چون کبوتر به دست تو ،چشمم!
در حرم آب و گندمم عشق است
و به عشق تو،هشتمین خورشید!
روزه ی روز هشتمم عشق است
- پنج شنبه
- 18
- اردیبهشت
- 1399
- ساعت
- 14:25
- نوشته شده توسط
- علیرضا گودرزی
چون کبوتر به دست تو ،چشمم!
در حرم آب و گندمم عشق است
و به عشق تو،هشتمین خورشید!
روزه ی روز هشتمم عشق است
.
ای خالق پاینده ام
با نام تو من زنده ام
بهر گدایی آمدم
نزد تو سر افکنده ام
بر من نگاهی میکنی
چون بنده ی درمانده ام
با این همه بار گناه
می ترسم از آینده ام
اکنون که مهمانت شدم
نام تو امشب خوانده ام
با آن قلم های کَرَم
پاکش کُنی پرونده ام ؟
خود گفته ای توبه کنی
من خالق بخشنده ام
من آمدم توبه کنان
بار دگر شرمنده ام
در روی من وا می کنی
دردم مداوا می کنی
سوی تو جانان آمدم
مانندِ مهمان آمدم
از درد خود بر درگهت
امشب ثناخوان آمدم
بنگر تو این حال مرا
جانا پریشان آمدم
باشم خجل در نزد تو
با کوه عصیان آمدم
عمرم شده صرف گناه
با چشم گریان آمدم
بهر ضمانت نزد تو
با جلد قرآن آمدم
ردم مکن جان تراب
از دل پشیمان آمدم
#رضا_ترابی_گیلده
بخشید و چه خوب غرقِ تغییر شدم
مانند حصیرِ کهنه تعمیر شدم
دل کندنم از ماه خدا دشوار است
بسکه سرِ این سفره نمک گیر شدم!
#وداع_با_ماه_مبارک_رمضان
دارد به آخر می رسد این ماهِ رحمت
چشمم به دستانِ تو که بخشنده باشد
هر چند میدانم تو می بخشی در این ماه
هر دل که از حُبِ علی آکنده باشد!
#هستی_محرابی
رو به پایان رفت ماهِ میهمانی، حیف شد
رفت از دستم طعام آسمانی، حیف شد
جمع شد این سفره با دستانِ پاک عید فطر
رفت دیگر شب به شب یاری رسانی، حیف شد
بیشتر میرفت دستِ خالی ام بر کار خیر
میرساندم بر ضعیفان لقمه نانی، حیف شد
افتتاح و خط به خط قران چه بی صبرانه رفت
روز و شب های مفاتیح الجنانی، حیف شد
لذّتِ «احیا» گذشت و «قدر» را نشناختم
رفت تا یکسالِ دیگر! عمرِ فانی، حیف شد
باز شد ابلیس از زنجیر! سفره جمع شد
بسته شد با مغفرت این میزبانی، حیف شد
نفْسِ سرکش را پس از این، رام خواهم کرد! چون-
بر زمینم زد! زمان رفت و جوانی، حیف شد
شد تمام خانه ها هیئت! چه با غربت گذشت...
روضه های بی ریا، اشک نهانی، حیف شد!
#أللهم_صل_علی_محمدوآل_محمدوعجل_فرجهم
#أللهم_عجل_لولیک_ٱلفرج
#بعلی_ع_إلهی_العفو
#مرضیه_عاطفی
ماه خوب خدا خدا حافظ
بهترین لحظه ها خدا حافظ
رمضان الکریم ، ماه دعا
از تو تا عرش ، باز ، راه دعا
فرصت ناب «ربنا» بودی
با دلم درد آشنا بودی
سفره ی «افتتاح» گستردی
میهمان را به وجد آوردی
با «ابوحمزه»ات صفا کردیم
شب قدر تو التجا کردیم
سَحرت سِحر دلربایی داشت
عطر امید و آشنایی داشت
از کبیر و صغیر بر لب ما
ذکر «جوشن کبیر» بر لب ما
جرعه نوش از زلال کوثر نور
غرق در جلوه ی مکرر نور
روح ما زیر سایه ی قرآن
مست از آیه آیه ی قرآن
با تو بودن چقدر زیبا بود
پر گشودن چقدر زیبا بود
پر کشیدیم تا خدا در تو
لذتی داشت التجا در تو
روضه خواندیم ، زمزمه کردیم
در عطش یاد علقمه کردیم
حیف شد روزها چه زود گذشت
سازها سوزها چه زود گذشت
می روی تا دوباره سال دگر
نوبت عشق و شور و حال دگر
اشک گرم «کمیل» جاری شد
لحظه ی سخت بیقراری شد
رمضان می روی خدا حافظ
روح و جان می روی خدا حافظ
دل تا به خودش آمد و فهمید ، زمان رفت
چون تیر که از چله ی تقدیر کمان رفت
" اوقات خوشی بود که با دوست به سر شد"
سی روز و شب وصل که چون برق جهان رفت
یک ماه به لطف نفس گرم مناجات
از دوش دل خسته ﯼ ما بار گران رفت
سیراب شد از کوثر تسبیح ، نفس ها
زنگار هوی و هوس از جوهر جان رفت
صد حیف ندانست دلم قدر شب قدر
تا فیض ابوحمزه و اشک و هیجان رفت
خورشید که از پرده ی شوال در آمد
تا سال دگر فرصت ماه رمضان رفت
با آمدنش غلغله افتاد در افلاک
با رفتن او رونق بازار جهان رفت
آن ماه که در مرحله ی وصف فراتر
از دایره ی شعر و معانی و بیان رفت
خبر آمد خبری تازه میان راه است
سرخوش آن دل که ز مقصود خبر آگاه است
سرزده ماه خدا سفره حق باز شده
تابش رحمت بی حدِّ حق آغاز شده
ساحل دیده ی آلوده ی ما دریا شد
موقع بندگی و نوکری و نجوا شد
پر فضیلت تر از این ماه ندیدم هرگز
با کرامت تر از این شاه ندیدم هرگز
در شب پانزدهم وارث مولا آمد
حضرت اکرم و اعظم ، شهِ والا آمد
پسر فاطمه ی امّ ابیها آمد
شرف الشّمس زمین ، قبله ی دلها آمد
پسر ارشد مولاست چو قرص قمر است
وسط معرکه ی جنگ مثال پدر است
یا رب از یُمن قدوم حسن ابن حیدر
برسان ناجی و محبوب دل کل بشر
شاعر:علی ساعتچی خورشید
دارد غروب ماه خدا می رسد رفیق
پایان اشک و سوز و نوا می رسد رفیق
تا اینکه ماه لطف خدا می شود تمام
اتمام کار اهل بکا می شود رفیق
ماه خدا تجلی پرواز بنده است
پایان پر زدن به هوا می رسد رفیق
قطع یقین بدان که در این ماه؛ عاقبت
با افتخار عیدی ما می رسد رفیق
فردا گدا برای گدایی کجا رود؟
پایان کار شاه وگدا می رسد رفیق
این گریه های ما به خدا بی نتیجه نیست
برگ ضمانتی ز رضا می رسد رفیق
هرکس که راه وشیوه اوخط رهبری است
محشر به خدمت شهدا می رسد رفیق
هم عاقبت به خیرو هم اینکه شود عزیز
هر کس به محضر علما می رسد رفیق
باور کنید با نظر لطف فاطمه
روزی برات کرب و بلا می رسد رفیق
بعد از سه ماه گریه برآن شاه تشنه لب
باز این چه نوحه وچه عزا می رسد رفیق
وقت جدایی من و ماه صیام شد
یعنی غروب طلعت این بار عام شد
دارد بساط ماه خدا جمع می شود
آه درون سینه ی ما مستدام شد
توشه برای روز جزا برنداشتم!
فرصت گذشت و خوشه ی عمرم تمام شد
یادش به خیر...سوز مناجات نیمه شب
وقتی که با خدا دل ما هم کلام شد
یادش به خیر...لحظه ی افطار...تشنگی
نام حسین گفتن ما التزام شد
دست ادب به سینه نهادم به سوی او
اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد
وای از دمی که خنده ی کوفی جماعتان
بر زخم بی شمار تنش التیام شد
هر کس به نوبه ی خودش از او بها گرفت
وقتی میان قتلگهش ازدحام شد
سفره دارد جمع می گردد، گدا را عفو کن
باز هم خوبی کن و این مبتلا را عفو کن
دیگر از این توبه ها دارم خجالت می کشم
یا رب این شرمنده غرق خطا را عفو کن
بر در این خانه من بهر امیدی آمدم
پس، نگیر از من تو این حال و هوا را، عفو کن
دست خالی آمدم، با دست خالی می روم
یا کریم این روسیاهِ بی نوا را عفو کن
پیش مردم آبروی بنده ات را حفظ کن
خوب و بد، در هم بخر، ای یار، ما را عفو کن
جان آقای خراسان، جان سلطان غریب
هم وطن های علی، موسی الرضا را عفو کن
من گنهکار و تویی غفار، یا رب الحسین
جان اربابم بیا این بنده ها را عفو کن
بوده ام این روزها مصداق فابک للحسین
گریه کن های غم کرببلا را عفو کن
جان آن که دست و پا می زد به زیر تیغ و تیر
حُرّ توبه کرده ی بی ادعا را عفو کن
بر خیز موذن سحری وقت اذان است
تسبیح بخوان خلقت هستی ز از آن است
بیدارِ شبی بهرِ مناجات خدایی
سجاده فکن رویت ماه رمضان است
این سرّ خدایی چو به تصویر سحرگه
از دل نگه انداز چه حاجت به بیان است
(بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه)
در کُنج گلستان حقیقت که عیان است
روییده ز خاک سیه آیات الهی
از حکمت زیبای خداوند جهان است
پرهیز گنه کن که جهان آیت حق است
دانی که خدا در همه ی کون مکان است؟
ذکر سحری بانگ خروس است به گیتی
بر خیز و نگر عالم هستی چه فغان است
ارزانی نعمت اثری این همه از اوست
گر سجده نیفتی ثمراش راه عنان است
بگشا و ببین دفتر اعمال شبان را
شاهد به عمل قصه موسی و شبان است
ماهی که گشود است در آن سفره رحمت
هر سال گذر جوهر اعلای زمان است
این ماه چه گویم من از این لیله قدراش
موعود شهادت بسر پیر مغان است
مقبول خدا میشود اعمال خدایی
اعمال خدایی هدف اش راه جنان است
وین قطعه ز پورآذر و درسی ز حقیقت
جو تا که بهشتی شدنت کار گران است
رمضان گلدی گینه ذکر و دعا باشلاندی
طلب مغفرت و حمد و ثنا باشلاندی
باب توبه آچیلوب ، خلق گنهکار ، گلون
عفو و بخشندگی جرم و خطا باشلاندی
بوآین حرمتی چوخدی بلی اون بیرآیدان
چونکه محبسده عزازیــل قالا، باشلاندی
غل و زنجیرده حق،بنده سالوب شیطانی
یوخدی اِغوا ائدن انسانی صفا باشلاندی
کیم گناه ائتسه اونی وسوسه ابلیس ایتمور
اوزی شیطاندی اونا قهر خدا باشلاندی
تانیجاق اهل گناهی اوزاق اول، شیطاندی
غضب خالق اونی چکسون اوتا باشلاندی
قُل اَعُوذی اوخی سن ایسته مدد الله دان
سوره ی ناس بئله شرح اولونا باشلاندی
آیه ی آخره باخ ، جِنَّه وَ النّاس گلوب
همان انساندی اونا اوتدی جزا باشلاندی
مژده ای دل که دوباره رمضان می آید
مژده مغفرت و بوی جنان می آید
به خطاکار و گنهکار بگو باز آیید
که زحق رحمت بیحد و کران می آید
وقت افطار امان می دهد از خوف سقر
بوی جنت سحر از صوت اذان می آید
خواب این ماه عبادت نفسش تسبیح است
توبه مقبول و به دل روح و روان می آید
توبه بنما شب قدر و برکاتش دریاب
ابر رحمت بسوی اهل جهان می آید
هر که با اشک ندامت شب خود صبح کند
صبحدم شاد و خرامان و جوان می آید
هر که شد بنده حق مزد خود از حق گیرد
روز محشر که شود خنده کنان می آید
ميرود ماه صيام و ز شما جا ماندم
آه ، از قافله ي ماه خدا جا ماندم
دم هر سفره ي افطار به خود میگفتم
مثل هر روز از آن يار چرا جا ماندم
سر خوبان تو گرم است به یارب یارب
از مناجات ، منِ سر به هوا جا ماندم
شد نصيب من از اين ماه فقط جوع و عطش
اي خدا حيف که از فهم دعا جا ماندم
نيمه شبهاي دعا ياد رفيقان کردم
خوردم افسوس چرا از شهدا جا ماندم
عیدی فطر مرا کرببلا قسمت کن
دوستان رفته و من از رفقا جا ماندم
گفت يک پير سه ساله دل شب با مادر
بخدا خسته شدم از اسرا جا ماندم
دور از چشم پدر موي سرش زجر کشيد
ناله زد با دل خون یا ابتا جا ماندم
داردتمام میشوداین موسم صیام
ماه وفور رحمت خلاق لاینام
ماه نزول رحمت ومهمانی خـدا
ماه شکوه وشوکت و شیدایی و دعا
داردبساط ماه خداجمع میشـــود
این سفرهٔ وسیع صفـاجمع میشود
گرچه دلِ شکسته ازین ماه سیرنیست
هرگزبرای بخشش اللــــه دیرنیست
حتی هنوزفرصت رازونیازهست
تاآخرین دقیقه درتوبه بازهست
دریای لطف ورحمت حق بیکرانه است
اوبهرعفوبنده پی یک بهانه است
یادش بخیر حال دعای سحرگهان
یادش بخیر،نالهٔ العفو والامان
شوروصفابه لحظهٔ افطارداشتیم
باذڪـــــرتوبه الفت بسیارداشتیم
شبهای قدر،سینهٔ ماغرق نوربود
بانام یار،محفل مابزم شوربود
قرآن بسرگرفتن ماعاشقانه بود
آن اشک چشم وآه و نواعاشقانه بود
ای وای برکسی که نبخشیده اش هنوز
بایددوباره توبه کنداو به آه و سوز
گویدکه ای کریم ببخشاکه نادمم
بگذرزجرم بنده کریما که نادمم
یارب مرابه آبروی مرتضی ببخش
درروزهای آخرماه عطا،،ببخش
ماه رمضان
دهید مژده که ماه صیام می آید
شمیم ماه خدا بر مشام می آید
به هرلبی شکفد غنچه های راز ونیاز
برای بنده ز یزدان پیام می آید
بیا بیا که در رحمتی گشوده شده
غزال لطف خدا، خوش خرام می آید
رسیده فصل بهاران مصحف قرآن
ثواب خواندن آیه، تمام می آید
خدا به مدت سی روز، سفره گسترده
برای جان خلائق طعام می آید
بسوی مومن باروزه در مه رمضان
ز ساکنان بهشتي سلام می آید
به نیمه ی رمضان برامام اول ما
امام دوم والامقام می آید
میان لیله ی قدرش توقدر خود را دان
که خالقت بَرِ تو همکلام می آید
مه دعا ونماز و تلاوت قرآن
مه سعادت خاص و عوام می آید
شعر :اسماعیل تقوایی
ماه رمضان
رسیده باز مه کردگار ما رمضان
همان که برده دل ما، نگار ما رمضان
بیامده که دگرگون کند قلوب همه
بهار مصحف قرآن، بهار مارمضان
گذشت سالی وما بیقرار و منتظرش
رسانده حال بسر، انتظار ما رمضان
دوباره بنده ی مهمان وخوان یزدانی
نموده رحمت حق را نثار ما رمضان
بگوش میرسد از هرطرف نوای دعا
شدست نزد خدا اعتبار ما رمضان
دهان وچشم وزبان روزه دار می گردد
به طول سال بود افتخار ما رمضان
پلی بود بسوی آسمان برای همه
کلاس بندگی واعتذار ما رمضان
دوباره موسم درکش به ما شد ارزانی
هزار شکر که آمد کنار ما رمضان
شعر:اسماعیل تقوایی
بهاریه
حلول ماه رحمت و برکت
ماه رمضان المکرم
فصل بهار فصل شکوفایی گل است
شیداتر از همیشه در این فصل بلبل است
رنگین کمان به روی زمین رنگ سنبل است
جوشیده چشمه سار و دمش بانگ غلغل است
دلها میان سینه همیشه بهاری است
برخیز مدعی که کنون وقت یاری است
خواهی اگر که خاک به پیش تو زر شود
خواهی اگر که شام سیاهت سحر شود
خواهی اگر که دلبر شیرین به بر شود
خواهی اگر که آتش دل شعله ور شود
یکدم بیا به مجلس رندان باده نوش
در راه وصل باده کش میکده بکوش
کوشش اگر کنی کشش عشق واصل است
فکرش نکن که کشتی دریا به ساحل است
لاینحل است عاشقیم چونکه مشکل است
حل تمام مسئله ها دست این دل است
پس دل بدست صاحب دل واگذار کن
بار دگر هوای دلت را بهار کن
ماه صیام آمده ای دل قیام کن
بر ماه مغفرت تو بیا احترام کن
بر روزه و نماز و صیامت سلام کن
شکر خدا ز بنده گیت صبح و شام کن
آنگه به بزم خلوتیان در سحر نشین
رخسار ساقی سحر بنده گی ببین
شور دعا و بنده گیت گر که بر سر است
دلبر اگر که در همه احوال در بر است
ساقی بزم ماه خدا دست حیدر است
دعوت در این ضیافت حق لطف کوثر است
مهمان ویژه ی رمضان خدا ولیست
کار خدای لم یزلی در کف علیست
#حلول_ماه_رمضان_ المکرم
صد مژده که ای یاران ، ماه رمضان آمد
ای غمزده و حیران ، ماه رمضان آمد
ای آنکه خجل از رب ، هستی ز گناه خود
دوری بکن از عصیان ، ماه رمضان آمد
برخیز و به قلب پاک بگذار جبین برخاک
چون گشته گهِ غفران ، ماه رمضان آمد
برخیز و عبادت کن ، حق را تو اطاعت کن
برگو به خطاکاران ، ماه رمضان آمد
بر درگهِ سبحانی ، در این مهِ نورانی
بسیار بخوان قرآن ، ماه رمضان آمد
گردیده اگر ای یار ، اعمال بَدت بسیار
بنمای کنون جبران ، ماه رمضان آمد
ای بنده ی بس جاهل ، از حق نشوی غافل
رحمت رَسَدت هر آن ، ماه رمضان آمد
با زمزمه ی یارب ، دل را تو مصفا کن
در وقت سحرگاهان ، ماه رمضان آمد
با اشک ندامت ها پرونده ی خود را شوی
کن دیده ی خود باران، ماه رمضان آمد
هر خُرد و کبیری را ، هر عبد فقیری را
شد باز دَرِ احسان ، ماه رمضان آمد
یارب ( فرجِ ) زارم ، غیر از تو که را دارم ؟
کن درد مرا درمان ، ماه رمضان دارم
یارب ز وفا قرین احسانم کن
دمساز تو با عترت و قرآنم کن
آمد رمضان و ماه مهمانی تو
بر سفره ی پاک خویش مهمانم کن
در رمضان هر دلی بوی خدا می دهد
بوی مناجات عشق بوی دعا می دهد
خوان کرم را خدا بار دگر گُستَراند
رحمت حق دائماً بر دل ما می دهد
عطر خوش هر سحر بر همه دلها نشست
لحظه ی افطار ،حق، نور و صفا می دهد
چشم امید همه بر کرم و لطف اوست
دعوت او کن قبول تا که ندا می دهد
چاره ی بیچارگان نسخه ی درمان اوست
درد دل افشا بکن تا که شفا می دهد
قلب همه عاشقان حریم اَمن خداست
دل چو حریمش شود قدر و بها می دهد
دیدن عرش خدا وَجه حسین است و بس
به هر که مشتاق اوست کرببلا می دهد
شکر لله رمضان ماه خدا باز آمد
در سحر نغمه ی الله به آواز آمد
سفره ی رحمت و بخشایش او گشت عیان
بار دیگر دل عشاق به پرواز آمد
****
فضا آکنده از عطر خدا شد
دوباره سفره ی رحمت بپا شد
بهار بندگی و توبه آمد
ز حق رزق کریمانه عطا شد
****
با رمضان نور و صفا آمده
سفره ی پرفیض خدا آمده
رحمت حق بار دگر شد عیان
ماه مناجات و دعا آمده
****
آمده ماه رمضان ماه عشق
بندگی و سجده به درگاه عشق
درگه لطف و کرمش گشته باز
تا که کنی بندگی شاه عشق
با قلب شکسته ، اشک جاری برسند
در ساعت سبز بی قراری برسند
آنانکه توکّل است بال و پرشان
روزی به مقام رستگاری برسند
بار دیگر ماه رمضان آمده
ماه وحی و ماه قرآن آمده
ماه رحمت ماه باران آمده
ماه خوشتر از بهاران آمده
ماه دین و ماه ایمان آمده
ماه عطر و بوی رضوان آمده
فرصتی دیگر خدا داده به ما
ماه بخشش ماه غفران آمده
اهل دلهای خدا شادند و مست
ماه وصل روزه داران آمده
درد مندان خدا آگه کنید
ماه گنج درد و درمان آمده
هرکسی پرونده اش بوده خراب
ماه توبه سوی جانان آمده
اول ماه است ای حق کن نظر
کوی تو هرکس چو مهمان آمده
ای خدا توفیقی بر ما هم بده
ماه نیکی ماه احسان آمده
خیز امشب ای تراب وقت سحر
وقت پاکی ِ دل و جان آمده
بیشتر کن رَقمِ بخشش و احسانم را
دور دار از غضب خویش تن و جانم را
به دلم حس تنفّر ز گناه القا کن
تا که تکمیل کنی دوره درمانم را
بر روی لبم ذکر سلام است سلام
کار دل من بی تو تمام است تمام
با یاد تو عاشقی حلال است حلال
بی عشق تو زندگی حرام است حرام
در خلوت عاشقانه پیداست خدا
ما قطره ی تشنه ایم و دریاست خدا
این حجم نماز و روزه اصلا به کنار
هرجا که عدالت است آنجاست خدا
آن کس که به قلب مرده جان می بخشد
در وقت بلا به ما توان می بخشد
بد بودم و خوبی مرا داد نشان
جرم است عیان و در نهان می بخشد
این بنده ی خسته را صمیمانه ببخش
سوگند به آیات حکیمانه ببخش
با ناله ی باالحسن ، الهی العفو
یا ربّ کریم من ، کریمانه ببخش