تنها و بى كسم، غربت شد حاصلم
بارونيه چشام، حسرت موند رو دلم
دل تنگ روى تو، زندونيه غمم
عمرم كوتاهه و، همنام فاطمه ام
غم دل منو كسى نمى دونه
يه چشم اشكه و يه چشم من خونه
دنيا بدون تو شبيه زندونه
آقا رو زخم من مرهم باش
آقا بيا برام همدم باش
آقا به يادتم يادم باش
رضا جانم
مى سازم با غم و مى سوزم بى صدا
راضي نيستم از اين روزا بى تو رضا
با بوى نامه تم درد من شد دوا
اين دنيا كه نشد محشر ديدار ما
دم آخره و ميون اين بستر
مثه ياسى شدم كه ديگه شد پرپر
روضه گرفتمو مى خونم از مادر
اى واى شعله به درب و ديوار
اى واى چشاى از سيلى تار
اى واى از خون روى مسمار
وا امّاه
دورى از تو رضا خواهر رو مى كشه
اما بازم
- سه شنبه
- 27
- آذر
- 1397
- ساعت
- 14:25
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب