شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شهادت حضرت زهرا *

2773
2

شهادت حضرت زهرا شهادت حضرت زهرا
برد در شب تا نبیند بی‌نقاب
ماه نورانی تر از خود، آفتاب
بُرد در شب پیکری همرنگ شب
بعد از آن شب، نام شب شد ننگ شب

شسته دست از جان، تن جانانه شست
شمع شد، خاکستر پروانه شست
روشنانش را فلک خاموش کرد
ابرها را پنبه‌های گوش کرد
تا نبیند چشم گردون، پیکرش
نشنود تا ضجّه‌های همسرش
هم مدینه سینه‌ای بی‌غم نداشت
هم دلی بی‌اشک و خون، عالم نداشت
نیست در کس طاقت بشنیدنش
با علی یا رب چه شد؟ با دیدنش
درد آن جان جهان، از تن شنید
راز غسل از زیر پیراهن شنید
جان هستی گشته بود از تن جدای
نیستی می‌خواست، هستی از خدای
دست دست حق چو بر بازو رسید
آنچنان خم شد که تا زانو رسید
دست و بازو گفتگوها داشتند
بهر

  • چهارشنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

زهرا ای سرو خمیده قامت *

2944

زهرا ای سرو خمیده قامت زهرا ای سرو خمیده قامت

ای یاس بنفشه پیکر

هم شاخه تو بشکسته

هم لاله تو شد پرپر

نظاره کن به اشک و آهم

به التماس در نگاهم

پرستوی مهاجر من

صبر و قرار خانه من

مرو مرو که بی پناهم

پرستوی مهاجر من

آه آه آه سینه نیلوفران گشته غم تو

می روی و خون من بر گردن تو

********************

ای یاس کبود حیدر

چشمم همه شب سوی تو

با خوب و بدم سر کردی

شرمنده ام از روی تو

به کوچه و میان خانه

تو را زدند و تازیانه

امان ز مردم مدینه

تو پشت در بودی و می زد

آتش ز خانه ام زبانه

امان ز مردم مدینه

آه آه آه سینه نیلوفران گشته غم تو

می روی و خون من بر گردن تو

  • پنج شنبه
  • 25
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 02:14
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار دو بیتی و پیامکی برای شهادت حضرت زهرا س *

11022
5

اشعار دو بیتی و پیامکی برای شهادت حضرت زهرا س اشعار دو بیتی و پیامکی برای شهادت حضرت زهرا س

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بين صدا گم بود و آتش

بجاي تسليت با دسته ي گل

هجوم قوم هيضم بود و آتش

***

گرفتي از مدينه گفتنت را

دريغ از من نمودي ديدنت را

ولي با من بگو ساعت به ساعت

چرا كردي عوض پيراهنت را

***

كمي از غسل زير پيرهن ماند

كمي از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلي كه آخر بي كفن ماند

***

من بودم باب هل اتي را بستند

امكان رسيدن به خدا را بستند

اي كاش بميرم كه خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضي را بستند

***

عمريست رهين منت زهرائيم

مشهور شده به عزت زهرائيم

مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد

ماپير غلام حض

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:06
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

غزل شهادت حضرت زهرا س - دست برداشت که جارو بزند بار دگر * وحید ولوی

1742

غزل شهادت حضرت زهرا س - دست برداشت که جارو بزند بار دگر دست برداشت که جارو بزند بار دگر
گشت جاری به روی پیرهنش خون جگر
باز در خاطر او خاطره هایی جاری است
غم تنهایی حیدر ، غم هجران پدر
با خودش داشت مرور غم کوچه میکرد
«حیف شد حیف نشد فرصت دیدار پسر»
شاخه ها ریخت، گل یاس به آتش افتاد
در هجوم تبر و حمله ی ناگاه تبر
روی لبهاش دعایی است خدایا «عجّل»
کی شود نوبت من، نوبت دیدار و سفر
خبر آمد خبری از طرف عرش خدا
فاطمه! پیش بیا سوی خدا وقت سحر
---
خواست جارو بزند ، آه ولی حیف نشد
طاقتش نیست دگر از اثر درد کمر
ولی امروز دگر فرصت آخر باشد ...
دست برداشت که جارو بزند بار دگر

  • دوشنبه
  • 30
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 11:52
  • نوشته شده توسط
  • وحید ولوی
ادامه مطلب

آرزوی علی *

2200
1

آرزوی علی آرزوی علی

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کـ

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:13
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

گریه میکند *

2279

گریه میکند گریه میکند
گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:16
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

آفتاب خانه حیدر *

2124
1

آفتاب خانه حیدر آفتاب خانه حیدر

یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن

یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب

این سایه را تو بر سرمن مستدام کن

پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است

بر من تمام من نگهی را تمام کن

تا آیدم صدای خدای علی به گوش

یک بار با صدای گرفته صدام کن

از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام

ای قامتت قیامت من کم قیام کن

در های خلد بر رخ من باز می کنی

از مهر همره دو لبت یک کلام کن

این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست

زینب بیا و با حجرم استلام کن

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:17
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

سینه سوخته *

2252
1

سینه سوخته سینه سوخته
ای شمع سینه سوخته‌ی انجمن علی
تقدیر تست سوختن و ساختن، علی

ای رهبری که منزوی‌ات کرده جهل خلق
ای آشنای درد، غریب وطن علی‌

من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای
من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌

من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته
من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی


من بازویم سیه شده تو دست، روی دست
بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی‌

سربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تو
در اختیار من نَبُوَد دست من علی‌

گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک
از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:19
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

پرستاری ندارم *

2272

پرستاری ندارم پرستاری ندارم

چه غم گر هر کسی از من بجز غم رو بگرداند
مبادا از سرم رو کاسه‌ی زانو بگرداند

رهین منّت دردم که بنشسته به پهلویم
به بستر، او مرا زین سوی، بر آن سو بگرداند

نگاه شوهر تنهای من این راز می‌گوید
که دیده؛ همسری از همسر خود رو بگرداند

ز بس بیزارم از دشمن عیادت چون کند از من
کمک از فضّه گیرم تا رخم از او بگرداند

دلم را مژده دادم تا اجل آید به امدادم
کجا بیمار رو، از کاسه‌ی دارو بگرداند

پرستاری ندارم بر سر بالین بیماری
مگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداند

فدایی علی هستم پی حفظش دلم خواهد
اجل دست مرا گیرد به دور او بگرداند

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:20
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

هجده نفس *

2381

هجده نفس هجده نفس
از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه

از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه

اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم

در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه

نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي

يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه

مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم

بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه

كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه

سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه

هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد

تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه

بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد

ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه

من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اي

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:22
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری اول) *

4976
1

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری اول) سری اول اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه

دوبیتی هایی از محسن عرب خالقي

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بين صدا گم بود و آتش

بجاي تسليت با دسته ي گل

هجوم قوم هيضم بود و آتش

***

گرفتي از مدينه گفتنت را

دريغ از من نمودي ديدنت را

ولي با من بگو ساعت به ساعت

چرا كردي عوض پيراهنت را

***

كمي از غسل زير پيرهن ماند

كمي از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلي كه آخر بي كفن ماند

دوبیتی هایی از جواد حيدري

من بودم باب هل اتي را بستند

امكان رسيدن به خدا را بستند

اي كاش بميرم كه خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضي را بستند

***

عمريست رهين منت زهرائيم

مشهور شده به عزت زهر

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:31
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعر مصیبت حضرت زهرا س با گریز کربلا (غبار کوچه ها بر چادرت) * وحید ولوی

7664
4

شعر مصیبت حضرت زهرا س با گریز کربلا (غبار کوچه ها بر چادرت) غبار کوچه ها بر چادرت آتش زده ما را
و شرح غصه های رهبرت آتش زده ما را
شنیدن کی بود مانند دیدن، روضه خواندن
ازشکستن پیش پای همسرت آتش زده ما را
میان کوچه غوغای قیامت بود و واویلا
غلاف خوده بر بال و پرت آتش زده ما را
هجوم بی حیاها خانه ات را زیر و رو کرده
عزای ماندن پشت درت، آتش زده ما را
تو را در کوچه ها پر خاک و خون کردن
به پیش دیدگان دخترت، آتش زده ما را
میان دود و آتش چشم هایت می شود کم سو
کبودی های بر چشم ترت آتش زده ما را
تو تنها غرق خون روی زمین افتاده ای اما
طناب روی دست حیدرت آتش زده ما را
--
گریز روضه هایت باید آخر کربلا باشد
غم تنهایی آن بی سرت آتش زده ما را
تمام غصه های کربلا گریانده

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 21:20
  • نوشته شده توسط
  • وحید ولوی
ادامه مطلب

غسل آیینه *

2276

غسل آیینه غسل آیینه
بُرد در شب تا نبیند بی‌نقاب
ماه نورانی تر از خود، آفتاب

بُرد در شب پیکری همرنگ شب
بعد از آن شب، نام شب شد ننگ شب

شسته دست از جان، تن جانانه شست
شمع شد، خاکستر پروانه شست

روشنانش را فلک خاموش کرد
ابرها را پنبه‌های گوش کرد

تا نبیند چشم گردون، پیکرش
نشنود تا ضجّه‌های همسرش

هم مدینه سینه‌ای بی‌غم نداشت
هم دلی بی‌اشک و خون، عالم نداشت

نیست در کس طاقت بشنیدنش
با علی یا رب چه شد؟ با دیدنش

درد آن جان جهان، از تن شنید
راز غسل از زیر پیراهن شنید

جان هستی گشته بود از تن جدای
نیستی می‌خواست، هستی از خدای

دست دست حق چو بر بازو رسید
آنچنان خم شد که تا زانو رسید

دست و بازو گفتگوها داشتند

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نماز و رکوع *

2175

نماز و رکوع نماز و رکوع

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد
چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد

چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را
گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد

اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود
دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد

به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش
ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد

هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز
ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد

نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار
ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد

مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود
قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نگاه بی رمق *

2354

نگاه بی رمق نگاه بی رمق

علی که آینه‌ی روشن خدای تو بود
همیشه آینه‌اش روی حق نمای تو بود

حدیث قدسی «لولاک» معتبر سندی است
که هر چه کرد خدا خلق، از برای تو بود

به خشت خشت سرایت، بهشت بَرد حسد
که توتیای مَلک گَردِ بوریای تو بود

ملک حضور تو را در نماز عاشق شد
ولیک شیفته‌تر از مَلک خدای تو بود

ز پا نشست علی تا تو راه می‌رفتی
که دید دوش حسین و حسن عصای تو بود

نگاه بی‌ رمقت با علی سخن می‌گفت
زبان درد دلت در نگاه‌های تو بود

به خانه‌ی دل او نور داد و دلگرمی
جواب گرم سلامی که با صدای تو بود

ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد
همین نه شهر مدینه پر از نوای تو برد

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:36
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

احرام آیینه *

2021

احرام آیینه احرام آیینه

یافتم میقات من پشت دَرَست

حفظ «رب البیت» از حج برترست

رَمی شیطان کردم از امر جلیل

تا بگیرم کعبه از اصحاب فیل

بسته بودم پشت در احرام خود

رهسپر کردم به مسجد گام خود

سعی کردم تا نماند فاصله

از صفا تا مروه کردم هروَله

گفتم او شمع است و من پروانه‌‌ام

بر نگردم بی‌علی در خانه‌ام

حجّ من رخسار حیدر دیدن است

طوف من دور علی گردیدن است

آنقدر ای قبله‌ی بیت‌الحرام

دور تو گشتم که شد حجّم، تمام

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:37
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

رهبر مظلوم *

2482

رهبر مظلوم رهبر مظلوم

نه چون پروانه ام كز سوز غم بال و پرم سوزد

من آن شمعم كه از شب تا سحر پا تا سرم سوزد

همان بهتر نگردد هيچ كس نزديك اين بستر

كه دانم هر كسى آيد كنار بسترم، سوزد

گذارد دست خود بر سينه سوزان من زينب

ولى من بيم آن دارم كه دست دخترم سوزد

مگير اى رهبر مظلوم! زانو در بغل ديگر

كه اين ديدار طاقت سوز، جان و پيكرم سوزد

نه تنها چشم عين اللَّه، سراپاى على گريد

چو از من مى كند پنهان، به نوع ديگرم سوزد

چنان چيدند امّت نارسيده ميوه دل را

كه هرگه مى كنم يادش، ز غم برگ و برم سوزد

علی انسانی

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:39
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

تركيب بند زهرايي (سروده علیرضا قزوه) *

2927

 تركيب بند زهرايي (سروده علیرضا قزوه) تركيب بند زهرايي (سروده علیرضا قزوه)

شوق عراق و شور حجاز است در دلم

جامه دران و سوز و گداز است در دلم

پل می زنم به خویش مگو از کدام راه

راهی که رو به آینه باز است در دلم

قد قامت الصلاه من از جای دیگر است

قد قامت کدام نماز است در دلم

شب را چراغ گم شدن روز کرده ام

ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم

تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست

ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم

مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب

دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم

یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)

نامت گل همیشه بهار است فاطمه( س)

شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید

خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

شمسی تر از نگاه تو منظومه ای ن

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

معنی عشق *

2425

معنی عشق معنی عشق

عشق یعنی معنی بالا بلند
عشق یعنی دوری از هر دام و بند

گر که خواهی عشق را معنی کنم
بحر باشم بایدت باشی چو نم

عشق یعنی آتش اندر جان شدن
سوختن در آتش و درمان شدن

عشق یعنی ناله های فاطمه
خطبه خواندنهای او بیواهمه

عشق یعنی در تب و تاب علی
نام مولا بر زبان راندن جلی

عشق یعنی ماجرای کوچه ها
دانی آیا بر سرش آمد چه ها

فاطمه معنای عشق برتر است
ذوب در مولا و میرش حیدر است

فاطمه دستش بدامان علیست
عشق بازیهای زهرا منجلیست

عشق یعنی جان نثاری پشت در
از پی مولا دوید آسیمه سر

دست مولا را به هم پیچیده دید
از پی مولا و عشق خود دوید

گفت مولایم رهانیدش ز بند
روبهان حیله گر گیرید پند

بر سر پیما

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:44
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

عزای یاس کبود *

2428
1

عزای یاس کبود عزای یاس کبود

پوشانده است ابر کبودی مدینه را

برلب نمانده شوق سرودی مدینه را

قندیل ماه رنگ پرید ه است تاگرفت

گرد عزای یاس کبودی مدینه را

ای ماه خسته!مرثیه ای سازکرده ای؟

ای ابربغض!عقده گشودی مدینه را؟!

یک عرش ازستاره ببین گریه می کنند

درپردۀ فرازوفرودی مدینه را

زخم شناسنامۀ تاریخ مافدک!

آیینۀ بهار کبودی مدینه را!!

دنیا بدون فاطمه،تاریک،سوت وکور

فرقی نداشت بودو نبودی مدینه را

اندازۀ تمام جهان نور هدیه داد

یک جانماز وعطرسجودی مدینه را

بر گنبد بقیع دلم آشیان گرفت

با قاصدک نوشت درودی مدینه را

این کفتر ضریح درنیم سوخته است

لب تشنۀ دوقطره شهودی مدینه را

آتش گرفت اگر چه دری کرد شعله

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:54
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نشان فاطمه (س) *

2117

نشان فاطمه (س) نشان فاطمه (س)

عاقبت از بند غم شد خسته جان فاطمه

پرگرفت از آشيان مرغ روان فاطمه

گر بسوزد عالمى از اين مصيبت نى عجب

سوخته يكسر زآتش كين آشيان فاطمه

وامصيبت بعد مرگ احمد ختمى مآب

دادن جان بود هردم آرمان فاطمه

آسمان شد نيلگون چون ديد نيلى روى او

خُرد شد از ضربت در استخوان فاطمه

محسن شش ماهه اش در راه داور شد شهيد

ريخت خون در ماتمش از ديدگان فاطمه

نيمه ی شب بهر تدفينش مهيّا شد على

عاقبت شد در دل صحرا مكان فاطمه

منع كرد از ناله طفلان را ولى ناگه ز دل

ناله ها زد همسر والانشان فاطمه

اى فلك ترسم شوى وارون كه افكندى شرر

از غم مرگش به جان كودكان فاطمه

نيست «مردانى» نشان از تربت پاكش ولى

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:55
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری دوم) *

54364
72

اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه (سری دوم) سری دوم اشعار کوتاه به مناسبت ایام فاطمیه

خزان زود هنگام و کبود شدن یاس بوستان پیامبر ، تسلیت باد .

چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .

(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)

نمایان شد ز خط آتش و دود / که جرم فاطمه حب علی بود

پس از زهرا علی بی همزبان شد / اسیر امتی نامهربان شد . . .

عمریست رهین منت زهرائیم / مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید / ماپیر غلام حضرت زهرائیم . . .

کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . .

ما زند

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:59
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

زهرا اگر نبود * علی اکبر لطیفیان

2556
1

زهرا اگر نبود زهرا اگر نبود

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایانتری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت

حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت

علی اکبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:00
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اي همسرم مرو * علی اکبر لطیفیان

2643
1

اي همسرم مرو اي همسرم مرو
اي آفتاب روشنم اي همسرم مرو

اينگونه از مقابل چشم ترم مرو

با تو تمام زندگيم بوي سيب داشت

اي ميوه بهشتي پيغمبرم مرو

جان مرا بگير خدا حافظي مكن

از روبروي ديده ي نا با ورم مرو

تا قول ماندن از تو نگيرم نمي روم

اي سايه بلند سرم. از سرم مرو

لطف شب عروسي دختر به مادر است

پس لااقل به خاطر اين دخترم مرو

علی اکبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:56
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

نیمه دیگر * علی اکبر لطیفیان

2295
1

نیمه دیگر نیمه دیگر

آهسته می شوید یگانه همسرش را

با آب زمزم آیه های کوثرش را

آهسته می شوید غریب شهر یثرب

پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را

تنها کنار نیمه های پیکر خود

می شوید امشب نیمه های دیگرش را

آهسته می شوید مبادا خون بیاید

آن یادگاریهای دیوار و درش را

پی می برد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را

می گرید اما باز مخفی می نماید

با آستینی بغضهای حنجرش را

در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را

با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسد کبودی های روی مادرش را

بر شانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله ییغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن می کرد

در سرزمین های سئ

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:03
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

هجده نفس * علی اکبر لطیفیان

2124

هجده نفس هجده نفس

از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه
از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه
اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم
در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه
نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي
يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه
مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم
بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه
كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه
سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه
هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد
تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه
بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد
ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه
من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اينجـا بمانـم
ا

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:05
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

خاکستر * علی اکبر لطیفیان

2393

خاکستر خاکستر

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم

تو بهتر است، فکری برای پرت کنی

ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین

معجر ببافی و کفن دخترت کنی

من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

علی اکبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:06
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

امتحان همینه *

2047

 امتحان همینه امتحان همینه

اونا که فصل بهارو به روز سیاه کشوندن

جمع شدن با چن تا هیزم باغ لاله روز سوزوندن

جاری شدپایین چشمات چشمه آب کبودی

بال پروازت شکسته توی آسمون دودی

زخمی شد درخت عمرت وقتی که تبر پا می زد

غیرتش خرج نگا شد هر کسی دلش جا می زد

اونا که روزیشونو از سفره لطف تو بردن

عمریه آب حیات از چشمه مهر تو خوردن

چی شد از صدای سیب گریه بهشتی خستن

پل اعتراضشون رو به روی اشک تو بستن

ریسمون انداختن به جون دستای حیدر کرار

بوسه گاه مصطفی رو میخ زدن به قاب دیوار

قدر یوسف شما رو ندونستن و فروختن

برای قامت خونت پیرهن عزا می دوختن

پاشیدن نمک به روی صدای زخمی خونه

علی رو تنها گذاشتن بدون عذر وبهو

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:08
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

امتحان همینه *

1994

 امتحان همینه امتحان همینه

اونا که فصل بهارو به روز سیاه کشوندن

جمع شدن با چن تا هیزم باغ لاله روز سوزوندن

جاری شدپایین چشمات چشمه آب کبودی

بال پروازت شکسته توی آسمون دودی

زخمی شد درخت عمرت وقتی که تبر پا می زد

غیرتش خرج نگا شد هر کسی دلش جا می زد

اونا که روزیشونو از سفره لطف تو بردن

عمریه آب حیات از چشمه مهر تو خوردن

چی شد از صدای سیب گریه بهشتی خستن

پل اعتراضشون رو به روی اشک تو بستن

ریسمون انداختن به جون دستای حیدر کرار

بوسه گاه مصطفی رو میخ زدن به قاب دیوار

قدر یوسف شما رو ندونستن و فروختن

برای قامت خونت پیرهن عزا می دوختن

پاشیدن نمک به روی صدای زخمی خونه

علی رو تنها گذاشتن بدون عذر وبهو

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:08
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شام عزا *

2280

شام عزا شام عزا

روز شادى رفت و با شام عزا سر مى كنم
افسر از فرقم فتاد و، خاك بر سر مى كنم

اى رسول هاشمى! باب گرامى! بعد تو
لعن و نفرين بر جهان سفله پرور مى كنم

برگرفتى از سرم تا سايه اى تاج شرف
جامه ى ماتم زهجران تو در بر مى كنم

همچون يعقوب از فراق يوسف، اى والا پدر
بيت الاحزان مى نشينم، گريه را سرمیکنم

تافتى اى مهر عالمتاب تا روى از جهان
آسمان دامن خود را پر اختر مى كنم

آتش غم بس دلم در سينه مى سوزد چو عود ز
دود آه از سينه بيرون همچو مجمر میکنم

اى در مقصود خلقت! در عزايت روز و شب
مردمان ديده را در خون شناور مى كنم

اى دُر مقصود خلقت در عزايت روز و شب
مردمان دیده را در خون شناور میکنم

تا عدو،

  • یکشنبه
  • 28
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:09
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد