بسكه بر پايِ دلم حوصله زنجير شده
طفلي از هولِ غمِ بي كسيت پير شده
نيزه بر پهلويِ تو نيّتِ قد قامت كرد
اي وضويِ تو ز خون لحظهي تكبير شده
ديدم از خيمه به صورت به زمين افتادي
كار از كار گذشته، نكند دير شده؟
نكند باز عمو دست به خيرات زدي؟
همه ي دشت به سويِ تو سرازير شده
آب كردي جگرم، آب مگر خواسته اي
كه سر و كارِ تو با اين همه شمشير شده
اين همه فاصله ما بينِ نفسهات ز چيست؟
پنجهي كيست كه با مويِ تو درگير شده؟
آمدم رو به سراشيبيِ گودال، مرو
دو قدم مانده، تحمل كن و از حال مرو
آمدم زخم كسي بر بدنت نگذارد
لشكري دست به تركيبِ تنت نگذارد
آمدم سهم كسي از تو نخواهد ببرد
تيغ بر بالِ كبوتر شدنت نگذارد
زين
- یکشنبه
- 21
- تیر
- 1394
- ساعت
- 07:16
- نوشته شده توسط
- علی





