عمو تا غریبی تورا دیدم عمو جان
عمو من سراسیمه دویدم سوی میدان
عمو همره بابیا حسن گویم حسن جان
کافر هستی ام را مزن
باشد سپرش دست من
عالم اناابن الحسن
وای وای ای عموجان من
عمو با توهستم لحظه های آخرم را
عمو تا نبینم در اسارت من حرم را
عمو نذر راهت کردم دست و سرم را
مولا خاطرم شد حزین
دارم بانگ هل من معین
باخون من جوابم چنین
وای وای ای عموجان من
پیر راه عشقت گشته عمر کوته من
همچون اصغرت شد سینه ات قتلگه من
جان من فدای غربت تو ای شه من
گشتم بالبان عطشان
گریاناز غمت عمو جان
وای از این دل پریشان
وای وای ای عموجان من
شاعر : محسن تدین
- پنج شنبه
- 25
- مهر
- 1392
- ساعت
- 16:08
- نوشته شده توسط
- علی






