ابن الحسن (ع)
تا چشم او بر دشمنان پست افتاد
بر روی خاک کربلا سر مست افتاد
با غرّش طوفان بی حدّ رجزهاش ...
لرزه به جان هر چه بود و هست ... افتاد
حتّی رمق دیگر ندارد پیکر او ...
سرپنجه هایش هم ز ناز شست افتاد
باضربه ی او دشمن سالار زینب (ع)
با روسیاهی به درک پیوست ... افتاد ...
مثل عمو عباس(ع) ... عبدالله این بار
در بین آغوش عمو ... بی دست افتاد
بر روی دست باغبان مثل شقایق
غرق به خون می گفت : ذکر " لاافارق ..."
شاعر : اسماعیل شبرنگ
- جمعه
- 10
- آبان
- 1392
- ساعت
- 16:06
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض









