حضرت محمد صلی الله علیه و آله

مرتب سازی براساس
 ولی الله کلامی زنجانی

متن شعر مدح حضرت رسول(ص) -( دیده ز جان عاشق نگاه محمد) * ولی الله کلامی زنجانی

1714

متن شعر مدح حضرت رسول(ص) -( دیده ز جان عاشق نگاه محمد) دیده ز جان عاشق نگاه محمد
قلب احبّاست جلوه گاه محمد

یوسف اگر صورتش به خواب ببیند
سینه کند چاک از نگاه محمد

مهر و مه افزوده گر به زینت گردون
زینت عرش است مهر و ماه محمد

عرش خودِ اوست مهر ومه حَسَنینش
پس نرسد آسمان به جاه محمد

گو نرود دردمند بر درِ اغیار
باز بوَد باب جان پناه محمد

یوم جدل پرچمش به دست یدالله
فوج ملک خادم سپاه محمد

قامتی آراست بر شکستن بُت ها
بیت خداوند خود گواه محمد

گردن بُتها شکست تا همه گفتند
نیست خدایی به جز اِله محمد

  • چهارشنبه
  • 22
  • آبان
  • 1398
  • ساعت
  • 18:55
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 یوسف رحیمی

متن شعر حضرت رسول اکرم(ص) -( جان‌بخش‌تر ندیده کسی از تبسمت) * یوسف رحیمی

1193

متن شعر حضرت رسول اکرم(ص) -( جان‌بخش‌تر ندیده کسی از تبسمت) جان‌بخش‌تر ندیده کسی از تبسمت
جان جهان! فدای سلامٌ علیکمت

آب حیات زمزمه‌های زلال توست
جان می‌دهی به قلب بشر با ترنمت

«اَسریٰ بِعَبدِهِ»... همه از لطف بندگی‌ست
با دوست در «دَنَا فَتَدَلّیٰ» تکلمت

دنیا سکوت کرد و حسین تو لب گشود
از بوی سیب پر شده تکبیر هفتمت

آه ای پدر به داد یتیمان خود برس!
تلخ است این زمانه بدون تبسمت

جان‌ها هنوز تشنۀ درک حضور توست
تو حاضری و باز جهان می‌کند گمت

  • چهارشنبه
  • 22
  • آبان
  • 1398
  • ساعت
  • 19:00
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

متن شعر مدح حضرت رسول(ص) -( جان‌بخش‌تر ندیده کسی از تبسمت) * یوسف رحیمی

934

متن شعر مدح حضرت رسول(ص) -( جان‌بخش‌تر ندیده کسی از تبسمت) جان‌بخش‌تر ندیده کسی از تبسمت
جان جهان! فدای سلامٌ علیکمت

آب حیات زمزمه‌های زلال توست
جان می‌دهی به قلب بشر با ترنمت

«اَسریٰ بِعَبدِهِ»... همه از لطف بندگی‌ست
با دوست در «دَنَا فَتَدَلّیٰ» تکلمت

دنیا سکوت کرد و حسین تو لب گشود
از بوی سیب پر شده تکبیر هفتمت

آه ای پدر به داد یتیمان خود برس!
تلخ است این زمانه بدون تبسمت

جان‌ها هنوز تشنۀ درک حضور توست
تو حاضری و باز جهان می‌کند گمت

  • پنج شنبه
  • 30
  • آبان
  • 1398
  • ساعت
  • 10:48
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر در مدح پیامبر (ص) -(گل رنگ گرفت از لب عناب محمد) * رضا توحیدی

751

متن شعر در مدح پیامبر (ص) -(گل رنگ گرفت از لب عناب محمد) گل رنگ گرفت از لب عناب محمد
مه نور گرفت از رخ مهتاب محمد
حورش رود از پی که رخش خاک بساید
دلها همه عاشق نه که بی تاب محمد
شد خلق جهان عاشق اخلاق نکویش
اخلاق نکو دفتر القاب محمد
اکسیر سلامت چکد از کام نکویش
کام همه شیرین ز می ناب محمد
قرآن به ثنایش همه دم لب بگشاید
کرده صدفش باز در ناب محمد
هر نور و (ضیایی) به جهان جلوه کنان شد
بد پرتوی از چهره ی نایاب محمد

  • پنج شنبه
  • 7
  • آذر
  • 1398
  • ساعت
  • 13:17
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

در زمینه ولادت پیامبر اکرم (ص) -(بر شب قدسی آسمان محمد) * حسن لطفی

565

در زمینه ولادت پیامبر اکرم (ص) -(بر شب قدسی آسمان محمد) بر شب قدسی آسمان محمد
بر نفس گرم آستان محمد
بر شکن زلف دلستان محمد
بر دل عشاق بی نشان محمد
یا که قسم بر خودش به جان محمد

نام علی هست در اذانِ محمد

آمده با جلوه تمامی اسماء
آمده صاحب مقام سوره‌ی اسراء
کعبه موسی شده است قبله‌ی ترسا
ریخته قبل تشرفش به مصلی
کنگره‌های بلند سنگی کسرا

آی زمین آمده زمان محمد

نور ازل ، عقل کل و صادر اول
اوست کتاب مبین ، ظهور مفصل
بر همه‌ی انبیاست مَرجع و مُرسل
بر همه ماسواست اقدم و افضل
تا به ابد بین خلق اعلم و اعقل

هست جهان نقطه‌ی جهان محمد

شمس برآورده است در شب بطحا
دامن مادربزرگِ حضرت زهرا
مادر او آمنه است ، خم شده اما
بوسه زند تا به دست اُمِ‌ابیها
این نفَس فا‌طمه است و قبله‌ی مولا

ای به فدای دو جاودان محمد

جلوه حق با خودش که مشتبه آمد
حضرت خورشید مکه شامگه آمد
زلف به غارت گشود با سپه آمد
شام غم و جهل رفت و مِهر و مه آمد
نور یکی بود و جلوه‌ی چهارده آمد

چهارده آینه آمد از کران محمد

دست به دامان توست اینهمه دستان
هست غبارت به چشم باده پرستان
حیف که خاکِ تو هست مامن پَستان
کاش دعایی کنی به حرمت مستان
تاکه شود این عربستان حسنستان

ناب ببینیم تا نشان محمد

ای جلواتت همه جمال حسینت
ارث تو شد هیبت و جلال حسینت
خورده گره حال تو به حال حسینت
خون دل عاشقان حلال حسینت
نیست در این سر بجز خیال حسینت

جان به فدای حسین جانِ محمد

نور خدا را ببین به رغم منافق
پُر شده عالم از این شمیم شقایق
گفت فقط جعفری است مذهب عاشق
می‌شکفد شیعه از صراحت صادق
هست علی بر لبت تمام دقائق

کوری چشمانِ دشمنان محمد

ناله‌ی من تا انا سائلکم شد
بارِ گناهم کنار لطف تو گم شد
قمست ما کاظمین و مشهد و قم شد
مستی ما شد فزون نوبت خُم شد
این صلوات و سلام چهاردهم شد

باد مبارک به خاندان محمد

  • چهارشنبه
  • 20
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 10:15
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -(فصل زمستان گذشت آمده فصل بهار) * فانی تبریزی

522

در مدح حضرت محمد(ص) -(فصل زمستان گذشت آمده فصل بهار) فصل زمستان گذشت آمده فصل بهار
باغ بود پر زگل دشت و دمن لاله‌زار
فاخته و عندليب نغمه‌كنان بيقرار
غرق تماشاي گل در طرف جويبار
جلوة هامون شده منظر هر هوشيار

جملة بستان و كوه پر ز گل و گلشن است
هر طرف از لطف يار ياسمن و سوسن است
سوري و نسرين و ياس در شُرف رُستن است
هر طرفي بنگري نور حق ذوالمن است
ذكر همه كاينات زمزمة كردگار

مرغ حق و بوالمليح از لب او نغمه خوان
نكهت نسرين و گل از دم او دلستان
رنگ گل مريم و بوي گل ارغوان
هست زآثاراو جمله عيان و نهان
آب روان هر طرف از پي او رهسپار

جملة افلاكيان مست مي كوثر است
بزم همه خاكيان بوي گل و عنبر است
شب بود و آسمان غرق دُر و گوهر است
زينت هفت آسمان گرچه مه و اختر است
ليك ز انوار حق صبح بود ليل تار

طبع سخنگوي من باز روان گشته است
ناطقة پير من تازه جوان گشته است
كلك گهر بيز من غرق بيان گشته است
خامة گل ريز من مُشك فشان گشته است
تا كه سرايد ز جان نعت نبي آشكار

جمله عوالم بود غرق نشاط و سرور
پير و جوان جملگي سر خوش عشقند و شور
گو كه به موسي‌(ع) ظهور كرده حقيقت ز طور
يا كه عيان گشته است آيت شور نشور
غرق تحيّر همه عارف و پرهيزگار

تا كه خداوند عشق كون و مكان آفريد
از گل مسنون بسي پير و جوان آفريد
بر همه هستي عيان سرّ نهان آفريد
كودكي از نور خويش جوهر جان آفريد
گفت بود احمد‌(ص) و بر همگان شهريار

تخت شهان سرنگون شوكت كسري شكست
ساوه فرو رفت و ز آن رونق دريا شكست
آتش آتشكده يكسره از جا شكست
فيض قد و مش بحق جملة بتها شكست
كون منوّر شد از جلوة آن گلعذار

نغمة جاء‌الحق از هفت در آسمان
آمده بر گوش جان كرده حقيقت عيان
لال بود خسروان شاد همه بي‌كسان
جملة بتها نگون گشته ز اعجاز آن
بوي عدالت به كون گشت از او انتشار

سِحر همه ساحران عاطل و باطل شده
علم همه كاهنان باطل و زايل شده
رحمت حق بر زمين يكسره نازل شده
نعمت ديدار او بر همه شامل شده
جلوة اشراق حق گشته كنون آشكار

جمله جهان بي‌گمان با دل و جان مست اوست
هستي كون و مكان جملگي از هست اوست
جملة ذرات كون مطيع و پاست اوست
جان دل ممكنات يكسره در دست اوست
معني لولاك را كرده عيان كردگار

اوست عظيم و كريم اوست رئوف و ودود
اوست عليم و حكيم اوست عزيز وجود
اوست كه حق در نبي وصف جمالش ستود
اوست كه بر بندگان هست به حق نور وجود
اوست كه اوصاف او هست چو اوصاف يار

روي چو ماهش بود روشني صبح و شام
موي سيه چون شب و قامت محشر قيام
نوش لب لعل او آب حيات است و كام
ابروي باريك او همچو كمان، بي‌كلام
خلقت او در جهان هست بحق شاهكار

دور فلك مدتي گشت به ليل و نهار
سال و مه و هفته‌ها رفت به رسم قرار
گشت چهل ساله آن كودك عالي تبار
گرچه بسي درد و غم ديد از اين روزگار
مژدة بعثت رسيد از طرف كردگار

گشت چو مأمور حق، بر همه آن خوش كلام
گفت كه هنگامة ظلم و ستم شد تمام
وقت عدالت بود وقت صفا هست و كام
وقت عطا و كرم هست زحق بر انام
نعمت خود حق تمام كرده به خرد و كبار

بود جهان پر زغم از ستم اشقيا
اهل جهان جمله بر محنت و غم مبتلا
غفلت و جهل است و جور شيوة اهل جفا
غرق جهالت بود اهل جهان برملا
مست فسادند و شر نيست كسي هوشيار

جنگ و جدل بين خلق شيوة ديرين بود
شعر و شراب و فساد شكرّ نوشين بود
شيوة دختركشي طالع زرّين بود
طاعت بتها به خلق منطق و آئين بود
نيست ز‌عرفان خبر هست جهان پر زعار

راه نجات از ره كفر و عناد و گناه
مصحف اوبا شد از جانب ذات الاه
هر كه بخواهد زدل ز آتش دوزخ پناه
معجزة او بود هادي درويش و شاه
نام كريمش عظيم بر همه آموزگار

ليك عدو بر نبي‌(ص) كرد جفا و ستم
شد زشرار ستم نظم عوالم به هم
جان و دل ممكنات سوخت ز اندوه و غم
باز در آن دم كه دل خون شده بود از الم
گفت: خدايا ببخش معصيت قوم خوار

بود به او آرزو كون گلستان كند
جملة اهل جهان طالب عرفان كند
عالِم و عالَم همه عارف دوران كند
جاهل بي‌چاره را چاره و درمان كند
ليك نشد اهل كين در پي او رهسپار

جنگ و جهادش ز جان با همه مشركين
از سر تكليف بود ني زسر كبر و كين
گاه حنين و گهي بدر غرور آفرين
گاه احد گه تبوك، در همه آئين و دين
بود هدف كردگار در همة كارزار

گفت ترا كافران كاذب گردون شدي
گه ز بيان عدو شاعر و مجنون شدي
گاه ز‌الحادشان ساحر و مفتون شدي
گرچه زجور و جفا خسته و دلخون شدي
ليك شد از صبر تو جمله عدو شرمسار

اي به جهان سرور و پادشه انس و جان
نُه فلك و هفت باب در حرمت ديده‌بان
كرسي و لوح و قلم جملة كون و مكان
آتش و آب است و باد، خاك و همه آسمان
از پي فرمان توست گردش اين روزگار

جمله جماد و نبات گفت مديحت عيان
سنگ زبان بر گشود گفت ثنايت ز جان
بارش باران تو لطف حق از آسمان
معجز شقّ‌‌القمر هست عيان در جهان
بلكه كرامات تو بي‌عدد و بي‌شمار

بحر عظيمي بود مكتب عرفان تو
درّ و گهرها بود در دل فرقان تو
درك كند عقل كي غايت تبيان تو
دل چه خبر دارد از باطن قرآن تو
ظاهر آن پرنگار باطن آن شاهكار

منطق فرقان تو غايت رحمت بود
مشعل عرفان تو نور هدايت بود
شيوة اخلاق تو عين كرامت بود
بندگي درگهت اوج سعادت بود
لطف تو بر بندگان هست به ليل و نهار

غبطه برد خسروان بر كله و تاج تو
مات بود قدسيان جمله ز معراج تو
مشعل حق باشد آن سراج وهّاج تو
جملة كون و مكان يكسره محتاج تو
عالم و آدم بود بنده و تو شهريار

جمله عنايات تو هست لطيف و جميل
آيت قرآن تو هست بحق بي‌بديل
سلسلة پاك تو در ره عرفان دليل
بادة عرفان تو چون قدح سلسبيل
هست به احباب تو همچو مي خوشگوار

نور هدايت به حق كيست به غير از علي‌(ع)
كيست كه انوار حق شد ز رخش منجلي
ديده نبيند علي‌(ع) هست يقين ز احولي
كرده به دستور حق، نبي‌(ص) علي‌(ع) را ولي
تا كه امّم بعد از او جمله شود رستگار

رهبر ما خود كه از دودة احمد‌(ص) بود
گفت كه امسال ما «سال محمد‌» (ص) بود
سال فر و عزّ و جاه سال مؤيّد بود
لطف و عنايات حق جمله مشدّد بود
بلكه مه و هفته‌ها يافته زو اقتدار

اي كه ترا داده حق نعمت خلق عظيم
شافع روز جزا صاحب قلب سليم
(فانی) مسكين ز جان گشته بكويت مقيم
با نظر لطف تو دور شود از جحيم
بندگي درگهت هست به وي افتخار

كرد حق از فيض تو جمله جهان غرق نور
شد ز تجلاّي تو پردة ظلمت به دور
گشت ز ارشاد تو نور حقيقت ظهور
يافت زتعليم تو عالم و آدم شعور
شعلة عرفان تو زد به دل و جان شرار

  • سه شنبه
  • 9
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 11:18
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -(کفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صَفا) * ابراهیم سنایی

1885

در مدح حضرت محمد(ص) -(کفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صَفا) کُفر و اِیمان را هم اَندر تیرِگی هم در صَفا
نیست دارالملک جز رُخسار و زُلفِ مُصطفا

موی و رویش گر به صحرا نا وَریدی مهر و لطف
کافری بی‌ برگ ماندستی و اِیمان بی‌ نوا

نسخهء جَبر و قَدر در شکلِ روی و موی اوست
این زِ ؛واللیل؛ ت شود معلوم آن از ؛والضحا؛

گر قسیم کُفر و اِیمان نیستی آن زلف و رُخ
کی قسم گفتی بدان زلف و بدان رُخ پادشا

کِی مُحمد این جهان و آن جهانی نیستی
لاجَرم اَینجا نداری صدر و آنجا مُتکا

رحمتت زان کرده‌ اند این هر دو تا از گردِ لَعل
این جهان را سُرمه بخشی آن جهان را تُوتیا

اَندرین عالم غریبی، زان همی گردی مَلوُل
تا ؛ارحنا یا بلالت؛ گفت باید بر مَلا

عالمی بیمار بودند اَندرین خرگاهِ سبز
قایدِ هر یک وَبال و سایقِ هر یک وَبا

زان فرستادیمت اَینجا تا زِ روی عاطفت
عافیت را همچو اُستادان در آموزی شَفا

گر زِ داروخانه روزی چند شاگردت به اَمر
شَربتی ناوَردِشان این جا به حُکم اِمتلا

گر ترا طَعنی کنند اِیشان مگیر از بهرِ آنک
مردمِ بیمار باشد یافه گُوی و هَرزهِ لا

تابشِ رُخسارِ تست آن را که می‌ خوانی صباح
سایهء زلفینِ تست آنجا که می‌ گویی مَسا

روبروی تو کز آنجا جانت را ؛ما و دعک؛
شو به زلفِ تو کَزین آتش دِلت را ؛ما قلا؛

در دو عالم مَر ترا باید همی بودن پزشک
لیکن آنجا بِه که آنجا، بِه بدست آید دَوا

هر که اَینجا بِه نشد آنجا بُرو داروش کُن
کاین چنین مَعلول را بِه سازد آن آب و هوا

لاجَرم چندان شَرابت بخشم از حضرت که تو
از عَطا خشنود گردی و آن ضَعیفان از خَطا

دیو از دیوی فرو ریزد هَمی در عهدِ تو
آدمی را خاصه با عشقِ تو کِی ماند جَفا

پس بگفتش اِی مُحمد مِنت از ما دار از آنک
نیست دارالمُلک مِنت های ما را مُنتَ ها

نه تو دُرّی بودی اَندر بَحرِ جسمانی یتیم
فضلِ ما تاجیت کرد از بهرِ فَرقِ اَنبیا

نِی تو راهِ شهرِ خود گُم کرده بودی زِ اِبتدا
ما ترا کردیم با هم شهریانت آشنا

غرقهء دریای حیرت خواستی گشتن وَلیک
آشنایی ما بُرونت آورد ازو بی‌ آشنا

بی نَعمتِ خواست کردن مَر ترا تلقینِ حِرص
پیش از آن کَانعام ما تَعلیم کَردت کیمیا

با تو در فَقر و یتیمی ما چه کردیم از کَرم
تو همان کُن اِی کَریم از خلقِ خود با خلقِ ما

مادری کُن مَر یتیمان را بپرورشان به لطف
خواجگی کُن سایِلان را طعم شان گردان وَفا

نعمت از ما دان و شُکر از فَضلِ ما کُن تا دهیم
مَر ترا زین شُکرِ نعمت نعمتی دیگر جزا

از زبانِ خود ثنایی گُوی ما را در عَرب
تا زبانِ ما ترا اَندر عَجم گوید ثَنا

آفتابِ عَقل و جان ؛اقضی القضاة؛ دین که هست
چون قضای آسمان اَندر زمین فرمانروا

آن سرِ اَصحاب نُعمان کز پیِ کسبِ شَرف
هر زمانی قبله بر پایش دهد قبله دعا

با بقای عدلِ او نشگفت اَگر در زیرِ چرخ
شخصِ حیوان همچو نوع و جنس نپذیرد فنا

تا نسیمِ او بر بوستان دین نَجُست
شاخِ دین نشو بود و بیخ سُنت بی‌ نَما

در حریمِ عدل او تا او پدید آید به حُکم
خاصیت بگذاشت گاه که ربودن کَهربا

تا بگفت او جَبریان را ماجرای اَمر و نَهی
تا بگفت او عَدلیان را رَمزِ تسلیم و رضا

باز رَستند از بیانِ واضحش در اَمر و حُکم
جبری از تعطیلِ شرع و عدی از نفی قضا

این کمر زِ ؛ایاک نعبد؛ بَست در فرمانِ شَرع
وان دِگر تاجی نهادِ از ؛یفعل الله مایشا؛

اِی بَنانتِ حاجب اَندر شاهراهِ مُصطفا
وی زبانت نایب اَندر زخمِ تیغِ مُرتضا

هر کجا گامِ تو آمد اِفتخار آرد زمین
هر کجا عدلِ تو آمد اِنقیاد آرد سَما

سِیف حقّی از پیِ آن سِیف حقّ آمد روان
مفتیِ شرقی از آن مشرق شدست اَصلِ ضیا

مفتیِ شرقت نه زان خواند همی سلطان که هست
جز تو در مغرب دیگر مفتیّ و دگر مَقتدا

بلکه سلطان مفتیِ شرقت بدان خواند همی
هر کجا مفتی تو باشی غرب خود نبُود روا

هم قرینی علمِ دین را همچو فکرت را خِرد
هم نشینی ظلم و کین را همچو فطنت را ذُکاء

چون تو موسی وار بر کُرسی بر آیی گُویدت
عیسی از چرخِ چهارم کِی مُحمد مَرحبا

جانِ پاکانِ گرسنه علمِ تواند از دیر باز
سفره اَندر سفره بنهادی و در دادی صَلا

لطفِ لفظت کِی شناسد مردِ ژاژ و تَرِهات
؛من و سلوی؛ را چه داند مردِ سیر و گُندنا

هر که از آزارِ تو پرهیز کرد از دست رَست
راست گفتند این مثل ؛الا حتما اقوی الدوا؛

مالشِ دشمن ترا حاجت نیفتد بهرِ آنک
چاکری داری چو گردون کُش همی دردِ قَفا

هر شَقی کز آتشِ خشمِ تو گردد کام خشک
بر لبِ دریا به جانش آب نفروشد سَقا

لافِ ؛نحن الغالبون؛ بسیار کس گفتند لیک
؛غالبون؛شان گشت ؛آمنا؛ چو ثَعبان شد عَصا

زرقِ سیماب و رَسن هرگز کجا ماندی بجای
چون بر آید ناگه از دریای قدرت اِژدها

گه طلب کُن بی سراجِ ماه در صحرای خُوف
گه طلب کُن بی مزاجِ زُهره در باغِ رَجا

ماه را آنجا نبودی کُو ترا گوید که چون
زُهره را آن زَهر نبُود کُو ترا گوید چرا

رو که نیکو جلوه کردت روزگار اَندر خلا
شو که زیبا پَروریدَت کردگار اَندر مَلا

اِی زِ تو اِعقاب تو طاهر، چو سادات از نبی
وی زِ تو اِسلافِ تو ظاهر چو زآصف بر خَیا

باز یابی آنچه اِیزد کرد با تو نیکویی
هم در این صودت که گفتی صورتِ این ماجرا

این نه بس کاندر اِدای شُکرِ حقّ بر جانِ تو
دعوی اَنعامِ او را ؛واضحی؛ باشد گُوا

روز و شب در عالمِ اِسلام، عِلم و حلمِ تست
آن یکی از آلِ عَباس این دِگر زِ آلِ عبا

گر چه روزی چند گشتی گردِ این مشکین بَسات
گر چه روزی چند بودی گردِ این نیلی غَطا

همچنان کَاندر فضای آسمان مَطلقی
صورتست این دار و گیر و حَبس و بند اَندر قضا

نی به عِلم و حِلم تو سُوگند خوردست آفتاب
کز تو هرگز لطفِ یَزدانی نخواهد شد جدا

اِی همه اَعدای دین را اَندرین نیلی خراس
آس کرده زیرِ پَر فطنت و فَرّ و دَها

باز تاب اَکنون عنانِ هم سوی آن اِقلیم از آنک
آرد چون شد کرده اَکنون خانه بهتر کاسیا

تا همه آن بینی آنجا کِت کُند چشم آرزو
تا همه آن یابی آنجا کِت کند رای اِقتضا

نِی زِ قصدِ حاسدانَت در بدایت شهرِ تو
بر تو چونان بود چون بر آلِ یاسین کَربلا

نِی زِ اوّل دوستانت را نبُودی با تو اُلف
نِی چنان گشتی کنون کز خطبهء چین و خَتا

از برای مهرِ چهره جان فزایت را همی
بر دو چشمِ مردمان غیرت بُود مردم گیا

نِی کنون از لطفِ رَبّانی همه اِقلیمِ شَرع
از تو خُرم شد چه بر داوودیان شهرِ سَبا

نِی تو حیران مانده بودی در تماشاگه عَجب
نِی تو رَه گُم کرده بودی در بیابانِ ریا

آن چنانت رَه نمود اِیزد به پاکی تا شدند
خرقه‌ پوشانِ فلک در جَنبِ تو نا پارسا

نِی تو در زندانِ چاهِ حاسدان بودی ببند
هم‌ نشینِ ذل و غریبی هم عنان رَنج و عِنا

نِی خدا از چاه و بندِ حاسدانت از روی فَضل
بر کشید و برنشاندَت بر بَساطِ کِبریا

بی‌ پدر بودی ولیک اَکنون چنانی کَز شَرف
پادشاه دین همی در دین پدر خواند ترا

آن چنان گشتی که بَد گُویت کنون بی‌ روی تو
نه همی در دل بِهی بیند نه اَندر جان بَها

اِی یتیمی دیده اَکنون با یتیمان لطف کُن
وی غریبی کرده اَکنون با غریبان کُن وَفا

؛الفلق؛ می‌ خوان و می‌ دان قصد این چندین حَسود
؛والضحی؛ می‌ خوان و می‌ کُن شُکِر این چندین عَطا

اِی مرا از یک نَعم پیوسته با چندین نَعم
وی مرا از یک بلی ببریده از چندین بَلا

شُکرت اَر بر کوه بر خوانم به یک آواز، من
از برای حرصِ مَدحَت صد همی گردد صدا

شعرِ من نیک از عَطای نیک تست اِیرا که مر

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 16:06
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در منقبت حضرت محمد(ص) -(لمعات وجهه‌ی ذوالمنن نه مشعشع آمدی از قدم) * فواد کرمانی

1614
1

در منقبت حضرت محمد(ص) -(لمعات وجهه‌ی ذوالمنن نه مشعشع آمدی از قدم) لمعات وجهه‌ی ذوالمنن نه مشعشع آمدی از قدم
طلعات هستی ما خلق نه ملمّع آمدی از عدم
نه شموس حکمت و معرفت ز بروج عِلْم زدی عَلَم
نه ز عرش و فرش نشان بُدی نه زِ لوح و کرسی و از قلم
زِ نهان اگر نشدی عیان جلوات ذات محمدی

هله آن مشیّت ذات حق که جهان ظهور مشیّتش
صُوَرِ عوالم کن فکان همه از بدایع حکمتش
ملکوت موت و حیاترا متصرف آمده قدرتش
نرسد بدولت زندگی مگر آنکه مُرد بدولتش
که به هستی آمده نیستی ز تجلیات محمدی

بجلال حق که نبرده پی احدی بحقّ جلال او
ملکوتیان جبروتیان شده محو و مات جمال او
چو ورای عقل بشر بُوَد درجات عقل و کمال او
من بی زبان چه بیان کنم حسنات خلق و خصال او
خُلُقٌ عظیم بیان کند خبر صفات محمدی

هله آن کتاب حکیم حق که مُدَوَّن آمده من لَدُن
شده سیرِ اَبْحُرّ سبعه را کلمات مُتقَنِه اش سُفُن
زِ بیان او شده مرتفَع درجات معرفت و مُدُن
صفحات هندسه‌ء جهان که مُنَقَّش است به کلک کُنْ
بود این صنیعه‌ء مجملی زِ مفصلّات محمدی

چو حیات هر دو جهان بُوَد جلوات پرتو ذات او
بجهان و هر چه نظر کنم نگرم باسم و صفات او
بلی آنکه عاشق او شود بحیاتِ اوست ممات او
بود این حیات و ممات ما چو دو جلوه از جلوات او
من و عشق موت که موت من بُوَد از حیات محمدی

چو کمال معجزه آن بُوَد که ترا زِ مرگ رها کند
زِ خدات صرف بقا دهد زِ خودیت محض فنا کند
جَذَبات حق دل بنده را زِ شؤون خلق جدا کند
چو ثبات معجز احمدی همه نفی غیر خدا کند
عدم است معجز انبیا بَرِ معجزات محمدی

چو قلم بلوح کریم زد رقم از بیان ظهور او
کلمات ورد فرشته شد همه داستان ظهور او
بود این دفاتر انبیا همه در نشان ظهور او
پس از او به عترت او نگر تو در آسمان ظهور او
چو شموس لامعه هر یکی شده بیّنات محمدی

لمعات عرش از آن بُوَد که فروغ برده زِ طلعتش
در جات کرسی از آن بُوَد که خضوع کرده به رفعتش
فلک و کواکب و اختران همه از اَیادی قدرتش
شب و روز، آیت مهر و مه چو برند سجده به تربتش
دو ملمّع اند به روز و شب ز ملمّعات محمدی

چو مقام غیب پیمبران بود از شهودِ شهود او
احدی نیافت زِ انبیا درجات قرب و صعود او
زِ وجود بهره نَبُرد کس مگر از مطالع جود او
زِ تعيّنات جهانیان چو مقدس است وجود او
بود این وجود جهانیان ز تعیّنات محمدی

چو بذات مجتمع صمد، همه اوست اولِ من سَجَد
زِ فروغ سجده اصل او، بُوَدی عبادت من عَبَد
متعالی آمده قلب او زِ حدوث شرک و ز ماوَلَد
چو عیان در آینه‌ی دلش احدی نیامده جز احد
صلوات حق شده مشتمَل همه بر صلوات محمدی

زِ وجود خلق وجود او، چو سبق گرفت بنور حق
زِ تقدم آمده نور او بظهور، اولِ ما خلق
بطفیل او همه خلق شد ارضین و کرسی و نه طبق
چو بود مقام وجود او بوجود اول من سبق
همه کاینات حیاتشان بُوَد التفات محمدی

زِ محل فرق چو ما نشد بمقامِ جمع وصول او
که نبود غیرِ خدا کسی بخروجِ او به دخولِ او
بلی آنکه عارف حقّ شود چه صعودِ او چه نزول او
بشبِ عروج که وعده شد به لقای دوست قبولِ او
خبرِ خداست بما خَلق زِ مشاهداتِ محمدی

چو ظهور عقل و (فوآد) ما زِ فروغ آیتِ او بّوَد
برکات و خیر وجود ما همه از عنایتِ او بُوَد
صلوات ما به روان او ثمر هدایت او بَوَد
نه همین شفیع گناه ما شرفِ حمایتِ او بَوَد
که وجود ماست تفضلی زِ تفضّلاتِ محمدی

هله آن خدیو که از خدا به لَعَمرَک است خطابِ او
نرسد مشاعرِ خلق را که کنند وصفِ جنابِ او
که رسد بعالمِ وصفِ او که جلالِ اوست حجابِ او
تو بجوی شرح کمال او زِ کلامِ او بکتابِ او
که مفصل آمده مجملی زِ مکاشفاتِ محمدی

چو لَدَی الجمال ظهورِ حقّ ظلمات خلق بُود عدم
خبری نبوده حدوثرا زِ قدَم ببارگه قِدَم
بخدا قسم که خدا قسم نَخُورد مگر بخدا قسم
رقمِ خدای چه والسّما قسِم خدای چه و القلم
قسم تجلی خود بُود بصفات و ذاتِ محمدی

متجلی آمده چون خدا بصفات احمد و اسمِ او
زِ تجلّیات ظهو حقِ، احدی نبوده به قِسمِ او
که رسد بگنج هویتش که وجود اوست طلسم او
چو بُوَد حقیقتِ انبیا همه از فواضل جسمِ او
حُکَما چگونه برند ره به مجرّدات محمدی

یم حکمتی است کتاب او چه بَواطنش چه ظواهرش
تو نکرده غوص به قعرِ یم چه بری زِ در و جواهرش
دُرِ این محیط کسی بَرَد که غریق اوست مشاعرش
تو بجو لَئالی معرفت زِ بطون سرّ و ضمائرش
که بُوَد کنوزِ رموز حقّ همه در نکات محمّدی

تو اگر ز امّت احمدی ملکات صدق و صفا بجو
در کات خشم و غضب بِنِه، درجات سِلم و رضا بجو
گرت آرزوی بقا بود ز طریق فقر و فنا بجو
ره رستگاری و عافیت بسراج علم و تُقی بجو
که بنور علم بپا بود عَلَمِ نجات محمدی

بِجَهان، کُمِيْتِ خود از جهان، که جهان کُمیته‌ی غم بُوَد
طربش تَعَب، نِعَمَش نِقَم، زر و درهمش همه هَمّ بود
زِ حدود شرع برون مرو اگرت بهشت اِرم بود
قدم ثبات بجو که دین همه در ثبات قَدَم بود
ز نزول آیه‌ی فَآسْتَقِمْ بِنِگَرْ ثبات محمدی

بگشای بینش معرفت، نه مکان ببین و نه لامکان
همه جا ظهور خدا نگر نه زمان بجوی و نه لازمان
که نبود و نیست بجز یکی همه در ظواهر و در نهان
بخود آی و با دل خود بگو که زِ کیست بینش و عقل و جان
بخدا ز چشم خدانگر به توجّهات محمدی

زِ حجاب ظلمت حس در آ لمعات وجه خدا نگر
بگشای دیده چو مشتری مه آفتابِ لقا نگر
چو فنا فناست، مجو، تو بقا بجوی و بقا نگر
ملکوت غیب و شهاده را همه در ظهور و خفا نگر
که مشعشع آمده هر یکی ز تشعشعات محمدی

چو سرشت آدم پاک دم ز خداست قابل تربیت
که رسد زِ مایه‌ی بندگی به عُلُوِّ پایه‌ی سلطنت
همه کس نیافت به سعی خود ره این شرافت و منزلت
چه سعادت این کف خاک را که رسد به جنّت معرفت
در این بهشت گشوده شد ز مجاهدات محمدی

که ز دست نفس گمان بَرَد که بدست خویش امان بَرَد
بیقین امان نَبَرد کسی مگر این امان بگمان بَرَد
دهد آنکه دست بدست او تو گمان مدار که جان بَرَد
که ز دست نفس بدست خود گهِ پنجه، پنجه توان بَرَد؟!
شکنند ساعد او مگر به مساعدات محمدی

زِ ازل بآب محبّتش چو مُخَمَّر آمده ذات ما
تو بگو (فؤاد) مدیح او، که دهد جلای صفات ما
چه غم از هلاک بدن ترا؟ که به روح هست نجات ما
چو در این قوالب عنصری به حیات اوست حیات ما
نَبُوَد چگونه ممات ما تبع ممات محمدی

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 16:18
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مبعث رسول اکرم ص -(آمد بهار و صد بهار آورده با خود) * هستی محرابی

820

مبعث رسول اکرم ص -(آمد بهار و صد بهار آورده با خود) #مدح_ رسول_گرامی_اسلام

آمد بهار و صد بهار آورده با خود
از آسمان بوی نگار آورده با خود

سر چشمه ی فیضِ خدا تاجِ نبوّت
هفت آسمان را رستگار آورده با خود

آن سینه ای که حاملِ وحی خدا هست
قرآنِ حق را اعتبار آورده با خود

بسمِ اللهِ الحَق ذاتِ یاسین است و طه
بسمِ اللهِ النّور اقتدار آورده با خود

قرآن که شد اکسیرِ دنیای وجودش
اعجازِ حق را آشکار آورده با خود

باید غبارِ دل به لبخندش بشوییم
با عطرِ زمزم جویبار آورده با خود

خاکِ قدومش توتیای چشمِ خورشید
تا نُه فلک را بی قرار آورده با خود

حقّا وجودش رَحمَهً العالَمین است
فیضِ کثیر و بی شمار آورده با خود

تسبیح گویش حضرتِ جبریل زیرا
چون کوثری را سایه

  • شنبه
  • 25
  • فروردین
  • 1397
  • ساعت
  • 21:53
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

بعثت رسول گرامی اسلام -(عالم همه در حلقه ی میمِ محمّد ص) * هستی محرابی

831

بعثت رسول گرامی اسلام -(عالم همه در حلقه ی میمِ محمّد ص) عالم همه در حلقه ی میمِ محمّد(ص)
امشب خدا آمد به تکریمِ محمّد(ص)

قرآن که لوحِ کاملِ دستانِ او هست
با مِهرِ جانش کرده تقدیمِ محمّد (ص)

زین موهبت در نورِ عزّت غوطه ور شد
روح الامین هم سر به تعظیمِ محمّد (ص)

از حضرتِ آدم تا به عیسی ابنِ مریم
یکسر همه در بند و تسلیمِ محمّد(ص)

مُلکِ دو عالم را خدا گر آفریده
با دو جهانش کرده تقسیمِ محمّد (ص)

با عطرِ سیبِ او بهشتی جاودان شد
کوثر که دارد طعمِ تسنیمِ محمّد (ص)

آنچه زمین تا آسمانِ هفتمش بود
با شوقِ جان در تحتِ اقلیمِ محمّد (ص)

#بعثت_پیامبر_اعظم_تهنیت_باد
#هستی_محرابی

  • شنبه
  • 25
  • فروردین
  • 1397
  • ساعت
  • 19:49
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

محمّد(صلى الله عليه وآله) امام المتّقين -(السلام اى سايه ات خورشيد ربّ العالمين ) *

4452
-1

محمّد(صلى الله عليه وآله) امام المتّقين -(السلام اى سايه ات خورشيد ربّ العالمين ) محمّد(صلى الله عليه وآله) امام المتّقين

السلام اى سايه ات خورشيد ربّ العالمين

آسمان عزّ و تمكين، آفتاب داد و دين

مُظهر تنزيل «بلّغ»، مَظهر اسرار غيب

مطلع «يتلوه شاهد» مقطع حبل المتين

معنى هر چار دفتر، خواجه هر هشت خلد

داور هر شش جهت، اعظم اميرالمؤمنين

صورت معنى فطرت باعث ايجاد خلق

بهترينِ نسل آدم، نفس خيرالمرسلين

صاحب «يوفون بالنذر» آفتاب انّما

قرة العين لعمرك نازش روح الامين

در جهان از روى حشمت چون جهانى در جهان

در زمين از روى رفعت، آسمانى بر زمين

مثل تو چون شبه ايزد در همه عالم محال

ور بود ممكن نه الاّ رحمة للعالمين

كاتب ديوان امرت، موسى درياشكاف

پرده دار بام قصرت، عيسى گردون

  • جمعه
  • 26
  • شهریور
  • 1389
  • ساعت
  • 13:20
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

پیامبر اکرم (ص) -(محمد مــظــهــر خــــلاق عــالم) *

4254
1

پیامبر اکرم (ص) -(محمد مــظــهــر خــــلاق عــالم) پیامبر اکرم (ص)

محمد مــظــهــر خــــلاق عــالم

محــمـــد اشــــــرف اولاد عـــــــــالــم

محمد رهـبـري كــز بـهر تعظيم

قــد گــردون بــود در پـيـــش او خـــم

محمد در مـكــنـــون الهي است

محمد بــــر رســـولان اســـت خـاتــم

محمد آنــكــه در قـــرآن مـكـرر

ســتــوده وصـــف او رب مـــكـــرم

محمد آنـكـه از مـيـــلاد او شــد

شـكـسـتـه كــاخ كـسـري دوده جــم

محمد آنـكـه شرك و بت پرستي

بـكنــد از بـيـخ و بـن با عزم محكم

محمد آنكه صيت خلق و خويش

طــنـيـن افـكـن شده تا عرش اعظم

محمد آنــكــه نــاخــوانـده كتابي

بــدانــايـان عــــالـــم شــــد مـقــدم

محمد آنــكــه تـكـبـيـر رسـايــش

  • سه شنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1389
  • ساعت
  • 12:29
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شعری برای رحلت رسول اکرم (ص)-(رفتی و بی تو راحتی از ما گریخته ) *

4167
0

شعری برای رحلت رسول اکرم (ص)-(رفتی و بی تو راحتی از ما گریخته ) رفتی و بی تو راحتی از ما گریخته

شادی ز قلب فاطمه بابا گریخته

امت دگر ز خانه ما پا کشیده اند

چندان که خنده از لب زهرا گریخته

وضع مدینه هم ز خیانت عوض شده است

آن عطر مهر و عاطفه زین جا گریخته

زخم زبان زنند به ما جای تسلیت

از این گروه روح تسلّا گریخته

همسایگان ز گریه مرا سرزنش کنند

شادی ز ما و رحم از این ها گریخته

حتی بِلال هم به علی سر نمی زند

او هم ز سوء واقعه گویا گریخته

  • یکشنبه
  • 1
  • آبان
  • 1390
  • ساعت
  • 11:35
  • نوشته شده توسط
  • علی اکبر مختاری
ادامه مطلب

گرید امشب سه جا دخت بدرالدُّجی به همراه دانلود فایل صوتی سبک *

6166
1

گرید امشب سه جا دخت بدرالدُّجی  به همراه دانلود فایل صوتی سبک گرید امشب سه جا دخت بدرالدُّجی

به همراه دانلود فایل صوتی سبک

گرید امشب سه جا دخت بدرالدُّجی
گه برای پدر، گه حسن گه رضا
آه و واویلتا آه و واویلتا (2)

ناله ی فاطمه می رود بر سما
از فراغ پدر خاتم الانبیاء
آه و واویلتا آه و واویلتا (2)
در کجایی پدر خیز و بنما نظر
مانده زهرای تو بین دیوار و در
آه و واویلتا آه و واویلتا (2)

حاج مهدی خرازی

دانلود فایل صوتی سبک

  • جمعه
  • 8
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 18:25
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نوحه رحلت حضرت رسول اکرم صل الله عليه و آله و سلم به همراه دانلود فایل صوتی سبک *

15891
17

نوحه رحلت حضرت رسول اکرم صل الله عليه و آله و سلم  به همراه دانلود فایل صوتی سبک نوحه رحلت حضرت رسول اکرم صل الله عليه و آله و سلم

به همراه دانلود فایل صوتی سبک

عزای ختم المرسلین است
یا غربت قرآن و دین است
گریان امیر المؤمنین است
وامصیبت، وامصیبت
وامصیبت، وامصیبت

بر پا شده شور قیامت
خانه نشین گشته امامت
سرِ علی بادا سلامت
وامصیبت، وامصیبت
وامصیبت، وامصیبت
مدینه را سوز و خروش است
ناله ی فاطمه به گوش است
وامصیبت، وامصیبت
وامصیبت، وامصیبت
مدینه را ماتم عظماست
واقعه ی محشر کبراست
توطئه ی کشتن زهراست
وامصیبت، وامصیبت
وامصیبت، وامصیبت
سروِ قد زهرا خمیده
رنگ از رخ مولا پریده
داغ رسول الله دیده
وامصیبت، وامصیبت
وامصیبت، وامصیبت
بیت ولایت شده بسته
حیدر در خانه نشسته
پهلوی فاطمه

  • جمعه
  • 8
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 17:36
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

وداع حضرت رسول صل الله علیه و اله و سلم-(جان پدر از برم زود سفر می کنی) *

4925

وداع حضرت رسول صل الله علیه و اله و سلم-(جان پدر از برم زود سفر می کنی) وداع حضرت رسول صل الله علیه و اله و سلم
جان پدر از برم زود سفر می کنی
آه که از دخترت قطع نظر می کنی
گفتی ام از امتت رسد خطرها به من
از چه رهایم به گرداب خطر می کنی
گاه مرا گفته ای قصه غصب فدک
گاه مرا آگه از ضربت در می کنی
سوز مصیبت بود هر چه نظر می کنم
برق جدایی بود هر چه نظر می کنی

  • دوشنبه
  • 11
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 20:35
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

سه عزا(نوحه) به همراه دانلود فایل صوتی سبک-(گشته بر پا شور روز جزا) *

9306
5

سه عزا(نوحه) به همراه دانلود فایل صوتی سبک-(گشته بر پا شور روز جزا) سه عزا(نوحه)
به همراه دانلود فایل صوتی سبک

گشته بر پا شور روز جزا
شیعه دارد گریه بر سه عزا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
تسلیت بر سید الاوصیا
در عزای خاتم الانبیا

آفرینش می دهد این ندا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
پاره پاره شده از زهر کین
قلب سبط خاتم المرسلین
نجل زهرا، حسن مجتبی
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
خون شد از غم، جگر فاطمه
جسم پاک پسر فاطمه
لاله باران شد زتیر جفا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
در خراسان گشته محشر به پا
پاره پاره شده قلب رضا
نور چشم علی مرتضی
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
یادگار مرتضا کشته شد
وامص

  • جمعه
  • 8
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 17:48
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

غزل زمین -(محمد خاتم پیغمبرانی) *

9241

غزل زمین -(محمد خاتم پیغمبرانی) قسمتی ازمثنوی سیدمصطفی فاطمی نویسی درموردائمه

محمد خاتم پیغمبرانی

محمدهرآنچه گویمت بهترازآنی

محمدباب امت شهرعلمی

توتندیس وفاوجودوحلمی

محمدرحمة اللعالمینی

تودیوان غزل های زمینی

محمدمجمع قرآن عشقی

دلیل ومنطق وبرهان عشقی

محمدزینت دوش خدائی

تواستادعلی مرتضائی

مجموعه اشعارشاعر

  • جمعه
  • 30
  • دی
  • 1390
  • ساعت
  • 17:02
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

نوحه ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم-(چراغ مدینه امشب شده خاموش) *

6564
1

نوحه ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم-(چراغ مدینه امشب شده خاموش) نوحه ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم
به همره دانلود فایل صوتی سبک
چراغ مدینه امشب شده خاموش
صدیقة کبرا گردیده سیه پوش(2)
ای گل گلشن باغ امامت
حجةبن الحسن سرت سلامت
واویلا واویلا آه و واویلا (2)

ماتم عظما در عرش و سماوات است (2)
صاحب عزا امت مادر سادات است (2)
ای گل گلشتن باغ امامت
حُجَّة بن الحسن سرت سلامت
واویلا واویلا آه و واویلا (2)

زهرای مظلومه از دیده گریان است (2)
بهر پدر امشب چون شمع سوزان است (2)
ای گل گلشتن باغ امامت
حُجَّة بن الحسن سرت سلامت
واویلا واویلا آه و واویلا (2)

حاج مهدی خرازی

دانلود فایل صوتی سبک

  • جمعه
  • 8
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 18:17
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار حضرت رسول(ص)-مدح -( از حمد توست در فلک، اسماءِ احمدی ) * عارفه دهقانی

2714
2

اشعار حضرت رسول(ص)-مدح -( از حمد توست در فلک، اسماءِ احمدی ) از حمد توست در فلک، اسماءِ احمدی
ای نقطه ی تلاقیِ دلهای ایزدی!
حبل المتینی و همه ی دست ها به توست1
تا دستِ رد به تفرقه ی دسته ها زدی
شرک است از جداییِ این جمع، دم زدن2
وقتی تو شمعِ محفلی و نورِ بی حدی
وقتی پدر تویی , همه ی ما برادریم
سوی تو می دویم...که تنها تو مقصدی
بی اتحاد، جنسی از ایمان نمانده است3
بی این دو یار، تحفه ی بازار شد بدی
گاهی برای گفتن یک بیت لازم است4
شاهد بیاورم ز غزلهای اوحدی
" حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا"5
شرب مدام شد صلوات محمدی
***
1- اشاره به 103 آل عمران:چنگ زدن به ریسمان الهی
2-اشاره به 31_32 روم: شرک در کنار تفرقه است
3-اشاره به141 نساء:عدم اتحاد مساوی است با عدم

  • چهارشنبه
  • 8
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 05:34
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

روز عزای مسلمین (رحلت پیامبر اکرم) به همراه دانلود فایل صوتی سبک *

6420
2

روز عزای مسلمین (رحلت پیامبر اکرم)  به همراه دانلود فایل صوتی سبک روز عزای مسلمین (رحلت پیامبر اکرم)

به همراه دانلود فایل صوتی سبک

روز عزای مسلمین است
در ناله جبریل امین است
مدینه شده غرق سوگ و ماتم
بهر مجتبی و نبی اکرم
واویلا واویلا آه و واویلا (2)

عرش الهی شده لرزان
زماتم ختم رسولان
ای گل گلشن باغ امامت
حجه بن الحسن سرت سلامت
واویلا واویلا آه و واویلا (2)
کشتند امام مجتبی را
زیبا گل خیرالنسا را
ندارد زائر آن قبر خرابش
مزار در میان آفتابش
واویلا واویلا آه و واویلا (2)

دانلود فایل صوتی سبک

حاج مهدی خرازی

  • دوشنبه
  • 11
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 20:26
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین(ع) به همراه نوای حاج حسین سیب سرخی -(در حرم دل دل دل جا مانده) *

7131
8

اشعار شهادت امام حسین(ع) به همراه نوای حاج حسین سیب سرخی -(در حرم دل دل دل جا مانده) در حرم دل دل دل جا مانده
دیده ام خون خون خون افشانده
دباره حرف حسین شد حرف شاه کربلا شد
آقا برید عقب تر نوبت دیونه ها شد

عشق ارباب از دل من صبر طاقت رو ربوده
واسه دیدن حریمش دل توی دلم نمونده
(در حرم دل دل دل جا مانده
دیده ام خون خون خون افشانده4)
عشق ارباب از دل من صبر طاقت رو ربوده
واسه دیدن حریمش دل توی دلم نمونده
(کربلا وای وای وای غوغا بود
حضرت عشق سقا بود2)
یاد کربلا حسین جان دل ها مون رو کرده غارت
چی میشه یک بار دیگه ما رو بفرستید زیارت
(کربلا وای وای وا غوغا بود
حضرت عشق عشق عشق سقا بود4)

دانلود سبک

  • پنج شنبه
  • 26
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 10:11
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

رحلت رسول اکرم ص-(گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است) *

6276
2

رحلت رسول اکرم ص-(گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است) رحلت رسول اکرم ص

بند اول
گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است

گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است
گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
دیدم که روز، روز عزای پیمبر است
پایان عمر سید و مولای کائنات
آغاز دور غربت زهرا و حیدر است
قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است
روی حسین مانده به دیوار بی کسی
چشم حسن به اشک دو چشم برادر است
ای دل بیا گریة زینب نظاره کن
مانند پیرهن جگر خویش پاره کن

بند دوم
زهرا به خانه و ملک الموت پشت در
از بهر قبض روح شریف پیامبر
ا

  • دوشنبه
  • 11
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 20:31
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

عزای ختم المرسلین است-(عزای ختم المرسلین است) *

5455
2

عزای ختم المرسلین است-(عزای ختم المرسلین است) عزای ختم المرسلین است

عزای ختم المرسلین است
گریان امیرالمؤمنین است
این بانگ جبرییل امین است
وای محمد وای محمد

ملک خدا را غم گرفته
مدینه را ماتم گرفته
زهرا به خانه دم گرفته
وای محمد وای محمد
دیگر میان انجمن ها
علی شده تنهای تنها
از غربتش بشنو سخن ها
وای محمد وای محمد
در بیت وحی از آستانه
آتش کشد هر سو زبانه
زهرا کجا و تازیانه
وای محمد وای محمد
اهل مدینه ظالم استند
شیر خدا را دست بستند
پهلوی زهرا را شکستند
وای محمد وای محمد
فاطمه بی صبر و شکیب است
حبیب را وصل حبیب است
مولا علی دیگر غریب است
وای محمد وای محمد
روح محمد کرده پرواز
دوباره باب فتنه شد باز
غصب خلافت گشته آغاز
وای محمد وای محمد

  • دوشنبه
  • 11
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 20:34
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار حضرت رسول(ص)-محکومیت هتاکی ها -( میدان مصاف ما بُوَد آینده ) * هادی ملک پور

2560
1

اشعار حضرت رسول(ص)-محکومیت هتاکی ها -( میدان مصاف ما بُوَد آینده ) میدان مصاف ما بُوَد آینده
یک روز برای پاسخی کوبنده
هرکس به مقدسات ما حمله کند
با دست خودش گور خودش را کنده
ما ریشه ی التقاط او را بزنیم
بر هم همه ی بساط او را بزنیم
دشمن به رگ غیرت ما دست گذاشت
باید که رگ حیات او را بزنیم
پیغمبرمان که نام او را خواندیم
پس آیه ی انتقام او را خواندیم
برساحت او هرکه جسارت کرده
ما فاتحه ی دوام او را خواندیم
بغضی است که آتش زده بر پیکرتان
شاید که نباشد این خبر باورتان
این غیرت جوشیده ز دلهای جهان
یک روز هوار می شود برسرتان
تو مثل همیشه پشت پا خواهی خورد
این چوب خداست بی صدا خواهی خورد
آماده ی تیر غیب باش ای هتاک
چون سیلی محکمی زما خواهی خورد

شاعر : هادی ملک پور

  • چهارشنبه
  • 8
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 05:27
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

یا رب چرا خلق جهان را سینه چاک است *

5386

یا رب چرا خلق جهان را سینه چاک است یا رب چرا خلق جهان را سینه چاک است
گویا تن پاک پیمبر زیر خاک است
از حضرت روح الامین شهپر شکسته
گرد یتیمی بر رخ زهرا نشسته
چون مرغ شب سبطین احمد در فغانند

دریا صفت از دیده گوهر می فشانند
روز جهان از این مصیبت گشته شب
عرش علا لرزان بود چون قلب زینب
رنگ شفق از این مصیبت نیلگون شد
خورشید و مه را دیدگان دریای خون شد
اندر فلک افلاکیان را بال و پر سوخت
از هجر و غم زهرای اطهر را جگر سوخت
سیفی چه گوید در غم و سوگ و عزایش
واحسرتا صاحب عزا باشد خدایش
محمود سیفی

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

وای از دل زهرا س به همراه دانلود فایل صوتی سبک-(در مدینه امروز رستخیز عام است) *

6109
2

وای از دل زهرا س  به همراه دانلود فایل صوتی سبک-(در مدینه امروز رستخیز عام است) وای از دل زهرا س

به همراه دانلود فایل صوتی سبک

در مدینه امروز رستخیز عام است
هم سوگ پیمبر هم داغ امام است
در حریم اهل دل شد بلای غم نازل
وای از دل زهرا

خانه نبوت، بی شمع و چراغ است
آشیانه وحی، مرکز دو داغ است
امّت شده بی سرور بی امام و بی رهبر
وای از دل زهرا
کینه های پنهان، کرده کار خود را
حاکم سقیفه بسته بار خود را
بعد مصطفی مولا بی کس شده و تنها
وای از دل زهرا
پاداش پیمبر زهرا زدن اوست
یک شاهد صادق چاک کفن اوست
او کجا، کجا سیلی آه از آن رخ نیلی
وای از دل زهرا
عالم همه دانند مجتبی غریب است
چون علی، حسن هم در وطن غریب است
یاران دلش آزردند قصد جان او کردند
وای از دل زهرا
آن شب گه افطار چون ک

  • دوشنبه
  • 11
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 20:40
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

خورشيد نمي رسد به بال و به پرت *

5505
1

خورشيد نمي رسد به بال و به پرت خورشيد نمي رسد به بال و به پرت
يك عالم ِ صف كشيده در پشت سرت
دنيا همه انگشت به دندان مانده است
از معجزه ي بلند شق القمرت

  • سه شنبه
  • 12
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 08:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

چلچراغ رحمت -(آید از مدینه پیک غم با فغان) *

4842

چلچراغ رحمت -(آید از مدینه پیک غم با فغان) چلچراغ رحمت

آید از مدینه پیک غم با فغان
که رسول اکرم رفته از این جهان
خاطر بَضعه ُالنبی شکسته
گرد یتیمی به رخش نشسته
یا زهرا

کوکب رسالت شد نهان در زمین
دل ز امت برید خاتم المرسلین
امت مرحومه پدر ندارد
سایه مرحمت به سر ندارد
یا زهرا
چلچراغ رحمت واژگون شد ای وای
دل آل علی غرق خون شد ای وای
بال و پر روح الامین شکسته
رکن امیرالمؤمنین شکسته
یا زهرا
بسته شد دریغا باب خانه وحی
مانده بی کبوتر آشیانه وحی
ورق ورق گشته کتاب قرآن
جهل و تعصب شد حجاب قرآن
یا زهرا
با وفات احمد زنده شد جهالت
ز آتش ستم سوخت گلشن عدالت
نخله دین را به تبر شکستند
ثمر بریدند و شجر شکستند
یا زهرا
مردم منافق نقشه ها کشیدند
تا دل ا

  • دوشنبه
  • 11
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 20:44
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

شهر قرآن چرا عزا گرفته به همراه دانلود فایل صوتی سبک-(سینه ها را غمی فرا گرفته) *

5637
2

شهر قرآن چرا عزا گرفته  به همراه دانلود فایل صوتی سبک-(سینه ها را غمی فرا گرفته) شهر قرآن چرا عزا گرفته

به همراه دانلود فایل صوتی سبک

سینه ها را غمی فرا گرفته
شهر قرآن چرا عزا گرفته؟
رفته از سر تا حبیبم ای مدینه
من یتیمم، من غریبم، ای مدینه!

شد نهان آفتاب علم و دینت
سایه رحمه للعالمینت
بعد بابا غم نصیبم ای مدینه
من یتیمم، من غریبم، ای مدینه!
گرد غم بر سر و رویم نشسته
اولین رکنِ همسرم، شکسته
خون دل ها، شد طبیبم ای مدینه!
من یتیمم، من غریبم، ای مدینه!
نخل ها فسرده به حال مولا
غربت آمد به استقبال مولا
بی قرارم، بی شکیبم، ای مدینه!
من یتیمم، من غریبم، ای مدینه!
پدر از سرنوشت من خبر داد
بر من خون جگر برگ سفر داد
معنی اََمّن یُجیبم ای مدینه!
من یتیمم، من غریبم، ای مدینه!

دان

  • دوشنبه
  • 11
  • بهمن
  • 1389
  • ساعت
  • 20:45
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد