اینجا کجاست کز غم آن قلب ما گرفت
بی اختیار اشک به هر دیده جا گرفت
دلشورهای گرفت دل من شبیه آن
روزی که مادرم را از من خدا گرفت
حس میکنم که اگر اینجا ماندنی شدیم
باید نشست دور سر تو عزا گرفت
باور نمیکنی که ز إنا الیه تو
ترسی عجیب سینه ی من را فرا گرفت
گر این همه سپاه بریزند بر سرت
کی میشود که پیکرت از نیزه ها گرفت
کی میبرد مرا به مدینه عزیز من
تیری اگر نشان گلوی تو را گرفت
دلواپسی خواهر تو بیشتر شده
وقتی دل رباب از این کربلا گرفت
آه از دل رباب ببیند که حرمله
با تیر زهر کودکش از شیر وا گرفت
شاعر : رضا حمامی آرانی
- شنبه
- 5
- مهر
- 1393
- ساعت
- 06:17
- نوشته شده توسط
- محمد










