شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

اين چه غوغايى است كاندر ماسوا افتاده است *

2312

اين چه غوغايى است كاندر ماسوا افتاده است  اين چه غوغايى است كاندر ماسوا افتاده است

اين چه غوغايى است كاندر ماسوا افتاده است
لرزه بر عرش خدا زين ماجرا افتاده است
اين چه آشوبى است كز طوفان غم بار دگر
نوح با كشتى به گرداب بلا افتاده است

آتش نمروديان افتاده در جان خليل
كز شرارش آتشى بر جان ما افتاده است
گريه كن اى آسمان كز فرط غم در رود نيل
زين مصيبت از كف موسى عصا افتاده است
ناله كن اى دل كه از سوز دل و اشك مسيح
لرزه بر اركان عرش كبريا افتاده است
شهپر جبريل مى سوزد كه از بيداد خصم
آتشى در مهبط وحى خدا افتاده است
باغبان در خواب و گل در باغ و گلچين در كمين
بلبل شوريده از شور و نوا افتاده است
يا رسول الله برخيز و ببين كز ضرب در
پشت درب خا

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 14:46
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اشعار دو بیتی و پیامکی برای شهادت حضرت زهرا س *

11059
5

اشعار دو بیتی و پیامکی برای شهادت حضرت زهرا س اشعار دو بیتی و پیامکی برای شهادت حضرت زهرا س

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بين صدا گم بود و آتش

بجاي تسليت با دسته ي گل

هجوم قوم هيضم بود و آتش

***

گرفتي از مدينه گفتنت را

دريغ از من نمودي ديدنت را

ولي با من بگو ساعت به ساعت

چرا كردي عوض پيراهنت را

***

كمي از غسل زير پيرهن ماند

كمي از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلي كه آخر بي كفن ماند

***

من بودم باب هل اتي را بستند

امكان رسيدن به خدا را بستند

اي كاش بميرم كه خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضي را بستند

***

عمريست رهين منت زهرائيم

مشهور شده به عزت زهرائيم

مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد

ماپير غلام حض

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:06
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شمس و قمر پرتو زهرائيت *

2234

شمس و قمر پرتو زهرائيت شمس و قمر پرتو زهرائيت

اى هنر منجلى كردگار
اى سبب چرخش ليل و نهار
اى حرمت دست نيازيدنى
شأن و مقامات تو ناديدنى

فتح فتوح همه خلقت تويى
احسن خلق آيه عصمت تويى
در همه مُلك و مَلَك مُبدعى
بر همه اسرار تو مستودعى
اى تو به اخيار وجيهةاللَّه
بر همه ابرار وليةاللَّه
كوثريت نخله والاستى
كثرت آن شاخه طوباستى
در همه جا نسل سيادت زتوست
وز همه رو بال سعادت ز توست
كار خدا منقبت حضرتت
معرفت از ناحيت حضرتت
سقف زمان آينه بندانِ توست
ابر كرم فاطمه بارانِ توست
رايحه سيب بهشتى توراست
مقصدم از پاك سرشتى توراست
آب و گل ما ز تو پرداختند
خانه دل با گل تو ساختند
پنجره خانه دل رو به توست
مرغ دل خسته پرستوى توست
عالم

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 14:47
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

كه شكسته پر تو؟! *

2266

كه شكسته پر تو؟! كه شكسته پر تو؟!

اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟!
كه به زير پر و بال ست ز محنت، سر تو!
اى بهارى كه شد از فيض تو، هستى خرّم
گشته پژمرده چو پاييز چرا منظر تو؟!

ترجمان غم پنهانى و رنجورى توست
اين همه گريه اطفال تو بر بستر تو
سبب رنج و دواى تو ز من مى طلبند
پرسش انگيزْ نگاه پسر و دختر تو
چهره از من ز چه پنهان كنى اى دخت رسول؟!
عليّم من، پسرِ عمّ تو و همسر تو!
واى از آن لحظه و آن منظره طاقت سوز
ديدن ميخ در و غرقه به خون پيكر تو
درد دل هاى تو با جسم تو شد دفن به خاك
سوخت جان على از قصّه دردآور تو

(تعجّبى همدانى «آواره»)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 14:54
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری اول) *

4999
1

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری اول) سری اول اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه

دوبیتی هایی از محسن عرب خالقي

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بين صدا گم بود و آتش

بجاي تسليت با دسته ي گل

هجوم قوم هيضم بود و آتش

***

گرفتي از مدينه گفتنت را

دريغ از من نمودي ديدنت را

ولي با من بگو ساعت به ساعت

چرا كردي عوض پيراهنت را

***

كمي از غسل زير پيرهن ماند

كمي از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلي كه آخر بي كفن ماند

دوبیتی هایی از جواد حيدري

من بودم باب هل اتي را بستند

امكان رسيدن به خدا را بستند

اي كاش بميرم كه خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضي را بستند

***

عمريست رهين منت زهرائيم

مشهور شده به عزت زهر

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:31
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

سوخت مرا *

2321

سوخت مرا سوخت مرا

اى فلك! داغ پدر، سوخت مرا
هجر آن پاك گهر، سوخت مرا
داغ مادر به دلم بود هنوز
كه غم مرگ پدر، سوخت مرا

غم مرگ پدر از ياد نرفت
كه دل از داغ پسر سوخت، مرا
دارم امّيد كه سوزد ثمرش
ظالمى را كه، ثمر سوخت مرا
گرچه آتش شود از آب خموش
زينب از اشك بصر سوخت مرا
اشك زينب به دلم آتش زد
زآه كلثوم، جگر سوخت، مرا
من حمايت ز على مى كردم
دشمن افروخت شرر، سوخت مرا
دادخواهى كنم از او فردا
دشمن امروز اگر سوخت مرا
«آصفى» بس كن و بگذر، كه فلك
از غم مرگ پدر سوخت مرا

(مهدى آصفى)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 14:57
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعر مصیبت حضرت زهرا س با گریز کربلا (غبار کوچه ها بر چادرت) * وحید ولوی

7709
4

شعر مصیبت حضرت زهرا س با گریز کربلا (غبار کوچه ها بر چادرت) غبار کوچه ها بر چادرت آتش زده ما را
و شرح غصه های رهبرت آتش زده ما را
شنیدن کی بود مانند دیدن، روضه خواندن
ازشکستن پیش پای همسرت آتش زده ما را
میان کوچه غوغای قیامت بود و واویلا
غلاف خوده بر بال و پرت آتش زده ما را
هجوم بی حیاها خانه ات را زیر و رو کرده
عزای ماندن پشت درت، آتش زده ما را
تو را در کوچه ها پر خاک و خون کردن
به پیش دیدگان دخترت، آتش زده ما را
میان دود و آتش چشم هایت می شود کم سو
کبودی های بر چشم ترت آتش زده ما را
تو تنها غرق خون روی زمین افتاده ای اما
طناب روی دست حیدرت آتش زده ما را
--
گریز روضه هایت باید آخر کربلا باشد
غم تنهایی آن بی سرت آتش زده ما را
تمام غصه های کربلا گریانده

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 21:20
  • نوشته شده توسط
  • وحید ولوی
ادامه مطلب

اى شهرپيمبر *

2387

اى شهرپيمبر اى شهرپيمبر

اى شهرپيمبر، كه تويى مدفن اطهار
در خاك تو پنهان شده گنجينه اسرار
آرامگه نور خدا جان جهانى
برپاى و سرافراز، به هر دور زمانى

پاكيزه تر از تربت تو، نيست مكانى
شوينده ناپاكى قلب همگانى
خفته ست در آغوش تو چون آيت غفّار
اى شهر مدينه، كه پر از آيت نورى
با اين همه انوار، مگر وادى طورى
سوى تو شتابيم كه ميعاد حضورى
آيينه آيات خداوند غفورى
چون باب سلامىّ و دَرِ رحمت دادار
خاك تو سراپرده قرآن مبين است
اين تربت پاك تو مگر عرش برين است
خورشيد نبوّت، به برت پرده نشين است
باب حرمت، مَهْبطِ جبريل امين است
آيند ز اطراف جهان، سوى تو زُوّار
پُراختر تابنده، بقيع تو سراسر
اين جا بُوَد از پيكر سجّاد من

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:01
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

بقیع *

2299

بقیع بقیع

اى راهيان شهر نور اين جا بقيع ست
اين خاك عنبربوى مشك آسا، بقيع ست
اين جا هزاران داستان ناگفته دارد
اين جا دوصد سرّ نهان بنهفته دارد

سوز جگرها بس در اين خاك بقيع ست
بيرون ز حدّ عقل ادراك بقيع ست
آيينه آيين حق را قبر اين جاست
خاكش عجين با زهر تلخ و صبر اين جاست
اين خاك تا عرش خدا ره توشه دارد
ركن و حطيم و كعبه در هر گوشه دارد
بيمار عشق سرمدى را تربت اين جاست
يك شهر نى، يك دهر حزن و غربت اين جاست
اين جا به «كرّمنا بنى آدم» طرازست
از اين زمين تا عرش رحمان راه، بازست
ايمان و عشق و سرّ حق را جوهر اين جاست
انهار نور و چشمه سار كوثر اين جاست
روح عروج «اِرجعى» پوياست اين جا
خاكش قرين با تربت زهر

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:03
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اى خاك تو به چشم مَلك توتيا بقيع! *

2586

اى خاك تو به چشم مَلك توتيا بقيع! اى خاك تو به چشم مَلك توتيا بقيع!

اى خاك تو به چشم مَلك توتيا بقيع!
اى محترم تر از حرم كبريا بقيع!
يك باغ گل به دامن تو جا گرفته است
از گلشن خزان زده مصطفى بقيع!

با قطره هاى اشك، دل از دست مى دهد
بگذارد آن كه گرد حريم تو پا، بقيع!
اى شاهد خزان شدن باغ آرزو!
بر قصّه هاى غصّه خود لب گشا، بقيع!
آغوش تو، به پاكى دامان فاطمه ست
اى تربت چهار ولىّ خدا بقيع!
بر برگ برگ دفتر تو نقش بسته است
با خط خون، حديث غم لاله ها، بقيع!
خاك تو و سكوت شب و اشك مرتضى
با ما بگو حكايت آن ماجرا، بقيع!

(محمّد نعيمى)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:04
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

تركيب بند زهرايي (سروده علیرضا قزوه) *

2940

 تركيب بند زهرايي (سروده علیرضا قزوه) تركيب بند زهرايي (سروده علیرضا قزوه)

شوق عراق و شور حجاز است در دلم

جامه دران و سوز و گداز است در دلم

پل می زنم به خویش مگو از کدام راه

راهی که رو به آینه باز است در دلم

قد قامت الصلاه من از جای دیگر است

قد قامت کدام نماز است در دلم

شب را چراغ گم شدن روز کرده ام

ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم

تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست

ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم

مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب

دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم

یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)

نامت گل همیشه بهار است فاطمه( س)

شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید

خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

شمسی تر از نگاه تو منظومه ای ن

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

باغ سرسبز علی زرد شده *

2149
1

باغ سرسبز علی زرد شده باغ سرسبز علی زرد شده

ای بقیع نیمه شبی قهر آمیز
شد بهار گل حیدر پاییز
یارمن سینه پر ازدرد شده
باغ سرسبز علی زرد شده
یار از دیده نهان است نهان
چه کنم با دل و چشم نگران
چه کنم خاک مرا خاک ربود
همه دل خوشیم زهرا بود

دهر بی فاطمه زندان من است
فاطمه روح من وجان من است
غم او کوه غمی ساخت مرا
مر گ او از نفس انداخت مرا
جز غم وغصه من هیچ ندید
سالها فاطمه ام رنج کشید
یاد آن پنجه ودستاس بخیر
یاد آن گرمی و احساس بخیر
یاد آن روز که در پای تنور
مهربان همسر من داشت حضور
راز بالندگیم زهرا بود
نمک زندگی ام زهرا بود
ای بقیع خانه و خلوتگه راز
هیجده ساله گلم را بنواز
صورت فاطمه و بستر خاک
خاکها باد به فرق افلاک

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:05
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری دوم) *

54411
72

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری دوم) سری دوم اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه

خزان زود هنگام و کبود شدن یاس بوستان پیامبر ، تسلیت باد .

چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .

(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)

نمایان شد ز خط آتش و دود / که جرم فاطمه حب علی بود

پس از زهرا علی بی همزبان شد / اسیر امتی نامهربان شد . . .

عمریست رهین منت زهرائیم / مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید / ماپیر غلام حضرت زهرائیم . . .

کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . .

ما زند

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:59
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

ديدى چه حالى در نمازم بود اَسْما؟! *

2498

ديدى چه حالى در نمازم بود اَسْما؟! ديدى چه حالى در نمازم بود اَسْما؟!

امشب به نخل آرزويم برگ پيداست
بر چهره زردم نشان مرگ پيداست
امشب مرا در بستر خود واگذاريد
بيمار بيت وحى را، تنها گذاريد

دوران هجرم رو به اتمامست امشب
خورشيد عمرم بر لب بامست امشب
چون روز آخر بود، كارِ خانه كردم
گيسوى فرزندان خود را شانه كردم
ديدى چه حالى در نمازم بود اَسْما؟!
اين آخرين راز و نيازم بود، اَسْما!
آخر نگاه خويش را، سويم بيفكن
مى خوابم اينك، پرده بر رويم بيفكن
ديدى اگر خامش به بستر خفته ام من
راحت شدم، پيش پيمبر رفته ام من!
شب ها برايم بزم اشك و غم بگيريد
در خانه آتش زده، ماتم بگيريد!
از من بگو با زينب آزاده من
برچيده نگذارد شود سجّاده من
من رفتم

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:06
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اي همسرم مرو * علی اکبر لطیفیان

2663
1

اي همسرم مرو اي همسرم مرو
اي آفتاب روشنم اي همسرم مرو

اينگونه از مقابل چشم ترم مرو

با تو تمام زندگيم بوي سيب داشت

اي ميوه بهشتي پيغمبرم مرو

جان مرا بگير خدا حافظي مكن

از روبروي ديده ي نا با ورم مرو

تا قول ماندن از تو نگيرم نمي روم

اي سايه بلند سرم. از سرم مرو

لطف شب عروسي دختر به مادر است

پس لااقل به خاطر اين دخترم مرو

علی اکبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:56
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

کوثر *

2138

کوثر کوثر

(1)
الهى! كوثرم كو؟ دلبرم كو؟
گلم كو؟ هستى ام كو؟ گوهرم كو؟
على تنها و دلخون مانده افسوس
يگانه مونس و تاج سرم كو؟

(2)
الهى! كلبه ام را غم گرفته
دل محزون من ماتم گرفته
شرار شعله هاى در نديدم
گلم را خصم از دستم گرفته
(3)
الهى! سينه من كوى درد است
گلستان سرورم سرد سرد است
عزيزم فاطمه از رنج مسمار
رخ مهتابى اش غمگين و زرد است
(4)
الهى! دست من را بسته بودند
حريم خانه ام بشكسته بودند
به ضرب تازيانه آن جماعت
تن مرضيه را آزرده بودند
(5)
الهى! غمگسارم، سوگوارم
شبست و طاقت رفتن ندارم
فلك با من سرسازش ندارد
بدون فاطمه نالان و زارم

(رحيم كارگر «پارسا»)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:09
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نرومادر *

2304

نرومادر نرومادر
نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر

می شود بعد تو بابا تک و تنها، مادر

چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شوم

پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر

آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی

لرزه دست تو لرزانده دلم را مادر

من و بی مادری ، ای وای، برایم زود است

کاش می شد که از اینجا بروم با مادر

سید محمد جواد شرافت

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:13
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

روزتنهایی که حتی یک نفر یارم نبود *

3130
3

روزتنهایی که حتی یک نفر یارم نبود روزتنهایی که حتی یک نفر یارم نبود

از نخست زندگی هرگز نمی‌شد باورم

که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم

روزتنهایی که حتی یک نفر یارم نبود

دیدم آنجا پشت در افتاده تنها یاورم

او مرا میخواند و من آن روز دستم بسته بود

کاش آنجا جان من می شد برون از پیکرم

خاطرات همسر شب زنده دارم زنده ماند

از مناجات سحرگاهان زینب، دخترم

ای شب تاریک بازآ تا نهان از چشم خلق

قبر ناپیدای زهرا را بگیرم در برم

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:10
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری سوم) *

5902
1

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری سوم) .سری سوم اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه

جاهلان خیال بافتند / فرق شیعه را شکافتند
زخم شیعه را نمک زدند / قفل بر در فدک زدند
تاب دیدنت نداشتند / داغ بر دلت گذاشتند
تیر و قلب عاشق آه آه / سیلی و شقایق آه آه

حضرت فاطمه-س:
خداوند امر به معروف را برای اصلاح مردم قرار داد

ای بتول پاک السلام / قلب چاک چاک السلام
حاصل جوانی علی / ماه ارغوانی علی
لحظه ای درنگ کن بمان / وقت ناتوانی علی
بی تو سر بلند می کنند / دشمنان جانی علی
بی تو سجده می کند به خاک / روح آسمانی علی . . .

.
یا علی خرابم از غمت / سوختم کبابم از غمت
زخم کهنه را نمک زدند / همسر تو را کتک زدند . . .
.

ای تو مهر آب فاطمه / اسوه ی حجاب

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:14
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

پدرم كاش مرا مي بردي *

2162
1

 پدرم كاش مرا مي بردي پدرم كاش مرا مي بردي

از دل شب به سحر بيدارم
چونكه از هجر پدر بيمارم
دوست دارم كه اجل باز آيد
برسم نزد محمد (ص) شايد

دلم از اهل مدينه است كباب
اهل يثرب تن من داده عذاب
وسط كوچه رهم مي بندند
به غم و غربت من مي خندند
زده اند چهره من را سيلي
جاي سيلي به رخم شد نيلي
پدرم كاش مرا مي بردي
جان من بيش نمي آزردي
بهر زهراست خدا حق فلك
شد نصيبم و سط كوچه كتك
سينه ام بين در و آن ديوار
شده محزون ز ضرب مسمار
پهلويم را ز جفا بشكستند
ريسمان دست علي مي بستند
تازيانه زده اند بر بدنم
گر نيايي كمكم مي شكنم
در تنم نيست توان اي بابا
قامتم گشته كمان اي بابا
اي پدر دختر تو بيمار است
سينه اش بين درو ديوار است
پيش چشم

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:13
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

غريب و خسته و تنها *

3370
6

غريب و خسته و تنها Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:min

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 20:22
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

آنشب *

2083

آنشب آنشب

آنشب مدينه كشتى درياى غم بود
درياى غم از كثرت ظلم و ستم بود
آنشب شفق بهر شقايق حجله مى بست
از هاله خون ، حجله روى دجله مى بست

آنشب قمر از زير ابر پاره پاره
ميريخت از پيمانه چشمش ستاره
آنشب سپيده ، درد دل با باد ميگفت
از كينه و بى رحمى صياد ميگفت
آنشب سحر با مرغ شب همدرد ميشد
گلبرگ سبز ارزوها، زرد ميشد
آنشب منادى ، بانگ بر افاق ميزد
بر پيكر زنگى شب ، شلاق ميزد
آنشب تمام اهل يثرب خواب بودند
غافل از سوز سينه مهتاب بودند
آنشب درون خانه ساقى كوثر
غم بود و ماتم بود و اسما بود و حيدر
آنشب تمام فاطميون جمع بودند
گوئى همه پروانه يك شمع بودند
آنشب حسن در گوشه اى نظاره گر بود
چشمش به جسم مادر و دس

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

آنشب كه رخت غم به مه ، پوشيده بودند *

2343
1

آنشب كه رخت غم به مه ، پوشيده بودند آنشب كه رخت غم به مه ، پوشيده بودند

آنشب كه شب ، از صبح محشر تيره تر بود

آنشب كه از ان ، مرغ شب هم بى خبر بود

آنشب كه رخت غم به مه ، پوشيده بودند

آنشب كه انجم هم سيه پوشيده بودند

آنشب كه خون از دامن مهتاب مى ريخت

اسما براى غسل زهرا عليه السلام اب مى ريخت

آنشب خد داند خداداند كه چون بود

قلب على زندانى فرياد و خون بود

طفلى گرفته استين دانم به دندان

تا ناله خود را كند در سينه پنهان

آنشب امير المومنين با اشك ديده

مى شست تنها پيكر يار شهيده

مى شست در تاريكى شب مخفيانه

گه جاى سيلى گاه جاى تازيانه

صد بار از رفت و دست از خويشتن شست

تا جان خود را در درون پيرهن شست

مى شست جسم يار خود ار

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:20
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شمع را کشته شرر بر پر پروانه زدند *

2294

شمع را کشته شرر بر پر پروانه زدند شمع را کشته شرر بر پر پروانه زدند

آن گروهی که می از ساغر بیگانه زدند
پشت پا برحرم وحرمت خم خانه زدند
سینه پر کینه شد از واقعه خم غدیر
کز ستم آتش کین بر درآن خانه زدند

اه از توظئه رهبر پیمان شکنان
که به فرموده او سنگ به پیمانه زدند
من نگویم که چه رخ داده ولی می دانم
شمع را کشته شرر بر پر پروانه زدند
سینه را میخ در خانه درید از اثرش
تیر غم بر جگر ساقی میخانه زدند
بلبل از سوز جگر نعره کشید از غم گل
تا که بر صورت گل سیلی خصمانه زدند
تا نبی رفت علی شد زستم خانه نشین
خنده شوق برآن همت مردانه زدند
گفت(ژولیده) که درذم عدو حافظ گفت
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
ژولیده نیشابوری

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:22
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

سيل اشكم راه بينائي گرفت *

2432
4

سيل اشكم راه بينائي گرفت سيل اشكم راه بينائي گرفت
بند بندم عطر زهرائي گرفت
عشق را از فاطمه آموختم
چشم بر دست كبودش دوختم

دست او صدها گره وا مي كند
دست او والله غوغا مي كند
دست او مشكل گشاي عالم است
روي آن جاي لبان خاتم است
دست او دنياي احسان و صفاست
دست او مشكل گشاي مرتضي است
حيف شد آن دست را دشمن شكست
با غلاف تيغ اهريمن شكست
گويمت از قصه شهر نبي
از شرار آتش و بيت علي
درد بود و آتش و افسردگي
ياس يود و سيلي و پژمردگي
آه بود و ناله و بغض گلو
پهلوئي بودو لگدهاي عدو
در ميان كوچه آن دنيا پرست
راه را بر مادر سادات بست
گويمت سر بسته در آن كوچه ها
فاطمه گم كرد راه خانه را
آه اي مجنون زبان در كام گير
لب فرو بند و كمي آرام گير

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 20:23
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

آن كه بعد پدر در همه جا تنها بود *

2256

آن كه بعد پدر در همه جا تنها بود آن كه بعد پدر در همه جا تنها بود

آن كه بعد پدر در همه جا تنها بود
نور چشمان نبى، فاطمه زهرا بود!
گل مينوى بهشتى به جوانى پژمرد
آن كه عطر نفسش، بوى خوش گلها بود

پاره جسم نبى را ز جفا آزردند
مأمن فاطمه، بيت الحزَن صحرا بود!
همه گفتند: على بعد وى از پا افتاد
كوه صبرى كه چنان ثابت و پابرجا بود!
تا جگر گوشه محراب خدا را كشتند
چشم حيدر ز غمش يكسره خون پالا بود
رفت زهرا و على زآتش داغش همه عمر
سوخت چون شمع سراپاى، اگر بر پا بود!
بارد از ديده خود خون جگر «جيرودى»
بس كه آن ماتم جانسوز، توان فرسا بود

(كاظم جيرودى)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:23
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

آن كه بعد پدر در همه جا تنها بود *

2255

آن كه بعد پدر در همه جا تنها بود آن كه بعد پدر در همه جا تنها بود
نور چشمان نبى، فاطمه زهرا بود!
گل مينوى بهشتى به جوانى پژمرد
آن كه عطر نفسش، بوى خوش گلها بود
پاره جسم نبى را ز جفا آزردند

مأمن فاطمه، بيت الحزَن صحرا بود!
همه گفتند: على بعد وى از پا افتاد
كوه صبرى كه چنان ثابت و پابرجا بود!
تا جگر گوشه محراب خدا را كشتند
چشم حيدر ز غمش يكسره خون پالا بود
رفت زهرا و على زآتش داغش همه عمر
سوخت چون شمع سراپاى، اگر بر پا بود!
بارد از ديده خود خون جگر «جيرودى»
بس كه آن ماتم جانسوز، توان فرسا بود
(كاظم جيرودى)

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 20:23
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

آتش به جان گلشن طاها فتاده است *

2037

آتش به جان گلشن طاها فتاده است آتش به جان گلشن طاها فتاده است

آتش به جان گلشن طاها فتاده است
غنچه غریب زیر قدم ها فتاده است
کوثر میان شعله آتش فتاده است
زخمی باد حادثه طوبا فتاده است

بابا میان کوچه دلش پشت در مگر
مادر میان معرکه تنها فتاده است
دست فرشته ها همه از غم به صورت است
نقشی کبود بر رخ زهرا فتاده است
فضه برس به داد که مادرزدست رفت
جای درنگ نیست همین جا فتاده است
بازوی او بگیر و بزن آب بر رخش
از پا به راه یاری بابا فتاده است
بانو نشسته سینه زنان آه می کشد
تا ریسمان به گردن مولا فتاده است

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:25
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

آتش به جان گلشن طاها فتاده است *

2241

آتش به جان گلشن طاها فتاده است آتش به جان گلشن طاها فتاده است
غنچه غریب زیر قدم ها فتاده است
کوثر میان شعله آتش فتاده است
زخمی باد حادثه طوبا فتاده است

بابا میان کوچه دلش پشت در مگر
مادر میان معرکه تنها فتاده است
دست فرشته ها همه از غم به صورت است
نقشی کبود بر رخ زهرا فتاده است
فضه برس به داد که مادرزدست رفت
جای درنگ نیست همین جا فتاده است
بازوی او بگیر و بزن آب بر رخش
از پا به راه یاری بابا فتاده است
بانو نشسته سینه زنان آه می کشد
تا ریسمان به گردن مولا فتاده است

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 20:23
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

آه و فغان دارم *

2223

آه و فغان دارم آه و فغان دارم

بسان طایر بشکسته پرآه و فغان دارم
بلی آه و فغان از بهر زهرای جوان دارم
بزیر ابر خاک ایماه من تارخ نهانکردی
همه شب تا سحر از دوریت آه و فغان دارم

ستاره اشک و چهرم آسمان روز و شبم یکسان
شب و روزی چنین از داغت ای آرام جان دارم
بیاد آن مناجاتی که هر شب داشتی یا رب
من خونین جگر هر شب دو چشم خونفشان دارم
شب تاریک و من تنها و طفلان تو بی مادر
دلی پرخون من از احوال این بی مادران دارم
گهی یاد آورم از سیلی و آن صورت نیلی
گهی از پهلوی بشکسته¬ات آتش بجان دارم
گهی بهر حسین نالم گهی بهر حسین گریم
دلی لبریز درد و غم ز بهر این و آن دارم
گهی گویم چگونه زنده مانم بی تو در عالم
تمنی گاه صبر از ک

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:27
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد