خواهد
اجل دست مرا گیرد به دور او بگرداند

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:20
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

سبک 15 ـ ذکر / شور ـ مادر -(مادرِ خسته، مادر من) * حسن ثابت جو

5208
8

سبک 15 ـ ذکر / شور ـ مادر -(مادرِ خسته، مادر من) سبک ۱۵ ـ ذکر / شور ـ مادر
مادرِ خسته، مادر من
پهلو شكسته، مادر من
به خون نشسته، مادرِ من
ای قد خمیده، مادرم ـ غربت كشیده، مادرم
وای مادرم وای ـ مادر من(۴)
رفتی ز خانه، ای بهارم
از آشیانه، ای نگارم
چرا شبانه، بی قرارم
ای بود و هستم، مادرم ـ رفتی ز دستم، مادرم
وای مادرم وای ـ مادر من(۴)
بنگر به طفلِ نورِ عینت
به حالِ زارِ زینبینت
اشك حسن، آهِ حسینت
مادر كجایی، مادرم ـ داد از جدایی، مادرم
وای مادرم وای ـ مادر من(۴)
چادر خاكی بر سرِ من
سجاده‌ی تو بسترِ من
آتش گرفته پیكرِ من
احساسِ بابا، مادرم ـ ای یاسِ بابا، مادرم
وای مادرم وای ـ مادر من(۴)

  • شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 21:00
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب

هجده نفس *

2391

هجده نفس هجده نفس
از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه

از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه

اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم

در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه

نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي

يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه

مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم

بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه

كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه

سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه

هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد

تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه

بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد

ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه

من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اي

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:22
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

1بیت شعر-(اختری ازآسمان افتاده است روی زمین) *

3002

1بیت شعر-(اختری ازآسمان افتاده است روی زمین) اختری ازآسمان افتاده است روی زمین

ذکرلبهایش فقط حیدرامیرالمومنین

نفس

  • سه شنبه
  • 27
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 06:13
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

غسل آیینه *

2290

غسل آیینه غسل آیینه
بُرد در شب تا نبیند بی‌نقاب
ماه نورانی تر از خود، آفتاب

بُرد در شب پیکری همرنگ شب
بعد از آن شب، نام شب شد ننگ شب

شسته دست از جان، تن جانانه شست
شمع شد، خاکستر پروانه شست

روشنانش را فلک خاموش کرد
ابرها را پنبه‌های گوش کرد

تا نبیند چشم گردون، پیکرش
نشنود تا ضجّه‌های همسرش

هم مدینه سینه‌ای بی‌غم نداشت
هم دلی بی‌اشک و خون، عالم نداشت

نیست در کس طاقت بشنیدنش
با علی یا رب چه شد؟ با دیدنش

درد آن جان جهان، از تن شنید
راز غسل از زیر پیراهن شنید

جان هستی گشته بود از تن جدای
نیستی می‌خواست، هستی از خدای

دست دست حق چو بر بازو رسید
آنچنان خم شد که تا زانو رسید

دست و بازو گفتگوها داشتند

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نماز و رکوع *

2189

نماز و رکوع نماز و رکوع

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد
چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد

چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را
گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد

اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود
دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد

به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش
ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد

هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز
ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد

نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار
ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد

مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود
قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

دل نوشته ای برای یاس پیمبر *

2702

دل نوشته ای برای یاس پیمبر وقتی حریم یاس پیمبرشکسته شد

قلب علی به سینه مکررشکسته شد

مردی غریب گوشه ی یک باغ سوخته

سروقدش زداغ صنوبرشکسته شد

سرداربی رقیب عرب شیر صف شکن

درپیش چشم فاطمه اش سرشکسته شد

پشت کسی که پشت درقلعه راشکست

ناگاه با شکستن یک در شکسته شد

روزی که با جسارت مسمارآتشین

بغض حجاب خاکی معجرشکسته شد

نامردآنچنان به در خانه حمله برد

تااستخوان سینه مادرشکسته شد

شاعر:حسین عباسی پور

  • پنج شنبه
  • 29
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:02
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

نگاه بی رمق *

2373

نگاه بی رمق نگاه بی رمق

علی که آینه‌ی روشن خدای تو بود
همیشه آینه‌اش روی حق نمای تو بود

حدیث قدسی «لولاک» معتبر سندی است
که هر چه کرد خدا خلق، از برای تو بود

به خشت خشت سرایت، بهشت بَرد حسد
که توتیای مَلک گَردِ بوریای تو بود

ملک حضور تو را در نماز عاشق شد
ولیک شیفته‌تر از مَلک خدای تو بود

ز پا نشست علی تا تو راه می‌رفتی
که دید دوش حسین و حسن عصای تو بود

نگاه بی‌ رمقت با علی سخن می‌گفت
زبان درد دلت در نگاه‌های تو بود

به خانه‌ی دل او نور داد و دلگرمی
جواب گرم سلامی که با صدای تو بود

ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد
همین نه شهر مدینه پر از نوای تو برد

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:36
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

بازباران درمدینه... *

2671
1

بازباران درمدینه... یاعلی ادرکنی

باز باران بی ترانه

باصدای تازیانه

پرکشیده تا مدینه

بخدا قصه همینه

یکی بود یکی نبود

یکی سالم تو سجود

یکی خسته و کبود...

باز باران با ستاره

چادری خاکی و پاره

قلبه کوچیکه ستاره واسه رفتن بی قراره

باز باران بی محبت

میخورد بر روی صورت

مادری در پشت درب و

آدمان بی مروت...

یادم آمد توی خونه

پشت او در رد خونه

مادرم دلخون و خسته

دسته بابا رو کی بسته؟

هی نگاه میکرد بابامون روی مسمار,عاشقونه

گریه هاش شد بی بهونه

خندهاش رفت از زمونه

هی صدا میزد خدا زهرا جوونه

تونزار بره بزار پیشم بمونه...

هی میگفت دارو ندارم رو میدم ولی چشماتو نبند

هی میگفت زهرا به گریه هام نخند

هی می

  • پنج شنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 07:58
  • نوشته شده توسط
  • مصطفی آزادوار(محب)
ادامه مطلب

احرام آیینه *

2037

احرام آیینه احرام آیینه

یافتم میقات من پشت دَرَست

حفظ «رب البیت» از حج برترست

رَمی شیطان کردم از امر جلیل

تا بگیرم کعبه از اصحاب فیل

بسته بودم پشت در احرام خود

رهسپر کردم به مسجد گام خود

سعی کردم تا نماند فاصله

از صفا تا مروه کردم هروَله

گفتم او شمع است و من پروانه‌‌ام

بر نگردم بی‌علی در خانه‌ام

حجّ من رخسار حیدر دیدن است

طوف من دور علی گردیدن است

آنقدر ای قبله‌ی بیت‌الحرام

دور تو گشتم که شد حجّم، تمام

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:37
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد