به میدان چون که می رفت آن جوان آهسته آهسته
ز جسم شه برون می رفت جان آهسته آهسته
چنان هجران او بر قلب ثارالله گران آمد
که پشت شاه ، خم شد چون کمان آهسته آهسته
حسین آن شمع خلوتگاه اسرا خداوندی
تبسّم بر لب و اشکش روان آهسته آهسته
جوانان جمله رفتند و سپس شد نوبت عباس
حریم عشق شد بی پاسبان آهسته آهسته
ز نخلستان ساحل چون که سوی خیمه می آید
عدو شد سدّ راه آن جوان آهسته آهسته
چو تیر سنگدل دشمن بر آن مشک پر آب آمد
دگر شد ناامید آن قهرمان آهسته آهسته
چو در هنگام بی دستی به دست دشمنان افتاد
برادر جان همی گفت آن زمان آهسته آهسته
رخ ماه بنی هاشم ، نمی گویم دگر چون شد
به زیر پردة خون شد نهان آهسته آهسته
زیک
- پنج شنبه
- 25
- مهر
- 1392
- ساعت
- 15:37
- نوشته شده توسط
- یحیی


