شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

گناه فاطمه-( شیعه ام من تا ابد رزمنده ام چونکه هستم در پناه فاطمه) *

2587
-3

گناه فاطمه-(            شیعه ام من تا ابد رزمنده ام     چونکه هستم در پناه فاطمه) عشق حیدر شد گناه فاطمه میخ میخ در باشد گواه فاطمه

شیعه ام من تا ابد رزمنده ام چونکه هستم در پناه فاطمه

ازصف دشمن ندارم تاکه دارم من عزای فاطمه

قیمت وقدرش اگر خواهی بدان میدهم من !!!درازایفاطمه گردهد اذنم خدای فاطمه میدهم ایندم به شعرم خاتمه

هر-نفس-هردم بگویم این سخن عشق من تنهاعلی وفاطمه

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:56
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را *

3737
6

اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را بیا ای مرگ یاری کن من افتاده از پا را
نه دستی مانده تا گیسوی زینب را زنم شانه نه پایی تا برای گریه گیرم راه صحرا را
ز تو ای دست، ممنونم که بر یاریِّ دست حق گرفتی از غلاف تیغ قنفذ، اجر زهرا را

علی تنها، همه دشمن، تو بشکسته، من افتاده خدا را، پس که یاری می‌کند آن یار تنها را؟
من از بهر علی گریان علی از بهر من گریان به نوبت زینب غمدیده دلداری دهد ما را
ببر ای دست سالم دست مجروح مرا بالا که از صورت بگریم قطره قطره اشک مولا را
اجل را دور سر گردانده‌ام تا بر علی گریم وگرنه پشت آن در گفته بودم ترک دنیا را
سیه پوش آمده از دود آتش خانه زهرا چه خوش کردند همدردی عز

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 16:19
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

بچه های فاطمه-(ماازالست طایفه ای سینه خسته ایم) *

2680
1

بچه های فاطمه-(ماازالست طایفه ای سینه خسته ایم) ماازالست طایفه ای سینه خسته ایم

مابجه های مادر پهلوشکسته ایم

امروز اگر سینه وزنجیر میزنیم

فردابه عشق فاطمه زنجیر میزنیم

مارانبی قبیله ی سلمان خطاب کرد

روی غرور وغیرت ماهم حساب کرد

ازما بترس ،طایفه ای پراراده ایم

مامثل کوه پشت علی-سیدعلی-ایستاده ایم

شاعر

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 16:08
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

ورق گل-(من آن لالة وحی ام که گردیده خزانی) *

3139
1

ورق گل-(من آن لالة وحی ام که گردیده خزانی) ورق گل

من آن لالة وحی ام که گردیده خزانی
قدم گشته کمانی در ایام جوانی
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

بهارم شده پاییز نمانده بر و برگم
به زودی همه یاران بنالند به مرگم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

علی بی کس و تنها غریبانه نشسته
دگر کار نیاید از این دست شکسته
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

من آن یاس کبودم که چیدند ز باغم
به لب آمده جانم به دل مانده دو داغم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

نه دیوار مرا کشت، نه مسمار مرا کشت
بدانید بدانید غم یار مرا کشت
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

نفس ها شده در دل، همه شعلة آهم
تنم نقش زمین شد، علی کرد نگاهم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

من

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 18:55
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نقطه-(چه تعبیری خدا در نقطه دارد) *

3754
1

نقطه-(چه تعبیری خدا در نقطه دارد) چه تعبیری خدا در نقطه دارد

که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار و عمر زهرا س

همین اندازه کوثر نقطه دارد

(((سوره کوثر 18 نقطه دارد)))

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 19:04
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

این خانه-(در سرّ تو می خواست سری داشته باشد) *

2809

این خانه-(در سرّ تو می خواست سری داشته باشد) در سرّ تو می خواست سری داشته باشد
حتی اگر او را خطری داشته باشد
در خشکی دل خواست که تا اشک بریزد
تا باغ فدک برگ و بری داشته باشد

یک چشم به در داشت، نگاهی به عزیزان
انگار که قصد سفری داشته باشد
کی پیش می آید که فدک بانوی سبزی
«سر تا قدم از عیب بری» داشته باشد
کردند به تن جامه ی تحریف و نگفتند
شاید که علی هم نظری داشته باشد
حالا به جز اشک نبیند
این کوچه اگر رهگذری داشته باشد
ای کاش که پر گیرد و برخیزد از آتش
ققنوس اگر بال و پری داشته باشد
گفتم به گدایی بزنم این در و افسوس
این خانه بعید است دری داشته باشد
***
شاعر: عباس احمدی
برگرفته از کتاب حنانیه (اشعار ایام فاطمیه) انتشارات آرام دل

  • جمعه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:39
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

مرا به خانه زهرای مهربان ببرید *

4618
3

مرا به خانه زهرای مهربان ببرید مرا به خانه زهرای مهربان ببرید

به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید

اگر نشانی شهر مدینه را بلدید

کبوتر دل ما را به آشیان ببرید

نه اشتیاق به گل دارم و نه میل بهار

مرا به غربت آن هجده خزان ببرید

کسی صدای مرا در زمین نمی شنود

فرشته ها!سخنم را به آسمان ببرید

  • جمعه
  • 16
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 22:23
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

بای ذنب قتلت-(روزی که شود ((اذا السماء انفطرت))) *

14308
31

بای ذنب قتلت-(روزی که شود ((اذا السماء انفطرت))) بای ذنب قتلت

روزی که شود ((اذا السماء انفطرت))

و آنگه که شود ((اذا النجوم انکدرت))

من دامن تو بگیرم اندر ((سئلت))

پرسم ز عدو ((بای ذنب قتلت))

  • شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 04:44
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

سبک 15 ـ ذکر / شور ـ مادر -(مادرِ خسته، مادر من) * حسن ثابت جو

5128
8

سبک 15 ـ ذکر / شور ـ مادر -(مادرِ خسته، مادر من) سبک ۱۵ ـ ذکر / شور ـ مادر
مادرِ خسته، مادر من
پهلو شكسته، مادر من
به خون نشسته، مادرِ من
ای قد خمیده، مادرم ـ غربت كشیده، مادرم
وای مادرم وای ـ مادر من(۴)
رفتی ز خانه، ای بهارم
از آشیانه، ای نگارم
چرا شبانه، بی قرارم
ای بود و هستم، مادرم ـ رفتی ز دستم، مادرم
وای مادرم وای ـ مادر من(۴)
بنگر به طفلِ نورِ عینت
به حالِ زارِ زینبینت
اشك حسن، آهِ حسینت
مادر كجایی، مادرم ـ داد از جدایی، مادرم
وای مادرم وای ـ مادر من(۴)
چادر خاكی بر سرِ من
سجاده‌ی تو بسترِ من
آتش گرفته پیكرِ من
احساسِ بابا، مادرم ـ ای یاسِ بابا، مادرم
وای مادرم وای ـ مادر من(۴)

  • شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 21:00
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب

سبب خلقت-(گردشمع مرتضی پروانه نست) *

3143

سبب خلقت-(گردشمع مرتضی پروانه نست) گردشمع مرتضی پروانه نست

قتل دخت مصطفی افسانه نیست

!1زن و40مرد جنگی،همکلام

آریاجنگی چنین مردانه نیست

آفرینش راسبب، گرنبی وحیدرند

خلقت این 2به جز،حب این فرزانه نیست

فاطمه باشد عزادار پدر

گیرمش او بر نبی دردانه نیست

اومگرباغ فدک حقش نبود؟

غصب آن غیر از رهی خصمانه نیست

باغ و بستان علی مرتضی

دشمنش سوزاندوجزویرانه نیست

شدعلی تنهاودیگرباعلی

محرمی دیگردراین غمخانه نیست

از-نفس-افتاده ام چون حیدرش

همدمی دیگردراین کاشانه نیست

نفس

  • یکشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 05:59
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

1بیت شعر-(اختری ازآسمان افتاده است روی زمین) *

2992

1بیت شعر-(اختری ازآسمان افتاده است روی زمین) اختری ازآسمان افتاده است روی زمین

ذکرلبهایش فقط حیدرامیرالمومنین

نفس

  • سه شنبه
  • 27
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 06:13
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

دل نوشته ای برای یاس پیمبر *

2691

دل نوشته ای برای یاس پیمبر وقتی حریم یاس پیمبرشکسته شد

قلب علی به سینه مکررشکسته شد

مردی غریب گوشه ی یک باغ سوخته

سروقدش زداغ صنوبرشکسته شد

سرداربی رقیب عرب شیر صف شکن

درپیش چشم فاطمه اش سرشکسته شد

پشت کسی که پشت درقلعه راشکست

ناگاه با شکستن یک در شکسته شد

روزی که با جسارت مسمارآتشین

بغض حجاب خاکی معجرشکسته شد

نامردآنچنان به در خانه حمله برد

تااستخوان سینه مادرشکسته شد

شاعر:حسین عباسی پور

  • پنج شنبه
  • 29
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:02
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

محشر جانسوز ( غزلی در مصیبت حضرت زهرا -س-) *

4101

محشر جانسوز ( غزلی در مصیبت حضرت زهرا -س-) محشر جانسوز

( غزلی در مصیبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها )

در غـروب یاس طوفان گشت بـرپا بـا علــــی (ع)

موج موج از دیـده خون بگریست دریا با علی (ع)

چـاه را در حسرت اشك زلالـــی تـشنـــــــه تـــر

ماه را در سینه ،غربت هـای فــــردا با علی (ع)

آسمـان نـامهـربـانــی در زمین را شاهــد است

عـــشق می نالــید آن هنگام تنـها بــا علی (ع)

در دل ظلمت، نفوس شــــهر ساكت بـــود لیـــك

محشری جـــانسوز دایـر كـرد صحرا با علی (ع)

محضــــر بشكستهْ بــا ل، انبــوهی از جنّ و ملك

در تـضـرّع دســت می بــردنــد بــالا با علی (ع)

ابر آهـــی بـود و بـاران بـر گل روی حسن (ع)

باغ عـــــرفان را جـلایـی

  • چهارشنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 18:23
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل دادا
ادامه مطلب

بازباران درمدینه... *

2658
1

بازباران درمدینه... یاعلی ادرکنی

باز باران بی ترانه

باصدای تازیانه

پرکشیده تا مدینه

بخدا قصه همینه

یکی بود یکی نبود

یکی سالم تو سجود

یکی خسته و کبود...

باز باران با ستاره

چادری خاکی و پاره

قلبه کوچیکه ستاره واسه رفتن بی قراره

باز باران بی محبت

میخورد بر روی صورت

مادری در پشت درب و

آدمان بی مروت...

یادم آمد توی خونه

پشت او در رد خونه

مادرم دلخون و خسته

دسته بابا رو کی بسته؟

هی نگاه میکرد بابامون روی مسمار,عاشقونه

گریه هاش شد بی بهونه

خندهاش رفت از زمونه

هی صدا میزد خدا زهرا جوونه

تونزار بره بزار پیشم بمونه...

هی میگفت دارو ندارم رو میدم ولی چشماتو نبند

هی میگفت زهرا به گریه هام نخند

هی می

  • پنج شنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 07:58
  • نوشته شده توسط
  • مصطفی آزادوار(محب)
ادامه مطلب

مرهم زخم دل حیدر کرار کجاست * جعفر ابوالفتحی

3493

مرهم زخم دل حیدر کرار کجاست مرهم زخم دل حیدر کرار کجاست با کلاف آمده ام یوسف بازار کجاست بغض سنگین علی راه گلویم بسته بین این قوم دغل، محرم اسرار کجاست

امشب از خود نه و از آن پدر خاک بپرس

قبر خاکی شده ی بانوی ابرار کجاست گرگ و میش است هوای دل مردم ز جفا بر در بیت علی حمله ی کفتار کجاست قصه درد علی ازبرم اما تو بگو در کتاب غم او قصه ی مسمار کجاست میزند مادر ما را و امان از دل یار جمله ی منطقی دست نگهدار کجاست پس چرا در غم مولا دل ما نالان نیست ای خدای دو جهان پس گره کار کجاست می روم سوی بقیع از طلب دیدن یار همدم و مونس مادر به شب تار کجاست شد علی خانه نشین چون که ندارد یاری شیر در خانه و بین روبه مکار کجاست عصر علم است

  • یکشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 16:55
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

شعر سپید در شهادت حضرت فاطمه -( مرا باخود ببر بانوی دشت ِ سرخ ) * اکرم بهرامچی

5034
4

شعر سپید در شهادت حضرت فاطمه -( مرا باخود ببر بانوی دشت ِ سرخ ) مرا با خود ببر بانوی دشت ِ سرخ،
که دلتنگم از این گردونه ی تکرار...
هوایی سخت دلگیر است
و غم
اینجا مکرّر
دست و پا گیر است..........
هوا ی زندگی سرد و ملال انگیز
نفس می گیرد از تکرار این پاییز
تمام ِ یاس ها و نرگس و آلاله ها هم
سخت خاموشند ................
مرا با خود ببر بانو
به باغ خنده های یاس
به شهر چلچراغ ِ آبی ِ احساس
به رمز ِ روشنای آب
به عرش ِ ساده ی مهتاب
مرا با خود ببر تا عرش ِ مرغان ِ سماواتی
ببر تا قله ی سیمرغ
ببر آنجا که
پی در پی
صدای ترجمان ِ روشن ِ باران
اذان ِ صبح می گوید
و در آویزه های صبح می روید....
مرا با خود ببر بانو
از این مرداب ِ خاموشی .............

شاعر : اکرم بهرامچی

  • چهارشنبه
  • 9
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 20:02
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

توی فکر کفترا نیست، شاید قبری خاکی باشه * جعفر ابوالفتحی

3052
2

توی فکر کفترا نیست، شاید قبری خاکی باشه کفترا پر میزنن به سمت مشهد الرضا(ع)

توی مشهد الرضا همه می شن غرق صفا

روی گنبد طلا صفا داره پر کشیدن

از همه صحنا گذشتن، همه جا سر کشیدن

همه جا طلایی رنگه، همه جا بوی خداست

همه جا خیلی قشنگه، عطر مولا تو فضاست

خلاصه صحن گوهرشاد، صفای دیگه ای داره

عاشق، عاشق باشه دل رو تو گوهر شاد، جا می زاره

توی فکر کفترا نیست، شاید قبری خاکی باشه

توی اون قبرای خاکی ، یه زن افلاکی باشه

توی فکرشون اینه که، تموم دنیا همینه

چه می دونن قبر مادر، مخفیه توی مدینه

چه می دونن که تو خاک، مدینه هر کی زده پر

خاکی می مونه شبیه، چادر خاکی مادر

چه می دونن که نمیشه، گریه کرد برای مادر

نمیشه پشت دیواراش، بریزی اش

  • پنج شنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 02:58
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

رخت عزا به تن کنید *

7945
1

رخت عزا به تن کنید رخت عزای روضه مادر به تن کنید

رخت سیاه از غم مادر کفن کنید

گریه کنید روضه ماتم به پا شده

این دل دوباره وارد دارالشفا شده

یا فاطمه سلام برآن قلب خسته ات

بر محسن تو و دست شکسته ات

بی بی سلام روضه ماتم شروع شد

مشکی - عزا - بارش نم نم شروع شد

پهلو، پسر، خدا ، در و دیوار و فاطمه

دستی شکسته ، آتش و مسمار و فاطمه

غسل و کفن ، شبانه و تابوت و بچه ها

زینب ، حسن ، حسین ، آه جگرسوز مرتضی

کم کم علی ز اوج غمت پیر می شود

در خانه اش بی طبیب و زمین گیر می شود

از این به بعد نیمه شب و چاه و مرتضی

از این به بعد زخم زبان آه و مرتضی

دل گفته ای از : وحید محمدی

www.y-a-zahra.blogfa.com

  • پنج شنبه
  • 19
  • آبان
  • 1390
  • ساعت
  • 07:40
  • نوشته شده توسط
  • vahid
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

دریای زمزم ـ شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(دریای زمزم بود و ساحل کوثرم را) * حسن ثابت جو

1166

دریای زمزم ـ شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(دریای زمزم بود و ساحل کوثرم را) دریای زمزم بود و ساحل کوثرم را
دستان من می‌شست جسم همسرم را
ابر دو چشمانم پر از باران غم بود
می‌سوخت هجرانش تمام پیگرم را
وقتی به قرص ماه رویش پر کشیدم
گفتم خدا بشکن دگر بال و پرم را
طاقت به جسم پاک یاسم نیست یارب
آخر چگونه شویم این نیلوفرم را
دستم به هر جا خورد خُردم کرد آن شب
هم زخم پهلو هم که بازوی ورم را
اما من از تشییع و تدفینش بسوزم
آن جا که می‌بردم شبانه دلبرم را
در زیر تابوتش به خود می‌گفتم ای وای
حیدر ز کف دادی تو بانوی حرم را
شب بود و قبرستان و قبر و کودکانش
دستی به جام قبر و دستی ساغرم را
تا خواستم مدفون کنم آمد نوایی
می‌گفت آوردی گلم را دخترم را؟

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 09:54
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

کربلای مادر ـ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) -(شام هجران گشته و در دل هوای مادر است) * حسن ثابت جو

2228
3

کربلای مادر ـ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) -(شام هجران گشته و در دل هوای مادر است) شام هجران گشته و در دل هوای مادر است
نه فلک، هفت آسمان بزم عزای مادر است
خاطراتش خانه را بیت الحزینی کرده است
هر کجا را بنگری در ناله‌های مادر است
زیر لب می‌گفت فضه پشت در، کنج حیاط
بین این دیوار و در هم جای پای مادر است
لحظه‌ای اسماء کنار چرخ دستاسش نشست
دسته‌ای چرخاند و گفتش آشنای مادر است
خواهرم کلثوم گریان بین حجره داد زد
ای خدا این بستر خونین برای مادر است
ناگهان زینب هراسان چادری سر کرد و گفت
تا قیامت این سند بهر حیای مادر است
اهل خانه منقلب گردیده دنبال حسن
تازه فهمیدند امشب او عصای مادر است
دم نزد بابایمان از آیه‌های کوثرش
منشاء صبر پدر تنها دعای مادر است
من حسینم من که امشب غصه از بر

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 09:55
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب

شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها -(یا ابا صالح اگه رفتی مزار مادرت) * هستی محرابی

968
2

شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها -(یا ابا صالح اگه رفتی مزار مادرت) #السلام_علیک_یا_اباصالح_المهدی_عج

یا اباصالح اگه رفتی مزارِ مادرت

این سلامم برسون به مادرِ غم پرورت

روضه ی غم میخونی امشب کنارِ تربتش

جای ما هم گریه کن بر اون مزارِ غربتش

گو به ما که قبرِ بی شمع و چراغِ او کجاس؟

مرقدِ بی گنبد و صحن و رواقِ او کجاس؟

گریه های حسرتِ اشکِ فراقِ او کجاس

ناله های خفته ی روضه ی داغِ او کجاس؟

جان فدای کرَمش، تربتِ بی حرَمش

یا اباصالح دوا کن پهلوی بشکسته رو

آقا جون صبری بده قلبِ غمینِ خسته رو

سر میذاری بر مزار و تربتِ خوشبوی او

تو سلامِ ما رو هم نما نثارِ روی او

بوسه ای از ما بزن تو جای میخِ سینه اش

جای ردِِّ اون غلاف و جای تازیونه اش

لعن کن بر اونی که

  • پنج شنبه
  • 26
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 17:04
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شعر شهادت حضرت زهرا (س) -( شكسته تر شده و دست بركمر دارد ) * وحید قاسمی

2592
4

شعر شهادت حضرت زهرا (س) -( شكسته تر شده و دست بركمر دارد ) شكسته تر شده و دست بركمر دارد
چه پيش آمده ! آيا حسن خبر دارد؟

به گريه گفت كه زينب مواظب خود باش
عبور كردن از اين كوچه ها خطر دارد

شبيه روز برايم نرفته روشن بود
فدك گرفتن از اين قوم دردسر دارد

گرفت دست مرا مادرم... نشد...نگذاشت...
تمام شهر بفهمد حسن جگر دارد

شهود خواسته از دختر نبي خدا
اگرچه ديده سندهاي معتبر دارد

سكوت و صبر و رضاي خدا به جاي خودش
ولي اگر پدرم ذوالفقار بردارد...

كسي نبود به معمار اين محل گويد
عريض ساختن كوچه كي ضرر دارد!؟

شاعر : وحید قاسمی

  • پنج شنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 05:44
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شعری برای ایام فاطمیه و کوچه بنی هاشم -( دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت ) * وحید قاسمی

3673
5

شعری برای ایام فاطمیه و کوچه بنی هاشم -( دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت ) دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت
قلب خدا ز دیدن این ماجرا گرفت

دیدم سپاه غصه حسن را احاطه کرد
در صحن چشم های ترش غم عزا گرفت

با رعدو برق سیلی کوبنده ی غضب
ابری سیاه دیده ی من را فرا گرفت

نامرد بابت همه ی کشته های بدر
از دختر رسول خدا خونبها گرفت

بر نقش یاس گوشه ی پایین معجرم
از خون سرخ لاله ی گوشم حنا گرفت

دیدم زمان بوسه ی آجر به معجرم
در کوچه رقص بشکن ابلیس پا گرفت

شاعر : وحید قاسمی

  • پنج شنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 05:51
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

غزل شهادت حضرت زهرا(هنوز هم به شفایت امید دارم من) *

4736

غزل شهادت حضرت زهرا(هنوز هم به شفایت امید دارم من) گرفته بوی غم وغصه خانه ام زهرا

ز کودکان حزینت تو غم گساری کن

ببین که شوهر مظلوم تو علی تنهاست

در این غریبی و غربت مرا تو یاری کن

هنوز هم به شفایت امید دارم من

مکن امید مرا ناامید کاری کن

حدیث غربت من را ز زینبت بشنو

به غربت من مظلوم بیا و زاری کن

ز جای خیز و تو ای همسر وفادارم

به خانه ای که درش سوخت خانه داری کن

حسن جواهری

  • چهارشنبه
  • 2
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 02:40
  • نوشته شده توسط
  • حیدریم
ادامه مطلب

رباعی حضرت فاطمه زهرا (س)-(ب هر چند كه مهريه ی دلتنگي هاست) *

5093
1

رباعی  حضرت فاطمه زهرا (س)-(ب هر چند كه مهريه ی دلتنگي هاست) ب هر چند كه مهريه ی دلتنگي هاست

آب يك عمر خجالت زده ي روي شماست

آب آتش شد و بر مجمره ي جان افتاد

نيمه شب، خستگي شهر به دوش اش پيداست

شعله در شعله به خاكستر باران مي ريخت

آه! مادر چه بگويم كه شروع اش اينجاست

اي كريمي كه به احسان تو مشهور شده ست

اهل بيتي كه غزل مرثيه اش سهم شماست

دشت تا دشت عطش بود و كويري در راه

رود تا رود مسيري كه به تنهايي ماست

بانوي آب يقيين دارم از آغاز ازل

آب، لب تشنه به دنبال شه كرب و بلاست

شاعر: حسن علی پاکزاد

  • پنج شنبه
  • 18
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 17:39
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب

1 نوحه ياس بهشتي -(مادرم ياس بهشته ، رويگلبرگاش نوشته) *

7175
5

1 نوحه ياس بهشتي -(مادرم ياس بهشته ، رويگلبرگاش نوشته) مادرم ياس بهشته ، رويگلبرگاش نوشته

حرم مخفي مادر ، با صفاتر از بهشته

دل من خدا گرفته ، آخه درد مي كشه مادر

مي دونم غصه بابا ، آخرش مي كشه مادر

ميدونمرولب بابا ، همه دم عمن يجيبه

آخه بين همه دنيا ، باباي منم غريبه

مادرم ياس بهشته ، روي گلبرگاش نوشته

حرم مخفي مادر، ..........

مي دونم رو لب بابا ، همه دم عمن يجيبه

آخه بين همه دنيا ، بابامون خيلي غريبه

از روزي كه مادرما ، افتاده ميون بستر

نيومد كسي عيادت ، مي سوزه با چشماي تر

‍‍اين چيه ميون خونه ، افتاده به زير پاها

داره داد مي زنه مادر ، كه بدادم برس اسما

هي مي گه اسما مادر ، از زمين محسن وبردار

من گهواره ساختم ، جسمش وتو اونجا بگذ

  • چهارشنبه
  • 10
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 12:57
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب

غزل حضرت فاطمه زهرا (س)-(با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست) *

7699
1

غزل حضرت فاطمه زهرا (س)-(با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست) بانک اشعار اهل بیت (ع)

با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست

یاراییِ درگیر توفان ها شدن نیست

در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!

جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست

تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو

در شأن شمع محفل طاها شدن نیست

تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را

اهلیّت صدّیقه ی کُبرا شدن نیست

جز تو زنی را شوکت در باغ هستی

سرو چمان عالم بالا شدن نیست

جز با تو شأن گم شدن از چشم مردم

وانگاه در چشم خدا پیدا شدن نیست

نخلی که تو در سایه اش آسودی او را

در سایه ی تو، حسرت طوبا شدن نیست

ای عالم امکان خبر، تو مبتدایش

آن جمله ای که در خور معنا شدن نیست

سنگ صبور مردی از آن گونه بودن

با هیچ زن ظرفیّت

  • پنج شنبه
  • 18
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 17:57
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب

نوحه داغ زمونه-(آه از داغ اين زمونه) *

7575
10

نوحه داغ زمونه-(آه از داغ اين زمونه) آه از داغ اين زمونه

بي تاب دلي كه خونه

خدايا مادرم جوونه

الهي مادر ، توي خونه

بمونه سا يه ات هميشه

بگو كه چشمات ، چرا مادر

بروي ما وا نمي شه

آه از داغ اين زمونه

بي تاب دلي كه خونه

خدايا خدايا ، مادرم جوونه

شبيه دست ، بي رمق مادر

دلم گرفته ، مثه دل حيدر

چشاي مادر ، هميشه پر آبه

سلام بابا ، ديگه بي جوابه

آه از داغ اين زمونه

بي تاب دلي كه خونه

خدايا خدايا ، مادرم خوونه

پر از ستار ست ، آسمون چشمام

يه دنيا درده ، ترانه لبهام

عكس سياه ، كبوتر زخمي

نشسته امشب ، تو چشاي بابا

مادر من ، فداي اشكات

مردم ، از نفس زدنهات

كبوده ، كبوده، رنگ دور چشمهات

الهي مادر ، توي خونه

بمونه سايه

  • چهارشنبه
  • 10
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 14:41
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب

نوحه ستاره شب -(ستاره شب بيمار خونه حيدر) *

6201

نوحه ستاره شب -(ستاره شب بيمار خونه حيدر) ستاره شب بيمار خونه حيدر

نگو رسيده به آخر سه آيه كوثر

شدي شبيه علي اي كبوتر زخمي

اسير دست نفس هاي ممتد آخر

اشكهاي علي ، پاي بسترت

مي باره ببين ، مثل دخترت

واي از سينه شكستت

واي از اين صداي خستت

واي اي ياس قد كمونم

رسيده وقت غروبت ، نخواب

خورشيدم

شبيه طاقت من ، رفته از كف اميدم

تموم آرزوي شوهرت همينه كه كاش

ميون بستر مرگت ، تو را نمي ديدم

مي سوزه علي ، با هر آه تو

حرف خواهشم ،زهرا جان مرو

با اشكاي مثل شبنم

من زانو بغل گرفتم

واي اي ياس قد كمونم

ميون موج غريبي ، چشاي من خونه

خداي صبم و اما ، دلم پر يشونه

بميرم اينكه بحال تن تو پيراهن

زبس كه آب شدي ، روضه خون وگريونه

واي ازض

  • چهارشنبه
  • 10
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 15:15
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب

غزل حضرت فا طمه زهرا (س)-(زهرای من حلالیت از من برای چه؟) *

4308
1

غزل حضرت فا طمه زهرا (س)-(زهرای من حلالیت از من برای چه؟) زهرای من حلالیت از من برای چه؟

وقت نفس نفس زدنت پیش پای من

لاله نریز این همه گلشن برای چه؟

دارم به جمله ی پدرت فکر می کنم

وقتی که هست فاطمه جوشن برای چه؟

باشد نخند... از تو توقّع نداشتم

این دل شکسته هست شکستن برای چه؟

زهرا کشان کشان دم در آمدی چرا؟

گفتم نیا که... آمدی اصلاً برای چه

ما را برای همسفری آفریده اند

بی من تلاش بهر پریدن برای چه؟

اَسما که بود دور و برت، فضّه هم که بود

تابوت خویش خواستی از من برای چه؟

هنگام دور کردن این پیرهن که شد

جان حسین این همه شیون برای چه؟

شاعر: علی اکبر لطیفیان

  • پنج شنبه
  • 18
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 18:06
  • نوشته شده توسط
  • میلاد محمودی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد