شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

شعر مناجات امام زمان(عج) -( مهدی سرت سلامت این چندمین غم است ) * پروانه نجاتی

4828
11

شعر مناجات امام زمان(عج) -( مهدی سرت سلامت این چندمین غم است ) مهدی سرت سلامت این چندمین غم است
این چندمین مصیبت این قرن مبهم است
دنیا به انتهای خط خود رسیده آه
گر آسمان بگرید از این ماجرا کم است
روی غرور غیرت ما خنج می کشند
حرمت شکستن اوج هیاهوی آدم است
ما زنده ایم و باز معاویه، عمروعاص.
بر نیزه نقش تا شده ی فخر عالم است
ما زنده ایم و خانه ی زهرا دوباره سوخت
ما زنده ایم و شانه ی تو کوه ماتم است
کی می رسی به داد زمین اتفاق سبز
ای انتقام سرخ که بغضت محرم است
ای روح مهربان عدالت ظهور کن
پشت جهان از آتش نمرودها خم است
دست از شکوه دامنت ای گل نمی کشیم
آقا سرت سلامت این رشته محکم است

شاعر : پروانه نجاتی

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر امام زمان - (آقا بیا ،که به دل ها قرار نیست) *

3143
2

شعر امام زمان - (آقا بیا ،که به دل ها قرار نیست) آقا بیا ،که به دل ها قرار نیست

ما را که خسته ایم ، به غیر از تو یار نیست

در سینه ، باغ نرگس ما را خزان گرفت

گویی به دون تو اثری از بهار نیست

در این جهان غم زده با صد هزار امید

گشدیم ما ولی ، خبری از غم گسار نیست

پرسیدم از صبا که بگو حال عاشقان

گفتا کسی چو فاطمه چشم انتظار نیست

آقا تو را قسم، به جوانی مادرت

بازا، که از فراق تو ما را قرار نیست

  • شنبه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 06:35
  • نوشته شده توسط
  • علیرضا
ادامه مطلب

امام زمان(عج)-مناجات ماه رمضان -( ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم ) * سید محمد جواد شرافت

2466
1

امام زمان(عج)-مناجات ماه رمضان -( ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم ) ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم
در شادی شعبان تو غرق ست جهانم
تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد
باید که شب چشم تو را قدر بدانم
روی تو و خورشید، نه، روشن تر از آنی
چشم من و آیینه ، نه ، حیران تر از آنم
در سایه ی قرآن نگاه تو نشستم
باران زد و برخاست غبار از دل و جانم
برخاست جهان با من برخاسته از شوق
تا حادثه ی نام تو آمد به زبانم
عید ست و سعید ست اگر ماه تو باشی
ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم

شاعر : سید محمد جواد شرافت

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( با یک نگاه، عاشق خود را شهید کن ) * محمدرضا سلیمی

2006
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( با یک نگاه، عاشق خود را شهید کن ) با یک نگاه، عاشق خود را شهید کن
این جمعه را به یُمن قدم هات عید کن
داغ ندیدنت به دل هر شقایق ست
این جمعه، داغ باغچه را ناپدید کن
خورشید من! سری به دعاهای ما بزن
از قطره های کوچک باران خرید کن
بر روی هر چه مشق شب ماست خط بکش
شب را ورق بزن، دل ما را سپید کن
دستی به ذوالفقار ببر، روی خاک را
پاک از وفور ابن زیاد و یزید کن
"از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست"
امشب بیا و عالم ما را جدید کن

شاعر : محمدرضا سلیمی

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای ) * رضا قریشی نژاد

1157

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای ) دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای
بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای
همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من
میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای
خدا تو را نیافرید مگر برای قلب من
که از تبار صبحی و زلال صادقانه ای
بخند خنده های تو بهانه ی ترانه هاست
دلیل هر سکوتی و شروع هر ترانه ای
تو ضربدر دل منی و حاصل شما غزل
همیشه جذر تو منم تویی که بی کرانه ای
نهاد بی گزاره ای اگر چه بی خبر ولی
رسیدی و برای من همیشه جاودانه ای

شاعر : رضا قریشی نژاد

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من هستم و دوباره دلی بی قرار تو ) * رضا قریشی نژاد

1489

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من هستم و دوباره دلی بی قرار تو ) من هستم و دوباره دلی بی قرار تو
این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو
منظومه ی بلند غزل های ناز من!
خورشید هم ستاره شود در مدار تو
زیبا ترین تغزل بارانی منی
می بالد عاشقا نه غزل در بهار تو
عطری نجیب می وزد از واژه های من
هرگز نبوده این همه شعرم دچار تو
بخشیدم عاشقا نه دلم را به چشمهات
باشد که بی بها نه شود در کنار تو
جایی که عشق نیز دچار تو می شود
از من عجیب نیست شوم بی قرار تو

شاعر : رضا قریشی نژاد

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آیا تو نیز دردسری چند می خری؟ ) * محمد سلمان

1448

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آیا تو نیز دردسری چند می خری؟ ) آیا تو نیز دردسری چند می خری؟
یعنی دلی ز دست هنرمند می خری؟
قلبی پر از غرور ز مردی بهانه‏گیر
او را که بی‏بهانه شکستند می خری؟
بنشین و عاقلانه بیندیش خوب من
دیوانه‏ای رها شده از بند می خری؟
یک لحظه آفتابی و یک لحظه ابر محض
آمیزه‏ای ز اخم و شکرخند می خری؟
باری به حجم عاطفه بر دوش می‏کشی؟
دردی به وزن کوه دماوند می خری؟
بگذار شاعرانه بکوشم به وصف خویش
ابلیس در لباس خداوند می خری؟
وقتی که لحظه‏های من آبستن غم‏اند
اخم مرا به قیمت لبخند می خری؟

شاعر : محمد سلمان

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید ) * دکتر افشین یداللهی

3684
6

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید ) وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیز ر آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکها

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم ) * مظاهر مصفا

2369
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -(  صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم ) صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم
سر و جان و تن، دل و عقل و دین همه در ره تو فدا کنم
به تو هر گزند و بلا رسد، غمی ار نکرده خدا رسد
دل و جان و دیده به نزد تو، سپر گزند و بلا کنم
صنما به من نگهی بکن، نگهی به خاک رهی بکن
نکنی همیشه گهی بکن، که تو را همیشه دعا کنم
به جمال تو به کمال تو، به سیاهدانه ی خال تو
که ز لوح سینه خیال تو، نشود دمی که جدا کنم
گل من مرو ز مقابلم، که به روی ماه تو مایلم
چه کنم اسیر غم دلم، نتوانمت که رها کنم
تو به بوی یاس و سپرغمی، به سپیدی گل مریمی
به صفای اشکی و شبنمی، بنمای رخ که صفا کنم.

شاعر : مظاهر مصفا

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

در فراق یار (شکر لله که گدای تو ندار است هنوز) * جعفر ابوالفتحی

2329
1

در فراق یار (شکر لله که گدای تو ندار است هنوز) در فراق یار

آسمان دل من ابر بهار است هنوز

قلب من روی غم هجر سوار است هنوز

بعد عمری که شدم سائل دربار شما

شکر لله که گدای تو ندار است هنوز

گاه گاهی به سرم یاد شما می آید

یاد روی تو در این گوشه کنار است هنوز

پدر و جد و همه ایل و تبارم به فدات

داغ هجر تو در این ایل و تبار است هنوز

لیلی شهر دل بی سر و پایم برگرد

دل مجنون شده ام بر سر دار است هنوز

کی میایی ز پس پرده غیبت آقا

قسمت نای دلم داد و هوار است هنوز

من که آدم نشدم تا برسم خدمت تو

چه کنم این دلم از هجر خمار است هنوز

سروده جعفر ابوالفتحی

  • شنبه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 13:56
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( میخواستی که بد شدنم را عوض کنم ) *

2560

شعر مناجات امام زمان(عج) -( میخواستی که بد شدنم را عوض کنم  ) میخواستی که بد شدنم را عوض کنم
پیش تو ، مسترد شدنم را عوض کنم
تو میروی بدون من ، من مانده ام هنوز
باید محل سد شدنم را عوض کنم
من خواب دیده ام که تو لبخند میزنی
آیا نمیشود شدنم را عوض کنم ؟!!
شاید که وقت آن شده بعد از هزار سال
این روزهای دد شدنم را عوض کنم ؛
****
این کوچه ، باز بوی تو می آید از خمش
باید مسیر رد شدنم را عوض کنم

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( جز برای تو دردسر نشدیم ) *

1171

شعر مناجات امام زمان(عج) -( جز برای تو دردسر نشدیم ) جز برای تو دردسر نشدیم
از غمت لحظه ای خبر نشدیم
شب پی شب به ما حکومت کرد
خسته از غیبت سحر نشدیم
ما مگر از تبار نمرودیم؟
که از این بتکده به در نشدیم؟
پدری کرده ای چو ابراهیم
ما برایت ولی پسر نشدیم
گفته ایم عاشقیم ! بیهوده !
ما که راضی به ترک سر نشدیم
گول خوردیم! گول دنیا را...
طالب سیم و زر مگر نشدیم؟
آخر کار ما پشیمانی ست
خسته از غیبتت اگر نشدیم
ما فقط نامه داده ایم آقا!
ولی آماده ی سفر نشدیم
این همه سال هی شمردی تو.
سیصد و سیزده نفر نشدیم

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( زودتر از همیشه پاشده ای ) *

941

شعر مناجات امام زمان(عج) -( زودتر از همیشه پاشده ای ) زودتر از همیشه پاشده ای
باز هم غرق در دعا شده ای
مثل نسرین شکفته ای دم صبح
مثل گل در سپیده وا شده ای
چون شمیم شکوفه ی نا رنج
درفضای سحر رها شده ای
همصدا با قنوت ماذنه ها
همنشین فرشته ها شده ای
زیر چادر نماز گلدارت
چه قدر خوب و با صفا شده ای
از خدا خواستم نگاهت را
حاجتم بوده ای روا شده ای
تو همان نعمت خداوندی
که دقیقا به من عطا شده ای
یا نماز نخوانده ی صبحی
اصلا انگار کن قضا شده ای
ای قیام تو لذت هستی
راز عشقی که بر ملا شده ای
عطر سجاده ی ازل بودی
باغ رویایی خدا شده ای

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دانایی ما عمیق تر خواهد شد ) *

895

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دانایی ما عمیق تر خواهد شد ) دانایی ما عمیق تر خواهد شد
حق با دل ما رفیق تر خواهد شد
با دیدن ابروانت انشاالله
این دغدغه ها دقیق تر خواهد شد
هرچند که کربلا غمی بی حد بود
پایان زمین به کاممان خواهد بود
شمشیر به دست، شمرها صف شده اند
سرباز حسین ابن علی (ع) باید بود

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از عشق تو اين خانه مصفّا شود اي كاش ) *

1169

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از عشق تو اين خانه مصفّا شود اي كاش ) از عشق تو اين خانه مصفّا شود اي كاش
با آمدنت ولوله بر پا شود اي كاش
در خانه ي دلمرده ي بي روح من امشب،
با شور و شر ِ چشم تو غوغا شود اي كاش
بي واژه ترين دفتر شعرم كه اميدش،
اين است كه با خط تو امضا شود اي كاش
يك عمر به دنبال تو اين دل به زمين خورد
يك بار به دستان خودت پا شود اي كاش
هر بي سر و پا لايق تنهايي من نيست
اين "من" به "تو" آخر برسد، "ما" شود اي كاش

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بیایی می شود آجر یقینا نان بعضی ها ) *

1061

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بیایی می شود آجر یقینا نان بعضی ها ) بیایی می شود آجر یقینا نان بعضی ها
و بازی می کند سنگی ته دندان بعضی ها
به زیر تیغ خواهد رفت گردنهای بسیاری
درون قوس باید گفت دور از جان بعضی ها
سوال چشمهایت پاسخ روشن طلب دارد
نمی دانم چه می گوید به تو چشمان بعضی ها؟
کنار جو همین بیدی که با هر باد می لرزد
یقین دارم که دارد ریشه در ایمان بعضی ها

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( «بی تو مهتاب شبی» ثانیه ها را گشتم ) *

1084

شعر مناجات امام زمان(عج) -( «بی تو مهتاب شبی» ثانیه ها را گشتم ) «بی تو مهتاب شبی» ثانیه ها را گشتم
چشم بر چشم زدم ، قرنیه ها را گشتم
گفته بودند که در حاشیه ها می مانی
پس وجب تا وجب حاشیه ها را گشتم
بی تو این زاویه ها تنگ شدند آقا من
به خدا حادترین زاویه ها را گشتم
همه ی فرض من این است که خواهی آمد
سطر تا سطر همین فرضیه ها را گشتم
ندبه را با هوس دیدن رویت خواندم
جمعه ها تک تک این مهدیه ها را گشتم
هر کجا نام تو آورده شد آنجا بودم
لای این شعر ، ببین ، قافیه را گشتم.

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( چون ابر بهاری به غم یار ببارم ) *

1154

شعر مناجات امام زمان(عج) -( چون ابر بهاری به غم یار ببارم ) چون ابر بهاری به غم یار ببارم
گفتی که میائی و نیائی چه؟ نگارم
هر صبح و شب و عصر و همه وقت به هرجا
گوئی که توئی در نظرم ، ای کس و کارم
گفتی که میائی و نیائی به سرم خاک
...یا سر به ته خاک ز داغت بسپارم؟
لاقل ز سر لطف نگاهی بنمایم
یا نه ، به قد ثانیه ای آ به کنارم
این دل گره زلف حبیب است حبیبم
تا یک نفسی هم به کسی وانگذارم
هر کار کنی مال توام چاک گریبان
من در هوس دیدن روی گل یارم
=========

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( گل نرگس که روح عشق باتست ) *

1023

شعر مناجات امام زمان(عج) -(     گل نرگس که روح عشق باتست ) گل نرگس که روح عشق باتست
ســحـر آیی صبــوح عشق باتست
می آیی تا که دلهـــا را کنی فتح
به حق فتح الفتوح عشق باتست
***
گل نرگس اگر بارون نباره
اگربارون به کُهسارون نباره
تحمل می کنم جزدوری تِه
بیا کز دیده ی مُوخون نباره
***
گل نرگس به دنبال تِه می گشت
دل دیوونه ام هــر جا که بگذشت
کجـــایی نازنین که مُو ندیدُم
نه دربحری نه درکوهی نه دردشت

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای نام خوش تو بر زبانم امشب ) *

857

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای نام خوش تو بر زبانم امشب ) ای نام خوش تو بر زبانم امشب
شد با تو شروع ، داستانم امشب
کو چارُق تو ؟ که من بدوزم ای خوب !
معشوقه تویی و من شبانم امشب
2
امشب نظرم به روی ماه افتاده
با لطف تو ، در سپاه شاه افتاده
تو دست دل مرا گرفتی ، ای عشق !
این طفل صغیر ، خوب راه افتاده
3
گفتند خدا ! تو خالقی قهّاری
آتش نَفسی ، قلندر و جبّاری
در ذهن و زبان من ، تو اما ، ای خوب !
لبخند گلی ، نسیم وصل یاری
4
ای کودک من ! « خدا » سوالی زیباست
در باغچه ی دلت ، نهالی زیباست
در قلب تو می تپد خدا ، باور کن
روی لب غنچه ی تو ، خالی زیباست
5
در وادی ناگهان ، چرا می گردی ؟
در کوچه ی آسمان ، چرا می گردی ؟
سوگند به گل ! خدا به ما نزدیک است
در دورترین

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از آن روزی که چشمم باز شد گفتند خورشیدی ) *

1035
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از آن روزی که چشمم باز شد گفتند خورشیدی ) از آن روزی که چشمم باز شد گفتند خورشیدی
و خود را در میان پرده ای از ابر پیچیدی
ولی امروز آقا این غزل از راز تلخی گفت
که از افشای آن، در خود ندارم هیچ تردیدی:
نپیچیدی تو خود را در میان پرده ای از ابر
که ابر آمد که مهجورت کند، اما تو تابیدی
تمام هفت روز هفته را تابیدی و اما
غروب جمعه ی هر هفته را یک ریز باریدی
شگفت از کار خورشیدی که می بارد چنین بی تاب
شگفت از کار تو شاعر که ابری و نفهمیدی
***
گمانم منتظر تر از زبان عضوی ندارم من
و اما در دلم؟!...شاید تو چیز دیگری دیدی
و امروز این غزل دائم به من می گوید: ای شاعر
کناری رو که تو خود مانعی بر راه خورشیدی

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای واژه ی نهفته به دلهای منتظـــــــــــر ) * مصطفی معارف

1032

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای واژه ی نهفته به دلهای منتظـــــــــــر ) ای واژه ی نهفته به دلهای منتظـــــــــــر
نامت به باور همه اعصــــــــــار، منتشر
چشمم به جــمعه خیره شد ای آفتاب عدل
لختی بتاب ، تا بشود ظلم منکــــــــــــسر
جانهای تشنه با تو، چه سیراب می شوند
دلهای خسته در طلب توست ، منحــــصر
قـــــــدری ببارو دشت بیارای و سبز کـُن
لطف خــــدا به ما همه در توست ، مستتر
ای ذوالفقار تشنه ی عدل ای ضمیر پاک
ای از ریا و ظلم و ستم ، سخت منزجـــر
بر چین بساط ظلم و ستم را ، ازاین زمین
بفکـــــــــن به خاک پشت ریا ، شاه مقتدر
در آرزوی یک نفسم ، در هــــــــــوای تو
ای واژه ی نهفته به دلهای منتظــــــــــــــر

شاعر : مصطفی معارف

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای واژه ی نهفته به دلهای منتظـــــــــــر ) * مصطفی معارف

1317

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای واژه ی نهفته به دلهای منتظـــــــــــر ) ای واژه ی نهفته به دلهای منتظـــــــــــر
نامت به باور همه اعصــــــــــار، منتشر
چشمم به جــمعه خیره شد ای آفتاب عدل
لختی بتاب ، تا بشود ظلم منکــــــــــــسر
جانهای تشنه با تو، چه سیراب می شوند
دلهای خسته در طلب توست ، منحــــصر
قـــــــدری ببارو دشت بیارای و سبز کـُن
لطف خــــدا به ما همه در توست ، مستتر
ای ذوالفقار تشنه ی عدل ای ضمیر پاک
ای از ریا و ظلم و ستم ، سخت منزجـــر
بر چین بساط ظلم و ستم را ، ازاین زمین
بفکـــــــــن به خاک پشت ریا ، شاه مقتدر
در آرزوی یک نفسم ، در هــــــــــوای تو
ای واژه ی نهفته به دلهای منتظــــــــــــــر

شاعر : مصطفی معارف

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر در فراق یار ,(آقا دلم گرفته...سه شنبه و جمعه بهانه س..). *

2849
3

شعر در فراق یار ,(آقا دلم گرفته...سه شنبه و جمعه بهانه س..). آقا دلم گرفته...سه شنبه و جمعه بهانه س...
آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!
قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»
من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!
آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان
اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!
«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

  • پنج شنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:46
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن) *

2270
3

در فراق یار,(گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن) گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا

  • پنج شنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:53
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(آه مي کشم تو را , با تمام انتظار) *

3206
1

در فراق یار,(آه مي کشم تو را , با تمام انتظار) آه مي کشم تو را , با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار

در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند
کارواني از شهيد , کارواني از بهار

اي بهار مهربان , در مسير کاروان
گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار

بر سرم نمي کشي , دست مهر اگر , مکش
تشنه محبتند , لاله هاي داغ دار

دسته دسته گم شدند , مهره هاي بي نشان
تشنه تشنه سوختند , نخل هاي روزه دار

مي رسد بهار و من , بي شکوفه ام هنوز
آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار !

علیرضا قروه

  • پنج شنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 07:58
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(با اين دل ماتم زده آواز چه سازم) *

3224
1

در فراق یار,(با اين دل ماتم زده آواز چه سازم) با اين دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته ني ام بي لب دم ساز چه سازم

در کنج قفس مي کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم

گفتم که دل از مهر تو برگيرم و هيهات
با اين همه افسونگري و ناز چه سازم

خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر اين راز چه سازم

گيرم که نهان برکشم اين آه جگر سوز
با اشک تو اي ديده غفار چه سازم

تار دل من چشمه الحان خدايي ست
از دست تو اي زخمه ناساز چه سازم

ساز غزل سايه به دامان تو خوش بود
دور از تو من دل شده آواز چه سازم

هوشنگ ابتهاج

  • پنج شنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 08:33
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن) *

3228
5

در فراق یار,(ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن) ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک فراری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم

رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

مجید لشکری

  • سه شنبه
  • 12
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:23
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد) *

2277
3

در فراق یار,(در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد) در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد!

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه

  • سه شنبه
  • 12
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:31
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(يا اين دل شكستة ما را صبور كن) *

4185
7

در فراق یار,(يا اين دل شكستة ما را صبور كن) يا اين دل شكستة ما را صبور كن
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گريه مان را تو جور كن

يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن

کاروان دل

  • سه شنبه
  • 12
  • اردیبهشت
  • 1391
  • ساعت
  • 04:37
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد