حضرت محمد صلی الله علیه و آله

مرتب سازی براساس
سید ناصر ولائی زنجانی

در مدح حضرت محمد(ص) -(وام گیرد از عطر تو گل بو) *سید ناصر ولائی زنجانی

483

در مدح حضرت محمد(ص) -(وام گیرد از عطر تو گل بو) وام گیرد از عطر تو گل بو
کو کسی چون تو در جهان خوشبو
همطراز مقام لطفت کو
روی خوش خواهم از تو ای خوشرو
وحده لا اله الا هو
ای به ملک اله شاهنشاه
نیست بر شوکتت جز او آگاه
هرکه گیرد به سایة تو پناه
کی رود لحظه ای به سوی گناه
نیست در بند بند تو جز او
وحده لا اله الا هو
ای امین خدای بی همتا
ای کمال و جمال تو زیبا
بندة حقّ و ای به حق مولا
ای تو آیینة صفات خدا
ای تو آمال و قبلة دل ما
لحظه ای گر نظر کنی بر ما
می شود جسم و جان من خوشبو
وحده لا اله الا هو

  • سه شنبه
  • 25
  • خرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 18:27
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 ابراهیم قبله آرباطان

در مدح حضرت محمد(ص) -(امشب بر آستان تو سائیده ام سری) * ابراهیم قبله آرباطان

481

در مدح حضرت محمد(ص) -(امشب بر آستان تو سائیده ام سری) امشب بر آستان تو سائیده ام سری
وا کرده ام به سمت تو درهای دیگری

درهای دیگری همه از جنس آسمان
شاید شبیه ماه از این کوچه بگذری

پاییز بود و هیمنهء بادهای تلخ
تا ناگهان گذشت شمیم معطری

با آب و دانه ء کلماتش نشسته است ...
بر گنبد بلند نگاهت کبوتری

آه ای شمیم پاک! که در لایه های خاک
در عطر باغ های معلق سراسری

نام تو از کمند خیالم گریخته ست
ای ماه ! از من و کلماتم فراتری

ای آنکه خاک از تو پر از رنگ و بو شده
ای کائنات از نفست زیر و رو شده

ای بارش مکرر خورشید بر زمین
بر حلقه بلند زمین آخرین نگین

بر صخره های سخت زمان ایستاده ای
ای ماه ! روی چشم جهان ایستاده ای

خورشید اگر چه گرم غزلخوانی تو بود
از تابش طلایی پیشانی تو بود

ای موج آفتابی دریای کائنات
ای فصل نا سروده ی منظومه ی حیات

بی تابم و به سقف کلامت نمی رسم
هرگز بر آستانه ی نامت نمی رسم
***
می آید از تمام زوایا صدای تو
کِل می کشند پنجره ها در هوای تو

از صبحِ خاک تا شب ِ افلاک رفته ام
در جستجوی شعشعه ی آشنای تو

آیینه زارِ حیرت یک قوم تشنه بود
پیشانی منوّر محراب سای تو

ای آب ها گداخته از هُرمِ آه ِ تو
ای کوه ها گریخته در شانه های تو

پروانه های شیفته بی تاب می شوند...
تا بوسه می دهند به گلبرگ ِ پای تو

خواندی ، تمام خاک چراغانی تو شد
ای آبشارِ ماه ، روان از حرای تو

  • دوشنبه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 19:37
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
سید ناصر ولائی زنجانی

در مدح حضرت محمد(ص) -(صحبت امشب از رسول اعظم است) *سید ناصر ولائی زنجانی

704

در مدح حضرت محمد(ص) -(صحبت امشب از رسول اعظم است) صحبت امشب از رسول اعظم است
آن رسولی که نبیّ اکرم است
برترین انبیاء و اولیاست
آن پیمبر که رسول اعظم ست
انبیا را داده درس عاشقی
آنکه نورش خلق قبل از آدم است
بر خدا کس نیست چون او بنده ای
پادشاهی که امیر عالم است
فخر خلقت تاج عصمت هست او
اسوه زیبا ی نسل آدم است
هستیِ هستی رهین هستی اش
زنده عالم زان دم عیسی دم است
نور حق در ذات پاکش جلوه گر
هر چه گویم مدح ایشان را کم است
سال ما امسال با نامش نکوست
یاد او هر لحظه ما را همدم است
بهترین مخلوق فرزندان اوست
نسل پاکش نور بخشِ عالم است
ای به قربان صفا و جودشان
ریزه خوار خوانشان صد حاتم است
از تمام خلق عالم برترین
انبیا را آنکه زیبا خاتم است
اوست تنها صاحب خُلق عظیم
زان سبب اَسرار حق را مَحرم است
بر ولائی کی رسد مدح رسول
مدح او چون قطره در پیش یم است

  • سه شنبه
  • 25
  • خرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 10:59
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محمدرضا صادقی

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای مایه فخر کل خلقت) * محمدرضا صادقی

505

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای مایه فخر کل خلقت) ای مایه فخر کل خلقت
ای علت هرچه هست علت

مشتاق تو ذات کبریایی
استاد تمام انبیایی

از موی تو لیل شد نشانه
از روی تو نور زد جوانه

در وصف تو ای که در زمینی
بس , رحمت هر دو عالمینی

ای نابترین ناب احباب
بر شهر علوم تو علی باب

از صبر تو شد حسن که پیدا
از قدرت تو حسین هویدا

ای حکم تو تیزتر زالماس
آمد زشجاعت تو عباس

عشق تو بود شبیر و شبر
اشبه به رخ تو گشته اکبر

این تحفه که « صادقی » علم زد
در حق سخن چنین قلم زد

پای ملخی چو مور کنعان
آورده به درگه سلیمان

  • پنج شنبه
  • 7
  • مرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 11:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
حاج ناصر تبسمی اردبیلی

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای رسول مدنی وی سبب دانش ما) *حاج ناصر تبسمی اردبیلی

565

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای رسول مدنی وی سبب دانش ما) ای رسول مدنی وی سبب دانش ما
زینت پنج تن و علت و پیدایش ما

ایکه در کعبۀ دل قبلۀ حاجاتی تو
مهر تو پاک کند لکۀ آلایش ما

محرم راز خدا اشرف مخلوقاتی
بسته بر طرۀ تو زینت و پیرایش ما

وی بخوبی همه آیات خدا را مظهر
سایۀ لطف تو سرمایۀ آسایش ما

پیرو مکتب توحید تو چون میباشیم
مثل خورشید جهانتاب بود تابش ما

چونکه از نکهت انفاس تو برخورداریم
در فضیلت به مسیحا سزد افزایش ما

آخر این بارقۀ عشق تو رسوایم کرد
بخت بین تا بکجا میبردش بالش ما

نه من دل شده تنها ز غمت غمگینم
ملکوت آمده در زمزمۀ خواهش ما

مضطرب حال مگردان دل بی سامان را
ای سبب ساز صفای دل و آرایش ما

نا امیدم مکن ای شعشۀ لطف ازل
چون طریق تو بود موجب بخشایش ما

جان بقربان تو ای ماحصل چشمۀ نوش
از شمیم نفست فاش نشد فاحش ما

روشن از پرتو نورت همه آفاق جلی
ای که در مدح تو قاصر قلم دانش ما

وصف اوصاف تو هر چند «صفا» ساده نوشت
چونکه زین بیش نشد در خور گنجایش ما

  • یکشنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 17:24
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی) * خواجوی کرمانی

591

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی) ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی
وی سرو راستان قد رعنای مصطفی

آئینهٔ سکندر و آب حیات خضر
نور جبین و لعل شکر خای مصطفی

معراج انبیا و شب قدر اصفیا
گیسوی روز پوش قمرسای مصطفی

ادریس کو معلم علم الهی است
لب بسته پیش منطق گویای مصطفی

عیسی که دیر دایر علوی مقام اوست
خاشاک روب حضرت اعلی مصطفی

بر ذروه دنا فتدلی کشیده سر
ایوان بارگاه معلای مصطفی

وز جام روح‌پرور ما زاغ گشته مست
آهوی چشم دلکش شهلای مصطفی

خیاط کارخانهٔ لو لاک دوخته
دراعه ابیت ببالای مصطفی

شمس و قمر که لولوی دریای اخضرند
از روی مهر آمده لالای مصطفی

خالی ز رنگ بدعت و عاری ز زنگ شرک
آئینه ضمیر مصفای مصطفی

کحل الجواهر فلک و توتیای روح
دانی که چیست خاک کف پای مصطفی

قرص قمر شکسته برین خوان لاجورد
وقت صلای معجزه ایمای مصطفی

روح الامین که آیت قربت بشان اوست
قاصر ز درک پایه ادنی مصطفی

در برفکنده زهره بغلطاق نیلگون
از سوک زهر خوردهٔ زهرای مصطفی

گومه بنور خویش مشو غره زانک او
عکسی بود ز غره غرای مصطفی

بر بام هفت منظر بالا کشیده‌اند
زین چار صفه رایت آلای مصطفی

(خواجه) گدای درگه او شو که جبرئیل
شد با کمال مرتبه مولای مصطفی

  • یکشنبه
  • 7
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 14:18
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

صلوات حضرت محمد(ص) -(بیا ای مومن صادق بگو صلوات پیغمبر) * شاه نعمت الله ولی

2258

صلوات حضرت محمد(ص) -(بیا ای مومن صادق بگو صلوات پیغمبر) بیا اِی مومنِ صادق بگُو صلواتِ پیغمبر
اگر از جان شدی عاشق بگُو صلواتِ پیغمبر

دلِ خود را مُنور کن جهانی پر زِ عنبر کن
دهان پر شَهد و شَکّر کن بگو صلواتِ پیغمبر

اگر تو اُمّت اوئی رضای او به جان جوئی
چو ما شاید اگر گوئی بگو صلواتِ پیغمبر

خِرد بُویش به جان بُوید مَلک مِهرش به دل جوید
خدا صلوات او گوید بگو صلواتِ پیغمبر

به عرش و فرش، اِنس و جان دعای او کنند از جان
کریمانه تو در کرمان بگو صلواتِ پیغمبر

زِ آتش گر اَمان خواهی حیاتِ جاودان خواهی
بهشت و حوریان خواهی بگو صلواتِ پیغمبر

بیا و بندهء شه شو حریفِ (نعمت الله) شو
زِ حالِ خویش آگه شو بگو صلواتِ پیغمبر

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 16:05
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -( تسکینِ دل به نامه و نامِ محمّد است) * علی نظمی تبریزی

858

در مدح حضرت محمد(ص) -( تسکینِ دل به نامه و نامِ محمّد است) تسکینِ دل به نامه و نامِ محمّد است
آرامِ جانِ خجسته ، کلامِ محمّد است

لولاک خود گواست که عالم پدیده ای است
کآغاز این پدیده به نامِ محمّد است

پیداست زین حدیث که در کلّ کائنات
والاترین مقام ، مقامِ محمّد است

بر پادشاهی دو جهان دل نمی نهد
هر کس که او غلامِ غلامِ محمد است

جبریل اگر چه هفت فلک زیرِ پای اوست
در آرزوی گوشهء بامِ محمد است

چندین خرام سدره و طوبی' که گفته اند
بی شبهه شمّه ای ز خرام محمد است

معراجِ او چه بود؟ که در آسمان هنوز
هنگامهء درود و سلام محمد است

دانش اگر به عرش نهد پای ، لاجرم
گوشِ جهان به پند و پیامِ محمد هست

آبِ حیات اگر چه مُسلّم بود به خضر
او خود همیشه تشنهء جامِ محمد است

با صد هزار جلوه که می تابد آفتاب
نوری ز روی آینه فامِ محمد است

چندین مگو حدیثِ قیامت که در جهان
هر دم قیامتی ز قیامِ محمد است

ناقص بود جریدهء اعمالِ ما ، ولی
امید ما به لطفِ تمامِ محمد است

شاهانِ سرفرازِ جهان را سرِ نیاز
بر آستانِ کهفِ کرامِ محمد است

گر پادشاهی همه عالَم به من دهند
(نظمی) همان کمینه غلامِ محمد است

  • سه شنبه
  • 9
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 11:30
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت محمد(ص) -(قبلهء روی صوفیان بارگهِ صفای او) * فخرالدین عراقی

577

حضرت محمد(ص) -(قبلهء روی صوفیان بارگهِ صفای او) قبلهء روی صوفیان بارگهِ صفای او
سرمهء چشمِ قدسیان خاکِ درِ سرای او

گوهرِ بحرِ اجتبا، مهرِ سپهرِ اِصطفا
یافته نورِ اَنبیا روشنی از ضیای او

تافته حُسنِ اَیزدی از رُخِ خوبِ اَحمدی
خضر بقای سرمدی یافته از لقای او

برده زِ مرسّلان سَبق خاتمِ اَنبیا به حقّ
طینتِ او زِ نورِ حقّ طلعتش از بهای او

حضرتِ عزّتش وطن خلوتِ او در انجمن
خاص و ندیمِ ذُوالمَنن هر دو جهان سرای او

چاکرِ درگهش جهان حاجبیش به اُنس و جان
عرشِ مجیدش آسمان ساحتِ قُرب جای او

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 21:44
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت محمد(ص) -(شهبازم و شکار جهان نیست در خورم) * فخرالدین عراقی

503

حضرت محمد(ص) -(شهبازم و شکار جهان نیست در خورم) شهبازم و شکارِ جهان نیست در خورم
ناگه بُود که از کفِ اَیام بر پرم

چون میتوان زِ دستِ شهان طعمه یافتن
از دستِ روزگار چرا غصه می‌خورم؟

بر فرقِ کاینات چرا پا نمی‌نهم؟
آخر نه خاکِ پای عزیزِ پیمبرم؟

آن کاملی که رُتبتش از غایتِ کمال
گوید، منم که عینِ کمال است منظرم

نورم که از ظهورِ من اَشیا وجود یافت
ظاهر تراست هر نفس اَنفاسِ اَظهرم

وصاف لایزال زِ من آشکار شد
بنگر به من که آینهٔ ذات انورم

روشن‌ تر است دم به دم انوارِ کاینات
از نورِ بی‌ نهایتِ روحِ مُنورم

روشن‌ تر از وجودِ تجلیّ ذاتِ حقّ
بنموده آنچه بود و بُود جمله یکسرم

عالم بسوزد از سبحاتِ جلالِ من
از روی لطف اگر به جهان باز ننگرم

روشن‌ تر از وجود شود ظلمتِ عدم
گر پردهء جمالِ خود از هم فرو دَرم

آن دم که بود مدتِ غیبم شُهود یافت
بنمود آنچه بود و بُود جمله یکسرم

پیش از وجود خلق به هفتصد هزار سال
شد علمِ آخرین و نخستین مقررم

بر لوحِ ممکنات قلم آنچه ثبت کرد
حرفی بُود همه زِ حواشیّ دفترم

معنی حرفِ عالم و سرّ صفاتِ حقّ
شد منکشف زِ پرتوِ انوارِ جوهرم

فی‌ الجمله وردِ جملهء اشیاست ذاتِ من
بِل اسم اعظمم، نه که بِل اسم مصدرم

زانجا که اسم عینِ مسماست میدهند
هر لحظه خلعتِ دِگر و تاجِ دیگرم

سلطان منم که از سرِ میدان بدین صفت
گوی مراد از خمِ چوگان همی برم

هر نور کآشکار شد از مشرقِ شُهود
عینِ من است جمله و زان نیز برترم

چون بنگرم در آینه عکسِ جمالِ خویش
گردد همه جهان به حقیقت مُصورم

خورشیدِ آسمانِ ظهورم، عجب مدار
ذرّاتِ کاینات اگر گشت مظهرم

حق را ندید آنکه رُخِ خوب من ندید
باری نظاره کن رُخِ انوار گسترم

انوارِ اَنبیا همه آثار روی من
انفاس اوُلیا زِ نسیمِ مطهرم

ارواحِ قدس جمله نمودارِ معنیم
اَشباه اُنس جمله نگه‌ دارِ پیکرم

بحرِ محیط رَشحه‌ ای از فیضِ فایضم
نورِ بسیط لمعه‌ ای از نورِ از هرم

از من کمال یافت نبُوت که خاتمم
بر من تمام گشت وِلایت که سرورم

عالی‌ ترین معارجِ اَرواحِ کاملان
نازک‌ ترین مدارجِ والای مَنبرم

بحرِ ظهور و بحرِ بطونِ قدم بهم
در من ببین که مجمعِ بحرینِ اکبرم

موسی و خضر در طلبِ مجمعی چنین
لب تشنه‌ اند بر لبِ دریای اَخضرم

جسمِ رُخم به صورتِ آدم پدید شد
در حال سجده کرد فرشته برابرم

کشتیّ نوح از نظرِ من نجات یافت
نارِ خلیل سوخت هم از تابِ آذرم

عیسی که مرده زنده همی کرد از نفس
بود آن نفس هم از نفس روح پرورم

امروز هر که سلطنت و جاه من بدید
بیند چو آفتاب عیان روزِ محشرم

بر تختِ اختیار نشسته به عِزّ و ناز
گشته همه مراد زِ دولت میسرم

بر درگهِ خلافتِ من صف زده رُسل
در سایهء لوای من آسوده لشکرم

هم واصفانِ شرعم و هم حاملانِ عرش
جمله به یک زبان شده آنجا ثنا گرم

در بحرِ بی‌ نهایتِ اوصافِ مُصطفی
گفتم که آشنا کنم و غوطه‌ ای خورم

هم در شبِ فروزِ ازَل آیدم به کف
هم گُوهر حیاتِ اَبد زو بر آورم

نارفته در میانه که موجیم در رُبود
وافکند در میانهء اِلا و گوهرم

میخواهم این زمان که برآرم دمی از آن
لیکن نمی‌ توان، که کشت آب از سرم

یک قطره نیست زِ دریای نَعتِ او
وَصفی که گشته ظاهر ازین گفتهء ترم

سرِّ صفات ظاهرِ بی‌ منتهای او
پیدا نمی‌ کنم، که ندارند باورم

از من که می‌ برد بَرِ آن رحمتِ خدای؟
آن کُوست سوی جمله کمالاتِ رَهبرم

آنجا که اوست کیست که پیغامِ من برد؟
یا عرضه دارد این سخنانِ مُبترم

هم لطف او مگر نظری سوی من کند
گیرد عنایتش زِ کرم باز در بَرم

گوید قبول او که،(عراقی) از آن ماست
اِحسان او آند زِ شفاعت توانگرم

بخشد نواله‌ ای زِ سرِ خوانِ خاص خود
وآبی دهد به کاسِ خود از حُوض کُوثرم

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 15:51
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای حریمِ مدفنت دارُالاَمانِ مؤمنین) * محمد عابد

624

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای حریمِ مدفنت دارُالاَمانِ مؤمنین) ای حریمِ مدفنت دارُالاَمانِ مؤمنین
بارگاهت کعبهء آمالِ اربابِ یقین

گَرد افشانِ رواقت جنبشِ بالِ مَلک
آستان روبِ جلالت شهپرِ روح الاَمین

ره زِ کویت هر سحر گه می کند بادِ جنان
کز غبارش توتیا ساید به چشمِ حورِ عِین

تا شود از چشمهء فیضت نصیبش جرعه ای
چرخ دارد در کف از خورشیدِ، زرّین ساتکین

در جمالِ آسمانی نورِ حقّ داری عیان
نی عجب گر سایه از ذاتت نیفتد بر زمین

اِی مفادِ اسمِ اَعظم، رمزِ نامیت
هست صد مُلکِ سلیمانی تو را نقشِ نگین

نیست روز و شب، ضیاء و ضوء، بَل با صد نیاز
مِهر و مَه سایند با ذلّت به درگاهت جَبین

نقشِ توقیعِ جلالِ ذاتِ بیچونِ تو را
در ازَل زد خامهء حقّ، رَحمة للعالمین

شد زِ زنگارِ ستم آئینهء دل تیره گون
ای تو دستِ دادِ حقّ، دستی برآر از آستین

خشکسالِ عَدل و اِنصاف است اِی ابرِ کَرم
وقتِ آن باشد که ریزد بارشِ ماهِ مَعین

اِی همای معدل، بگشای بالِ رحمتی
از همه عالَم بساطِ کینه توزی باز چین

جوششی اِی بحرِ اِحسان و کَرامت تا مرا
همچو (عابد) پُر شود دامن زِ دُرهای ثَمین

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 15:53
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -(گردون اشاره ای به جلال محمد است) *مرحوم عباسعلی شبخیز قراملکی

730

در مدح حضرت محمد(ص) -(گردون اشاره ای به جلال محمد است) گردون اِشاره ای به جلالِ محمّد است
خورشید لَمعه ای زِ جمالِ محمّد است

مجموعهء مدارجِ دیوانِ کاینات
در مدحتِ صفات و خصالِ محمّد است

روحُ الاَمین که فوجِ مَلک در پناهِ اوست
خود در پناهِ چترِ ظلالِ محمّد است

نیلی سپهر با همه سرفرازی اش
آئینه دارِ صَفّ نعالِ محمّد است

از رحمت و عطاش همین بس که در کَرم
حاتم، گدای کوی بلالِ محمّد است

هر چند خضر آبِ بَقا در کشید، باز
لب تشنهء صبوحِ زُلالِ محمّد است

سلطانِ اوُلیا که خَلایق گدای اوست
خود ریزه خارِ خوانِ نَوالِ محمّد است

از کَعبه و کِنشت و خرابات و سومنات
منظورم آرزوی وِصالِ محمّد است

نظمِ جهان و خلقتِ اَفلاک و ما خلَق
از دولتِ محمّد و آلِ محمّد است

از من نه مدحِ او سزد آنجا که اَهلِ فضل
درمانده از مدیحِ کمالِ محمّد است

(شبخیز) را چه غم زِ غمِ هولِ رَستخیز
چون سینه اش به مُهر مدالِ محمّد است

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 15:57
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -(اِی صبح صادقان رخ زیبای مصطفی) * خواجوی کرمانی

1388

در مدح حضرت محمد(ص) -(اِی صبح صادقان رخ زیبای مصطفی) اِی صبحِ صادقان رُخِ زیبای مُصطفی
وِی سَروِ راستان قَدِ رَعنای مُصطفی

آئینهء سکندر و آبِ حیاتِ خِضر
نُورِ جبین و لَعل شَکَر خای مُصطفی

معراجِ اَنبیا و شبّ قَدرِ اُصفیا
گیسوی روز پوشِ قَمرسای مُصطفی

اِدریس کُو معلمِ علمِ اِلهی است
لب بسته پیشِ مَنطقِ گُویای مُصطفی

عیسی که دِیر دایرِ علوی مقامِ اوست
خاشاک رُوبِ حضرتِ اَعلی مُصطفی

بر ذَروهء دِنا فتدلی کشیده سر
اِیوانِ بارگاهِ مُعلای مُصطفی

وز جامِ روح‌ پرورِ ما زاغ گشته مَست
آهوی چشمِ دِلکش شَهلای مُصطفی

خیاطِ کارخانهء لولاک دُوخته
دراعه ای اَبیّت ببالای مُصطفی

شَمس و قَمر که لولوی دریای اَخضرند
از روی مهر آمده لالای مُصطفی

خالی زِ رنگِ بِدعت و عاری زِ زنگ شِرک
آئینهء ضَمیرِ مُصفای مُصطفی

کَحل الجواهرِ فلک و توتیای رُوح
دانی که چیست خاکِ کَفِ پای مُصطفی

قرصِ قَمر شکسته برین خوانِ لاجَوَرد
وقتِ صَلای معجزهِ اِیمای مُصطفی

روح الاَمین که آیتِ قُربتِ بشاُن اوست
قاصر زِ درکِ پایهء اَدنی مُصطفی

در بر فکنده زُهره به غلطاقِ نیل گون
از سوکِ زُهر خوردهء زَهرای مُصطفی

گُو مه بنُورِ خویش مشو غُره زانکِ او
عکسی بُود زِ غُرهء غرای مُصطفی

بر بامِ هفت منظرِ بالا کشیده‌اند
زین چار صَفه رایتِ آلای مُصطفی

(خواجه) گدای درگه او شو که جَبرئیل
شد با کمالِ مَرتبه مولای مُصطفی

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 16:08
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

قصیده حضرت محمد(ص) -(ثَنا باد بر جانِ پیغمبرش) * ناشناس ؟؟؟

946
-1

قصیده حضرت محمد(ص) -(ثَنا باد بر جانِ پیغمبرش) ثَنا باد بر جانِ پیغمبرش
مُحَمّد فرستاده و بِهترش

که بُد بر درِ دینِ یَزدان کِلید
جهان یکسر از بهرِ او شد پدید

بدو داد دادار پیغامِ خویش
به پیوست با نام او نامِ خویش

زِ پیغمبران او پَسین بُد درست
ولیک او شود زنده زیشان نَخست

یکی تَن وِی و خلق چندین هزار
بُرون آمد و کرد دین آشکار

ببرد از همه گُویِ پیغمبری
که با او کسی را نَبُد برتری

خبر زآنچه بُگدشت یا بود خواست
زِ کس ناشنیده همه گفت راست

به یک چشم زد از دلِ سنگ خواست
به مُعجز بر آورد نُوبر درخت

دلِ دُنیی از دِیو بی بیم کرد
مهِ آسمان را به دو نیم کرد

زِ هامون به چرخِ بَرین شد سوار
سخن گفت بر عَرش با کِردگار

گهِ رَستخیزِ آبِ کُوثر وِراست
لَوا و شَفاعت سراسر وِراست

مَر اَندامش اِیزد یکایک سُتود
هنرهاش را بر هنر بر فروزد

ورا بُد به معراج رفتن زِ جای
به یک شَب شدن گردِ هر دو سرای

مه از هر فرشته بُدش پایگاه
بر از قاب قُوسین به یزدانش راه

سِرافیل هم رازش و هم نِشست
بُراق اسب و جِبریلِ فرمان پَرست

همی دون برِ ساقِ عرش است نام
نَبی مُعجز او را زِ اِیزد پیام

به چندین بزرگی جهاندارِ راست
بدُو داد پاک این جهان او نخواست

نمود آنچه بایست هر خوب و زشت
رهِ دوزخ و راهِ خُرّم بهشت

چنان کرد دین را به شمشیرِ تیز
که هزمان بُود بیش تا رَستخیز

زِ یَزدان و از ما هزاران درود
مَر او را و یارانش را بر فُزود

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 16:09
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -(ستون عرش خدا قائم از قیام محمّد) * محمدحسین بهجتی

2478
0

در مدح حضرت محمد(ص) -(ستون عرش خدا قائم از قیام محمّد) ستونِ عرشِ خدا قائم از قیامِ محمّد
ببین که سر به کجا می کشد مقام محمِد

به جز فرشتهء عرش آشیانِ وُحی الهی
پرنده پَر نتواند زدن به بامِ محمّد

به کارنامهء منشورِ آسمانی قرآن
که نقشِ مُهر نُبوَت بُود به نامِ محمّد

سوارِ رَفرَف معراج در نوشت سَماوات
سرود صَف به صفِ قدسیان سلام محمّد

گسیخت هر چه زمان و گریخت هر چه مکان بود
که عرش و فرش به هم دوخت زیرِ گامِ محمّد

اَذانِ مسجد او زنگِ کاروانِ قرون بین
خدای را چه نفوذیست در کلامِ محمّد

خمارِ صبحِ قیامت ندارد این مِیِ نوشین
که جلوهء اَبدیّت بُود به جامِ محمّد

به شاهراهِ هدایت گشود، بابِ شَفاعت
صَلای خوانِ کَرم بین و بارِ عامِ محمّد

علی که کُون و مَکان غلامِ حَلقه به گُوشند
مگر نه فخرکنان گفت منم غلامِ محمّد

بلی همان شَهِ مردان و قرونِ اوّل اِسلام
مگر نه شیرِ خدا گشته در کنامِ محمّد

حریمِ حرمتش این بس که در شفاعتِ مَحشر
به میرد آتش دوزخ به اِحترامِ محمّد

گرت هوای بهشت است و حوضِ کُوثر و طوبا
بیا به سایهء مَمدود مُستدامِ محمّد

سریرِ عزتِ عُقبا، حَلالِ امّت او باد
که بود راحتِ دنیای دون، حرامِ محمّد

اَذانِ صبحِ عراقش صَلای قتل علی بین
نوای زینبِ کُبری نمازِ شامِ محمّد

پیامِ پیکِ الهی چگونه بشنود آن قوم
که پنبه ای به گوشِ دِل از پیامِ محمّد

به رغم فتنهء دجالِ کُور باطنِ ما باش
که وَحش و طیر شود رام، با مرامِ محمّد

هنوز جلوه نداده ست نورِ خود به تمامی
خدا به جلوه کند نورِ خود تمامِ محمّد

قیامِ قائمِ آلِ محمّد است و کشیده
به قهرِ صاعقه شمشیر اِنتقام محمّد

به ذُوالفقارِ علی دیدی اِستقامت اِسلام
کنون به قامتِ قائم بین، قوامِ محمّد

به کامِ دل نرسد (شهریار) در دو جهان کس
مگر خدا دو جهان را کنُد به کام محمّد

  • دوشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 16:11
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت محمد(ص) -(صل علی محمّد دُرّهء تاجُ الاصَطفا) * خواجوی کرمانی

890

حضرت محمد(ص) -(صل علی محمّد دُرّهء تاجُ الاصَطفا) صل علی محمّد دُرّهء تاجُ الاصَطفا
صاحبِ جیش الاهتدا ناظمِ عقدِ الاَتقا

بلبلِ بوستانِ شَرع اَخترِ آسمانِ دین
کُوکبِ دُرّی زمین دُرّی کُوکبِ سَما

تاج دِهِ پیمبران باج ستانِ قیصَران
کارگشای مُرسَلین راهنمای اَنبیا

سیّدِ اوّلین رُسل مَرسلِ آخرین زمان
صاحبِ هفتمین قرآن خواجهء هشتمین سرا

طیبِ طیبه آستان طایرِ کعبه آشیان
گُوهرِ کانِ لامکان اخترِ بُرجِ کِبریا

مُنهدم از عروجِ او قُبهء قصرِ قیصَران
مُنهزم از خروجِ او خسروِ خطهء خَطا

روی تو قبلهء مَلک کوی تو کعبهء فَلک
مُختلفِ تو قد هَلک مُعتقدِ تو قَد نَجا

شاه نشانِ قُدسیان تخت‌ نشینِ شهرِ قُدس
ای شَهِ مُلک اِصطَفا وِی لقبِ تو مُصطفی

آینهء سپهر را مهرِ رُخِ تو صیقلی
دیدهء آفتاب را خاکِ درِ تو تُوتیا

شاهِ فلک چو بنگرد طلعتِ ماه پیکرت
ذَرّه صفت دراوفتد بر سرِ بامت از هوا

ای شده آبِ زَمزَم از خاکِ درِ سرای تو
کعبه زِ تست با شَرف مروه زِ تست با صفا

(خواجو) اگر نداشتی برگِ بهار عشقِ تو
بلبلِ باغِ طَبعِ او هیچ نداشتی نَوا

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 21:47
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در زمینه ولادت پیامبر اعظم (ص) -(و خدا خواست که باران برسد) * مجید تال

800
1

در زمینه ولادت پیامبر اعظم (ص) -(و خدا خواست که باران برسد) و خدا خواست که باران برسد
تا بیابان به گلستان برسد
خواست تا زندگی آغاز شود
شب تاریک به پایان برسد

در محبت به تمامی جهان
هیچ کس مثل تو آوازه نداشت
من به اندازه خود فهمیدم
مهربانی تو اندازه نداشت

بینوا نیست در این آبادی
دست و دلباز ترین مرد کریم
رحمت تو همه را می بخشد
از کجا آمده این خلق عظیم

رأفت تو به جهان ثابت کرد
دستگیر همه بودن هنر است
نبی الله فراوان داریم
پدر فاطمه بودن هنر است

کاش در عشق زبانزد باشیم
وقت آن نیست مردد باشیم
پس چه خوب است شبیه زهرا
عاشق نام محمد باشیم

  • پنج شنبه
  • 21
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 10:22
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای سریر تو عرش معظّم) * صادق تائب

613

در مدح حضرت محمد(ص) -(ای سریر تو عرش معظّم) ای سریر تو عرش معظّم
وی طفیل تو عالم و آدم
صادر اوّل بر رسل خاتم
ای تو را بر سر تاج کرّمنا
جشن میلادت مبارک بادا
یا رسول ا... یا نبیّ ا...

ای رخت چون گل قامتت رعنا
در صف خوبان شاهد زیبا
تا گشودی تو دیده بر دنیا
در جهان افتاد یک جهان غوغا
جشن میلادت مبارک بادا
یا رسول ا... یا نبیّ ا...

ای صلای تو روح آگاهان
وی ز نور تو مُقتَبِس ماهان
تا گشودی لب لال شد شاهان
برملا کردی محشر کبری
جشن میلادت مبارک بادا
یا رسول ا... یا نبیّ ا...

تا گل روی تو شکوفا شد
این جهان رشک خُلد اعلی شد
عالمی محو یک تماشا شد
تهنیت گویان گشت هم آوا
جشن میلادت مبارک بادا
یا رسول ا... یا نبیّ ا...

تو حبیبی بر ذات یکتائی
اهل بالائی نفس والائی
کی جهان دیده چون تو مولائی
بر همه مولا از همه اولی
جشن میلادت مبارک بادا
یا رسول ا... یا نبیّ ا...

کی توان گفتن قدر والایت
شمع طریقت نور سیمایت
بزم حقیقت طور سینایت
شور موسائی در سرت پیدا
جشن میلادت مبارک بادا
یا رسول ا... یا نبیّ ا...

تائبم مست از جام الستم
مادحت هستم زنده تا هستم
از ره احسان گیر از دستم
هم در این دنیا هم در آن دنیا
جشن میلادت مبارک بادا
یا رسول ا... یا نبیّ ا..

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1400
  • ساعت
  • 18:27
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

در زمینه ولادت پیامبراعظم (ص) -(حدّ مدحِ تو برتر از قلم است ، قلم از عجزِ خویش گشته خجل) * ناشناس ؟؟؟

408

در زمینه ولادت پیامبراعظم (ص) -(حدّ مدحِ تو برتر از قلم است ، قلم از عجزِ خویش گشته خجل) حدّ مدحِ تو برتر از قلم است ، قلم از عجزِ خویش گشته خجل
که خدا مدح کرده است تو را ، شده قرآن به مدح تو نازل

تو زلالی زلال تر از آب ، تو لطیفی لطیف تر از گُل
نیست فرشی مناسب قدمت ، زیر پایت مگر بریزم دل

تویی آن بنده ی خدای نما ، تویی آن جلوه نخستینش
که رسیدی به قاب قوسین و نیست بین تو و خدا حائل

ابتدای رسالتت "اقرا" ، انتها و کمال آن "بلّغ"
که بدون ولایت حیدر ، نرسد بارِ دین به سرمنزل

  • شنبه
  • 23
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 10:04
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

مدح پیامبر اکرم(ص) -(از ازل تا به ابد مدح تو بر لب دارم) * رسول چهارمحالی

493
1

مدح پیامبر اکرم(ص) -(از ازل تا به ابد مدح  تو بر لب دارم) از ازل تا به ابد مدح تو بر لب دارم
ذکر زیبای تو از سپیده تا شب دارم

نام زیبای تو شدذکر سلام وصلوات
ذکر تو ذکر خداوند شده با حسنات

شهد شیرین سلام و صلواتی احمد
خاتم مرسلی و باب نجاتی احمد

تورسول الله واحمد و محمود شدی
خادم خانۂ حق کعبۂ مقصود شدی

هفده ماه ربیع شأن نزول قدمت
دل هرعاشق تو گشته دمادم حرمت

آمدی جان جهان نور هدایت احمد
درّ دریای رسالت با سعادت احمد

آخرین گلبوسه ازشهد رسالت هستی
محو الطاف خداوند محمد مستی

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 13:09
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مدح پیامبر اکرم(ص) -(از طعم لبت جام شراب آوردند) * رسول چهارمحالی

293

مدح پیامبر اکرم(ص) -(از طعم لبت جام شراب آوردند) از طعم لبت جام شراب آوردند
از بوی تنت عود و گلاب آوردند

چشمان تو میدرخشد ای قرص قمر
از برق نگاه تو شهاب آ وردند

تا گوشه ی چشمی به دل ما کردی
ما را به عشق تو حساب آ وردند

روزی که تو آ مدی درون دل من
اَنفاس سحر به من جواب آوردند

رندان همه را مست نگاهی کردی
از باده ی می مرا که آب آوردند

آغوش تو را لحظه شماری کردم
درلحظه وصل به دیده خواب آوردند

بیدار شدم طعم لبانت چو عسل
درهجر تو یک حال خراب آوردند

ذکر تو شده ذکر سلام و صلوات
نام تو درون یک کتاب آوردند

درمصحف قرآن که گشته جاوید
صدها غزل از کلام ناب آوردند

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 13:10
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

درزمینه مدح وولادت پیامبر اعظم (ص) -(ای جان جهان فدای نامت) * جواد کریم زاده

735

درزمینه مدح وولادت پیامبر اعظم (ص) -(ای جان جهان فدای نامت) ای جان جهان فدای نامت
مرغ دل عاشقان به دامت

ای آنکه خدا ز شوق رویت
با وحی رسانده حق سلامت

هم آنکه تویی نبی و مرسل
هم داده خدا تو را امامت

هنگام طلوع طلعت تو
خورشید نشسته روی بامت

چشم همه انبیا به دستت
قلب همه اولیا مقامت

هر دم ز لبان نازنینت
ریزد دُر و گوهر از کلامت

هستی همه مست چشم مستت
مستان همه جرعه نوش جامت

ای آنکه به حد قاب قوسین
در عرش نموده ای اقامت

تو رحمت عالمینی ای جان
لبخند تو بهترین علامت

آنجا که علی بود عبیدت
شاهان همه کمترین غلامت

جبریل به همره ملائک
همواره نموده احترامت

دریای کرامت و سخایی
شاهنشه جودی و کرامت

تو معرفت مجسم هستی
من کشته و مرده ی مرامت

ای باده نور جام مستی
ای جان جهان و جان هستی

ای جلوه ذات حی معبود
از روز ازل نوید موعود

ای آنکه تمام آفرینش
از عشق تو حق نمود موجود

ای علت و رمز و راز هستی
بر خلقت کائنات مقصود

ای پاکترین حقیقت محض
در وصف تو حق چه نیک فرمود

لولاک لما خلقت الافلاک
عالم ز وجود توست خشنود

تو آینه ی صفات ذاتی
بر جلوه ی ذات حق تو مشهود

تو نور خدای ذوالجلالی
کان شب به جلال تو بیفزود

پیموده ای آن رهی که حتی
بودست به جبرئیل مسدود

معراج تو تا به قاب قوسین
آنجا که تو بودی و خدا بود

حتی ز بهشت و خلد و فردوس
بُد پاکترین سرای بهبود

حجت تویی و دلیل و برهان
بر خلقت ماسوی تو فرنود

چون سجده نکرد بر تو ابلیس
از درگه حق بگشت مطرود

گر ختم نبوتی ولی هر
پیغامبری ره تو پیمود

نوحی که به ورطه ی بلا بود
چون دید تو ناخدایی آسود

آتش به خلیل شد گلستان
با مرحمتت ز خشم نمرود

موسی ارِنی چو گفت در طور
نور تو به طور جلوه گر بود

جان یافت مسیح از دم تو
دم می زد و مرده زنده بنمود

شد بنده ی درگهت سلیمان
تا ارث دهد به نسل داوود

همواره ز تو مدد گرفتند
ادریس و شعیب و صالح و هود

شد ابرهه و سپاه فیلش
در سال ولادت تو نابود

آتشکده ای که بود روشن
خاموش و تهی ز نور و شد دود

دریاچه ی ساوه خشک گردید
پر آب سماوه گشت و شد رود

شد کنگره ها جدا ز کسری
خسرو پس از آن فسرد و فرسود

ای پاک و ستوده ای محمد
ای احمد و مصطفی و محمود

بی مهر تو و ولای حیدر
طاعات خلائق است مردود

تو رحمت بی کرانی ای جان
مدحت نشود به شعر محدود

ای مطلع تو همیشه عالی
ای طالع تو همیشه مسعود

ای جلوه پر فروغ سرمد
ای سیّد کائنات احمد

  • پنج شنبه
  • 21
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 09:16
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

درزمینه مدح وولادت پیاممبر اعظم (ع) -(به دست، دست علی، دست دیگرش قرآن) * سعید تاج محمدی

1350

درزمینه مدح وولادت پیاممبر اعظم (ع) -(به دست، دست علی، دست دیگرش قرآن) به دست، دست علی، دست دیگرش قرآن
به دوش، بار امانت، به سینه راز جهان

رسیده لطف الهی به شکل او به زمین
چنان که بر تن خشکیده ی زمین باران

صدای آمنه آمد: سلام بر جبریل!
مبارک است به عالم تولد انسان

مبارک است قدوم کسی که در قدمش
شکست کنگره ی کاخ شاه در ایران

رسید و از قدمش چشم عشق روشن شد
رسید و کور شد از خاک مقدمش شیطان

به یک نگاه ابو/ذر شده ست خاک درش
و روزبه شده از یک تبسمش سلمان

رسیده است که بر سفره ها شود نان و
رسیده است که در سینه ها شود ایمان

سلام بر تو که با خلق، مهر و لبخندی
سلام بر تو که اخمی بروی نامردان

پس از تو راه بشر از کتاب می گذرد
سلام بر تو که دادی به جهل ما پایان

پس از تو زنده به گورند جاهلان زمین
شدند فاطمه بعد از تو دختران جهان

تو قبله ی دلی و با تو برده های سیاه
صحابی اند و به بام تو می دهند اذان

به منبری وسط آسمان هفتم و بعد
نشسته ای سر یک سفره با تهیدستان

قرار می دهی از کف ولو میان نماز
اگر به مسجد تو کودکی شود گریان

تو راه می روی و خاک کفش های تو را،
شرافتیست که بیند به خواب ابوسفیان

بروی شانه دو تا ماه داری ای خورشید!
سرم فدای تو جانم فدای آن دو جوان

  • چهارشنبه
  • 20
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 10:29
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 قاسم صرافان

درزمینه ولادت پیامبر اعظم (ص) -(زمین، به زمزمه می‌آید، همان شبی که تو می‌آیی) * قاسم صرافان

610

درزمینه ولادت پیامبر اعظم  (ص) -(زمین، به زمزمه می‌آید، همان شبی که تو می‌آیی) زمین، به زمزمه می‌آید، همان شبی که تو می‌آیی
همان شب، آمنه می‌بیند، درون چشم تو دنیایی

ستاره‌ای بدرخشید و رسید و ماهِ دل ما شد
چه سرنوشت دل‌انگیزی، چه عاشقانه‌ی زیبایی

همین که آمده‌ای از راه، قریش، محو تو شد، ای ماه!
یتیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی

سلام ماه بنی‌هاشم! سلام بر تو ابوالقاسم!
دل از نگاه تو شد مُحرم، چه حج محشر و گیرایی

چنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثرب
که شد یقین به دل راهب: همان ستوده‌ی عیسایی

به هیچ آینه، جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبر
شکوه و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی

به دختران نهان در گِل، بیا محمدِ نازک دل!
ببار تا که شود نازل، به قلب پاک تو، زهرایی

به آرزوی نگین تو، درآمده‌ست به دین تو
مسیح من! به کمین تو، نشسته است یهودایی

قسم به لیل و به گیسویت، به ذکر یاحق و یاهو یت
به آیه‌، آیه‌ی ابرویت، به آن دو چشم تماشایی

در این هزاره‌ی ظلمانی، میان این همه حیرانی
برای این شب طوفانی، بخوان از آن دل دریایی

از او که خال تو را دارد، که نام و حال تو را دارد
به شانه‌، شال تو را دارد، میاید او و تو می‌آیی

بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم من
طنین یک صلواتم من، به شوق این همه زیبایی

  • چهارشنبه
  • 20
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 10:50
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

حضرت محمد(ص) -(آتشکده ز عشقت خاموش شد محمد) * رسول چهارمحالی

298

حضرت محمد(ص) -(آتشکده ز عشقت خاموش شد محمد) آتشکده ز عشقت خاموش شد محمد
وساوه با خروشت مدهوش شد محمد

تا ظلمت و سیاهی پر کرد کل عالم
تابید نور خاتم از صلب جان آدم

شق القمر به پا شدصبح سحر رسیده
نورنبوت از عشق با صد ظفر رسیده

ماه ربیع الاول ماه ظهور عشق است
ارض وسما منوراز ماسرورعشق است

لَوْلاکَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ مصطفایی
بانسلِ پاک و اطهر درارض و ماسوایی

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 21:42
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مدح حضرت محمد(ص) -(از ازل تا به ابد مدح تو بر لب دارم) * رسول چهارمحالی

344

مدح حضرت محمد(ص) -(از ازل تا به ابد مدح  تو بر لب دارم) از ازل تا به ابد مدح تو بر لب دارم
ذکر زیبای تو از سپیده تا شب دارم

نام زیبای تو شدذکر سلام وصلوات
ذکر تو ذکر خداوند شده با حسنات

شهد شیرین سلام و صلواتی احمد
خاتم مرسلی و باب نجاتی احمد

تورسول الله واحمد و محمود شدی
خادم خانۂ حق کعبۂ مقصود شدی

هفده ماه ربیع شأن نزول قدمت
دل هرعاشق تو گشته دمادم حرمت

آمدی جان جهان نور هدایت احمد
درّ دریای رسالت با سعادت احمد

آخرین گلبوسه ازشهد رسالت هستی
محو الطاف خداوند محمد مستی

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 21:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

اشعار آیینی در مدح وولادت امام صادق و پیامبر اعظم (ص) -(دیوانه ی نگاه توام یامحمدا) * محمود ژولیده

700

اشعار آیینی در مدح وولادت امام صادق و پیامبر اعظم (ص) -(دیوانه ی نگاه توام یامحمدا) دیوانه ی نگاه توام یامحمدا
گرد و غبار راه توام یامحمدا
مشتاق روی ماه توام یامحمدا
عمریست در پناه توام یامحمدا

دستی اگر بروی سرم می‌شود بکش
دستی دگر به چشمِ ترم می‌شود بکش

خوش آمدی تو ای سرو سامان عصرها
با مقدمت بخاک بیافتند قصرها
مستضعفین به یُمنِ تو بینند نصرها
مستکبران روند بدامانِ حصرها

با مقدم تو بر دل ما غم نمانده است
جایی برای غصه بعالم نمانده است

نقش ترا خدا چو در این دیده قاب کرد
ما را برای فخرِ بشر انتخاب کرد
خورشید را ز نور رخَت آفتاب کرد
نام تو در تمام جهان انقلاب کرد

"عبدالمطلب" آمد و قنداقه اَت بدست
فرمود: این نشان الهی "محمد" است

قنداقه ی مبارک تو در شهود بود
از آسمانِ مکه ملَک در فرود بود
هر کس که دید روی ترا در سجود بود
تنها به بغض و کینه قلوبِ یهود بود

امت، امامِ رحمتِ خود را که خوب دید
قومِ عنود هستیِ خود، در غروب دید

تو آمدی و مَه سرِ جایش خجل نشست
نام ترا که گفت خدایت، به دل نشست
تخت شهنشهان ز طلوعت به گِل نشست
آتشکده ز نور رخَت منفعل نشست

تو آمدی که جلوه دهی اقتدار را
آن سیزده ستاره ی دنباله دار را

وقتی علی به گِردِ تو در اقتدار شد
زهرا ز عطر و بوی تو کوثر مدار شد
آری حسن به یُمنِ شما سفره دار شد
پس تا ابد حسین، ترا اعتبار شد

بعد از حسین، داده خدا لطفِ تام را
از صُلبِ تو رسانده به او نُه امام را

تو مقتدای صادق آل عبا شدی
تو رهنمای مکتبِ شیعه بما شدی
تو ابتدای دانش و علمِ خدا شدی
تو انتهای جاده ی قالوا بلا شدی

ما نورِ فقهِ جعفری از تو گرفته ایم
آیاتِ راهِ رهبری از تو گرفته ایم

شکرِ خدا که یکّه و تنها نیامدی
بی نسل و بی دوام بدنیا نیامدی
بی انتصابِ یوسف زهرا نیامدی
بی نعمتِ شفاعتِ عقبا نیامدی

یعنی خدا ز نسلِ تو منّت نهاده است
تا آخرِ جهان بتو برنامه داده است

تو آمدی و دینِ خدا با تو آمده
هم مصحفِ مبینِ خدا با تو آمده
هم ختمِ مرسلینِ خدا با تو آمده
سلطانِ مومنینِ خدا با تو آمده

وقتی علی امینِ خدا تا قیامت است
یعنی که جانشینِ خدا تا قیامت است

تو آمدی به اصلِ عدالت عمل کنی
یعنی به آیه های رسالت عمل کنی
فطرت نشان دهی، به اصالت عمل کنی
بر ذاتِ عقل، ضدِ جهالت عمل کنی

تو آمدی بشر به هدایت قدم زند
یعنی که در صراطِ ولایت قدم زند

هر چند امت تو غدیری نمانده اند
بر محورِ امام پذیری نمانده اند
تا انتها میانِ مسیری نمانده اند
جز اندکی، بپای امیری نمانده اند

اما قلیل، چون غلبه بر کثیر داشت
همواره راه پاکِ تو اهلِ غدیر داشت

دست از حمایتِ تو که امت نمی‌کشد
این دست را ز دست ولایت نمی‌کشد
بر موهِنانِ پَست که منّت نمی‌کشد
این انتقام را به قیامت نمی‌کشد

کوته کنیم، دستِ خیانت کنندگان
ای ننگ بر تمام اهانت کنندگان

فرموده ای: یهود و نصارا رفیق نیست
هر مدعی که یار و رفیقِ شفیق نیست
قرآن کتاب و مصحفِ عهدِ عتیق نیست
آیاتِ آن، بجز کلماتی دقیق نیست

باید ز دشمنانِ خدا ناامید بود
باید هماره پیروِ راهِ شهید بود

ما حمزه های دین "محمد" شویم باز
پس همصدای یاری احمد شویم باز
بر روی خصم، سیلیِ بی حد شویم باز
با "بولهب" چو آیه ی سرمد شویم باز

"تَبَّت یدی اَبی لَهَب" آیات سرمد است
یعنی خودِ خداست که یار "محمد" است

آن طایفه که مَردمِ قعر جهنمند
تا روز حشر هیزم قعر جهنمند
آن غاصبین سه چارمِ قعر جهنمند
آتشفشانِ گندم قعر جهنمند

شد انتقام از قَتَله، آرزوی ما
"یا منتقم" بیا و بخر آبروی ما

  • پنج شنبه
  • 21
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 09:54
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

اشعار آیینی درمدح امام جعفر صادق (ع)و پیامبر اعظم (ص) -(سحر مکه صفای دگری پیدا کرد) * قاسم نعمتی

784
2

اشعار آیینی درمدح امام جعفر صادق (ع)و پیامبر اعظم (ص) -(سحر مکه صفای دگری پیدا کرد) سحر مکه صفای دگری پیدا کرد
ناله سوخته دل‌ها، اثری پیدا کرد
کعبه می‌خواست که دل را ز بتان پاک کند
دید فرزند خلیل و جگری پیدا کرد
به تمنای لبان پسر اسماعیل
زمزم از شوق، عجب چشم تری پیدا کرد
نور توحید پس از غیبت طولانی خویش
در حرم فرصت هر جلوه‌گری پیدا کرد
سالیانی خبر از حضرت جبریل نبود
مصطفی آمد و او بال و پری پیدا کرد
از قدوم پسر آمنه و عبدالله
امّت پاک سرشتان، پدری پیدا کرد
خاتم از راه رسید و شجر هر چه رسل
تازه بر بار نشست و ثمری پیدا کرد
ما هدایت شدۀ نور رسول اللهیم
ریزه خوار کرم زادۀ عبداللهیم

بی وجود تو بشر بی سر و سامان می‌شد
همه جا نور خدا مخفی و پنهان می‌شد
بی وجود تو کجا در همۀ امت‌ها
نام این قوم مزین به مسلمان می‌شد
تا که از قوم دگر حرف میان می‌آید
تکیۀ بازوی تو شانۀ سلمان می‌شد
تو دعا کردی و ما شیعۀ مولا گشتیم
از همان روز، دلت گرم به ایران می‌شد
رخصتی می‌دهی ای سرور زیبا رویان
گویم از چه رخ تو قاتل هر جان می‌شد
با تبسم به لب غنچه تو گل می‌کرد
گیسوی حور، به یکباره پریشان می‌شد
علت این بود که در روی ملیحانۀ تو
قدری دندان ثنایات نمایان می‌شد
ذکر تسبیح تو آهنگ بیان ملک است
شکل ترکیب رخ تو نمک اندر نمک است

بی دم قدسی تو مرده‌ای احیا نشود
پسر مریم قدّیسه، مسیحا نشود
پشت موسی به تو و حضرت مولا گرم است
ورنه بی اذن شما وارد دریا نشود
گر زلیخا رخ زیبای تو بیند در خواب
پای دلداگی یوسفی رسوا نشود
همه از رحمت تو حرف میان آوردند
از چه رو علت هر خشم تو افشا نشود
غضبت رمز «اشدّاء علی الکفّار» است
لشگر کفر حریف تو به هیجا نشود
با دعای تو علی صاحب تیغ دو سر است
بی رضایت گره از ابروی او وا نشود
جز به پیش غضب چشم تو در وقت نبرد
کمر تیغ علمدار احد، تا نشود
تو ز نور احدی، اشرف مخلوقاتی
پدر فاطمه‌ای، تاج سر ساداتی

تو کریمی و کریمان همه از نسل تواند
سائلان بین، گذر یار بلافصل تواند
هر که ابتر به تو گفته رحمش ناپاک است
همۀ خلق خدا ریزه‌خور نسل تواند
آن کسانی که ندارند به دل حب علی
در عمل امت ملعون شده و رذل تواند
زدن فاطمه بر اهل یقین ثابت کرد
این اراذل پی آتش زدن اصل تواند
چون تمسّک به علی شرط شفاعت باشد
شیعیان در صف محشر همگی وصل تواند
چه کسی گفته اباالفضل ز اولاد تو نیست؟
ثلث سادات ز اولاد اباالفضل تواند
بعد محسن که دل فاطمه حساس شده
پسر سوم زهرای تو، عبّاس شده

مکتب قدسی تو نور حقایق دارد
چارده مصحف تابنده و ناطق دارد
دشمن کور دل تو ز کجا می‌دانست
راه تابندۀ تو حضرت صادق دارد
ظاهراً خاک حریمش شده با خاک یکی
باطناً او حرمی در دل عاشق دارد
روزی بندگی ما همه دست آقاست
در عمل او صفت کامل رازق دارد
سال‌ها می‌گذرد، سرخی خاک یثرب
اثر خون تن زخم شقایق دارد
گر که گوش دل ما باز شود این ایام
صحبت از توطئۀ چند منافق دارد
زود شهر نبی از مادر ما خسته شده
باورم نیست که دستان علی بسته شده

  • پنج شنبه
  • 21
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 09:58
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

درزمینه ولادت پیامبر اعظم (ص) -(شهر مکه گشته چون وادی طور ) * رضا یعقوبیان

556

درزمینه ولادت پیامبر اعظم (ص) -(شهر مکه گشته چون وادی طور ) شهر مکه گشته چون وادی طور
عالم امکان شده غرق سرور
هر طرف گردیده گلریزان حور
گشته عرش و فرش حق دریای نور
کای گرفتاران عالم خوش خبر
داده نخل دین حق امشب ثمر

مکه امشب شور و غوغایی به پاست
عالم هستی پر از شور و نواست
آمنه لبریز از نور خداست
شادمان قلب همه اهل ولاست
این خبر از سوی سرمد آمده
بر زمین نورمحمد آمده

این پسر لطف و عطای ایزد است
زینت عرش خدای سرمد است
نام زیبایش به عالم احمد است
مقتدای ما رسول امجد است
این پسر سر تا به پایش رحمت است
بر همه عالم محمد عزت است

این عطیه هدیه ی داور بود
عالم اسلام را رهبر بود
بر همه خلق جهان سرور بود
آخرین منجی و پیغمبر بود
در جهان کار خدایی میکند
از همه مشکل گشایی می کند

از سوی حق این پسر پیغمبر است
یک خدیجه دارد از عالم سر است
دخترش زهرای اطهر کوثر است
همنشینش دردو عالم حیدر است
میوه ی قلبش بود در عالمین
نور پاک مجتبی زینب حسین

رهبر اهل ولایی مصطفی
نوربخش ماسوایی مصطفی
بر همه مشکل گشایی مصطفی
تو همه امید مایی مصطفی
حب تو باشد تمام حاصلم
شد عجین مهر تو با آب و گلم

هر که آید سوی او حاجت رواست
او شفیع عالم و عقبای ماست
داروی درد همه غمهای ماست
در دو عالم او فقط امید ماست
هر که در عالم گدای احمد است
شاملش لطف و عطای احمد است

یا محمد بر خدایت بنده‌ام
نام زیبای تو شد زیبنده ام
با تولای تو مولا زنده ام
زاین همه لطف و عطا شرمنده ام
تو به درگاهت گدایم کرده ای
تو ولایت را عطایم کرده‌ای

امشبی که شام میلاد شماست
آرزویم دیدن شهرشماست
گنبد خضرای تو قبله نماست
کوی تو،خاک بقیع دارالشفاست
آرزو دارم به سینه احمدا
دعوتم کن در مدینه احمدا

از ازل من آشنایت بوده ام
غرق در نور ولایت بوده ام
بر در کویت گدایت بوده ام
شاملو لطف و عطایت بوده‌ام
نوکر درگاه تو هستم( رضا)
بر من مسکین مدینه کن عطا

  • پنج شنبه
  • 21
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 11:13
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

در زمینه ولادت پیامپر اعظم (ص) -(بردلم آوای سرمد می رسد) * رضا یعقوبیان

704

در زمینه ولادت پیامپر اعظم (ص) -(بردلم آوای سرمد می رسد) بردلم آوای سرمد می رسد
عاشقان عبدموید می رسد
دین حق را نورایزد می‌رسد
در جهان امشب محمد می‌رسد
ماه رویش گشته امشب منجلی
روشن عالم گشته زین نور جلی

شاد گشته‌آمنه بنت وهب
سجده ها می‌کرد بر درگاه رب
آمده نور خدا، روح ادب
مظهر ذات خدا هاشم نسب
شهر مکه پر شده از نور او
خانه ی بنت وهب شدطوراو

جشن شادی هر کجا برپا شده
ماه رویش کعبه ی دلها شده
شکرلله زینت دنیا شده
مایه ی آرامش جان ها شده
جلوه گر ماه دل آرا آمده
روح قرآن نور طاها آمده

طفل اما بر دو دنیا شد امیر
شد جوان از مقدم اوچرخ پیر
خلق می نازد بر این ماه منیر
عالم هستی بود بر او مجیر
در سپهر دین حق ماه آمده
شیعیان روشنگر راه آمده

یوسف مصری گدای کوی او
زینت عالم رخ دلجوی او
می وزد بر جان و دل ها بوی او
قبله گاه عاشقان شد کوی او
از درون سینه دل پرپر زند
گاه مکه گه مدینه سر زند

عالم از عطرش معطر می شود
از سوی حق اوپیمبر می‌شود
در جهان استاد حیدر می‌شود
شافع شیعه به محشر می شود
آمده دنیا مه روی زمین
آنکه باشد رحمة اللعالمین

گرچه مولا بنده ای ناقابلم
لطف حق گردیده امشب شاملم
شد عجین مهر تو با آب و گلم
تا ابد بر درگه تو سائلم
این دلم غرق تمنای شماست
سینه ام پر از تولای شماست

یا محمد کوی تو دارالشفاست
مرقد پاکت حریم کبریاست
کعبه وقبلگه اهل ولاست
هر کلام تو چراغ راه ماست
گویم این نکته به آوای جلی
تو نمودی آشنایم با علی

یا محمد منشأ حریتی
شکرلله پای تاسررحمتی
در دو عالم شیعیان را عزتی
فاطمه گل تو گلاب عصمتی
جانشین تو در عالم حیدر است
یک خدیجه داری ازعالم سر است

من به گلزار تو خارم احمدا
در دلم مهر تو دارم احمدا
جز تو غمخواری ندارم احمدا
کن نگه بر حال زارم احمدا
یک نگاهم کن بیا هستم بگیر
جان زهرا و علی دستم بگیر

از همه بگسسته ام یامصطفی
دل به مهرت بسته ام یا مصطفی
با دل بشکسته ام یا مصطفی
در رهت بنشسته ام یا مصطفی
ایکه هستی شیعیان را تکیه گاه
بر من مسکین نما امشب نگاه

ای که هستی دردمندان را دوا
بنده ی مسکین نما حاجت روا
نوکر درگاه تو هستم (رضا )
دستگیرم باش در روز جزا
ایکه هستی بر همه فریاد رس
لحظه ی آخر بفریادم برس

  • پنج شنبه
  • 21
  • مهر
  • 1401
  • ساعت
  • 11:18
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد