باز هم از گوشه ی ایوان نگاهی کن به من
میشوم در مرقدت مهمان نگاهی کن به من
گریه کردم باغمت حالا که می آید کمی
در کویر صورتم باران،نگاهی کن به من
آفتابی که طلوع صبح گاهت دیدنی ست
از شمال شرقی ایران نگاهی کن به من
گرچه سخت است این قسم،دستم به جایی بند نیست
آه جان مادر پنهان نگاهی کن به من
تا نگاهم میکنی مادر تبسم میکند
این دل بیچاره ی من دست وپا گم میکند
موقع پابوس صحن یار فوق العاده بود
گریه های لحظه ی دیدار فوق العاده بود
بین صحن آینه قلبم هزاران تکه شد
بی نهایت ایده ی معمار فوق العاده بود
بین سجده عکس من در سنگ مرمر نقش بست
صورتم در چادر گلدار فوق العاده بود
گم شدم در موج،دستم خورد بر کنج ضری
- پنج شنبه
- 12
- مرداد
- 1396
- ساعت
- 04:23
- نوشته شده توسط
- ایدافیض














