شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

كوثر عشق *

2805

كوثر عشق كوثر عشق
فاطـــمه اي پاك بانوي بــهـشت

بر مـشام آيـد ز تـو بوي بــهـشت

تـــو خـــداي خويش را آئينه‌اي

مـصــطفي را مــحــرم ديـرينه‌اي

فاطمه‌ اي شاهــكـار ذوالــجلال

كوثر عشقيّ و خـورشيد كمــــال

دست تو اين چرخ گردون را مدار

هر دو عالم از تو دارد افـــتــخار

عــصمت تو در زلال جان ماست

كوثر تو زمزم ايـــمـان مـــاست

اي ولاي تو به مـــا آب حــيات

مــي‌كند حُبّ تو تضمين نــجات

دل ز تصــويرت حـكايت مي‌كند

سوي تـو ما را هــدايت مي‌كــند

در ره عــشق تــو اي روح روان

طاير جان پر زند تا كـــهــكشان

راز گــفتن با تو شوق جـــبرئيل

تشنة بحر سخايت ســلســــبيل

پاي تا سر عـــصمت و تقوا توئ

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 11:57
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

گل فاطمه *

2286

گل فاطمه گل فاطمه

بيا فاطمه شد زمان وصال
پس از رحلت گل، رسول بهار
على ماند و زهرا و شبهاى تار
پدر رفت و او روزه غم گرفت

دل داغدارش، محرّم گرفت
پدر رفت و بيمار شد روح او
تو اى دل، ز بيمارى گل بگو
گل فاطمه از ستم خسته بود
به كنج قفس، مرغ پر بسته بود
در خانه را بسته بود و غريب
به اندوه مى خواند «امّن يجيب»
كه حق روح او را اجابت كند
نصيب دل او شهادت كند
قفس بشكند او پرستو شود
دلش مست آواز «هو هو» شود
به سوى خدا، بال و پر وا كند
جمال خدا را تماشا كند
به دل داشت آيينه يك آرزو
كه كى مى رسد وقت پرواز او؟
كه تا از خدا اين بشارت رسيد
كه زهرا زمان شهادت رسيد
سفير شهادت صلا مى زند
و روح تو را، حق صدا مى زند
رسول

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:32
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

بعد از تو *

2373

 بعد از تو بعد از تو

پدر زخم زبان بسیار خوردم
کتک از خصم بد کردار خوردم
میان کوچه های شهر،سیلی
همه از دشمن هم از دیوار خوردم

پدر زهرای تو حاجت روا شد
ببین مزد رسالت ون ادا شد
ببین باز و دست و سینه من
بلا گردان جان مرتضی شد
پس از تو کرد فلک تیره روزگارم را
فراق برد زکف طاقت و قرارم را
تو رفتی از نظر و غیر گریه کاری نیست
بصبح و شام دگر چشم اشگبارم را
مراست بیم که بعد از تو زنده مانم من
بدست هجر سپارد زمانه کارم را
نکرد چرخ جفا پیشه شرم زآل رسول
شکست پهلوی تو قلب داغدارم را
چراغ عمر توخاموش شد زضرب لگد
نکرد خصم مراعات شام تارم را
زضرب سیلی کین گشت صورتت نیلی
چگونه شرح دهم درد بیشمارم را
تو آخر ایگل من از

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:40
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

گوهر عصمت *

2373
1

گوهر عصمت گوهر عصمت
شهنشاه عدالت پرورى بود
كه او را در خزانه گوهرى بود

چنان در گيتى آن گوهر بها داشت
كه آن شه از بهايش فخرها داشت

به صبح و شام زيب محفلش بود
كه روشن زان گهر چشم دلش بود

زفر آن گهر جان شاد بودش
دل از قيد الم آزاد بودش

اگرچه سروران را سرور آمد
ز شاهان دو عالم برتر آمد

وز آن گهر كه بودش در خزانه
معزر بود آن شاه زمانه

فزون از آن گهر شد اعتبارش
كه شد چون روز روشن شام‏تارش

چو آن شه از بهايش با خبر بود
دلش روشن به مهر آن گهر بود

دل و جان شاد از آن در ثمين داشت
زبان در حمد گوهر آفرين داشت

بهاى زر بلى زرگر شناسد
گدا چون شاه، كى گوهر شناسد

ولى از كينه گوهر ناشناسان
همه گمراه و رهبر ناشنا

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 12:10
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

بی تو ای فاطمه تنهایم وهم صحبت چاهم *

2553

 بی تو ای فاطمه تنهایم وهم صحبت چاهم بی تو ای فاطمه تنهایم وهم صحبت چاهم

توبه خاک اندرومن خانه نشین سر راهم
بی تو زهرا همه دردم همه سوزم همه آهم
تو نگه بستی و رفتی مرا ترک نمودی
تو نکردی نگهی هیچ به اندوه و نگاهم

ای شریک غم جانکاه من ای محرم رازم
بی تو ای فاطمه تنهایم وهم صحبت چاهم
شهرما کوچه ما خانه ما گشته غم آلود
من غریب وطن خویشم وبی پشت و پناهم
هرکه را داده سلامی و جوابی نشنیدم
آشنایان همه بیگانه چندیست گواهم
جز علی سید مظلوم بگو کیست کجا هست
به چه جرمی شده ام خانه نشین چیست گناهم

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:42
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

2بیتی حضرت زهرا *

2137
3

2بیتی حضرت زهرا درآن صحراکه دلهامیشود خون

وآب دیدگان گردد چو جیحون

ندایی میرسد بهر شفاعت

زسوی حق که این الفاطمیون

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:41
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

گریستم ! *

2211

گریستم ! گریستم !

جانا! من از فراق تو، دريا گريستم
امّا گمان مدار كه بيجا گريستم
آن قدْر گويمت كه درين چند روز عمر
هر روز داغ ديدم و شب ها گريستم

دانستم اين كه گريه و زارىّ و اشك و آه
بر دردِ بى دواست مداوا گريستم
پرپر چو شد ز باد خزان غنچه گلم
از هجر گل چو بلبل شيدا گريستم
دشمن چو كرد از منِ غمديده منعِ اشك
رفتم ز شهر و در دل صحرا گريستم
پهلو شكسته اند و دلم خسته اند و، باز
هستند مدّعى ز چه بابا! گريستم!!
بسيار گريه كردم، امّا نه بهر خويش
ديدم على ست بى كس و تنها گريستم
خود آگهى پدر! كه ز بس رنج ديده ام
بودم پس از تو تا كه به دنيا گريستم

(حسين غلامى)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:45
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

علی علی *

2898
1

علی علی علی علی

امام باقر (ع) فرمود:

مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَی‏ءٍ مِنَ التَّمجِیدِ أَفضَلَ مِن تَسبِیحِ فَاطِمَةَ وَ لَو كَانَ شَی‏ءٌ أَفضَلَ مِنهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَاطِمَةَ؛ خداوند به ذكرى بهتر و بالاتر از تسبیح حضرت فاطمه(س) مورد تمجید و پرستش قرار نمى‏گیرد، زيرا اگر چیزى بالاتر از آن وجود داشت، رسول‌ خدا (ص) آن را به دخترش فاطمه تعلیم مى‏داد.

كافى، ج 3 ص 343؛ تهذیب شیخ طوسى، ج 1 ص 164

هم صحبت ماست نوح تسبیحاتت

آرامش با شکوه تسبیحاتت

در زندگی شیعه تو یا زهرا

حاری ست همیشه روح تسبیحاتت

***

امام صادق (ع) فرمود:

أَنَّ فَاطِمَةَ كَانَت مَسبَحَتُهَا مِن خَیطِ صُوفٍ مُفَتَّلٍ مَعقُودٍ

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:12
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع *

3226
4

يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع

جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكيان دارد بـقـيـع
يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع
مـي تـوان گـفت از گـلاب گـريـه اهـــل نـظر
صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـيـع

گـر چـه مي تابد بر اوخورشيد سوزان حجاز
از پـــر و بــال مــلائـك ســايـبـان دارد بـقـيـع
قـرن ها بگـذشـته بر ايـن ماجـرا اما هــــنوز
داغ هـجـده سـاله زهراي جوان دارد بـقـيـع
خــفـتـه بـين مـنبـر و مـــحرابي امـا بـاز هم
از تــو اي انســيه حــورا نشـان دارد بـقـيـع
راز مــخفي بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت
تابه کي مهر خموشي بر دهان دارد بـقـيـع
شب كه تنها ميشود با خـل

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:46
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نه حرم نه رواق نه گنبد ، نه ضريح و نه صحن و گلدسته ... *

4937
1

نه حرم نه رواق نه گنبد ، نه ضريح و نه صحن و گلدسته ... نه حرم نه رواق نه گنبد ، نه ضريح و نه صحن و گلدسته ...

دلم امشب به مجلس روضه

خسته و بيقرار مي آيد

يك كبوتر شده و از سمتِ

حرمي پر غبار مي آيد

*

گرد غربت نشسته بر روي

پر و بال كبوترانة دل

مي چكد لاله لاله اشكِ درد

امشب از خلوت شبانة دل

*

با من اي دل بگو كجا رفتي

كه پر از ماتم و شراره شدي

تو چه ديدي در آن ديار غريب

كه شكستي و پاره پاره شدي

*

گفت رفتم به سرزميني كه

عطر اندوه و بغض و ماتم داشت

خاك آنجا هميشه دلگير و

آسمانش هميشه شبنم داشت

*

به خدا رنگ خاك مي گيرد

پر و بال كبوتران بقيع

روز ها هم هميشه در آنجا

آفتاب است سايه بان بقيع

*

نه حرم ، نه رواق ، نه گنبد

نه ضريح و ن

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 18:00
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

چرا مادر نماز خويش را بنشسته مى خواند؟! *

2581

چرا مادر نماز خويش را بنشسته مى خواند؟! چرا مادر نماز خويش را بنشسته مى خواند؟!

چرا مادر نماز خويش را بنشسته مى خواند؟!
ز فضّه راز آن پرسيدم و گويا نمى داند!
نفَس از سينه اش آيد به سختى، گشته معلومم
كه بيش از چند روزى پيش ما، مادر نمى ماند!

به جان من، تو لب بگشا مرا پاسخ بده فضّه!
كه ديده مادرى از دختر خود رو بپوشاند؟!
الهى! مادرم بهر على جان داد، لطفى كن
كه جاى او، اجل جان مرا يكباره بستاند!
به چشم نيمْ باز خود، نگاهم مى كند گاهى
كند از چهره تا اشك غمم را پاك و نتواند!
دلم سوزد بر او، امّا نمى گريم كنار او
مبادا گريه من، بيشتر او را بگرياند!
كنار بسترش تا صبحدم او را دعا كردم
كه بنشيند، مرا هم در كنار خويش بنشاند
بسى آزار از همسا

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:49
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

گریه کنیم-(ای دل مددی که بی امان گریه کنیم چون ابر بهار و آسمان گریه کنیم) *

3867
1

گریه کنیم-(ای دل مددی که بی امان گریه کنیم                        چون ابر بهار و آسمان گریه کنیم) گریه کنیم

ای دل مددی که بی امان گریه کنیم چون ابر بهار و آسمان گریه کنیم

امروز که روز رفتن فاطمه است با مهدی صاحب الزمان گریه کنیم

از هجر فقیه آشنا گریه کنیم یا برتخریب سامرا گریه کنیم

یا فاطمه بگذار که با این همه غم از بحر شهادت شما گریه کنیم

ساقی امشب آتشی دارد دلم شعله شعله اشک می بارد دلم

عشقم امشب باجنون آمیخته اشک های من به خون آمیخته

همچو موج آتشم سردرگمم نیستم گرچه میان مردمم

خودنمیدانم کجایم کیستم ؟ هستی ام رفته زدستم نیستم

همچو موج آتشم سردرگمم نیستم گرچه میان مردمم

من چه می گویم بهارم گم شده زیردست و پا قرارم گم شده

خوشه ازتاک تحمل چیده ای ازبهار زخم دل گل چیده ای

ای دری

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 18:09
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

حسرت گرفته باز حصار مدينه را *

2712

حسرت گرفته باز حصار مدينه را حسرت گرفته باز حصار مدينه را

حسرت گرفته باز حصار مدينه را
غم تيره كرده است ديار مدينه را
از غربت بقيع كه غمخانه على ست
گلرنگ خون زدند حصار مدينه را

آثار خون فاطمه و غربت على
پر كرده است گوشه كنار مدينه را
در كوچه هاى شهر چو ماه على گرفت
رنگى دگر نماند عذار مدينه را
زآن گل كه از جسارت مسمارِ در شكفت
نقش خزان زدند بهار مدينه را
در خلوت بقيع به جز اشك مهدى اش
شمعى كجا بود شب تار مدينه را
من جان نثارِ مكتب اويم، مؤيّدم
دارم ازو اميد جوار مدينه را

(سيّد رضا مؤيّد)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:51
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعری کوتاه در مورد حضرت زهرا-(بر انگشتری نبی تو هستی خاتم ) *

7800
14

شعری کوتاه در مورد حضرت زهرا-(بر انگشتری نبی تو هستی خاتم            ) بر انگشتری نبی تو هستی خاتم

عبد تو کند کار دو صد چون حاتم

دانی که چه رخ داد به بعدت به جهان

شد عرش خدا غرق عزا وماتم

  • پنج شنبه
  • 1
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 07:21
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

دلم ز فرقت ياران مهربانم سوخت *

2462

دلم ز فرقت ياران مهربانم سوخت دلم ز فرقت ياران مهربانم سوخت

خدا! ز سوز دلم آگهى، كه جانم سوخت
دلم ز فرقت ياران مهربانم سوخت
چو ديد دشمن ديرينه، انزواى مرا
ز كينه آتشى افروخت كآشيانم سوخت

هنوز داغ پيمبر به سينه بود مرا
كه مرگ فاطمه ناگاه جسم و جانم سوخت
اميد زندگى و، يار غمگسارم رفت
ز مرگ زودرسش قلب كودكانم سوخت
دمى كه گفت: على جان! دگر حلالم كن
به پيش ديده ز مظلوميَش، جهانم سوخت
به حال غربت من مى گريست در دم مرگ
ز مهربانى او، طاقت و توانم سوخت
گشود چشم و سفارش ز كودكانش كرد
نگاه عاطفه آميز او، روانم سوخت
چو خواست نيمه شب او را به خاك بسپارم
از اين وصيّت جانسوز، استخوانم سوخت

(حسين فولادى)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 15:52
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب *

3363
2

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن
یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن
ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب
این سایه را تو بر سرمن مستدام کن

پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است
بر من تمام من نگهی را تمام کن
تا آیدم صدای خدای علی به گوش
یک بار با صدای گرفته صدام کن
از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام
ای قامتت قیامت من کم قیام کن
در های خلد بر رخ من باز می کنی
از مهر همره دو لبت یک کلام کن
این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست
زینب بیا و با حجرم استلام کن

علی انسانی

  • جمعه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:26
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

در غبار غم جمال كربلا دارد بقيع *

2965

 در غبار غم جمال كربلا دارد بقيع در غبار غم جمال كربلا دارد بقيع

در جهان، هم شأن و همتايى، كجا دارد بقيع
چون كه يك جا، چار محبوب خدا دارد بقيع
نور چشمان رسول و، پور دلبند بتول
صادق و سجّاد و باقر، مجتبى دارد بقيع

خلق شد عالم ز يُمنِ خلقت آل عبا
يك تن از آن پنج تن آل عبا دارد بقيع
همدم دلدادگان و محرم محراب راز
هست زين العابدين، بنگر چه ها دارد بقيع
حاصل آيات قرآن، باقر علم رسول
وارث فضل و كمال انبيا دارد بقيع
صادق آل محمّد، ناشر احكام حق
دين و دانش را، رئيس و پيشوا دارد بقيع
در نظر آيد، زمين بر چرخ سنگينى كند
بس كه خاكش گوهر سنگين بها دارد بقيع
گرچه تاريك است و در ظاهر ندارد يك چراغ
همچو ايوان نجف نور و صفا دارد بقيع
رازها

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:00
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

در عزايت اين دل ديوانه مى سوزد هنوز *

2596

در عزايت اين دل ديوانه مى سوزد هنوز در عزايت اين دل ديوانه مى سوزد هنوز

در عزايت اين دل ديوانه مى سوزد هنوز
شمع، خاموش ست و اين پروانه مى سوزد هنوز
در ميان سينه، قلب داغدار شيعيان
از براى محسن دُردانه، مى سوزد هنوز

ناله جانسوز زهرا مى رسد هردم به گوش
از شرارش اين دل ديوانه مى سوزد هنوز
مرغ خونين بال و پر را، زآشيان صيّاد برد
در ميان شعله ها، كاشانه مى سوزد هنوز
زآن شرر كاندر گلستان ولا افروختند
گل فتاد از شاخه و، گلخانه مى سوزد هنوز
در غم زهرا ز سوز آشنا كم گو «فراز»!
در عزاى فاطمه، بيگانه مى سوزد هنوز

(سيد تقى قريشى «فراز»)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:05
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

ندارد کودکی طاقت که نیلی... *

2978
1

ندارد کودکی طاقت که نیلی... ندارد کودکی طاقت که نیلی
زسیلی صورت مادر ببیند
هزاران بار اجل برمرد خوشتر
که سیلی خوردن همسرببیند

چه حالی می کند پیدا خدایا
اگر این صحنه را حیدر ببیند
مگو روکرده پنهان تا مبادا
رخش را ساقی کوثر ببیند
مبادا مادری را دختری خرد
به وقت مرگ در بستر ببیند
ندارد طاقتی زهرای اطهر
که زینب را به چشم تر ببیند
چه جانسوز است وجان فرسا خدایا
که داغ مادری دختر ببیند
نهان چادرو سجاده اش را
مبادا زینب مضظر ببیند
برو دیوار و در را شستشو کن
مگر این صحنه را کمتر ببیند

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 19:09
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

به زير گِل، هزار امّيدوارى مى برد زهرا *

2397
1

  به زير گِل، هزار امّيدوارى مى برد زهرا به زير گِل، هزار امّيدوارى مى برد زهرا

درين شب ها ز بس چشم انتظارى مى برد زهرا
پناه از شدّت غم ها، به زارى مى برد زهرا!
ز چشم اشكبار خود، نه تنها از منِ بى دل
كه صبر و طاقت از ابر بهارى مى برد زهرا

اگر پشت فلك خم شد چه غم؟! بار امانت را
به هجده سالگى با بردبارى مى برد زهرا
زيارت مى كند قبر پيمبر را به تنهايى
بر آن تربت گلاب از اشكِ جارى مى برد زهرا
همه روزش اگر با رنج و غم طى مى شود، امّا
همه شب لذّت از شب زنده دارى مى برد زهرا
نهال آرزويش را شكستند و، يقين دارم
به زير گِل، هزار امّيدوارى مى برد زهرا
اگرچه پهلويش بشكسته، در هر حال زينب را
به دانشگاه صبر و پايدارى مى برد زهرا
شنيد از غنچه نشك

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:07
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد ... *

3281

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد ... چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد
چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد
چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را
گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد

اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود
دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد
به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش
ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد
هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز
ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد
نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار
ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد
مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود
قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:05
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

دل خونین *

2468

دل خونین دل خونین

دلم از جور خسان لاله صفت خونین است
سینه از طعنة اغیار پر از زوبین است
چه کنم گر نکنم ناله و فریاد و فغان
بلبل دل شده را شور و نوا آئین است

ایپدر پرسشی از حالت زهرای عزیز
که مرا پنجه زخوناب جگر رنگین است
بی مه روی تو بابا همه شب تا بسحر
دامن دیده¬ام از اشگ پر از پروین است
دوش درخواب ترا دیدم و دلشاد شدم
چشم امیدم از آن خواب خوش دوشین است
دارم امید که بینم رخ دلجوی ترا
بار دیگر چو مرا آرزوی دیرین است
آخر این قوم چرا منع من از گریه کنند
من مصیبت زده¬ام گریه مرا تسکین است
آتش از کینه برافروخت بکاشانه من
زاغ چون دید که خالی چمن از شاهین است
کشته گردید زکین محسن ششماهه من
پر پر از باد خزا

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:09
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها-(نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا) *

5387
3

در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها-(نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا) در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها

بند اول
نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا
ولایت کشتی گم گشته در دریاست بی زهرا
چنان که بی علی زهرا ندارد کفو و همتایی
علی آری علی یکتای بی همتاست بی زهرا

به قدر قدر و کوثر می خورم سوگند نزد حق
که قدر قدر و کوثر هر دو ناپیداست بی زهرا
نه جنت را نه کوثر را نه غلمان را نه حورا را
نه دنیا را نه عقبی را نخواهم خواست بی زهرا
مبادا ناقة او پا گذارد دیر در محشر
که حتی انبیا را بانگ وانفساست بی زهرا
به آیات شفاعت می خورم سوگند در محشر
شفاعت را نه مفهوم است و نه معناست بی زهرا
به پیشانی اهل جنت این مصراع بنوشته
که جنت دوزخ رنج و عذاب ماست بی زهرا
محبت آب داد

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 02:58
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

كه اين جا كشته راه ولايت گشته، بانويى... *

2466

كه اين جا كشته راه ولايت گشته، بانويى... كه اين جا كشته راه ولايت گشته، بانويى...

دلم از خون شده دريا و چشمم چشمه جويى
خدا را تا بگريم بيشتر اى اشك! نيرويى!
قدَم خم گشته در پاى سرشك خود، بِدان ماتم
كه سروى، قامتش در هم شكسته بر لب جويى

چنان در شهر خود گشتم غريب و بى كس و تنها
كه غير از چشم گريانم، ندارم يار دلجويى..
به خون ديده بنويسيد بر ديوار اين كوچه
كه اين جا كشته راه ولايت گشته، بانويى
گرفتم در ميان كوچه، پاداش رسالت را!
چه پاداش گرانقدرى! چه بازوبند نيكويى!
مدينه! ثبت كن اين را، كه در امواج دشمن ها
حمايت كرد از دست خدا بشكسته بازويى

(غلام رضا سازگار «ميثم»)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:11
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعر حضرت فاطمه (س) - مادر و فرزندان_(علی تنهای تنها می شود در مدینه) *

3221

شعر حضرت فاطمه (س) - مادر و فرزندان_(علی تنهای تنها می شود در مدینه) علی تنهای تنها می شود در مدینه

غم این خانه و کوچه شود مخفی درون سینه

حسن بر سر زند ,حسین بر سینه

که مادر میرود,دیگر این خانه حزینه

امان از دل زینب ,امان از دل از زینب

که مادر را برند و من ندارم, طاقت

تمام روز ها شد به زینب سیه پوش

تمام سالها بعد مادر شد عزا پوش

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 08:27
  • نوشته شده توسط
  • miladazimi
ادامه مطلب

دیروز جان نثاری زهرا اگر نبود... *

3472
1

 دیروز جان نثاری زهرا اگر نبود... دیروز جان نثاری زهرا اگر نبود...

دیروز جان نثاری زهرا اگر نبود
امروز از ولایت و قران اثر نبود
آن آتشی که خانه زهرا دران بسوخت
رشک غدیروو بغض علی بدشرر نبود

سیلی که خورد فاطمه بهر بقای دین
تاثیر آن جدای زشق القمر نبود
آنجا قمر دو پاره شد این جا قمر گرفت
آنجا خبر زمعجزه این جا خبر نبود
آنجا به شهر مکه این جا مدینه بود
آنجا نبود دختر واینجا پدر نبود
آن جا فراز کوه و دراینجا به کوچه ها
آنجا خدیجه بودراینجا دگر نبود
ماه علی گرفت دراینجا که نیمه روز
هنگامه گرفتن قرص قمر نبود
گویند عده ای سند میخ در کجاست
ما نیز قائلیم که کاش این خبرنبود
اما فشار ضرب درآن گونه خرد کرد
آن سینه را که حاجت گل میخ در ن

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:12
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

قبرمادرم کجاست؟ *

2268
2

قبرمادرم کجاست؟ قبرمادرم کجاست؟در میان سینه هاست

گربمیریم ماهمه، از غم مادر بجاست

درزمین وآسمان مجلس ماتم بپاست

ماکجاووصف او،اوکه مداحش خداست

نفس

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:10
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

فتاده عالم هستى ز جنب و جوش امشب *

2367

 فتاده عالم هستى ز جنب و جوش امشب فتاده عالم هستى ز جنب و جوش امشب

رسد نواى غم افزا مرا به گوش امشب
پيام غم رسد از نغمه سروش امشب
چه روى داده خدايا كه اين چنين در عرش
برآورند ملايك ز دل خروش امشب

عزا عزاى چه آزاده ايست كز ماتم
شوند مردم عالم سياه پوش امشب
شب عزاى پيمبر بود گمان دارم
على ز داغ نبى مى رود ز هوش امشب
عجب مدار اگر زين مصيبت عظما
فتاده عالم هستى ز جنب و جوش امشب
على كه لنگر عرش خداست مى لرزد
كه جسم جان جهان را كشد به دوش امشب
چه روى داده كه از غرفه هاى باغ بهشت
نواى واحَسنا مى رسد به گوش امشب
چه آتشى شده از آب آن سبو روشن
كه شد چراغ امامت از آن خموش امشب
بريز اشك عزا «خسرو» از براى حسن
برآر بهر پيمبر ز دل خروش ام

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:15
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

قبرمادرم کجاست؟ *

3525
1

قبرمادرم کجاست؟ قبرمادرم کجاست؟درمیان سینه هاست

گربمیریم ماهمه از غم مادر بجاست

در زمین وآسمان مجلس ماتم بپاست

ماکجاووصف او،اوکه مداحش خداست

نفس

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

رنگ خزان گرفت بهار جوانى ام *

2606

رنگ خزان گرفت بهار جوانى ام رنگ خزان گرفت بهار جوانى ام

رنگ خزان گرفت بهار جوانى ام
در دشت غم نشست گل شادمانى ام
بعد از تو اى پيمبر رحمت به روزگار
امّت نگر، چه خوب كند قدردانى ام!

شب ها به ياد ماه رخت اختران چرخ
نظاره گر شوند به اختر فشانى ام
بابا ز جاى خيز و ببين زير بار غم
بشكست در فراق تو پشت كمانى ام
وقت دعا زحق، طلب مرگ مى كنم
از بس كه بى علاقه به اين زندگانى ام
از جور چرخ پير و ز بيداد روزگار
با قامت خميده به فصل جوانى ام
شد «حافظى» به پاى على هستى ام فدا
تاريخ شاهد است بر اين جانْ فشانى ام

(محسن حافظى)

  • چهارشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 16:17
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد