شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

يك روز مي رسم به تماشاي مرقدت... *

3105

يك روز مي رسم به تماشاي مرقدت... يك روز مي رسم به تماشاي مرقدت...

قال الامام الصادق عليه السلام :

و هي الصديقه الكبري و علي معرفتها دارت القرون الاولي

هم پلكهاي بي رمق و نيمه بسته ات
هم چشمهاي نيلي و در خون نشسته ات

كم كم بساط قتل مرا جور مي كنند
با زخمهاي پهلوي درهم شكسته ات

فهميده ام چه آمده در كوچه بر سرت
از تار و پود معجر از هم گسسته ات

دستاس هم كنار غمت آب مي شود
با روضه هاي دم به دم دست خسته ات

مرثيّه خوان غربت ديرينة من است
اين چشمهاي نيلي و در خون نشسته ات

يك روز مي رسم به تماشاي مرقدت
با زائران سينه زن دسته دسته ات

یوسف رحیمی

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:45
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

... شكستني ست *

2823

... شكستني ست ... شكستني ست

وقتي بلور اشك زلالش شكستني ست
حالا كه قلب پر ز ملالش شكستني ست

مردم دگر نياز به اين كارها كه نيست
آن قامت ز غصه هلالش شكستني ست

شمشير و تازيانه براي چه مي بريد
باور كنيد او پر و بالش شكستني ست

اي دستهاي سنگي كوچه نگاه كن
او آينه ست در همه حالش شكستني ست

اين دست نيست شاخة طوباي عصمت است
بگذار بشكند، به خيالش شكستني ست

یوسف رحیمی

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:52
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نگفتنی است ! *

2801

نگفتنی است ! نگفتنی است !

تفسير رنجنامة كوثر نگفتني است
تشريح حادثات مكرر نگفتني است

مبناي روضه خواندن ما بر كنايه است
باور كنيد روضة مادر نگفتني است

وقتي كه با اشاره اي از دست مي رويم
شرح تمام روضه كه ديگر نگفتني است

حالا بماند آن همه غربت نشيني اش
دلتنگيِ فراق پيمبر نگفتني است

آري سه ماه خون جگر خورد و دم نزد
از قصه اي كه سخت تر از هر نگفتني است

بهتر كه حرف كوچة دلواپسي نشد
اصلاً حكايت گل پرپر نگفتني است

جريان گوشوار شكسته براي بعد
مرثيه هاي خاكي معجر نگفتني است

او رفت و درد هاي دلش نا شنيده ماند
تفسير رنجنامة كوثر نگفتني است

با بال اشك سمت حرم پر كشيده ايم
شوق طواف مرقدش آخر نگفتني است !

یوسف

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:54
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

باران اشک *

2919

باران اشک باران اشک

سر درد داشت ، باز سرش را گرفته بود
باران اشك دور و برش را گرفته بود

حسي شبيه غربت و دلتنگي غروب
حال و هواي هر سحرش را گرفته بود

مي ريخت لخته هاي دل از بغض هر شبش
انبوه زخمها ، جگرش را گرفته بود

از آتشي كه دور و برش شعله مي كشيد
اجر رسالت پدرش را گرفته بود ؟!

اين تند باد هاي پيايي كه مي وزيد
ديگر توان بال و پرش را گرفته بود

خاكي شده ست چادر بانوي بوتراب ؟
آخر مگر كسي گذرش را گرفته بود ؟

وقت غروب در وسط كوچه ناگهان
ابري كبود چشم ترش را گرفته بود

خشنود بود از اينكه به هنگام حادثه
چشمان خستة پسرش را گرفته بود

يك دست او به شانة ديوار بي كسي
با دست ديگرش كمرش را گرفته بود

آلاله ه

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:55
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

ضريح گمشده *

3211
1

ضريح گمشده ضريح گمشده

عمريست با عنايت تو گريه مي كنم
تنها به قصد قربت تو گريه مي كنم

عمريست پاي بيرق مشكي روضه ها
در سايه سار رحمت تو گريه مي كنم

گاهي ستاره مي شوم و تا سپيده دم
در آسمان غربت تو گريه مي كنم

قبرت كه نيست دلخوشم از اينكه لاأقل
پايين پاي هيئت تو گريه مي كنم

آه اي ضريح گمشده ! بانوي بي نشان !
در حسرت زيارت تو گريه مي كنم

تا صبح در حوالي دلتنگي بقيع
با بوي ياس تربت تو گريه مي كنم

تا تربت شهید اُحد پا به پاي اشك
هرشب به رسم عادت تو گريه مي كنم

گاهي به ياد هق هق آن پلك نيمه جان
در سوگ بي نهايت تو گريه مي كنم

گاهي كنار روضه ات از دست مي روم
از بسكه در مصيبت تو گريه مي كنم

از ابتداي مرث

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:57
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اي كاش ... ! *

3394
1

اي كاش ... ! اي كاش ... !

با ديدن حال و هواي چشمهايت
آلاله مي ريزم به پاي چشمهايت

پلك ملائك هم كنارت خيس گريه
باشند شايد هم نواي چشمهايت

از بسكه شبها گريه مي ريزي تواني
ديگر نمي ماند براي چشمهايت

يك چند وقتي مي شود گلهاي نيلي
گل مي كند در جاي جاي چشمهايت

تركيب سرخي و كبودي شقايق
آيينه اي از زخمهاي چشمهايت

از چادر خاكي چرا چيزي نگفتي
از كوچه و از ماجراي چشمهايت

اي كاش يا آن اتفاق تلخ هرگز ... !
يا بود چشم من به جاي چشمهايت

شوق پريدن بال در بال كبوتر
پر مي زند در ربناي چشمهايت

اينجا همه با چشمهاي من غريبه ند
غير از حضور آشناي چشمهايت

گفتي كه ديگر فرصتي باقي نمانده
تا آن غروب بي صداي چشمهايت

از مات

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:58
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

برگ ریز اطلسی ها *

2665
1

برگ ریز اطلسی ها برگ ریز اطلسی ها

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

پاییز غم در برگ ریز اطلسی ها

در انتهای کوچه ی دلواپسی ها

باد سیاهی آمد و بال و پرت ریخت

آغاز شد فصل جدید بی کسی ها

یوسف رحیمی

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:59
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نه حرم نه رواق نه گنبد ، نه ضريح و نه صحن و گلدسته ... *

4911
1

نه حرم نه رواق نه گنبد ، نه ضريح و نه صحن و گلدسته ... نه حرم نه رواق نه گنبد ، نه ضريح و نه صحن و گلدسته ...

دلم امشب به مجلس روضه

خسته و بيقرار مي آيد

يك كبوتر شده و از سمتِ

حرمي پر غبار مي آيد

*

گرد غربت نشسته بر روي

پر و بال كبوترانة دل

مي چكد لاله لاله اشكِ درد

امشب از خلوت شبانة دل

*

با من اي دل بگو كجا رفتي

كه پر از ماتم و شراره شدي

تو چه ديدي در آن ديار غريب

كه شكستي و پاره پاره شدي

*

گفت رفتم به سرزميني كه

عطر اندوه و بغض و ماتم داشت

خاك آنجا هميشه دلگير و

آسمانش هميشه شبنم داشت

*

به خدا رنگ خاك مي گيرد

پر و بال كبوتران بقيع

روز ها هم هميشه در آنجا

آفتاب است سايه بان بقيع

*

نه حرم ، نه رواق ، نه گنبد

نه ضريح و ن

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 18:00
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

گریه کنیم-(ای دل مددی که بی امان گریه کنیم چون ابر بهار و آسمان گریه کنیم) *

3821
1

گریه کنیم-(ای دل مددی که بی امان گریه کنیم                        چون ابر بهار و آسمان گریه کنیم) گریه کنیم

ای دل مددی که بی امان گریه کنیم چون ابر بهار و آسمان گریه کنیم

امروز که روز رفتن فاطمه است با مهدی صاحب الزمان گریه کنیم

از هجر فقیه آشنا گریه کنیم یا برتخریب سامرا گریه کنیم

یا فاطمه بگذار که با این همه غم از بحر شهادت شما گریه کنیم

ساقی امشب آتشی دارد دلم شعله شعله اشک می بارد دلم

عشقم امشب باجنون آمیخته اشک های من به خون آمیخته

همچو موج آتشم سردرگمم نیستم گرچه میان مردمم

خودنمیدانم کجایم کیستم ؟ هستی ام رفته زدستم نیستم

همچو موج آتشم سردرگمم نیستم گرچه میان مردمم

من چه می گویم بهارم گم شده زیردست و پا قرارم گم شده

خوشه ازتاک تحمل چیده ای ازبهار زخم دل گل چیده ای

ای دری

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 18:09
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

راز دل راز خدا *

3439
1

راز دل راز خدا راز دل راز خدا دانی که باشد؟
معشوق و دمساز خدا دانی که باشد؟

او بنت ختم المرسلین ایزدستی
اندر مقام معرفت صددرصدستی

او مالک ملک فدک یار علی بود
در کنج خانه یار و غمخوار علی بود

حسن حسن از حسن او سرچشمه دارد
آن که رخش چون روی یوسف قصه دارد

این خانه مکتب خانه ی عشق خدا بود
شاگرد مکتب خانه شاه کربلا بود

زینب از او دارای فر است و شکوه است
آن کو یتیمان را به بحر غم چو نوح است

نامش ندانی ؟ گویمت نامش چنین است
او فاطمه ، جان امیرالمومنین است

او فخر ایزد باعث تنزیل کوثر
بر افسران عالمی زهراست افسر

او بنت احمد بوده و ام ابیها
بهتر بگویم یک بده احمد و زهرا

هر کس ورا آزرده احمد را فسرده
نامش ز لو

  • سه شنبه
  • 30
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 12:06
  • نوشته شده توسط
  • امین مقامی
ادامه مطلب

اى قرار جان ز داغت بى قرارى مى‏ كنم *

3089
2

اى قرار جان ز داغت بى قرارى مى‏ كنم اى قرار جان ز داغت بى قرارى مى‏ كنم
رفتى و من تا كه هستم سوگوارى مى‏ كنم
گر نباشد بيم طعن دشمنان يا فاطمه
روز و شب در پيش قبرت آه و زارى مى ‏كنم

گر بخشكد اشك من يا قرة العين رسول
در عزايت خون دل از ديده جارى مى‏ كنم
بر خزان عمرت اى ريحانه باغ نبى
گريه پيوسته چون ابر بهارى مى‏ كنم
هر چه مى‏ خواهم نگريم پيش طفلانت ولى
از غم دل گريه بى ‏اختيارى مى ‏كنم
خود نهال آرزويم را به گل كردم دريغ
از سرشك ديده آنرا آبيارى مى‏ كنم
روزها در خانه طفلان را تسلى مى ‏دهم
شب كنار قبر تو شب زنده دارى مى ‏كنم
من كه خود مشكل گشايم از غم هجران تو
مشكلى افتاده در كارم كه زارى مى‏ كنم
جان من در خاك رفت و زنده‏ ام من اى

  • چهارشنبه
  • 31
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 23:03
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعری کوتاه در مورد حضرت زهرا-(بر انگشتری نبی تو هستی خاتم ) *

7783
14

شعری کوتاه در مورد حضرت زهرا-(بر انگشتری نبی تو هستی خاتم            ) بر انگشتری نبی تو هستی خاتم

عبد تو کند کار دو صد چون حاتم

دانی که چه رخ داد به بعدت به جهان

شد عرش خدا غرق عزا وماتم

  • پنج شنبه
  • 1
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 07:21
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب *

3345
2

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن
یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن
ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب
این سایه را تو بر سرمن مستدام کن

پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است
بر من تمام من نگهی را تمام کن
تا آیدم صدای خدای علی به گوش
یک بار با صدای گرفته صدام کن
از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام
ای قامتت قیامت من کم قیام کن
در های خلد بر رخ من باز می کنی
از مهر همره دو لبت یک کلام کن
این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست
زینب بیا و با حجرم استلام کن

علی انسانی

  • جمعه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:26
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

تشییع پیکر-(نیمه شب تابوت را برداشتند) *

3507
1

تشییع پیکر-(نیمه شب تابوت را برداشتند) نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند
هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان

این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او
ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی
امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب
دو عزیز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان
ابرها گریند بر حال علی
می‌رود در خاک آمال علی
چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق
دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُرده‌ای تابوت، روی دوش داشت
آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی
آه آه ای همرهان، آهسته‌تر
می‌برید اسرار را، سر بسته‌تر
این

  • جمعه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:30
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود *

3908
3

شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود
بيدار مردى اشك چشمش، آب خوش بود
در خاك پنهان كرده خونين لاله اش را
آزرده جسم يار هجده ساله اش را

اشكش به رخ، چون انجم از افلاك مى ريخت
بر پيكرِ تنهااميدش، خاك مى ريخت
در ظلمت شب، بى صدا چون شمع مى سوخت
تنهاى تنها، بى خبر از جمع مى سوخت
گويى كه مرگ يار را باور نمى داشت
از خاك قبر همسرش، سر برنمى داشت
مى خواست كم كم گم شود در آسمان، ماه
چون عمر يارش، عمر شب را ديد كوتاه
بوسيد در درياى اشك ديده، گِل را
برداشت صورت از زمين، بگذاشت دل را!
بگذاشت جانش را در آن صحرا، شبانه
با پيكرى بى جان، روان شد سوى خانه
آن جا كه خاكش را به خون آغشته بودند
هم آرزو، هم شاديش را ك

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 19:06
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

ندارد کودکی طاقت که نیلی... *

2963
1

ندارد کودکی طاقت که نیلی... ندارد کودکی طاقت که نیلی
زسیلی صورت مادر ببیند
هزاران بار اجل برمرد خوشتر
که سیلی خوردن همسرببیند

چه حالی می کند پیدا خدایا
اگر این صحنه را حیدر ببیند
مگو روکرده پنهان تا مبادا
رخش را ساقی کوثر ببیند
مبادا مادری را دختری خرد
به وقت مرگ در بستر ببیند
ندارد طاقتی زهرای اطهر
که زینب را به چشم تر ببیند
چه جانسوز است وجان فرسا خدایا
که داغ مادری دختر ببیند
نهان چادرو سجاده اش را
مبادا زینب مضظر ببیند
برو دیوار و در را شستشو کن
مگر این صحنه را کمتر ببیند

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 19:09
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد... *

3537
2

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد... تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد
آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر
نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی
گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت
گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل
از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر
بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقـ

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:04
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد ... *

3262

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد ... چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد
چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد
چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را
گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد

اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود
دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد
به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش
ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد
هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز
ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد
نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار
ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد
مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود
قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:05
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

اى كه به بحر شرف گوهر يكتا تويى ... *

3477

اى كه به بحر شرف گوهر يكتا تويى ... اى كه به بحر شرف گوهر يكتا تويى
آئينه حسن حق ز سر تا پا توئى
گفت ولى خدا، ام ابيها تويى
اختر برج حيا زهره ‏ى زهرا تويى

طاهره و عالمه، بتول عذرا تويى
بضعه ى خير الورى، فاطمه يا فاطمه
در آسمان عفاف ماه بلند اخترى
بانوى عظماى دين، حبيبه ى داورى
مليكه‏ ى ملك حق، شفيعه ‏ى محشرى
به يازده رهبر دين خدا مادرى
حقيقت هل اتى فضيلت كوثرى
شكوفه ي طاوها فاطمه يا فاطمه
اى به سپهر وجود نيّر تابان جود
عالمه‏ اى جز تو نيست به راز غيب و شهود
خلقت هستى بود تو را طفيل وجود
ملك به خاك درت نهاده سر بر سجود
از همه كائنات بر تو سلام و درود
در همه صبح و مسا، فاطمه يا فاطمه
تاج سر بوالبشر، خاك سر كوى تو
مشام خير البشر م

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:07
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها-(نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا) *

5346
3

در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها-(نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا) در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها

بند اول
نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا
ولایت کشتی گم گشته در دریاست بی زهرا
چنان که بی علی زهرا ندارد کفو و همتایی
علی آری علی یکتای بی همتاست بی زهرا

به قدر قدر و کوثر می خورم سوگند نزد حق
که قدر قدر و کوثر هر دو ناپیداست بی زهرا
نه جنت را نه کوثر را نه غلمان را نه حورا را
نه دنیا را نه عقبی را نخواهم خواست بی زهرا
مبادا ناقة او پا گذارد دیر در محشر
که حتی انبیا را بانگ وانفساست بی زهرا
به آیات شفاعت می خورم سوگند در محشر
شفاعت را نه مفهوم است و نه معناست بی زهرا
به پیشانی اهل جنت این مصراع بنوشته
که جنت دوزخ رنج و عذاب ماست بی زهرا
محبت آب داد

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 02:58
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعر حضرت فاطمه (س) - مادر و فرزندان_(علی تنهای تنها می شود در مدینه) *

3194

شعر حضرت فاطمه (س) - مادر و فرزندان_(علی تنهای تنها می شود در مدینه) علی تنهای تنها می شود در مدینه

غم این خانه و کوچه شود مخفی درون سینه

حسن بر سر زند ,حسین بر سینه

که مادر میرود,دیگر این خانه حزینه

امان از دل زینب ,امان از دل از زینب

که مادر را برند و من ندارم, طاقت

تمام روز ها شد به زینب سیه پوش

تمام سالها بعد مادر شد عزا پوش

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 08:27
  • نوشته شده توسط
  • miladazimi
ادامه مطلب

قبرمادرم کجاست؟ *

2256
2

قبرمادرم کجاست؟ قبرمادرم کجاست؟در میان سینه هاست

گربمیریم ماهمه، از غم مادر بجاست

درزمین وآسمان مجلس ماتم بپاست

ماکجاووصف او،اوکه مداحش خداست

نفس

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:10
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

قبرمادرم کجاست؟ *

3510
1

قبرمادرم کجاست؟ قبرمادرم کجاست؟درمیان سینه هاست

گربمیریم ماهمه از غم مادر بجاست

در زمین وآسمان مجلس ماتم بپاست

ماکجاووصف او،اوکه مداحش خداست

نفس

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

درد دل علی... -(یاس کبود نوجون پیش چشام نشو خزون) *

3484

درد دل علی...   -(یاس کبود نوجون           پیش چشام نشو خزون) یاس کبود نوجون پیش چشام نشو خزون

براتسلای دلم سوره ی هل اتی بخون

چشماتو واکن وببین قامت من گشته کمون

دیگه دارم دق میکنم صورتتو بده نشون

توروخدا پیش علی یه کم دیگه بازم بمون

روی زمین بی حصیر پاهاتوبه هم نکشون

فاطمه جون منو تواز یاورای خودت بدون

ام یجیب بخون و این رنجارو از خودت برون

فاطمه ام پاشو بازم زینبتو رو پات بشون

نون میپذی اما چرا مونده رو نون لکه ی خون

با-نفس-ت تو جون میدی به این دل خفته به خون

خدا نگهدارت باشه ای تو رفیق مهربون

نفس

  • جمعه
  • 9
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 06:21
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

افسانه-(هیچ کس چون مادرم پروانه نیست) *

3014
1

افسانه-(هیچ کس چون مادرم پروانه نیست) هیچ کس چون مادرم پروانه نیست

قتل زهرا مادرم افسانه نیست

نفس

  • شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 07:55
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟! *

2933
1

اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟! اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟!
كه به زير پر و بال ست ز محنت، سر تو!
اى بهارى كه شد از فيض تو، هستى خرّم
گشته پژمرده چو پاييز چرا منظر تو؟!

ترجمان غم پنهانى و رنجورى توست
اين همه گريه اطفال تو بر بستر تو
سبب رنج و دواى تو ز من مى طلبند
پرسش انگيزْ نگاه پسر و دختر تو
چهره از من ز چه پنهان كنى اى دخت رسول؟!
عليّم من، پسرِ عمّ تو و همسر تو!
واى از آن لحظه و آن منظره طاقت سوز
ديدن ميخ در و غرقه به خون پيكر تو
درد دل هاى تو با جسم تو شد دفن به خاك
سوخت جان على از قصّه دردآور تو

تعجّبى همدانى -آواره

  • شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 10:18
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

پدر زخم زبان بسیار خوردم *

5840
7

پدر زخم زبان بسیار خوردم پدر زخم زبان بسیار خوردم
کتک از خصم بد کردار خوردم
میان کوچه های شهر،سیلی
همه از دشمن هم از دیوار خوردم
پدر زهرای تو حاجت روا شد
ببین مزد رسالت ون ادا شد
ببین باز و دست و سینه من
بلا گردان جان مرتضی شد

  • شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 10:20
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

زدست اهل مدینه چه خون جگر شده ام *

3955
4

زدست اهل مدینه چه خون جگر شده ام زدست اهل مدینه چه خون جگر شده ام
زتیشه های خزان نخل بی ثمر شده ام

کسی غریبی من را چرا نمی فهمد
شکسته بال ترین مرغ خون جگر شده ام
یه غیر فضه کسی حال من نمی داند
که دید پشت در خانه بی پسر شده ام
من و فراق پدر باورم نمی آید
خمیده خسته شکسته پس از پدر شده ام
دو روز پیش زنی آمد و نگاهم کرد
گرفت گریه اش از بس که مختصر شده ام

سید محمد جوادی

  • شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 10:21
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا از مرحوم آغاسی -( علی مولای مظلومان عالم) * مرحوم محمدرضا آغاسی

29584
142

شعر حضرت زهرا از مرحوم آغاسی -( علی مولای مظلومان عالم) علی مولای مظلومان عالم
بگو از نارفیقان چون بنالم

از آن شامی که سر در چاه کردی
مرا از درد خویش آگاه کردی

طنین ناله در افلاک افتاد
تمام آسمان بر خاک افتاد

پر و بال تو زهرا را شکستند
تو را با ریسمان فتنه بستند

تو را در گوشه عزلت نشاندند
مرا در آتش حسرت کشاندند

****************
کدامین شب از آن شب تیره تر بود
که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد
سرت را سینه زهرا سپر بود

زمان بر سینه خود سنگ می کوفت
زمین از داغ زهرا شعله ور بود

عطش نوشان کوفی آتشین اند
که حتی کوثر آنجا بی اثر بود

شراب کوفیان خون حسین است
شراب فاطمه خون جگر بود

تو می دیدی ولی لب بسته بودی
که آیین محمد (ص) در

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 06:32
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

راز ـ زبان حال حضرت علی(ع) با فاطمه زهرا(س) -(دو سه ماهيست علي از غم تو مي‌سوزد) * حسن ثابت جو

5410
8

راز ـ زبان حال حضرت علی(ع) با فاطمه زهرا(س) -(دو سه ماهيست علي از غم تو مي‌سوزد) دو سه ماهيست علي از غم تو مي‌سوزد
پشت در از شرر ماتم تو مي‌سوزد
دو سه ماهيست علي منتظر خنده‌ي توست
از همان ضربٍ لگد فاطمه! شرمنده‌ي توست
دو سه ماهيست علي روي تو را خواست نديد
قامت خم شده‌ات را به خدا راست نديد
دو سه ماهيست علي آه تو را مي‌شنود
ناله‌هاي شب و جانكاه تو را مي‌شنود
دو سه ماهيست علي روز و شبش پهلوي توست
به خداوند جهان تاب و تبش پهلوي توست
دو سه ماهيست علي در بر خود مي‌بيند
خواب محسن پسر آخر خود مي‌بيند
دو سه ماهيست كه من گر چه پرستار توأم
به خدا فاطمه جان خسته و بيمار توأم
* * *
دو سه روزيست علي چيز دگر مي‌بيند
تكه‌ي تخته و تابوت و شرر مي‌بيند
دو سه روزيست كه در حال فكاري زهرا
گه ب

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 09:52
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد