در رگ رگش نشانۀ خوی کریم بود
او وارث کمال پدر از قدیم بود
دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود
این کودک شهید که گفته یتیم بود؟
وقتی حسین سایۀ بالای سر شود
کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود؟
در لحظههای پر طپش نوجوانیاش
با آن دل کبوتری و آسمانیاش
با حکم عمّه، عمّۀ قامت کمانیاش
بر تل زینبیه بود دیده بانیاش
اخبار را به محضر عمّه رسانده است
دور عمو به غیر غریبی نمانده است
خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت
از دست ماه دست خودش را کشید و رفت
از خیمهها کبوتر عاشق پرید و رفت
تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت
میرفت پا برهنه در آن صحنۀ جدال
میگفت عمّه، جانِ عمو کن مرا حلال
دارد به قتلگاه
- شنبه
- 23
- آذر
- 1398
- ساعت
- 11:22
- نوشته شده توسط
- امیر روشن ضمیر





يك شب جمعه مرا هم بطلب تا آنجا


اولین روز های نوروز است




شب جمعه