اشعار ورود کاروان به کربلا

مرتب سازی براساس
 حسن لطفی

ورود کاروان به کربلا -( بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد ) * حسن لطفی

2523
3

ورود کاروان به کربلا -( بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد ) بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد

کیست اینجا که دلم درد کشان می لرزد

بین این دشت پر از خار چو طفلان حرم

بیشتر قلبم از این لشگریان می لرزد

بار مگشا و مزن خیمه بدین جا که زمین

زیر سنگی شمشیر زنان می لرزد

خواهرت در غم این خاک چنین می سوزد

مادرت از غم این سوز چنان می لرزد

بس که بر چشم علمدار تو دارند نگاه

دخترت از نظر زخم زنان می لرزد

کیست آن مرد کمان دار که این سوی رباب

با تماشای همین تیر و کمان می لرزد

شاعر : حسن لطفی

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:24
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اشعار شب دوم -( اگه تو نبودی کی بهم حیات می داد ) *

1780

اشعار شب دوم -( اگه تو نبودی کی بهم حیات می داد ) شب دوم

(زمینه)

اگه تو نبودی کی بهم حیات می داد

اگه تو نبودی کی بهم برات می داد

اگه تو نبودی کی منو نجات می داد

تو اومدی کربلا با تموم بچه هات

پیچیده تو آسمون از همون روزا صدات

همه ی فرشته ها روضه می خونن برات

ممنون خدام که تو رو آفریده

کشتی نجات به نجاتم رسیده

-----

پریشونم آقا مثل کربلای تو

نگرونم آقا واسه بچه های تو

آقاجونم آقا بمیرم برای تو

تو تموم قافله ناله میاد از حرم

یکی میگه قاسمم یکی میگه اکبرم

یکی میگه یاحسین ای عزیز مادرم

پیش قافله دل من پر کشیده

کشتی نجات به نجاتم رسیده

-----

قدم ابالفضل تو رکاب مرکبه

جنم ابالفضل تو چشاش لبالبه

علم ابالفضل نور چشم زینبه

نور چ

  • سه شنبه
  • 3
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 15:30
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب
 حسن لطفی

ورود کاروان به کربلا -( امروز محرمان حرم سایه ی سرم ) * حسن لطفی

1503

ورود کاروان به کربلا -(  امروز محرمان حرم سایه ی سرم ) امروز محرمان حرم سایه ی سرم

شام دهم زمان نفس های آخرم

امروز بین حلقه شیران هاشمی

شام دهم به حلقه زنجیر پیکرم

امروز دخترک سر دوش عمو ولی

شام دهم به گریه که عمه گل سرم

امروز گرد چادرش را تکانده ای

شام دهم به خون تو آغشته معجرم

امروز مانده ای که قرارم شوی ولی

شام دهم به نیزه نمانی برادرم

امروز تکه خار ز پایم در آوری

شام دهم زجسم تونیزه در آورم

امروز دختران تو در خیمه ها ولی

شام دهم در آتش خیمه من و خودم

امروز هرچه دلش خواست ساربان گرفت

شام دهم کنار تو انگشتر آورم

شاعر : حسن لطفی

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:28
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا -( لحظه ای دنیا ندیده آرمیدنهای من ) * علیرضا لک

1352

ورود کاروان به کربلا -( لحظه ای دنیا ندیده آرمیدنهای من  ) لحظه ای دنیا ندیده آرمیدنهای من

سوخته از دست غم بال تپیدنهای من

می رسم تا كربلا با محمل بارانی ام

بوی رفتن می دهد حتی رسیدن های من

نیزه و شمشیر ها آمادۀ مهمانی اند

وای از گودال و وای از داغ دیدن های من

سایه ام پیدا نبود عمری ولی اینجا ببین

از حرم تا قتلگاه تو دویدنهای من

یادگار مادرم! آنروز می آید چه زود

از ضریح حنجر تو بوسه چیدن های من

با همه می آیم و تنها از اینجا می روم

مُردنم آسانتر از این دل بریدن های من

داغ ها را یك تنه تا به قیامت می برم

می روی بر نیزه می بینی خمیدن های من

شاعر : علیرضا لک

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:41
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

ورودیه -( حج رها کرده حسین سوی کجا می آید ) * اسماعیل تقوایی

1246
1

ورودیه   -( حج رها کرده حسین سوی کجا می آید ) ورودیه

حج رها کرده حسین سوی کجا می آید
به گمانم طرف کرببلا می آید
همرهش زینب وزنهای حرم،کودکها
رحمی یارب که سوی خاک بلا می آید
پیشواز آمده حر تا که بگیرد راهش
زینب خسته ی گریان به نوا می آید
این چه خاکیست برادر،بیا برگردیم
نگرانم که چه ها بر سر ما می آید
صبر کن زینب من منرل آخر اینجاست
راضیم زانچه برایم به قضا می آید
ازخدا می طلبم صبر برایت زینب
زانزمانی که به ما سیل فنا می آید
طول یکروز ببینی تو مصیبتهایی
نگری پیکرم از راس جدا می آید
دست عباس علمدار مرا قطع کنند
چون زعلقم به امیدی سوی ما می آید
می کشند اکبرم آنگاه به من می خندند
تیر بر حلق علی اصغر ما می آید
روز عاشور غروبش چه غم انگیز بود
آ

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:20
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زمینه ورور به کربلا -( آروم آروم از سینه ی صحرا ) * محمد بیابانی

3121
3

زمینه ورور به کربلا -( آروم آروم از سینه ی صحرا  ) آروم آروم از سینه ی صحرا داره می رسه کاروون از راه
به پیشواز این قافله هرکی هوای حرم داره بسم ا...
بریم با هم، بگیریم دم، که زینب رسید غاضریه، آه 2
توی ناقه هاشون پر از مریم / همه مرداشون حضرت عیسی
تا دلتنگ ارباب می شه زینب / میده پرده ی محملو بالا 2
نگاش خونباره، میگه صدباره، تو رو حق واسم نگه داره
غریب مادر 4

هر اونقدر که حال حسین خوبه دل خواهرش خیلی آشوبه
می دونه داداشش می شه یوسف اونم طالعش مثل یعقوبه
آروم آروم، داره قلبش، توی سينه از غصه می کوبه 2
می دونه حسینش می شه یحیی / می دونه خودش هم اسیر می شه
می دونه توی کوچه و بازار / چهل روزه از غصه پیر می شه
مث بارونه، خودش می دونه، که باید تن

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:06
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 عبدالله باقری

زمزمه ورود به کربلا -( تو راهه کاروانی که نگین دشت و صحراس ) * عبدالله باقری

1711

زمزمه ورود به کربلا -( تو راهه کاروانی که نگین دشت و صحراس ) تو راهه کاروانی که نگین دشت و صحراس
بزرگش قافله سالار عشق، فرزند زهراس
به دست حیدر و زهرا شدن گلچین یکایک
شده فرش مسیر کاروان بال ملائک
پر از مستانه ی عشق/ سوی میخانه ی عشق
به دور شمع ارباب/ همه پروانه ی عشق
عجب عزّ و جلالی/ عجب فخر و کمالی
نمی مونه با عباس/ دیگه جای ملالی
"حسین جانم حسین جان۴"

چقدر مریم نشسته پشت پرده بین محمل
همه در پاکی و حجب و حیا الگوی کامل
چقدر عیسی دم اینجا بُرده از روح القدس دل
همه روشن ضمیر، صاحب نفس، یوسف خصائل
تو این برّ بیابون/ شبیه بوی بارون
میشه حس کرد خدا رو/ تو تسبیح و دعاشون
داره با چه صفایی/ با چه شور و نوایی
میره در مسلخ عشق/ سپاه کربلایی
"حسین جانم حسین جا

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 17:57
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا -( لااقل شیهه بکش کاری کن ) * سعید توفیقی

1518

ورود کاروان به کربلا -(  لااقل شیهه بکش کاری کن ) لااقل شیهه بکش کاری کن

حرکت کن وَ مرا یاری کن

سر خود را به دل خاک مکش

کمتر از دیده گُهر جاری کن

آسمانی به چه وابسته شدی؟

ایستادی نکند خسته شدی؟

زودتر رو ره ما طولانی ست

و تَرَک خوردن شیشه آنی ست

خواهرم میل به گریه دارد

حرکتی کن که هوا بارانی ست

ظرف ما پر شد و جان از لب ریخت

قدمی زن که دل زینب ریخت

نکند ملزم زنجیر شدی!

که در این خاک زمین گیر شدی

پر جبریل به پایت پیچید؟

یا پیام آور تقدیر شدی؟

وحی تو، آیه ی استرجاع است

زینب آشفته از این اوضاع است

شاعر : سعید توفیقی

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 03:11
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

زمینه ورود به کربلا -( میخوای که پهلو بگیری ) *

1377

زمینه ورود به کربلا -( میخوای که پهلو بگیری ) میخوای که پهلو بگیری کشتی آرامش من
نذار که طوفانی بشه موج غم و خواهش من
اینجا نه دلم داداش شور میزنه
اینجا نه فک نکنی حرف منه
اینجا نه اینجا نه
میشنوم تموم این خاک/میشنوم که خار و خاشاک/میخونن با چشم نمناک
قتل الحسین بکربلا
ذبح العطشان بنینوا

میبینی خون جاری شده دومرتبه از سرِ ماه
بوی غم کوفه میاد داداش از این نیمه ی راه
اینجا نه نذار که ماتم بگیرم
اینجا نه نذار که در دم بمیرم
اینجا نه اینجا نه
میبینم که اون کموندار/خیره مونده به علمدار/علقمه میگه عزادار
قتل الحسین بکربلا
ذبح العطشان بنینوا

میبینی بی تابیمو باز میون این فاطمه ها
ترسم اینه خون بشینه به روی میخ خیمه ها
اینجا نه نذار داداش خون

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 18:03
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

ورود به كربلا -( دیده ام ابر بهار است بیا برگردیم ) *

4266
8

ورود به كربلا -( دیده ام ابر بهار است بیا برگردیم ) دیده ام ابر بهار است بیا برگردیم

دلم از غصه فکار است بیا برگردیم

آن سیاهی که عیان بود نه نخلستان است

لشگری بین غبار است بیا برگردیم

میزبان بهر پذیرایی ما آمده است

یا به دنبال شکار است بیا برگردیم

آن کمان دارکه با تیر سه شعبه آنجاست

مات این کودك زار است بیا بگردیم

به علی اکبر و عباس قسم در آن سو

نیزه در دست سوار است بیا برگردیم

....

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 03:35
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا -( نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا ) * مهدی مقیمی

3001
1

ورود کاروان به کربلا -( نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا ) نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا

زینبم غم نخوری منزل آخر اینجاست

کربلایی که به من وعدهء آن را دادند

جدم و مادرم و حضرت حیدر اینجاست

قدری آرام به هنگام پیاده شدنت

نظری جانب چشمان گهربارم کن

دختر شیر خدا این همه محرم داری

لطف کن تکیه به دستان علمدارم کن

پای بگذار به زانوی علمدار اول

بعد بگذار به این دشت بلا خواهر من

محمل وناقه بلند است به هنگام فرود

دست خود را بده در دست علی اکبر من

ای علمدار برو خیمۀ زینب برپا

وسط خیمۀ اصحاب و بنی هاشم کن

خواهرم خیمه مهیاست به هنگام ورود

تکیه بر دوش علمدار من و قاسم کن

بهر آسایش و آرامش اهل حرمم

به ابالفضل بگویید دهد ترتیبی

خیمه بر پابکند تا که جلو

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 20:54
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا -( حال و روزش با نوای عشق بهتر میشود ) *

1538

ورود کاروان به کربلا -( حال و روزش با نوای عشق بهتر میشود ) حال و روزش با نوای عشق بهتر میشود

هر که چشمش در میان روضه ها تر میشود

این دل سنگم که جای خود،شنیدم از کسی

ریگ های دشت با نام تو گوهر میشود

نوکری پستم ولیکن دلخوشم ازاینکه من

روزگارم با غلامی شما سر میشود

از شما دورم ولی شب های جمعه این دلم

می پرد تا صحن تو،مثل کبوتر میشود

با نوای یا حسین و ذکر شور یا حسن

دل اسیر نام های دو برادر میشود

کاروان را باز گردان ای عزیز فاطمه

در همین جا قلب زینب زار و مضطر میشود

بازگرد آقا که با دست پلید حرمله

غنچه ی شش ماهه ی باغ تو پرپر میشود

دخترت بی سایبان و خواهرت بی همسفر

جعفرت بی پیکر و عون تو بی سر میشود

چند روز بعد در این سرزمین پربلا

صحبت از

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 20:58
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا -( در سکوت شکسته ی صحرا ) *

1186

ورود کاروان به کربلا -( در سکوت شکسته ی صحرا ) در سکوت شکسته ی صحرا

کاروانی ز دور شد پیدا

کاروان عشیره ی سادات

کاروان قبیله ی طاها

کاروان سلاله های رسول

کاروان امام عاشورا

کاروان عزیزِ حضرت حق

پنجمین آفتاب اهل کسا

دشت در زیر پایشان لرزان

دشت نه ! بلکه هفت سقفِ سما

همگی نور چشم پیغمبر

همه مجنون صفت همه لیلا

همه شان لاله روی، چون یوسف

همگی مستجاب، چون عیسی

یاد تیغ و ترنج می افتد

هر که بیند جمال آن ها را

یکطرف روح آیه ی تطهیر

یکطرف معنی "ذوی القربی"

پور زهرا و ساقی و اکبر

در مثل، کعبه و صفا و منا

این طرف یادگار های حسن

به نهایت مؤدّب و شیدا

علم کاروان به همراهِ

مشک، بر دوش حضرت سقا

خیل ناموس حضرت حیدر

"همه در پرده های

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:13
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا -( یک کاروان دل، همره دلبر رسیده ) * احسان محسنی فر

1398

ورود کاروان به کربلا -( یک کاروان دل، همره دلبر رسیده ) یک کاروان دل، همره دلبر رسیده

زینب بیا که منزل آخر رسیده

یاران فرود آئید این وادی طور است

وعده ز سوی حضرت داور رسیده

اینجا زیارت‌خانه‌ی پیغمبران است

هر مُرسلی اینجا مقرّب‌تر رسیده

قبل از تمام کاروان هاشمی‌ها

کرب و بلا شاهد بُود مادر رسیده

اینجا فرات از چهار جانب موج دارد

از چه جواب العطش خنجر رسیده

کودک که می‌گرید جوابش کعب‌نی نیست

اینجا تمام حوصله‌ها سر رسیده

هرکس که عقده داشت از صفین و خیبر

بر قطعه قطعه کردنِ اکبر رسیده

آهنگران شهر را آرام سازید

تازه به خواب ناز علی اصغر رسیده

زن‌های کوفه خود مگر پوشش ندارند

که بانوان را غصه‌ی معجر رسیده

هرکس به اهلش وعده‌ی سوغات داده

اینج

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:15
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

ورود کاروان به کربلا -( این قافله هرچه شتابش بیشتر شد ) * سید پوریا هاشمی

1454
1

ورود کاروان به کربلا -( این قافله هرچه شتابش بیشتر شد ) این قافله هرچه شتابش بیشتر شد

دلشوره های آفتابش بیشتر شد

جای تمام نخلها لشگر درآمد

باهر قدم یعنی سرابش بیشتر شد

یک محمل و هجده نگهبان دلاور

ماهی که هر منزل حجابش بیشتر شد

پایین که می آید ز محمل قاسمش هست

عباس هم آمد رکابش بیشتر شد

از اسم اینجا میشود حس عطش کرد

سقا رسید و مشک آبش بیشتر شد

چشم حسین افتاد بر سرنیزه هاشان..

دید اکبرش را اضطرابش بیشتر شد

خیره به طغیان فرات است آه اما

دلواپسی های ربابش بیشتر شد

شش ماهه هم فهمید اینجا قتلگاه است

بی تابی هنگام خوابش بیشتر شد

راوی نوشته روز عاشورا که آمد

تیر سه شعبه پیچ و تابش بیشتر شد

بستند با هر زحمتی بر نی سرش را

بالای نی کار طناب

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:17
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

فاصله -( چون تو هستی به کنارم گله ای نیست هنوز ) * محمد جواد شیرازی

1137

فاصله -( چون تو هستی به کنارم گله ای نیست هنوز ) چون تو هستی به کنارم گله ای نیست هنوز
با تو چون من، که دلِ یکدله ای نیست هنوز

لحظه ای از تو اگر دور شوم می میرم
شکر، بینِ من و تو فاصله ای نیست هنوز

طاقِ ابروی تو صد سجده ی واجب دارد
وقت تنگ و سخن از نافله ای نیست هنوز

پیش من راه برو... سیر تماشات کنم
تا که بالای سرت هلهله ای نیست هنوز

بین محمل همه ی دخترکان آرامند
بهتر از این به خدا قافله ای نیست هنوز

بر سر و دست همه اهلِ حرم زیور هاست
دورِ دستانِ کسی سلسله ای نیست هنوز

هست عباس و کسی فکر جسارت نکند
دور تا دور حرم ولوله ای نیست هنوز

بر سر دوش علمدار رقیه خواب است
در کف پای کسی آبله ای نیست هنوز

کوفیان گرچه شکستند دلم را اما
چون تو هست

  • چهارشنبه
  • 7
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 12:09
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

ورود کاروان به کربلا -( گلهای اهل بیت به گلزار می رسند ) * محمود ژولیده

2443
1

ورود کاروان به کربلا -( گلهای اهل بیت به گلزار می رسند ) گلهای اهل بیت به گلزار می رسند

موعودیان به موعد دیدار می رسند

اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود

دلدادگان وصل به دلدار می رسند

این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند

آخر همه به کوچه و بازار می رسند

این کاروان به قافله سالاریِ حسین

دارند با امیر و علمدار می رسند

گاهی دم از شریعه و گودال می زنند

گاهی به تلّ خاکی و هموار می رسند

ناگاه با برادر خود گفت خواهری:

این نخل ها به دیدۀ من تار می رسند

این باغهای کوفه چرا نیزه داده اند

این میوه ها چه زود سرِ بار می رسند

یک دختر جلیله به بابا خطاب کرد:

این نامه ها که از در و دیوار می رسند...

...آن هیجده هزار نفر که نوشته اند:

آقا بیا ،کجا به تو ای

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:20
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

ورود کاروان به کربلا -( قدری به سینه آه برایم بیاورید ) * محمود ژولیده

1661

ورود کاروان به کربلا -(  قدری به سینه آه برایم بیاورید ) قدری به سینه آه برایم بیاورید

پیراهن سیاه برایم بیاورید

اخبار بین راه برایم بیاورید

تربت ز قتلگاه برایم بیاورید

دارد حسین می رود انگار کربلا

دارد دل رسول خدا می شود مذاب

می ریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب

شد نوحه های فاطمه هم نالۀ رباب

کودک چقدر می خورد از نهر آب، آب

دارد عجیب قصۀ غمبار ، کربلا

این نالۀ دمادم زهرای اطهر است

زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است

تا چند روز بعد ، حسینِ تو بی سر است

آنروز روز غارت خلخال و معجر است

بدتر ز روضۀ در و دیوار ، کربلا

گریان توست مادر تو ای حسین من

بر نیزه می رود سر تو ای حسین من

گردد اسیر خواهر تو ای حسین من

گردد یتیم دختر تو ای حسین من

تا

  • یکشنبه
  • 4
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 21:22
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

ورودیه -( دل من ناگران است باز گردیم ) * اسماعیل تقوایی

1339
2

ورودیه -( دل من ناگران است باز گردیم  ) ورودیه
دل من ناگران است باز گردیم
بلا اینجا عیان است بازگردیم
حسین ای قافله سالارزینب
بهار اینجا خزان است بازگردیم
در اینجا خلف وعده،بی وفایی
ز کوفی ارمغان است بازگردیم
بترسم از برای ماه لیلا
علی اکبر جوان است بازگردیم
جدا گردد زتن دستان عباس
به زینب این گران است بازگردیم
بمیرم ازبرای اصغرتو
سه شعبه در کمان است بازگردیم
بیاید روز عاشورا وبینم
دهانت خون فشان است بازگردیم
ببینم ذوالجنا بی صاحب آید
رها وبی عنان است بازگردیم
ببینم طفلکی در شام غربت
که ترسان ودوان است بازگردیم
ببینم مجلسی لبهات خونی
زضرب خیزران است بازگردیم
ندارم طاقت هجران برادر
اگر بر ما امان است بازگردیم

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 12:50
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 محمد جواد پرچمی

ورود کاروان به کربلا -( سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت ) * محمد جواد پرچمی

3308
12

ورود کاروان به کربلا -( سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت ) سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت
دسته سینه زنی با ما ولی دم با خودت
روزی اشک تمام نوکران هم باخودت
واقعاً دلواپسیم آقا محرم باخودت
از عزاداران آن آقای عطشانیم ما

رفته رفته نالۀ مظلوم دارد میرسد
مادری با کودکی معصوم دارد میرسد
آه آه خواهری مهموم دارد میرسد
خنجر کندی روی حلقوم دارد میرسد
از غم انگشترش پاره گریبانیم ما

چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب
روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب
جای او شمر آمده بالاسرش یابن شبیب
آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب
انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

شاعر : محمد جواد پرچمی

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 18:56
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محسن ناصحی

ورود کاروان به کربلا -( عباس آمده است و علی اکبر آمده است ) * محسن ناصحی

1346
1

ورود کاروان به کربلا -( عباس آمده است و علی اکبر آمده است ) عباس آمده است و علی اکبر آمده است
وقتی رباب هست علی اصغر آمده است

جمعند خانواده ی زهرا کنار هم
اینجا برادری است که با خواهر آمده است

یک سو رسیده لشکری از کوفه سی هزار
یک سو عزیز فاطمه بی لشکر آمده است

صفین دیده اند که با دیدن حسین
آه از نهاد این همه لشکر برآمده است

از بس شبیه ، هر که رسیده است گفته است
ایمان بیاورید که پیغمبر آمده است

حرف از فدک که نه سخن از غصب مهریه است !
با بچه های فاطمه آب آور آمده است

گیرم فرات بخل کند چشم ما که هست
رودی کشیده ایم که از کوثر آمده است

زینب پیاده شد ، وسط دشت رفت و گفت
اینجا چقدر خار مغیلان درآمده است

شاید به شام می رسد این ره که هر زنی
در این مسیر

  • پنج شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 16:02
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

زمزمه ورودیه به کربلا -( غروب این دشت چه حالی داره ) * یونس سبزی

2962
1

زمزمه ورودیه به کربلا -( غروب این دشت چه حالی داره ) غروب این دشت چه حالی داره
علقمه آبِ زلالی داره
تو قاب چشماش حالا ، افتاده عکس مهتاب
داره میخونه روضه ، براي طفلی بی تاب
****
چه حجّی برپا میشه در اینجا
که میشه این دشت قبلۀ دنیا
این سرزمین کربلاست ، مناي زینب اینجاست
فردا توي موج خون ، تموم این دشت دریاست
****
کربلا می شه دشت شقایق
از خون سرخ گل هاي عاشق
خیره می شه هر چشمی ، فردا به سوي نیزه
میره سرِ خورشید زهرا به روي نیزه
****

شاعر : یونس سبزی

دانلود سبک

  • پنج شنبه
  • 22
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 15:10
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا -( این جا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت ) * احسان محسنی فر

1601

ورود کاروان به کربلا -( این جا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت ) این جا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت

دلشوره ای عجیب، وجود مرا گرفت

حسّ غم جدایی این دشت لاله خیز

بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت

فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین

آیات غربت تو دلم را فرا گرفت

در این حسینیه که همان عرش کبریاست

حق، امتحان ز قافله ی انبیا گرفت

تنها دلیل بودن من! سایه ی سرم!

زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت

بین خیام خیمه ی عبّاس دیدنی است

شکر خدا رکاب مرا آشنا گرفت

تا وقت هست حلقه ی انگشتری درآر

از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت

وای از دل رباب که بیند به جای آب

تیر سه پر به حنجر شش ماهه جا گرفت

این جا درخت و نیزه تفاوت نمی کند

هر یک به سهم خویش نشان تو را گرفت

تو ناله می ز

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 03:09
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

دانلود متن و سبک نوحه شب دوم محرم با صدای محمود کریمی -( زینب فاطمه با آل هاشم همه آمده به کربلا ) *

6602
9

دانلود متن و سبک نوحه شب دوم محرم با صدای محمود کریمی -( زینب فاطمه با آل هاشم همه آمده به کربلا         ) زینب فاطمه با آل هاشم همه آمده به کربلا
پردۀ محمل او در دست صاحب بیرق آل عبا
روی برگ یاس، سایۀ عباس
با چه فرّ و جبروتی می آید زمین دختر شیر خدا
****
چشمان اهل حرم خیره شده سوی شمشیر و سر نیزه ها
خیمه ها گشته بر پا بروی خاک این صحرای ماتم سرا
شد محو خواهر، ساقی لشکر
با تکبیر و صلواتش می زند قدم بر چشم کرب و بلا
****
حرمله خیره شده بر گلوی طفل بی تاب خون خدا
می شود عاقبت از درد و غم ارباب و از خواهرش جدا
با تیر و خنجر ، می شود پرپر
پیکر غرق به خون و زخمی و بی جان خواهر خون خدا

دانلود سبک

  • دوشنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 10:26
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا -( امروز آقا شور و حالت بی بدیل است ) * سعید توفیقی

1350

ورود کاروان به کربلا -( امروز آقا شور و حالت بی بدیل است ) امروز آقا شور و حالت بی بدیل است

انگار هنگام نزول جبرئیل است

سرشار از انّا الیه الرّاجعونی

آیات استرجاع تو بانگ رحیل است

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

از ذوالجناح آن عرش پیما مرکب خود

بر خاک نازل گشتی و در زیر لب خود

هذا قریر العین می گفتی پیاپی

انگار که دل کنده ای از زینب خود

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

جبریل آمد تا رکابت را بگیرد

شاید که یک کم از شتابت را بگیرد

گفتم که این امّن یجیب از چیست؟ گفتی

شاید دعایم اضطرابت را بگیرد

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ اس

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 03:15
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

ورود به کربلا -( گرد و خاکی ز دور پیدا بود ) *

1588
1

ورود به کربلا -( گرد و خاکی ز دور پیدا بود ) گرد و خاکی ز دور پیدا بود

کاروانی ز نور پیدا بود

کعبه هایی روان ز سمت حجاز

همه ی روشنی دنیا بود

آسمان بر زمین گذر می کرد

یا که خورشید، روی شن ها بود

زیر پایش به جای خاک کویر

بال های فرشته ها وا بود

در میان تمام محمل ها

محملی بی رکاب پیدا بود

گرد گردش عشیرۀ سادات

دست بر سینه های شیدا بود

محملی روی دوش جبرائیل

قبله ای که عجیب گیرا بود

در یمین عون و جعفر و صادق

در یسارش علی لیلا بود

پشت سر شیرهای هاشمی و

پیش رو، حسین زهرا بود

لیک تنها کنار پردۀ آن

جای مردی بلند بالا بود

محمل عمّۀ امام زمان

که رکابش به نام سقا بود

چون زمان نزول می آمد

گوییا مرتضی در آن جا بود

چشم نامحرمان د

  • دوشنبه
  • 5
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 03:24
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

ورود به کربلا -( به آه ، دود دلش را به آسمان می داد ) * حسن لطفی

1668
1

ورود به کربلا -( به آه ، دود دلش را به آسمان می داد ) به آه ، دود دلش را به آسمان می داد
به سینه می زد و تنها سری تکان می داد

شنید کرببلا....چشمِ او سیاهی رفت
فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می داد

تمام عمر به لب داشت که خدا نکند
تمام عمر در این راه امتحان می داد

غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره
تمامِ دشت فقط بویی از خزان می داد

به آهی از جگرش قافله به هم می ریخت
دل شکسته غمش را به کاروان می داد

نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شکر
نگاه کرد کنارش علی اذان می داد

یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش
یکی نشسته و گهواره را تکان می داد

برای بردن اصغر غزالها جمع اند
رباب کودک خود را به این و آن می داد

سه ساله چادر او می کشید عمه ببین
سه ساله گودیِ گود

  • دوشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 19:44
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

خروج کاروان سیدالشهدا(ع) از مکه به سوی کربلا -( حج نیمه تمام را بگذارد در مسیری جدید راه افتاد ) * علی احدی

1614
1

 خروج کاروان سیدالشهدا(ع) از مکه به سوی کربلا    -( حج نیمه تمام را بگذارد در مسیری جدید راه افتاد ) حج نیمه تمام را بگذارد در مسیری جدید راه افتاد

همه گفتند حاجی احرامش را رها كردو در گناه افتاد

حاجی اما نه آنكه عاشق بود روی معشوق را به یاد آورد...

كعبه یك لحظه رفت از ذهنش تا نگاهش به آن نگاه افتاد

پشت پایش كسی نپاشد آب قصد ترك دیار دارد وای...

مكه از عمق قصه آگاه است كعبه در پرده ای سیاه افتاد

آنطرف عده ای به استقبال، حاجی از حج به كربلا آمد

قصه اما به شكل دیگر بود شاعر اینجا به اشتباه افتاد

كربلا بود و رسم خود شاعر غزلی تكه تكه می خواهد

مثلا از كنار الا لله، قطعه ای مثل لا اله... افتاد

صحبت از یك تن و هزاران تیر، صحبت از یك گلو و یك شمشیر...

لا اقل كاش قاصدی می گفت، یوسف اینبار

  • شنبه
  • 21
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 10:21
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

دانلود متن و سبک نوحه شب دوم محرم با صدای محمد صمیمی -( خورشید عالم با، قمری زیبا می آید ) *

7328
3

دانلود متن و سبک نوحه شب دوم محرم با صدای محمد صمیمی -(  خورشید عالم با، قمری زیبا می آید ) خورشید عالم با، قمری زیبا می آید

کاروان ارباب، ز دل صحرا می آید

در سینۀ این خاک، دل عرش و سماء مات است

سوزان تر از این دشت، دل عمۀ سادات است

زانو می زند عباس، پای محمل زینب

کربلا شده غوغا ، امان از دل زینب

اللهم الجعلنا من الانصار ثارالله

قبلۀ معراج است، خیمۀ قاسم و اکبر

می تابد از حسین ، نور سیمای پیغمبر

سر تا پای عباس ، شده آیینۀ حیدر

زینب، بنت الزهرا ، شدۀ آیینۀ مادر

آید وقت اذان با ، تکبیر علی اکبر

چشم اهل حرم بر ، شمشیر علی اکبر

اللهم الجعلنا من الانصار ثارالله

این آخرین منزل ، به زمین خشک صحراست

مادر شش ماهه ، به امید مشک سقاست

بی تاب ارباب است ، دل اصحاب و یارانش

دلگرم

  • دوشنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 10:16
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 حسن لطفی

ورود کاروان به کربلا -( سایه ی هیچ یَلی با تو برابر نَبُوَد ) * حسن لطفی

1290
1

ورود کاروان به کربلا -( سایه ی هیچ یَلی با تو برابر نَبُوَد ) سایه ی هیچ یَلی با تو برابر نَبُوَد
ای رکابم عباس

غیرِ من گِردِ کَسی پنج برادر نَبُوَد
ای رکابم عباس

شاعر : حسن لطفی

  • یکشنبه
  • 2
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 07:51
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد