سردار تنهایم
سـردار تنهایم
در بنـد غـم هایم در خـون سراپایم
فـرزنـد زهـرایم عطشان به دریایم
از دست من رفتند ، تا شرزه شیرانم
آخـر شـدم تنهـا ، بعـد از دلیـرانم
تنهاتر از بی کس ، بی کس تر از تنها
تنهـاتـریـن تنـهـا ، بیـنِ امیـرانم
یاورانم یک به یک رفتند و من تنها شدم
یک نفـر در رو به روی لشکـر اعدا شدم
راهـیِ ایـن نابرابر جنـگ بی پـروا شدم
سردار تنهایم
یـاری نـدارم من ، تا یـاورم باشـد
در جنـگِ با دشمن ، یاریگرم باشـد
بعـد از ابالفضلـم ، سقّـا نـدارم من
تـا وقـتِ بی آبـی ، آب آورم باشـد
بعـدِ عبّـاسِ دلاور مانـده ام بی تکیه گاه
مایـة امّیـد مـن پاشیـده شـد با تیـغ آه
کس نمی بینم کنارم هر طر
- یکشنبه
- 18
- شهریور
- 1397
- ساعت
- 12:54
- نوشته شده توسط
- سجاد









