باید او بر سرِ این خاک قدم بگذارد
عمه ی سادات است
پا به زانویِ علمدارِ حرم بگذارد
عمه ی سادات است
شاعر : حسن لطفی
- یکشنبه
- 2
- مهر
- 1396
- ساعت
- 07:54
- نوشته شده توسط
- ایدافیض
باید او بر سرِ این خاک قدم بگذارد
عمه ی سادات است
پا به زانویِ علمدارِ حرم بگذارد
عمه ی سادات است
شاعر : حسن لطفی
چه صحنه ها که در این دشت خار می بینم
چه روی داده که دائم غبار می بینم
چه روی داده از آن لحظه ای که آمده ایم
تو را به غصه و ماتم دچار می بینم
از آن زمان که رسیدم دلم به شور افتاد
خداگواست چه در این دیار می بینم
بگو کجاست؟که اینجا دلم گرفته حسین
سه ساله را، ز چه رو بی قرار می بینم
هنوز دیر نگشته بیا و برگردیم
وگرنه، گِرد تنت نیزه دار می بینم
تمام دلهره ام این شده زمین نخوری
وگرنه روی تنت ده سوار می بینم
خداکند نشود جسم تو لگد کوبی
چو زخمهای تو، غم بیشمار می بینم
اگر برند مرا بین کوچه و بازار
سر تو را وسط رهگذار می بینم
محمود اسدی
کاروان کم کم به منزل میرسد
دارد این کشتی به ساحل میرسد
ثانی حیدر علی اکبر است
کربلا... احمد شمائل میرسد
زینب زهرایی عصمت نشان
بین هودج در میان کاروان
باچه صولت باچه عزت با وقار
کربلا... زهرا خصائل میرسد
دختری بر دوش سقای حرم
ای به خاک مقدمش جان و سرم
ماهپاره با قمر هم دوش شد
عاشقان یک کاروان دل میرسد
یک طرف قاسم کریم بن کریم
همقدم گردیده با ذبح عظیم
در کفش جام عسل بس با وقار
نوجوان است لیک کامل میرسد
کودکی ششماهه در آعوش مام
شیرخواره لیک بنموده قیام
مهر مظلومی شاه عشق شد
بهر نابودی باطل میرسد
شاعر : مرتضی محمودپور
شاعر : مرتضی محمودپور
صاحب کرب و بلا
شده این جمله جوابِ چه خبر کرب و بلا ؟!
`صاحب کرب و بلا آمده در کرب و بلا”
از مدینه سفر عشق ، شد آغاز ... ولی
آمده حکم ، که پایان سفر کرب و بلا
جای پاهای کسی نقش شده بر تنِ خاک
که شود چاک برایش تن پیراهنِ خاک
مثل یک کوه ، به روی حرمش راه رود
چشم دارد به نوک قله ی او ، دامن خاک
دارد از خاکِ قدم هاش ، حرم می سازد
از غبار حرمش کوهِ کرم می سازد
خواهرش نیز به پشت سر او می بارد
خاک ، گِل میشود و خانه ی غم می سازد
تا که ارباب ، از آغاز جدایی دَم زد
دخترش روسری اش را گره ای محکم زد
گفت این خاک،همان است که خون خواهد شد
روضه خوان بود و گریزی که به تلّ غم زد
گفت یک روز از ا
سکنا میان اهل جهنم گزیده اند
قومی که از فراسوی جنت رسیده اند
پیش نگاه تند عرب ها برادران
ناز تمام دخترکان را کشیده اند
با ناسزا غریبه و با خشم دشمنند
اینها مگر به غیر عزیزم شنیده اند؟
حتی قسم به دین وبه آیین مصطفی
در کل عمر نیزه و خنجر ندیده اند
در فکر دختران دم بخت کوفه اند
از مکه گوشواره و معجر خریده اند
اما چه فایده که تمامی راویان
پای عزای روز دهم لب گزیده اند
از رعشه ی رقیه گرفتم،حسین را
پیش نگاه اهل حرم سر بریده اند
ناموس خویش را پس پرده گذاشتند
از دختران فاطمه معجر دریده اند
ای وای از تصاحب معجر که دشمنان
دنبال رد پای سکینه دویده اند
شاعر : حسین واعظی
ورودیه کربلا
آمده هنگامه ی ماتم
ماه پر از رنج و پر از غم
ماه حسین ماه محرم
حسین حسین عزیز زهرا (3)
********
ریزم سرشک از هر دو دیده
هفتاد و دو حاجی رسیده
کس همچو این یاران ندیده
حسین حسین عزیز زهرا (3)
********
همه به تاب و در تب اینجا
جانها رسیده برلب اینجا
همه به دور زینب اینجا
حسین حسین عزیز زهرا (3)
********
اینجا همهدر شور و شینند
گرد گل روی حسینند
گریان ز اشک زینبینند
حسین حسین عزیز زهرا (3)
********
ای زینب ای غمدیده خواهر
شنو ز من راز برادر
اینجا شوم در خون شناور
حسین حسین عزیز زهرا (3)
********
اینجا شوند آل پیمبر
از طلم و کین در خون شناور
بر سر زنی غمدیده خواهر
حسین حسین عزیز زهرا (3
ورودیه کربلا
آمده خون خدا در زمین کربلا
آید از اینجا بوی رنج و درد و ابتلا
کاروان عترت و قرآن رسید
رهنورد قله ایمان رسید
یا حسین فاطمه (4)
********
جملگی در شورو شین گرد شمع عالمین
کاروان سالار این کاروان باشد حسین
آمده هفتاد و دو نور ولا
همدل و همسنگر خون خدا
یا حسین فاطمه (4)
********
این گلان مصطفی کبریایی گشته اند
از کرامات خدا کربلایی گشته اند
جمله اهل کاروان جان بر لبند
سینه سوزان اشکبار زینبند
یا حسین فاطمه (4)
********
زینبم اینجا بود قتلگاه عاشقان
بعد من اینجا شود قبله گاه شیعیان
جان من گردد فدای داورم
پیکرم در خون شود بر نی سرم
یا حسین فاطمه (4)
********
زینبم اینجا شود مرکز جولان عش
صد باغ غبطه می خورد حتی به صحرا
خورشید وقتی می گذارد پا به صحرا
تا پشت پای کاروان آبی بپاشد
از عرش اعلا آمده زهرا به صحرا
صدبار, خورجین وعده های پوچ مردم
یعنی میا کوفه، بیا اما به صحرا
تا آرزوی نیزه ها پایان بگیرد
با قاصدک ها می رود صحرا به صحرا
فرقی ندارد کوفه یا شام ست مقصد
دل را سپرده زینب کبری به صحرا
این نینوا ، این طور سینین ست اما
موسی چرا آورده هارون را به صحرا؟!
فرقی ندارد که فراتی هست یا نیست
کافیست آید حضرت سقا به صحرا
هر سه علی را با خودش آورد تا که
پای علی نشناس ها شد وا به صحرا
اول قتیلش رفت میدان، با خودش گفت
سر می گذارد آخرش لیلا به صحرا
گودال سرخ و خیمه سرخ و گونه ها
علت اين حج ناتمام بزرگ است
از طرفي هم سپاه شام بزرگ است
بغض فرو خورده ي امام بزرگ است
پشت سر كاروانش آب نپاشيد
آه نمك بر دل كباب نپاشيد
ماند، وگفتند حاضر است كه باشد
رفت، وگفتند عابر است كه باشد
گريه ندارد مسافر است كه باشد
آب نپاشيد مي رود كه نيايد
دل به بيابان تشنه زد كه نيايد
رفت و پي اش آمدند نامه رسان ها
باز همان وعده ها و خط و نشان ها
كندي شمشيرها و نيش زبان ها
آب نباشيد كه به آب نياز است
كوفه اگر مقصد است راه دراز است!
قافله اي مي رسد غبار ندارد
قافله سالار آن قرار ندارد
از همه يك جور انتظار ندارد
هركسي از بين راه، راه جدا كرد
گاه به او دل سپرد گاه جدا كرد
صلح كه هرگز! جهاد هم برسد
دوباره توی دلا غم اومد
هوای ماتم به عالم اومد
**
خدا رو شکر این شبا رو دیدم
خدا رو شکر باز محرم اومد
**
شور زندگی محرمه
راه بندگی محرمه
**
باز دوباره نام موکب
رفع خستگی محرمه
**
حسین عزیز فاطمه
میون روضه به تو رسیدم
**
به جز محبت ز تو ندیدم
تا قاب عکس حرم رو دیدم
**
به شوق دیدار نفس کشیدم
من شدم گدای کربلا
**
عاشق صفای کربلا
خوب می دونی حاضرم کنم
**
جونمو فدای کربلا
حسین عزیز فاطمه
**
می دونی آقا که دلغمینم
می خوام بیام و تو روببینم
**
می خوام بیام وبا چشم گریون
پایین پا تو حرم بشینم
**
خواب دیدم مسافرت شدم
بین گریه زائرت شدم
**
کاش می شد ببینم ای حسین
تا ابد مجاورت شدم
حسین عزیز فاطمه
کاروان آمده از راه پر از ماه
چنان که طرفی در قُرُق جون و حبیب است و بریر است
و در آن سو طرفی درقُرُق نافع و سعد است و زهیر است
نفسِ کرببلا زیر قدم های علی اکبر و عباس فرورفت
که حرف از زدن تیر و گلو رفت
که مبادا دو شبِ بعد بگویند عمو رفت
نفسِ کرببلا رفت فرو دم نزد این خاک
و با سینه ی صد چاک فقط دید و فقط دید فقط دید و فقط زرد شد و
سرخ شد و سرخ شد از آخر این حادثه ترسید
بگذارید که این بار روایت کنم از زاویه ی دید صحابه جریان را
بگذارید که عابس که خودش هست به هم ریخته ی حضرت عباس
روایت بکند صحنه ی جانسوز ورودیه ی هفتادو دو جان را
بگذارید که در پای حبیب بن مظاهر بکنم ذبح، زمان را
بگذارید که این ب
ورود کاروان به کربلا
کجا باشد اینجا، حسین ای برادر
که دلشوره دارم، بسی جان خواهر
چرا خاک اینجا، دهد بوی هجران
ببر ای برادر، مرا جای دیگر
رسیدیم زینب، به کرببلایم
همانجا که روزی، مراگفته حیدر
از اینجا گریزی برایم نباشد
در این دشت ما را، سفر آید آخر
صبوری نما، سخت باید تحمل
شود بر تو جانا، مصایب مقدر
به جنگم بیاید، سپاه یزیدی
زخون شهیدان، شود این زمین تر
به یک روز گردی، تو ام المصایب
زداغ عزیزان، شوی زار ومضطر
چه گلها که گردد،زگلزار پرپر
علی اکبر ازمن،زتوعون وجعفر
گلوی صغیرم،شود غرق درخون
علمدار خوبم، شود پاره پیکر
ببینی تنم را، که افتاده عریان
شوی بی معین ای، معین برادر
امان از
از راه دور هاله ی نوری رسیده است
یک کاروان فرشته و حوری رسیده است
مشغول ذکر و راز و نیازند با خدا
گویا کلیم باز به طوری رسیده است
مهتاب رو گرفت، که زینب رسیده است
بر چشم خود ستاره حجابی کشیده است
از بس که این چراغ عفیف و منوّر است
پروانه نیز سایه ی او را ندیده است
تا پا زمین گذاشت دل آسمان گرفت
قلب علی و فاطمه هم در جنان گرفت
آیات ابتدایی مریم نزول کرد
یحیی به نیزه رفت و مسیحا زبان گرفت
زینب ز روی ناقه ی خود تا بلند شد
آه از نهاد حضرت زهرا بلند شد
تا که صدا زدند رکابی بیاورید
فوراً جناب حضرت سقا بلند شد
آرام پرده را علی اکبر کنار زد
قاسم غبار بادیه با پر کنار زد
ارباب با قرائت والشمس و وال
متن عربي روضه ى وروديه به كربلا به همراه ترجمه و گريز???
#وروديه
?حضرت اباعبدالله با خاندان و اصحابش آمدند
حتىٰ بَلَغَ كربلاء
تا به زمين كربلا رسيدند
وَ كانَ ذلِكَ فِى الْيَوْمِ الثّانى مِنَ الْمُحَرَّمِ.
و روز دوم محرم بود
فَلَمّا وَصَلَها قالَ: ( مَا اسْمُ هذِهِ الاَْرْضِ؟ ).
فَقيلَ: كَرْبَلاءَ.
و چون به كربلا رسيد، فرمود: نام اين زمين چيست؟ گفتند اينجا كربلاست
فَقالَ الحسين عليه السّلام:
اءَللّهُمَّ إِنّى اءَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ.
فرمود: خداوندا! به تو پناه مى برم از كَرْب و بلاء
قالَ: هذا مَوْضِعُ كَرْبِ وَبَلاءٍ
پس از آن فرمود: اين كرب و بلا است.
اءَنْزِلُوا، هاهُنا مَحَط
کاروان میرسه به مکانی
که قراره بشه نردبانی
تا خدا و بشه تا قیامت
راهشون در جهان جاودانی
این زمین این زمین
چه نام داره میپرسه آقای ما
میگند غاضریه یا که نینوا
یه عده به اینجا میگند کربلا
اعوذ بک ، من کرب و بلا
مهیا کنید ... خیمه ها
که ای سرزمین، با غم هست عجین
میشه وادی ... روضه ها
امان ای امان (۳) واویلا
این زمین سرتا سر اضطرابه
تابش آفتابش عذابه
خشک میشه لبهای طفل شیرخوار
گریه کار مدامه ربابه
زینبه زینبه
که با عزت از ناقه می یاد پایین
رکابش دوش یاس ام البنین
میگفت بوی غربت میده این زمین
یا دهر اف لک ، امان از فلک
میخونه حسین ... زیر لب
از اینجا به بعد ، شهادت داره
اسارت داره ... یا زینب
امام
یکی گویا صدای یار می زد
امیر کاروان را جار می زد
و وقتی سرزمین را کربلا خواند
دل زینب تلاطم وار می زد
در دلش درد بی دوا عمه
در گلو بغض بی صدا عمه
که رسیده به کربلا عمه
همه سرها به زیر تا عمه
می گذارد قدم کجا زینب
پرده از محملش که بگشاید
صف به صف از فرشته می آید
همه چشم انتظار، او باید
آید اینجا جلوس فرماید
پشت پرده پر از دعا عمه
اکبر عطر و گلاب می گیرد
بچه را از رباب می گیرد
رونق از آفتاب می گیرد
تا عمو جان رکاب می گیرد
هست در اوج کبریا عمه
حال اینجا کلافه اش کرده است
چند معجر اضافه آورده است
در دل خویش روضه پرورده است
جگرش خون و سینه پر درد است
جگرش بر نینوا عمه
چنگ زد دامن برادر را
بوسه ای زد دوباره حنجر را
و نشان داد سمت دیگر را
نخلها را نه،حجم شکر را
ناله می زد ز کربلا عمه
همه جا
توحیدِ اشکِ توست مرا کرده با خدا
یعنی نوشت عبدِ غمِ تو مرا خدا
قبل از سجودِ خیلِ ملک رو به ما بگو
سجده به خاکِ پای تو کردیم ، یا خدا؟!
شبهای قدر رفت اگرچه ، دلِ مرا...
قدری ز قدرِ ماتمِ تو بُرد تا خدا!
پوشیده ام لباسِ سیاهِ تورا اگر...
یکسال کرده ام دلِ شبها ، خدا خدا!
زیباست طعنه خوردنِ در عشقِ یارِ ما
روزِ حساب ، فاطمه هست و گدا خدا!!
عالم به زیرِ پرچمِ تو سینه میزند
زهراست روضه خوان شده،صاحب عزا خدا.
این دورِهم نشستنِ ما خیرِ اعظم است
اینجا بگیر جانِ مرا ، "باصفا خدا"
بیتِ خداست کعبه اگر پس چرا نمود
از کربلا حسینِ خودش را صدا خدا؟!!
منزل به منزل آمده حالا رسیده است
این خاک را برای ش
دل از بهرِ تو سوزاندن چه سخت است
در این دشت بلا ماندن چه سخت است
بگو با زینبت شام غریبان
برایت نوحه ها خواندن چه سخت است
حضرت ماه بگو باز مسیرت به کجاست
پسر شاه بگو باز مسیرت به کجاست
لیلیِ حضرت لیلا سوی صحرا نروی
زلف آشفته سوی حضرت لیلا نروی
نکند در دل خود میل بلا را داری
شور عشق و هوس کرببلا را داری
قیمت آب در آن بادیه چون جان باشد
چه کنی گر لب طفلان تو عطشان باشد
خبرت هست که در قافله دختر داری؟
خبرت هست رباب و علی اصغر داری؟
نکند زینب تو بی کس و تنها گردد
نکند معجر او خاکی صحرا گردد
نکند قاری قرآن به سرِ نیزه شوی
سرِ فارغ ز تن و همسفر نیزه شوی
کوفی آداب بدی نسبتِ مهمان دارد
کربلا خاک بلا...خار مغیلان دارد
مکتب شام ریا...مذهبشان نیرنگ است
رسم مهمانی شان نیزه و چوب و سنگ است
میروی کاش رباب و علی اصغر ن
باز رسیده محرم
عالمی در نوا شد
کاروان حسینی
وارد کربلا شد
آمده حسین در کربلا
جان او گردد اینجا فدا
یا حسین مولا مولا مولا (۲)
***
باز محرّم رسیده
موسم غم رسیده
هردلی سوزد از غم
فصل ماتم رسیده
آمده حسین در کربلا
جان او گردد اینجا فدا
یا حسین مولا مولا مولا ( ۲)
***
شور و غوغا به پا شد
همه جا درعزا شد
پور زهرای اطهر
وارد نینوا شد
آمد حسین در کربلا
جان او گردد اینجا فدا
یا حسین مولا مولا مولا (۲)
****
جان طفلان عطشان
می رسد برلب اینجا
خون جگر گردد از غم
خواهرش زینب اینجا
امده حسین در کربلا
جان او گردد اینجا فدا
یا حسین مولا مولا مولا (۲)
****
خواهری غم رسیده
خون جگر گردد اینجا
پور زهرای اطهر
بی پ
#نذر_عقیله_بنی_هاشم
#حضرت_زینب_کبری_س
#محرم_۹۷
ای نابترین قصیده ی عشق
بانوی بلا کشیده ی عشق
پرورده ی دامانِ شقایق
ای زینبِ قد خمیده ی عشق
گریانتر از سرشکِ شبنم
خندانتر از سپیده ی عشق
پروانه ی بال و پَر شکسته
نایابترین پدیده ی عشق
تو قامتِ واژه های صبری
ای خواهرِ سر بریده ی عشق
با ندبه ی بی صدا چه گفتی؟
بر جسمِ بخون تپیده ی عشق
در مقتلِ لاله های بی سر
ای جامه به تن دریده ی عشق
تو معنیِ والفجرِ حسینی
ای گوهرِ آب دیده ی عشق
پرورده ی بستانِ ولایت
وی میوه ی نو رسیده ی عشق
ای تداومِ قیامِ خورشید
در عرش شدی حمیده ی عشق
ای نامِ تو شعرِ حضرتِ صبر
ثبت است به هر جریده ی عشق
ای مظهرِ حِلم و اس
#وروديه
?حضرت اباعبدالله با خاندان و اصحابش آمدند
تا به زمين كربلا رسيدند
و روز دوم محرم بود
و چون به كربلا رسيد، فرمود: نام اين زمين چيست؟ گفتند اينجا كربلاست
فرمود: خداوندا! به تو پناه مى برم از كَرْب و بلاء
پس از آن فرمود: اين كرب و بلا است.
پياده شويد كه اينجاست محل افتادن بارهاى ما و مكان ريخته شدن خونهاى ما ؛ اينجاست آرامگاه ما.
جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا از اين واقعه آگاه ساخته...
فَقامَ امام حسين عليه السّلام فَصَبَّ عَلى وَجْهِهَا الْماءَ حَتّى اءَفاقَتْ،
پس امام عليه السّلام برخاست كه خواهر را به هوش آورد و آب بر صورت او آب پاشيد تا به حال افاقه برگرديد
ثُمَّ عَزّاها علي
#وروديه
?در بعضي روايات آمده است در يكي از غزوات ، شخصي خدمت آقا اميرالمؤمنين آمد و عرض كرد : اي كاش برادرم همراه ما بود ! حضرت فرمودند : آيا دل برادرت با ماست ؟ عرض كرد بله ، ظاهرا قسم هم ياد كرد . حضرت دوباره فرمودند در اين غزوه حاضر شدند كساني كه هنوز در صلب پدرانشان هستند ، يهني چون دلهايشان با ماست ، مثل اين است كه با ما به جهاد آمده اند .اگر با پاي دل بدنبال كاروان حضرت حركت كنيم ، مي بينيم كه مجموع اين راهها را از كوفه تا قادسيه ، با قطقطائيه ، در تمام مسير ابن زياد لشگر كماشته است ، براي اين كه مبادا كسي به ياري آنجناب برود ، يا كسي از جانب آنحضرت به كوفه بيايد .
?اوج مصيبت امام حسين ت
#وروديه
?وقتى كاروان به كربلا رسيد اندوه سراپاى زن ها و بچه ها رو فرا گرفت تا جايي كه ام كلثوم خواهر حضرت خدمت برادر رسيد عرض كرد اي برادر ! احساس عجيبي در اين وادى دارم و اندوه هولناكى بر دل من سايه افكنده است . حضرت با جملاتى او را تسلى داد ، و او را آرام كرد ، اينجا حضرت پشت و پناه زن و بچه بود ،
? ، اين ماجرا گذشت تا در فضاي تيره و تار سپاه استبداد
«حميد بن مسلم» ، مى گويد : تاراج سراپرده ي حسين عليه السلام و غارت دختران و بانوان آن حضرت تكان دهنده بود! مظلوميت اين زن و بچه به جايي رسيد كه هيچ مردي نبود از اين زن و بچه حمايت كند ،
زني از عشيره ي «بكر بن وائل» را ديدم كه به همراه شوهر خويش
كاروانی غرق نور و پر ز راز
مملو از خوبان حجاجِ حجاز
می رسد بین بیابانی مهیب
خون دل می گردد آن ها را نصیب
سرور این كاروان خون خداست
آن حسین بن علی مرتضاست
می گذارد پای در دشتی غریب
پرسد از نامش به صبر و با شكیب
با سواری گفت این صحرا كجاست؟
گفت پاسخ طف و یا آن نینواست
گفت نام دیگری او را رواست
پاسخ آمد آری آری كربلاست
* * *
ناگهان شد كاروان غرق خروش
ناله ای آمد ز كلثومش به گوش
ای برادر ترسناك است این زمین
خوف آن را از همین اوّل ببین
تا حسین از خاطراتش دم گشود
دل ز اهل كاروان جمله ربود
زاده ی زهرا گل روح الامین
گفت شرح خاطراتش این چنین
در زمان جنگ با اشرار دین
وقت صفین و گذر از این زمین
هم حسن بو
یک کاروان با اشک و آه و ناله
به کربلا آمده با سه ساله
خواهری دیده تر
گوید ای همسفر
بیا از این صحرا حذر کن
از کربلا صرف نظر کن
دلشوره دارم ای عزیز خدا
ترسم در اینجا شوم از تو جدا
ای شه کم سپاه
گفتی از قتلگاه
گفتی زلاله های چیده
گفتی ز سرهای بریده
ای دیده بریز اشک ای سینه بکش آه
زینب با دلی خون آمده از این راه
زمین این دشت زند شرر به جانش
اعوذ بالله شده ورد زبانش۳
وای واویلا
می آید از این دشت بوی داغ و هجران
دلشوره فتاده بر جانم حسین جان
بیا برادر حذر نما از این خاک
ببین که قلب من از غم شده صد چاک۳
وای واویلا
چه خاکی غم افزاست عجب کربلایی
ترسم که بیفتد بین ما جدایی
اگرقراره تو رو از من بگیره
بیا دعا کن که خواهرت بمیره۳
واوی واویلا
بند اول
یک قافله می آید
با دیده چون دریا۳
از آه دل زینب
لرزد دل این صحرا۳
با اشکو ماتم و با ناله و درد
میگوید یا اخا بیا و برگرد
واویلا۲ آه و واویلا
بند دوم
از هر طرف این خاک
آید به مشام جان۳
بوی خون و خاکستر
آوای غم و هجران۳
دلشوره دارن ای عزیز مادر
ترسم در اینجا شوم بی برادر
واویلا ۲ آه و واویلا
هر دلی دارد ناله¬ی ماتم – کربلا آمد کاروان غم
می¬شود پرپر در اینجا – لاله های باغ زهرا
وا حسینا واحسینا
****
آل هاشم با شور و تاب و تب – صف زده دور محمل زینب
می¬شود پرپر در اینجا – لاله های باغ زهرا
وا حسینا واحسینا
****
خم کند اکبر زانوی خود را – تا فرود آید زینب کبری
می¬شود پرپر در اینجا – لاله های باغ زهرا
وا حسینا واحسینا
****
خیمه ها یر پا شد در این صحرا – بهر یاران زاده¬ی زهرا
می¬شود پرپر در اینجا – لاله های باغ زهرا
وا حسینا واحسینا
****
نینوا گردد قبله¬ی حاجات – کربلایی شد عمه¬ی سادات
می¬شود پرپر در اینجا – لاله های باغ زهرا
وا حسینا واحسینا
****
بارگاه عشق و امید اینحاست – قبر هفتاد و