اشعار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

مرتب سازی براساس

شعر حضرت عباس(ع)(آنکه دارد احترام یاس را) *

1369
1

شعر حضرت عباس(ع)(آنکه دارد احترام یاس را) آنکه دارد احترام یاس را
می شناسد حرمت « عباس » را
در طریق عاشقی دلداده است
دست بیعت با برادر داده است
چشم عالم واله و شیدای او
می درخشد ماه از سیمای او
او علمدار سپاه کربلاست
معنی و مفهوم و مصداق وفاست
درشجاعت او یلی نام آور است
از شراب وصل جانان ، مست مست
همچو کوهی سرافراز و استوار
آشنا با رمز و راز کارزار
دشمن از نامش هراسان می شود
شیرمرد رزم و میدان می شود
لرزه افکنده طنین گام او
درمیان دشمنان ، پیغام او:
« گر شود با خون من ، دین استوار
بر من ای باران خنجرها ، ببار
گر شود دستم جدا از پیکرم
برندارم دست من از دلبرم»
چشم دل بگشا ، که بینی عزم او
می شکافد قلب شب را رزم او
از شجاعت پرچمی افراشته

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر حضرت عباس(اهل عالم هنر ار خصلت عباس من است) *

5287
13

شعر حضرت عباس(اهل عالم هنر ار خصلت عباس من است) اهل عالم هنر ار خصلت عباس من است
عشق در سایه شخصیت عباس من است
منم آن یار امین حامی دین ام بنین
هرچه دارم همه از دولت عباس من است
همسرم شیر خدا و پسرانم همه شیر
شیر مردان وله از صولت عباس من است
در شب چاردهم ، ماه که پرنورتر است
عکسی از نیم رخ صورت عباس من است
هنر آن نیست که لب تشنه بمیری به کویر
هنر آن است که در طینت عباس من است
تشنه لب داخل دریا شد و عطشان برگشت
این همان قطره ای از همت عباس من است
غیرت الله علی بی بدل است ، اما گفت
بدل غیرت من غیرت عباس من است
نه فقط یثرب و شامات و نه ایران و عراق
کرده کاری همه جا صخبت عباس من است
هر کسی را نتوان باب الحوائج گفتن
به حقیقت قسم این شهرت عباس م

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وصف حضرت عباس(عباس یعنی نینوا و کربلا) *

1214

شعر وصف حضرت عباس(عباس یعنی نینوا و کربلا) عباس یعنی نینوا و کربلا
عباس یعنی خلقت اهل ولا
عباس یعنی چلچراغ اهل دل
اهل دل باشد ز جود او خجل
عباس یعنی بخشش و لطف و کرم
هر شیعه باشد خادمش در آن حرم
عباس یعنی یاور یاران عشق
ر‌‌أس او شمع شبستان دمشق
عباس یعنی نگاهی مهربان
او عاشقش را می کند شاه جهان

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وصف حضرت عباس(ناگهان لشگری ازتیر گرفتارش کرد) *

1194

شعر وصف حضرت عباس(ناگهان لشگری ازتیر گرفتارش کرد) ناگهان لشگری ازتیر گرفتارش کرد
به زمین خوردن درعلقمه وادارش کرد
اولین مرتبه اش بود نشد برخیزد
تن بی دست خجالت زده از یارش کرد
دستش افتادونیفتاد علم از دستش
رحم الله به شیری که علمدارش کرد
ترگ خشگ لبش رو نمی انداخت به آب
غم چندین لب تاول زده ناچارش کرد
آبرو درخطرومشک به دندانش بود
تیر نامرد به یک طفل بدهکارش کرد
گرچه خم شدکمرکوه ولی فایده داشت
سجده برهمت دریایی ایثارش کرد
سردرهم شده اش راسرنیزه بستند
زخمش انگشت نمای سربازارش کرد

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وصف حضرت عباس-(دست برداشتن از شعر برایم سخت است) * امیر علی شریفی

1781

شعر وصف حضرت عباس-(دست برداشتن از شعر برایم سخت است) دست برداشتن از شعر برایم سخت است
چند وقتیست که از شعر جدایم، سخت است
حال، این طبع جوانمرگ رسیده بحیات
رود این بحر رسیده ست بدریای فرات
واژه هایم همه در حال حساب غم تو
بیتهایم همگی خانهخراب غم تو
همۀ قافیه هایم بتو می اندیشند
تک تک ثانیه ها هم بتو می اندیشند
بین اوراق لهوفت نفسی مهموم است
اشک هم از غم این روضه بخون محکوم است
شاه شمشادقدان! خسرو خونین کفنان!
که نداده ست نگاهت به اماننامه امان
آه از آن نسبت دوری که در این نزدیکیست
عمق این روشنی صلح فقط تاریکیست
آن امان نامه نمیخواست برادر باشی
و نمیخواست کنون زائر مادر باشی
آن امان نامه نمیخواست تو سقا باشی
وعدۀ آب دهی راهی دریا باشی
تو ولی مشک ب

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(جانم فدای مرثیۀ دل کباب کن) *

1326
-1

شعر حضرت عباس(جانم فدای مرثیۀ دل کباب کن) جانم فدای مرثیۀ دل کباب کن
یا دیدگان و گونه پُر از دُرّ ناب کن
قربان آن لبی که ز اخلاص دم زند
یا آن زبانِ مدحِ مَهِ بوتراب کن
عباس آن که از ادب خود، حسین را
دائم امام و سید و مولا خطاب کن
بین هوای نفس و هواداری حسین
فرمانبری و یاری او انتخاب کن
خود را به نزد شمس حسینی چو ذره، بین
کاخ دلش ز عشق حسینی خراب کن
در روز کارزار به یک جلوه اش ز خشم
دریای فوج لشکر دشمن سراب کن
با روی شرمسار و به چشمان اشکبار
در آب، نقش گریۀ طفل رباب کن
از غربت برادر و از تیر نابکار
یک دیده غرق خون و دگر غرق آب کن
از خون دیده و سر بشکسته از عمود
موی سر و محاسن خود را خضاب کن
در حشر دوستان گنهکار خویش را
با دستهای گشته ق

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ع)(بــال و پــری زدیم که بامــت ردیف شد) *

1813

شعر حضرت عباس(ع)(بــال  و  پــری  زدیم  که  بامــت ردیف شد) بــال و پــری زدیم که بامــت ردیف شد
دانـــه بهـانــــه سفره ی دامت ردیـــف شد
مــا از خــجالت کـــرمت در نـیامـــدیـــم
پشـــت در امــدیم کــرامت ردیـــف شد
تــــآثیر لقــمه ی پـــدر و شیر مـــادر است
هر جا که ثبــت نام غلا مــت ردیـــف شد
دست تو شانه شانه ات عرش رقیه است
مــــعراج رفـــتنش ز قیــــامت ردیــــف شد
ما را گـــــدای سال به سالت قــــبول کن
روزی خواص ســـفره ی عامت ردیـف شد

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ای بسته به دست تو دل پیر و جوانها) *

2209
6

شعر حضرت عباس(ای بسته به دست تو دل پیر و جوانها) ای بسته به دست تو دل پیر و جوانها
ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها
تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد
آزاد شد از قید زمانها و مکانها
میرفت فرات از عطش عشق بمیرد
بخشید نگاه تو به خونش جریانها
مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است
از دست تو مستند همه مرثیه خوانها
مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید
خاک همه عالم به سر تیر و کمانها
این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه
این بیت چه باید بکند در غم آنها
ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید
این دست رد اوست بر این گونه امانها
شاعر : محمد رضا سلیمی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(عید امسال پر از بوی گل یاس شده است) *

1912
2

شعر حضرت عباس(عید امسال پر از بوی گل یاس شده است) عید امسال پر از بوی گل یاس شده است
و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است
همه ی دشت گواهند که با بوی بهار
عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است
چینش سفره امسال تفاوت دارد
سین هر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است
روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده
سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است
ابر ،در هیات یک مستمِع مداحی است
بس که می گرید و دل نازک و حساس شده است
جان گل های جهان پیشکش یاسی که
زخمی سیلی باد و ستم داس شده است
شاعر:مریم سقلاطونی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ع)(ای دل امشب هوشت از سر رفته است) *

1662
2

شعر حضرت عباس(ع)(ای دل امشب هوشت از سر رفته است) ای دل امشب هوشت از سر رفته است
جام صبرت گوییا سر رفته است
ای قلم! امشب ز تو خون می‌چکد
ای نی! امشب از تو افسون می‌چکد
نبضم امشب سخت دل دل می‌زند
قلـبم اللهم عجل می‌زنـد...
بشنوید ای عاشقان این باب را
داستــانِ خـوابِ نـابِ آب را:
خواب دیدم خواب هستم، خوابِ خواب
خواب دیـــدم: آب هسـتم؛ آب؛ آب...
خواب دیدم آبم اما تشنه ام
مثلِ کامِ مـردِ سـقا تشنه‌ام
آب می‌خواهم ولی از دســت او
مستِ اویم، مستِ اویم، مستِ او
خواب دیدم: ماه، مهمانم شده
مهــرِ او آمیــزه جــانم شـده
خواب دیدم ماه را در خویشتن
عکسِ او در من، نگاهِ او به من
با شتاب آمد سوی من، مستِ مست
آمد آمـد تا لبِ چشــمم نشســـت
عکسِ او در سینه م

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(آن زمان که کار عشقم با شما مأوا گرفت ) *

1728

شعر حضرت عباس(آن زمان که کار عشقم با شما مأوا گرفت ) آن زمان که کار عشقم با شما مأوا گرفت
باز دم چون آه سوزانی ره بالا گرفت
تا که عکست بر کف آیینه ی قلبم نشست
مثل دجله جزرو مدی پهنه ی دریا گرفت
باز هم کردم هوایت ساقیا بنما نما
شوق دیدارت به این بیچاره ی رسوا گرفت
زیر شمس آن نگاه تو نشستم مدتی
تشنگی آمد سراغم طاقتم یکجا گرفت
از تو ساقی کاسه آبی طلب کردم ولی
یادم آمد مشک تو نامردی دنیا گرفت
مشک بود و اشک بود و دشنه بود و دشمنان
گرز فرشی بود و جا روی سر عنقا گرفت
صحنه را دنیا بدید و با تمام هیبتش
باز کم آورد و درجا حالتی چون تا گرفت
فزت رب الکعبه گفت و چون پدر در خون تپید
بر لبانش سبح اسم ربک الاعلی گرفت
خون سرخش بال فترس را جلایی تازه داد
از همانج

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(علت رحلت ارباب کهنسال اینجاست) *

2345
2

شعر شهادت حضرت عباس(علت رحلت ارباب کهنسال اینجاست) علت رحلت ارباب کهنسال اینجاست
پی گودال مگردید که گودال اینجاست
علقمه منطق تاریخ به هم می ریزد
روضه ی خنجر و گودال از امسال اینجاست
کودکان در پی همبازی خود می گردند
برسانید خبر ساقی اطفال اینجاست
ضربه بر فرق عمو منشاء تاریخ عزاست
اولین مرحله ی غارت خلخال اینجاست
بعد عباس، حرم امنیتش کامل نیست
وسم ریختن کعبه ی آمال اینجاست
هر کسی تکه ای از قامت او را برده
فقط از آن قد چون سرو دو تا بال اینجاست
گرچه افتاده ای از اسب، برادر برخیز
فاطمه مادرمان خسته و بی حال اینجاست
شاعر:عباس احمدی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(سقا به مشك آب براي حرم نداشت) *

3043

شعر حضرت عباس(سقا به مشك آب براي حرم نداشت) سقا به مشك آب براي حرم نداشت
افتاده روي خاك و به دستش علم نداشت
از بس كه تير بر تن او بوسه داده بود
جايي براي بوسه ز سر تا قدم نداشت
تا بود زنده روز عدو همچو شام بود
خواب خوشي ز بعد فراقش حرم نداشت
بس بود از وفا لب خشكش نشانه اي
گيرم به ديده تيرو دو دست قلم نداشت
جسمش ز تير و تيغ عدو بود چاك چاك
مشكي كه داشت از بدنش دست كم نداشت
از پا نمي فتاد گر آنجا خداي شرم
با مشك خشك روي شدن در حرم نداشت
دستش جدا ز پيكر و تيرش به چشم ليك
جز ياد تشنگي حرم ليك غم نداشت

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ماهتابِ حرم بنفسي اَنت) *

1183

شعر حضرت عباس(ماهتابِ حرم بنفسي اَنت) ماهتابِ حرم بنفسي اَنت
تاج ِ روي سرم بنفسي اَنت
تا تو هستي رقيه ميخندد
دلخوشيِّ حرم بنفسي اَنت
من عَليِّ جمل ، تو سردارم
مالكِ اشترم بنفسي اَنت
همه يِ لشگر ِمني عباس
يك تنه لشگرم بنفسي انت
شاعر:سید پوریا هاشمی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(سر و جانم فدای جان سقا) *

1963

شعر حضرت عباس(سر و جانم فدای جان سقا) سر و جانم فدای جان سقا
فدای آن لب عطشان سقا
به من از ماه این عالم نگویید
مَهَم باشد رخ تابان سقا
کند روشن تمام عالمین را
سپیدی سر دندان سقا
درون هیئت ارباب عالم
شدم من ریزه خوار خان سقا
چه می شد مثل اشک یک سه ساله
شوم چون قطره ی باران سقا
به زیر بارش باران دعا کن
مرا از خویش ای سقا رها کن
شاعر:جعفر ابوالفتحی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(پیچیده به شط مسأله ی دستانت) *

1405

شعر حضرت عباس(پیچیده به شط مسأله ی دستانت) پیچیده به شط مسأله ی دستانت
پیوسته به خون قافله ی دستانت
آنقدر کریمی که جهان می گنجد
بی واسطه در فاصله ی دستانت
شب بود و هزار خیمه از خاکستر
یک شام که از هزارو یک شب ، شب تر
بر نیزه طلوع کرد زیبا و بلند
ماهی که محاق خون گرفتش در بر
نه پرسش و نه شاید و امایی بود
خورشید برایشان معمایی بود
معنای طلوع را نمی فهمیدند
و "شام" چه اسم با مسمایی بود
ای در عطش برادری افسانه
دستانت که شد از تنت بیگانه
وقتی به حسین زل زدی می جوشید
از چشمانش هزار سقاخانه
بی تاب در آرزوی رودی می رفت
دریایی که به سوی رودی می رفت
از مشکی که به روی شن ها افتاد
انگار که آبروی رودی می رفت
ای در عطش هزار دریا جاری
تشبیب قصیده های

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(نذر سقای تشنگان)( دستی بزن به زبری روی زبان مشک) *

1420

شعر حضرت عباس(نذر سقای تشنگان)(   دستی بزن به زبری  روی  زبان مشک) دستی بزن به زبری روی زبان مشک
خـالیست از فــرات و ترنم دهـان مشک
دیگـر امید روشـنی از سـوزشش مگیر
سـرخ است وبی ستاره سو دیدگان مشک
داغ طلـوع چـهـره ی بی رحــم تشنگـی
پر بود از کـویر وســراب آسمــان مشک
در آســـتان خـشـک گـلـو اسـتخـوان مشک
درآن نگاه یکسـره هر لـحظه می نشست
تیری به قـلـب تشــنه لبی از کـمان مشک
دســتی رسـید وخـلـوت او را بلـند کـرد
در ازدحــام آیـنـه هـا رفـت جـان مشک
گـردی بلند شـد و سواری زپشت نخل.
پر شـد زعـطـر یاس و سـپیده نهان مشک
یک ناگهـان و عـلقـمـه و نـور آفـتـاب
شـرمـنده بـود مـاه از آن ناگـهـان مشک
شاعر:رضا محمدی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(به طاق آسمان امشب گل اختر نمیتابد) *

1387
1

شعر حضرت عباس(به طاق آسمان امشب گل اختر نمیتابد) به طاق آسمان امشب گل اختر نمیتابد
بنات النعش اکبر بر سر اصغر نمی تابد
به شام کربلا افتاده در دریای شب ماهی
که هرگز آفتابی اینچنین دیگر نمی تابد
به دنبال کدامین پیکر صد پاره می گردد
که از گودال خون خورشید بی سر درنمی تابد
به پهنای فلک بعد از تو ای ماه بنی هاشم
چراغ مهر دیگر تا قیامت برنمی تابد
فرات مهربانی تشنه ی لب های عطشانت
تو آن دریای ایثاری که در باور نمی تابد
کنار شط خون دستی و مشکی پاره می گوید
که عباس دلاور از برادر سر نمی تابد
ز خاک تیره هفتاد و دو کوکب آسمانی شد
که بر بام جهان نوری از این برتر نمی تابد
شاعر:نصرالله مردانی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ای شب، ای شاهدِ غم، روشنیِ یار چه شد؟) *

2154
1

شعر حضرت عباس(ای شب، ای شاهدِ غم، روشنیِ یار چه شد؟) ای شب، ای شاهدِ غم، روشنیِ یار چه شد؟
مـاهـــتابِ ســـحرآســایِ شـبِ تــار چــه شد؟
ای نسیــــمِ ســحری آب اجابت نرسید
ساقیِ تشنه لبِ قافله سالار چه شد؟
یـوسف گـمشدهء فتحِ فُراتم چه شده ست
بوی پیراهنِ آن عشقِ سبکبار چــه شـــد؟
نازم آن یـار کـــه از آب حـذر کـــرده و گـفت:
پس عطشناکیِ گلهای عطشبار چه شد؟
هفت اقلیم عطش بر لب ات آوار شده ست
انعکاسِ غم و پــژواکِ تـــو اینبار، چه شـــد؟
یاس ها در تبِ دیــدارِ تو پرپر زده اند
بوی باران زدهء ابرِ سبکبار چه شد؟
ارغــوانــی شــــدنِ روز و شب ام را بـــنگــر
تا بدانی که دلم بی تو در این کار چه شد؟
لشکرِ تیرهء شب از همه سو آمده است
آن جوانــمردِ بخون خ

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(السلام علیک یا دریا) *

2121

شعر حضرت عباس(السلام علیک یا دریا) السلام علیک یا دریا
موج در موج تا کجا دریا
موج در موج می خوری پیوند
با نگاه خود خدا دریا
آسمان تکیه داده است به تو
ای وسیع بی انتها ! دریا !
ای تمام امید واری دشت!
ای تمام امید ما ! دریا
چشم ها تشنه تشنه می جوشند
نرو از پیش چشمه ها دریا !
وای آن روز ناگهان آن روز
آه آن ظهر کربلا دریا
توچرا سوی رود می رفتی؟
رود ها می روند تا دریا
***
بی دو دست تو بر زمین می ریخت
مشک ها اشک بی صدا دریا...

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(بیا ای دست دست حق، برون کن تیرم از دیده) *

2181
4

شعر شهادت حضرت عباس(بیا ای دست دست حق، برون کن تیرم از دیده) بیا ای دست دست حق، برون کن تیرم از دیده
همان چشمی که چشم دشمن از بیمش نخوابیده
دو دستم شد یکی قاب و در او یک عکس کوچک بود
به من لبخند می زد غنچه با لب های خشکیده
به دور خیمه ای گشتم که در آن خیمه زینب بود
منم ماهی که شب دُور سر خورشید گردیده
جدا دست و دوتا فرق و تهی مشک و به چشمم تیر
ببین عاشق برای تو بساط عاشقی چیده
به هر سمتی که می غلتم فروتر می رود پیکان
شده عباس، یاسی که لباس از خار پوشیده

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(چقدرخوب كه غارت‌گرِدلها شده‌اي) *

1596
1

شعر حضرت عباس(چقدرخوب كه غارت‌گرِدلها شده‌اي) چقدرخوب كه غارت‌گرِدلها شده‌اي
حيدري زاده، پسر خوانده‌ي زهرا(س)شده‌اي
حضرت ماه كه خورشيد پناهنده به توست
كاشفُ الكَربِ ولي اله عظمي‌ا شده‌اي
قمر هاشميان سروِ كَلاوي هايي
الحق عباس(ع)، سزاوارِ تماشا شده‌اي
ضرباتي كه به صِفين زدي محشر كرد
الگوي مشقِ نبردِ نخعي ها شده‌اي
حافظ عصمتِ ناموسِ خدايت كردند
همه ي دلخوشيِ زينبِ كبري(س)شده‌اي
كمترين معجزه ي چشمِ تو سلمان سازي است
حيفِ تو نيست بگوئيم مسيحا شده‌اي
دست بر قبضه مَبَر جنگ به تأخير افتد
مشك كافي است كه تو حضرت سقّا شده‌اي
لشكر از هيبتِ عباسيِ تو ريخت به هم
دل به دريا زده و حسرتِ دريا شده‌اي
روي قولِ تو رقيه(س)چه حسابي وا كرد
ذكرِ آرامشِ اصغر(ع)

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مرثیه حضرت عباس(حالا زمین کربلا چشمان تر دارد) *

1490
1

شعر مرثیه حضرت عباس(حالا زمین کربلا چشمان تر دارد) حالا زمین کربلا چشمان تر دارد
حالا پس از این خیمه های دربه در دارد
دستان او را از سر زینب بُریدند
حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟
عباس را از علقمه آقا نیاورده
آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد
حتی زجسم إرباً إربای علی اکبر
جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد
در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید
هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد
دارد لباسش را به غارت می برد این قوم
حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد
شاعر:رحمان نوازنی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(جنگ سختی شده من محو تماشا شده ام) *

1942
1

شعر حضرت عباس(جنگ سختی شده من محو تماشا شده ام) جنگ سختی شده من محو تماشا شده ام
کنج این خیمه بسی خسته و تنها شده ام
مشک باشی و دم چشم رباب میفهمی؛
از چه رو اینهمه آشفته و شیدا شده ام
ناگهان اسم مرا گفت سکینه به عمو...
شکر لله که در این معرکه ابقا شده ام
دست من دست علمدار خدا را صد شکر
تشنه لب بودم و همسفره دریا شده ام
دست او، صورت من،بوسه ای از آب فرات
مشک پر آبم و در علقمه معنا شده ام
ناگهان خون دو دستش همه جا را پوشاند
مشک خونین شده ام..وه که چه زیبا شده ام
بس که لبهای علمدار تو رویم بوسید
مات و حیران همین بوسه ی سقا شده ام
که مرا چون پدری زود به آغوش گرفت
شرم من باد که شرمنده ی بابا شده ام *
قامتم راست نمودم که به قلبش نزنند
فکر کردم سپ

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مرثیه حضرت ابوالفضل عباس(ع)(یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد) *

2167
3

شعر مرثیه حضرت ابوالفضل عباس(ع)(یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد) یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد
طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد
باید به استقبال آب و آبرویش رفت
وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد
ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید
اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد
شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم
وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد
دیگر عمو را بعد ازاین سقا نمی خوانیم
دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد
نذر عمو این گوشوارها ، النگوها
باید به دستش داد ، وقتی دست او آمد
شاعر:رحمان نوازنی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مرثیه حضرت ابوالفضل عباس(ع) (تيغ ازكمين دو دستِ تنم را گرفت و بُرد) *

1433

شعر مرثیه حضرت ابوالفضل عباس(ع) (تيغ ازكمين دو دستِ تنم را گرفت و بُرد) تيغ ازكمين دو دستِ تنم را گرفت و بُرد
تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد
از پشت نخل هاي شريعه تبر به دست
گل برگ‌هاي ياسمنم را گرفت و بُرد
يك دشت نيزه حُرمتِ سي سال منصبِ
ساقيِ تشنه‌ها شدنم را گرفت و بُرد
يك لشكرِ حسود و هزاران هزار تير
اميدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد
تيري تمامِ آرزويم ريخت رويِ خاك
مشكي كه بود در دهنم را گرفت و بُرد
رويي كه با سكينه شوم رو به رو نبود
چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد
ضربِ عمودِ‌ آهنم انداخت بر زمين
در خاك و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد
سويِ خودش كشيد مرا هر كسي رسيد
با نيزه عضوي ازبدنم را گرفت و بُرد
با چكمه تيرهاي تنم را شكست و ريخت
آن بي‌حيا كه پيرهنم را گ

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس( گر تیغ. تیغ ناز توست. دست تو) *

1598

شعر حضرت عباس( گر تیغ. تیغ ناز توست. دست تو) گر تیغ. تیغ ناز توست. دست تو
عالم تمام کشته ی چشمان مست تو
مقصد بایمال جفا و ستم شود
بیچاره ای که شیشه جانش به دست توست
در حیرتم که وصف جمال تو چون کنم
گر افتاب و ماه و بگویم شکست تو
حاجت به باده نیست که مستیه عاشقان
از چشم مست و لعل و لب می برست تو
با دین مرا چه کار که در کیش عاشقی
امروز و حق به جانب چشمان مست تو

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ع)(ای در رهای گیسوانت، باد درمانده) *

1364

شعر حضرت عباس(ع)(ای در رهای گیسوانت، باد درمانده) ای در رهای گیسوانت، باد درمانده
در بیستونِ سینه ات، فریاد درمانده!
سرّی درون خاندانت هست بی تردید
هر کس به فکر وصفتان افتاد، درمانده
ای وسعت هر قطره از خون تو عالمگیر
همواره همچون ماه مجنون تو عالمگیر
در انتظارت کودکان تشنه بی تابند
این طفل ها دیگر غمت را بر نمی تابند
این تشنه بودن ها جزای بی گناهی نیست
پاسخ به مهمان بودن آخر بی پناهی نیست
تنها، به دور از خیمه، قدری در میان بگذار
حرف دلت را با فرات اکنون که چاهی نیست
خود با لبانی تشنه مشکت را به دندان گیر
دیگر نمی بینی ولی تا خیمه راهی نیست
در طالعت افتاده هفتاد و دو غم انگار
امّا نمی افتد به ابروی تو خم انگار
بین فرات و خیمه ها، سعی تو با مشک

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع)(درست مثل بهاری... ربیع تر حتّی) *

1436

غزل حضرت عباس(ع)(درست مثل بهاری... ربیع تر حتّی) درست مثل بهاری... ربیع تر حتّی
بلند! هم قد افرا! رفیع تر حتّی
به یک اشاره تو از خلق می بری دل را
به یک اشاره ی کوچک!... سریع تر حتّی
به آب طعنه زدی و عطش به لب بردی
شدی به وسعت دریا... وسیع تر حتّی
چه کرد با تو سپاه حقیر ابن زیاد
تو تکّه تکّه شدی نه! فجیع تر حتّی
تو را شفیع قمرها و شمس ها کردند
تو شافعی چو برادر... شفیع تر حتّی
شاعر:وحیده افضلی

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(پيچيده در فضاي حرم بانگ آب، آب ) *

1751
1

شعر حضرت عباس(پيچيده در فضاي حرم بانگ آب، آب ) پيچيده در فضاي حرم بانگ آب، آب
بسته چو خصم بر حرم بوتراب، آب
در وادي عطش‏زده، دريا خروش داشت
اما به چشم تشنه ‏لبان شد سراب، آب
آواي العطش به ثريا رسيده بود
از سوز قصه آمده در پيچ‏ وتاب، آب
فرياد استغاثه‏ي طفلان بلند بود
از روي تشنگان ز خجالت شد آب، آب
عباس، اين شرار عطش را کند خموش
در خيمه‏ها رساند اگر با شتاب، آب
آن ماه هاشمي چو به دريا نهاد پاي
الماس نور سفت از آن ماهتاب، آب
در التهاب داغ عطش بر لب فرات
از حنجري فسرده شنيد اين خطاب، آب
اي روسياه! حنجر خشکيده‏ي حسين
مي‏سوزد از براي تو و، شد کباب آب!
پژمرده نوگلان حسيني ز تشنگي
از روي تشنگان حرم رخ متاب، آب!
اين خيل تشنگان همه از آل کوثرند
فرد

  • چهارشنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد