شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شعر سپید در شهادت حضرت فاطمه -( مرا باخود ببر بانوی دشت ِ سرخ ) * اکرم بهرامچی

5064
4

شعر سپید در شهادت حضرت فاطمه -( مرا باخود ببر بانوی دشت ِ سرخ ) مرا با خود ببر بانوی دشت ِ سرخ،
که دلتنگم از این گردونه ی تکرار...
هوایی سخت دلگیر است
و غم
اینجا مکرّر
دست و پا گیر است..........
هوا ی زندگی سرد و ملال انگیز
نفس می گیرد از تکرار این پاییز
تمام ِ یاس ها و نرگس و آلاله ها هم
سخت خاموشند ................
مرا با خود ببر بانو
به باغ خنده های یاس
به شهر چلچراغ ِ آبی ِ احساس
به رمز ِ روشنای آب
به عرش ِ ساده ی مهتاب
مرا با خود ببر تا عرش ِ مرغان ِ سماواتی
ببر تا قله ی سیمرغ
ببر آنجا که
پی در پی
صدای ترجمان ِ روشن ِ باران
اذان ِ صبح می گوید
و در آویزه های صبح می روید....
مرا با خود ببر بانو
از این مرداب ِ خاموشی .............

شاعر : اکرم بهرامچی

  • چهارشنبه
  • 9
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 20:02
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

رهبر مظلوم *

2494

رهبر مظلوم رهبر مظلوم

نه چون پروانه ام كز سوز غم بال و پرم سوزد

من آن شمعم كه از شب تا سحر پا تا سرم سوزد

همان بهتر نگردد هيچ كس نزديك اين بستر

كه دانم هر كسى آيد كنار بسترم، سوزد

گذارد دست خود بر سينه سوزان من زينب

ولى من بيم آن دارم كه دست دخترم سوزد

مگير اى رهبر مظلوم! زانو در بغل ديگر

كه اين ديدار طاقت سوز، جان و پيكرم سوزد

نه تنها چشم عين اللَّه، سراپاى على گريد

چو از من مى كند پنهان، به نوع ديگرم سوزد

چنان چيدند امّت نارسيده ميوه دل را

كه هرگه مى كنم يادش، ز غم برگ و برم سوزد

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:39
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

توی فکر کفترا نیست، شاید قبری خاکی باشه * جعفر ابوالفتحی

3075
2

توی فکر کفترا نیست، شاید قبری خاکی باشه کفترا پر میزنن به سمت مشهد الرضا(ع)

توی مشهد الرضا همه می شن غرق صفا

روی گنبد طلا صفا داره پر کشیدن

از همه صحنا گذشتن، همه جا سر کشیدن

همه جا طلایی رنگه، همه جا بوی خداست

همه جا خیلی قشنگه، عطر مولا تو فضاست

خلاصه صحن گوهرشاد، صفای دیگه ای داره

عاشق، عاشق باشه دل رو تو گوهر شاد، جا می زاره

توی فکر کفترا نیست، شاید قبری خاکی باشه

توی اون قبرای خاکی ، یه زن افلاکی باشه

توی فکرشون اینه که، تموم دنیا همینه

چه می دونن قبر مادر، مخفیه توی مدینه

چه می دونن که تو خاک، مدینه هر کی زده پر

خاکی می مونه شبیه، چادر خاکی مادر

چه می دونن که نمیشه، گریه کرد برای مادر

نمیشه پشت دیواراش، بریزی اش

  • پنج شنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 02:58
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

معنی عشق *

2442

معنی عشق معنی عشق

عشق یعنی معنی بالا بلند
عشق یعنی دوری از هر دام و بند

گر که خواهی عشق را معنی کنم
بحر باشم بایدت باشی چو نم

عشق یعنی آتش اندر جان شدن
سوختن در آتش و درمان شدن

عشق یعنی ناله های فاطمه
خطبه خواندنهای او بیواهمه

عشق یعنی در تب و تاب علی
نام مولا بر زبان راندن جلی

عشق یعنی ماجرای کوچه ها
دانی آیا بر سرش آمد چه ها

فاطمه معنای عشق برتر است
ذوب در مولا و میرش حیدر است

فاطمه دستش بدامان علیست
عشق بازیهای زهرا منجلیست

عشق یعنی جان نثاری پشت در
از پی مولا دوید آسیمه سر

دست مولا را به هم پیچیده دید
از پی مولا و عشق خود دوید

گفت مولایم رهانیدش ز بند
روبهان حیله گر گیرید پند

بر سر پیما

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:44
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

رخت عزا به تن کنید *

7984
1

رخت عزا به تن کنید رخت عزای روضه مادر به تن کنید

رخت سیاه از غم مادر کفن کنید

گریه کنید روضه ماتم به پا شده

این دل دوباره وارد دارالشفا شده

یا فاطمه سلام برآن قلب خسته ات

بر محسن تو و دست شکسته ات

بی بی سلام روضه ماتم شروع شد

مشکی - عزا - بارش نم نم شروع شد

پهلو، پسر، خدا ، در و دیوار و فاطمه

دستی شکسته ، آتش و مسمار و فاطمه

غسل و کفن ، شبانه و تابوت و بچه ها

زینب ، حسن ، حسین ، آه جگرسوز مرتضی

کم کم علی ز اوج غمت پیر می شود

در خانه اش بی طبیب و زمین گیر می شود

از این به بعد نیمه شب و چاه و مرتضی

از این به بعد زخم زبان آه و مرتضی

دل گفته ای از : وحید محمدی

www.y-a-zahra.blogfa.com

  • پنج شنبه
  • 19
  • آبان
  • 1390
  • ساعت
  • 07:40
  • نوشته شده توسط
  • vahid
ادامه مطلب

عزای یاس کبود *

2445
1

عزای یاس کبود عزای یاس کبود

پوشانده است ابر کبودی مدینه را

برلب نمانده شوق سرودی مدینه را

قندیل ماه رنگ پرید ه است تاگرفت

گرد عزای یاس کبودی مدینه را

ای ماه خسته!مرثیه ای سازکرده ای؟

ای ابربغض!عقده گشودی مدینه را؟!

یک عرش ازستاره ببین گریه می کنند

درپردۀ فرازوفرودی مدینه را

زخم شناسنامۀ تاریخ مافدک!

آیینۀ بهار کبودی مدینه را!!

دنیا بدون فاطمه،تاریک،سوت وکور

فرقی نداشت بودو نبودی مدینه را

اندازۀ تمام جهان نور هدیه داد

یک جانماز وعطرسجودی مدینه را

بر گنبد بقیع دلم آشیان گرفت

با قاصدک نوشت درودی مدینه را

این کفتر ضریح درنیم سوخته است

لب تشنۀ دوقطره شهودی مدینه را

آتش گرفت اگر چه دری کرد شعله

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:54
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نشان فاطمه (س) *

2130

نشان فاطمه (س) نشان فاطمه (س)

عاقبت از بند غم شد خسته جان فاطمه

پرگرفت از آشيان مرغ روان فاطمه

گر بسوزد عالمى از اين مصيبت نى عجب

سوخته يكسر زآتش كين آشيان فاطمه

وامصيبت بعد مرگ احمد ختمى مآب

دادن جان بود هردم آرمان فاطمه

آسمان شد نيلگون چون ديد نيلى روى او

خُرد شد از ضربت در استخوان فاطمه

محسن شش ماهه اش در راه داور شد شهيد

ريخت خون در ماتمش از ديدگان فاطمه

نيمه ی شب بهر تدفينش مهيّا شد على

عاقبت شد در دل صحرا مكان فاطمه

منع كرد از ناله طفلان را ولى ناگه ز دل

ناله ها زد همسر والانشان فاطمه

اى فلك ترسم شوى وارون كه افكندى شرر

از غم مرگش به جان كودكان فاطمه

نيست «مردانى» نشان از تربت پاكش ولى

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:55
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

دریای زمزم ـ شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(دریای زمزم بود و ساحل کوثرم را) * حسن ثابت جو

1194

دریای زمزم ـ شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(دریای زمزم بود و ساحل کوثرم را) دریای زمزم بود و ساحل کوثرم را
دستان من می‌شست جسم همسرم را
ابر دو چشمانم پر از باران غم بود
می‌سوخت هجرانش تمام پیگرم را
وقتی به قرص ماه رویش پر کشیدم
گفتم خدا بشکن دگر بال و پرم را
طاقت به جسم پاک یاسم نیست یارب
آخر چگونه شویم این نیلوفرم را
دستم به هر جا خورد خُردم کرد آن شب
هم زخم پهلو هم که بازوی ورم را
اما من از تشییع و تدفینش بسوزم
آن جا که می‌بردم شبانه دلبرم را
در زیر تابوتش به خود می‌گفتم ای وای
حیدر ز کف دادی تو بانوی حرم را
شب بود و قبرستان و قبر و کودکانش
دستی به جام قبر و دستی ساغرم را
تا خواستم مدفون کنم آمد نوایی
می‌گفت آوردی گلم را دخترم را؟

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 09:54
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

زهرا اگر نبود * علی اکبر لطیفیان

2585
1

زهرا اگر نبود زهرا اگر نبود

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایانتری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت

حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت

علی اکبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:00
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شعر شهادت حضرت زهرا (س) -( شكسته تر شده و دست بركمر دارد ) * وحید قاسمی

2619
5

شعر شهادت حضرت زهرا (س) -( شكسته تر شده و دست بركمر دارد ) شكسته تر شده و دست بركمر دارد
چه پيش آمده ! آيا حسن خبر دارد؟

به گريه گفت كه زينب مواظب خود باش
عبور كردن از اين كوچه ها خطر دارد

شبيه روز برايم نرفته روشن بود
فدك گرفتن از اين قوم دردسر دارد

گرفت دست مرا مادرم... نشد...نگذاشت...
تمام شهر بفهمد حسن جگر دارد

شهود خواسته از دختر نبي خدا
اگرچه ديده سندهاي معتبر دارد

سكوت و صبر و رضاي خدا به جاي خودش
ولي اگر پدرم ذوالفقار بردارد...

كسي نبود به معمار اين محل گويد
عريض ساختن كوچه كي ضرر دارد!؟

شاعر : وحید قاسمی

  • پنج شنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 05:44
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

نیمه دیگر * علی اکبر لطیفیان

2313
1

نیمه دیگر نیمه دیگر

آهسته می شوید یگانه همسرش را

با آب زمزم آیه های کوثرش را

آهسته می شوید غریب شهر یثرب

پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را

تنها کنار نیمه های پیکر خود

می شوید امشب نیمه های دیگرش را

آهسته می شوید مبادا خون بیاید

آن یادگاریهای دیوار و درش را

پی می برد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را

می گرید اما باز مخفی می نماید

با آستینی بغضهای حنجرش را

در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را

با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسد کبودی های روی مادرش را

بر شانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله ییغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن می کرد

در سرزمین های سئ

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:03
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شعری برای ایام فاطمیه و کوچه بنی هاشم -( دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت ) * وحید قاسمی

3693
5

شعری برای ایام فاطمیه و کوچه بنی هاشم -( دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت ) دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت
قلب خدا ز دیدن این ماجرا گرفت

دیدم سپاه غصه حسن را احاطه کرد
در صحن چشم های ترش غم عزا گرفت

با رعدو برق سیلی کوبنده ی غضب
ابری سیاه دیده ی من را فرا گرفت

نامرد بابت همه ی کشته های بدر
از دختر رسول خدا خونبها گرفت

بر نقش یاس گوشه ی پایین معجرم
از خون سرخ لاله ی گوشم حنا گرفت

دیدم زمان بوسه ی آجر به معجرم
در کوچه رقص بشکن ابلیس پا گرفت

شاعر : وحید قاسمی

  • پنج شنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 05:51
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

هجده نفس * علی اکبر لطیفیان

2143

هجده نفس هجده نفس

از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه
از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه
اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم
در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه
نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي
يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه
مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم
بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه
كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه
سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه
هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد
تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه
بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد
ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه
من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اينجـا بمانـم
ا

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:05
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

رباعی حضرت فاطمه زهرا (س)-(ب هر چند كه مهريه ی دلتنگي هاست) *

5120
1

رباعی  حضرت فاطمه زهرا (س)-(ب هر چند كه مهريه ی دلتنگي هاست) ب هر چند كه مهريه ی دلتنگي هاست

آب يك عمر خجالت زده ي روي شماست

آب آتش شد و بر مجمره ي جان افتاد

نيمه شب، خستگي شهر به دوش اش پيداست

شعله در شعله به خاكستر باران مي ريخت

آه! مادر چه بگويم كه شروع اش اينجاست

اي كريمي كه به احسان تو مشهور شده ست

اهل بيتي كه غزل مرثيه اش سهم شماست

دشت تا دشت عطش بود و كويري در راه

رود تا رود مسيري كه به تنهايي ماست

بانوي آب يقيين دارم از آغاز ازل

آب، لب تشنه به دنبال شه كرب و بلاست

شاعر: حسن علی پاکزاد

  • پنج شنبه
  • 18
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 17:39
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

خاکستر * علی اکبر لطیفیان

2432

خاکستر خاکستر

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم

تو بهتر است، فکری برای پرت کنی

ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین

معجر ببافی و کفن دخترت کنی

من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

علی اکبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:06
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

غزل حضرت فاطمه زهرا (س)-(با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست) *

7732
1

غزل حضرت فاطمه زهرا (س)-(با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست) بانک اشعار اهل بیت (ع)

با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست

یاراییِ درگیر توفان ها شدن نیست

در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!

جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست

تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو

در شأن شمع محفل طاها شدن نیست

تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را

اهلیّت صدّیقه ی کُبرا شدن نیست

جز تو زنی را شوکت در باغ هستی

سرو چمان عالم بالا شدن نیست

جز با تو شأن گم شدن از چشم مردم

وانگاه در چشم خدا پیدا شدن نیست

نخلی که تو در سایه اش آسودی او را

در سایه ی تو، حسرت طوبا شدن نیست

ای عالم امکان خبر، تو مبتدایش

آن جمله ای که در خور معنا شدن نیست

سنگ صبور مردی از آن گونه بودن

با هیچ زن ظرفیّت

  • پنج شنبه
  • 18
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 17:57
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب

امتحان همینه *

2062

 امتحان همینه امتحان همینه

اونا که فصل بهارو به روز سیاه کشوندن

جمع شدن با چن تا هیزم باغ لاله روز سوزوندن

جاری شدپایین چشمات چشمه آب کبودی

بال پروازت شکسته توی آسمون دودی

زخمی شد درخت عمرت وقتی که تبر پا می زد

غیرتش خرج نگا شد هر کسی دلش جا می زد

اونا که روزیشونو از سفره لطف تو بردن

عمریه آب حیات از چشمه مهر تو خوردن

چی شد از صدای سیب گریه بهشتی خستن

پل اعتراضشون رو به روی اشک تو بستن

ریسمون انداختن به جون دستای حیدر کرار

بوسه گاه مصطفی رو میخ زدن به قاب دیوار

قدر یوسف شما رو ندونستن و فروختن

برای قامت خونت پیرهن عزا می دوختن

پاشیدن نمک به روی صدای زخمی خونه

علی رو تنها گذاشتن بدون عذر وبهو

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:08
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

غزل حضرت فا طمه زهرا (س)-(زهرای من حلالیت از من برای چه؟) *

4322
1

غزل حضرت فا طمه زهرا (س)-(زهرای من حلالیت از من برای چه؟) زهرای من حلالیت از من برای چه؟

وقت نفس نفس زدنت پیش پای من

لاله نریز این همه گلشن برای چه؟

دارم به جمله ی پدرت فکر می کنم

وقتی که هست فاطمه جوشن برای چه؟

باشد نخند... از تو توقّع نداشتم

این دل شکسته هست شکستن برای چه؟

زهرا کشان کشان دم در آمدی چرا؟

گفتم نیا که... آمدی اصلاً برای چه

ما را برای همسفری آفریده اند

بی من تلاش بهر پریدن برای چه؟

اَسما که بود دور و برت، فضّه هم که بود

تابوت خویش خواستی از من برای چه؟

هنگام دور کردن این پیرهن که شد

جان حسین این همه شیون برای چه؟

شاعر: علی اکبر لطیفیان

  • پنج شنبه
  • 18
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 18:06
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب

امتحان همینه *

2007

 امتحان همینه امتحان همینه

اونا که فصل بهارو به روز سیاه کشوندن

جمع شدن با چن تا هیزم باغ لاله روز سوزوندن

جاری شدپایین چشمات چشمه آب کبودی

بال پروازت شکسته توی آسمون دودی

زخمی شد درخت عمرت وقتی که تبر پا می زد

غیرتش خرج نگا شد هر کسی دلش جا می زد

اونا که روزیشونو از سفره لطف تو بردن

عمریه آب حیات از چشمه مهر تو خوردن

چی شد از صدای سیب گریه بهشتی خستن

پل اعتراضشون رو به روی اشک تو بستن

ریسمون انداختن به جون دستای حیدر کرار

بوسه گاه مصطفی رو میخ زدن به قاب دیوار

قدر یوسف شما رو ندونستن و فروختن

برای قامت خونت پیرهن عزا می دوختن

پاشیدن نمک به روی صدای زخمی خونه

علی رو تنها گذاشتن بدون عذر وبهو

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:08
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(بيمار چندين روزه ايي اين خانه دارد) *

8724
8

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(بيمار چندين روزه ايي اين خانه دارد) بيمار چندين روزه ايي اين خانه دارد
در پيش چشمان ترم جان مي سپارد
هر شب كنار بستر او يك فرشته
مي ايد و زخم تنش را مي شمارد

الاله مي ريزد به روي شانه هايم
بر سينه اش سرم را مي فشارد
پهلو به پهلو مي شود وقتي به بستر
امكان ندارد لاله سرخي نكارد
از روي دل سوزي براي گيسوانم
خم مي شود تا شانه را بالا بيارد
پرواز مجروح صدايش بي سبب نيست
يك فاصله در استخوان سينه دارد
(هزاران زخم گران بر تن حسين نشست
ولي جراحت زخم مسمار زخم بي همتاست)
تا گيرد از دستم لباس زخمي اش را
پيراهني گهنه به جايش مي گذارد
خاكسر پروانه ها بر دامن او
شام غريبان را برايم مي نگارد
چشمان بابا پر از ابر بهاريست
اما خجالت مي كشد اين جا

  • پنج شنبه
  • 11
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 07:25
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شام عزا *

2296

شام عزا شام عزا

روز شادى رفت و با شام عزا سر مى كنم
افسر از فرقم فتاد و، خاك بر سر مى كنم

اى رسول هاشمى! باب گرامى! بعد تو
لعن و نفرين بر جهان سفله پرور مى كنم

برگرفتى از سرم تا سايه اى تاج شرف
جامه ى ماتم زهجران تو در بر مى كنم

همچون يعقوب از فراق يوسف، اى والا پدر
بيت الاحزان مى نشينم، گريه را سرمیکنم

تافتى اى مهر عالمتاب تا روى از جهان
آسمان دامن خود را پر اختر مى كنم

آتش غم بس دلم در سينه مى سوزد چو عود ز
دود آه از سينه بيرون همچو مجمر میکنم

اى در مقصود خلقت! در عزايت روز و شب
مردمان ديده را در خون شناور مى كنم

اى دُر مقصود خلقت در عزايت روز و شب
مردمان دیده را در خون شناور میکنم

تا عدو،

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:09
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(تويي زهره زهرا-تويي ام ابيها) *

6153
3

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(تويي زهره زهرا-تويي ام ابيها) تويي زهره زهرا-تويي ام ابيها
تويي بضعه طاها-زهرا يا زهرا
تويي اموزگار،حمايت از ولايت
اي مادر عاشورا،زهرا يا زهرا
مكتب فاطميه،مكتب ايثارو وفا
مكتب فاطميه،مكتب ياري خدا
نبوت را تو مادري،ولايت را تو محوري
براي حفظ مرتضي،تو خود علي ديگري
مرو يا فاطمه مرو(4)
يگانه يار حيدر،اي غمگسار حيدر
اي جان نثار حيدر،زهرا يا زهرا
اگه ديده واكني،وا مي شود دوباره
گره زكار حيدر،زهرا يا زهرا
به تولاي حيدر،از جان سر بگذشته اي
به روي ديوار و در،با خون خود نوشتي اي
نبوت را تو مادري،ولايت را تو محوري
براي حفظ مرتضي،تو خود علي ديگري
مرو يا فاطمه مرو(4)

  • پنج شنبه
  • 11
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 07:32
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

دخترم *

2465
7

دخترم دخترم

خونمون ابری شده چشماتو واکن دخترم

وقت بی صبری شده منو نیگا کن دخترم

نکنه غمگین باشی وقتی بابات میاد خونه

گره نازک ابروهاتو و اکن دخترم

وقتی من رفتم بیا بعضی شبا به یاد من

جا نمازو واکن ومنو دعا کن دخترم

براشون دعابکن اگر چه بی خیالتن

باهمه همسایه ها اینجوری تا کن دخترم

تا زمین خوردی پاشو اگر چه خاک آلود باشی

یاعلی بگو وبابا رو صداکن دخترم

اگر احساس خطر کردی برا جون بابات

دلتو بسوزونو آتیش به پا کن دخترم

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:11
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

مهدی جان *

2457

مهدی جان مهدی جان

لفظ طیار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردا را

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ورنه ریگ است و بگردد همه صحرا را

هرکه زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرما را

ای عطش تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریا را

شیخ رضا جعفری

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:11
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(الوداع يا علي الوداع يا علي(2) *

6393

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(الوداع يا علي  الوداع يا علي(2) الوداع يا علي الوداع يا علي(2)
يادگار نبوتم ذوالفقار ولايتم
مهرغم خورده سينه ام
بانوي بي قرينه ام
قهرمان مدينه ام
الوداع يا علي الوداع يا علي(2)
درد قلبم ز كينه نيست
از جراحات سينه نيست
دل شكسته زغربتم
خسته از دست امتم
جانثار ولايتم
الوداع يا علي الوداع يا علي(2)

  • پنج شنبه
  • 11
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 07:53
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

درد دلی با بقیع *

2320

درد دلی با بقیع درد دلی با بقیع

من عاشق و سرگشته ى كوى تو هستم
دلداده ام، ديوانه ى روى تو هستم

يا فاطمه! دايم ثناگوى تو هستم
هر سو روم، بينم كه در سوى تو هستم

عقده ز قلبم وانشد اى واى ازاین غم
گم كرده ام پيدا نشد

اى عاشقان! من نوگلى گم كرده دارم
چون مرغ بسمل از فراقش بيقرارم

اندر مدينه، جستجو گرديده كارم
يا رب! سحر كى مى شود اين شام تارم؟

عقده ز قلبم وانشد اى واى ازين غم!
گم كرده ام پيدا نشد

گاهى كنم رو جانب قبر پيمبر
گاهى ز غم كوبم به ديوار بقيع سر

سر مى كشم در جستجويش من به هر در
آخر كجا هستى بگو مظلومه مادر؟

عقده ز قلبم وانشد اى واى ازين غم!
گم كرده ام پيدا نشد

اى جان فداى ديدگان خونفشانت
اى من ب

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:14
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(نمي تونم روي خا كا؛گلم رو پرپر ببينم) *

6082
5

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(نمي تونم روي خا كا؛گلم رو پرپر ببينم) نمي تونم روي خا كا؛گلم رو پرپر ببينم
نمي دوني؛چقدرسخته؛تو رو تو بستر ببينم
اي شاخه نيلوفر؛حرفي بزن من حيدرم
يار نه ساله؛دل نكن از من،ما هنوز خيلي جوونيم
پاشو زهرا تا،مثل اون روزا،باز نماز شب بخونيم
يا فامه يا فاطمه(4)
پاشو خونه سوت وكوره،تلاطم كن كوثر من
براي دلخوشي من،زجا برخيز همسر من
اي شمع نيمه جون من،پيش چشمام سوسو مزن
گرچه پاييزي،ميشه بر خيزي،اي هميشه ياور من
مثل اون روزا،شاخه طوبا،سايه بندازي سر من
يا فاطمه يا فاطمه(4)
سكوتت كشته علي رو،نزار از غم اشك بريزم
اميد من بزن پلكي،چشاتو واكن عزيزم
جونم به لبهام اومده،پاشو جوابم رو بده
شمع خاموشي وقتي بيهوشي،ميزني حرف جدايي
لاله زردم،زير لب هر

  • پنج شنبه
  • 11
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 07:53
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

فهرست غم *

2118

فهرست غم فهرست غم

دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نيست
دل اگر نشكند از ماتم او، جز ِگل نيست

خون و اشك از دل و از ديده ما مى‏جوشد
فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد

عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است

رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشكسته على تنها ماند

اثر دست ‏ستم از رخ نيلى نرود
هرگز از ياد على، ضربت‏ سيلى نرود

با على راز نگفتى تو زبازوى كبود
باپدرگوى كه بعد از تو چه بود و چه نبود

شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا
مرگ جانسوز چرا؟ دفن غريبانه چرا؟

داغ ما آتش و ميخ در و سينه است هنوز
مدفن گمشده در شهر مدينه است هنوز

قاسم نصیر پور

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:15
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(داره مي شينه انگاري) *

4962
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(داره مي شينه انگاري) داره مي شينه انگاري
گرد يتيمي رو سرم
دادش حسن،داداش حسين
من نگران مادرم

انگاري قهر كرده بامن
صورتش و نمي بينم
تا چين نده به ابرو هاش
روي پاهاش نمي شينم
مادر مادر،مادر مادر(2)
تا كه بهش مي گم مادر
داداش كوچلومون كجاست
گفته بودي همين روزها
كه مي بيني پيش شماست
تا سرم روي سينش
مي چسبونم اخم مي كنه
انگاري زخم تازه مشه
اتيش به قلب مي زنه

مادر مادر؛مادر مادر(2)

دانلود نوحه یتیمی

منبع : کتاب زمزمه

برای اطلاع از جزئیات و نحوه تهیه این کتاب ارزشمند بر روی تصویر آن کلیک کنید.

  • پنج شنبه
  • 11
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 07:53
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

گفت و گویى با بقیع *

2285
1

گفت و گویى با بقیع گفت و گویى با بقیع

باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع

تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع

خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه

در تو مى‏بینم شكوهِ آسمان را اى بقیع

پنج خورشیدِ جهان‎افروز در دامان تست

كرده‏اى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع

مى‏رسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه

بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع

بیت الاحزان بود و زهرا، هیچ كس باور نداشت

تا كنند از او دریغ آن سایبان را اى بقیع

عاقبت از جور گلچین، سایه این گل شكست

در بهاران دید تاراج خزان را اى بقیع

گرچه باغ یاس او پُر شد ز گل‎هاى كبود

با على، زهرا نگفت این داستان را اى بقیع

سیلى گلچین چو گردد با رخ گل آشنا

بل

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:16
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد