کلامش سنگها را نرم میکرد
دلِ افسردگان را گرم میکرد
زنی در پیش مردی خطبه میخواند
که مرد از مرد بودن شرم میکرد
- دوشنبه
- 25
- شهریور
- 1398
- ساعت
- 11:06
- نوشته شده توسط
- TzwSVsOw
کلامش سنگها را نرم میکرد
دلِ افسردگان را گرم میکرد
زنی در پیش مردی خطبه میخواند
که مرد از مرد بودن شرم میکرد
آن قدر عاشقیم که املا نمیشود
مستی ما که در قلمی جا نمیشود
زلف مرا به پنجرههای ضریح عشق
طوری گره زدند، دگر وا نمیشود
باید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشت
هر دختر قبیله که لیلا نمیشود
آن کس که خاک پای مریدان میکده است
محتاج معجزات مسیحا نمیشود
«تاک» مرا به عشق تو در خم گذاشتند
حالا شراب میشود و یا نمیشود
ما مثل بادهایم شبی امتحان کنید
انگور زادهایم شبی امتحان کنید
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت
از حاجیان کعبه سبز شما نوشت
شکر خدا که دست قدر، دست سرنوشت
نام مرا شریفترین خاک پا نوشت
صبح ازل به خاک تو پیشانیام رسید
این سجده را فرشته به پای خدا نوشت
از ما سؤال شد که اسیر تو میشویم؟
ما خواستیم و آیه «قالو بلی» نوشت
بالای سر در حرم کبریاییش
نام تو را به خط خودش با طلا نوشت
یعنی تمام جلوه آل عبا تویی
آیینه تمام نمای خدا تویی
اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت
موسی ادامه داشت مسیحا ادامه داشت
ای بارش همیشه سجادههای نور
در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت
بانو اگر به آینهها سر نمیزدید
تاریکی همیشهی دنیا ادامه داشت
در آسمان چهارم افلاک جا زدیم
آیات رد پای تو اما ادامه داشت
تا زندگیات را به تماشا گذاشتی
آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت
ای آفتاب روشن شبهای کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا
گفتیم آسمانی و دیدیم برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری
گفتیم دختر اسد الله غالبی
ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری
تو از زمان کودکیت تا بزرگیت
شیواترین مفسر الله اکبری
تو از کدام طایفه هستی که مستقیم
فیض از حضور علم خداوند میبری
بر شانههای سبز تو باز رسالت است
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری
خورشید روی تو شرف مشرقین شد
یک نیمهات حسن شد و نیمت حسین شد
ای ماورای حد تصور کمال تو
بالاتر از پریدن جبریل بال تو
از مادری چنین چنین دختری شود
هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو
غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیدهایم
در انعکاس آینههای زلال تو
نزدیک سایههای عبورت نمیشویم
نامحرمان عشق کجا و خیال تو
از گوشههای چشم تو ساحل درست شد
محض رضای پای تو محمل درست شد
تو زینبی و شیر زن بعد کربلا
تفسیر نفس مطمئن بعد کربلا
زهرا، نبی، حسین و علی و حسن تویی
بانو تویی تو «پنج تن» بعد کربلا
ای سایه بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت
عباس هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که سر به زیر بود در برابرت
شب زنده دار شام غریبان کربلا
دل بسته بر نماز شب تو برادرت
ای خطبه صدای تو نهج البلاغهات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت
هجده سربریده به دنبال چشم تو
هجده سر بریده نگهبان معجرت
ای قله نجابت توحید، جای تو
عطر حضور فاطمه دارد حیای تو
اولیامخدره یازینب...
تاخدابرعشق قامت می کشید
یک جهان گوئی وجاهت می کشید
آیه هاراروی مژگانهای او
سوره ای میکردوصورت می کشید
در سویدای دل خوش نقش او
لایه در لایه محبت می کشید
عشق را در پیکری جان میدمید
جلوه ی وجدان و غیرت می کشید
آنچنان پیکر تراشی کرده بود
آفتاب از او خجالت می کشید
گفت جبریل اش که ای جان آفرین
قامت است این یا قیامت می کشید؟
داد بر او خالق یکتا جواب
" آفتاب آمد دلیل آفتاب "
این که میبینی وجود یک زن است
شاهکار دست قهار من است
این نه خورشید است و نی ماه شب است
این همان آئینه ی من "زینب" است
او وفا را پایه ریزی می کند
بر دراَش مَریم کنیزی می کند
خوش تماشا کن زمان کم می شود
روزی این قامت ز غم خم می شود
باز زینب حق پرستی می کند
روی مَحمل نیز مستی می کند
خاک در دستان او زر میشود
غیرتش فاتح به خنجر می شود
سیفی ام گه شمع و گه پروانه ام
مست عشق زینبم دیوانه ام
میلاد حضرت زینب(س)
ای ساغرِ کوثرِ نبوّت زینب (س)
ای مربّیِ عفّت و عصمت زینب(س)
بر عرشِخدا نوشته جبریل چنین_
ای زینتِ آغوشِ ولایت زینب(س)!
#میلاد_نور_مبارک_باد
#هستی_محرابی
اضطرابِ دل زارم ، نگران حرمم
غزلی بر سَرِ دارم ، نگران حرمم
خبر آشفته رسیده به غزلهای دلم
خسته از شعر و شعارم ، نگران حرمم
گرچه خشکیده به لبها رجز غیرتها
من که لبریز هوارم ، نگران حرمم
چشم ما بر لب مولای زمانه باشد
شیعه ی صبرِ نگارم ، نگران حرمم
درد مردم همه نان و پی آسایش خود ...
منکه فکر غم یارم ، نگران حرمم
ای زبانم بشود لال بقیعش کافیست
آه بر غصه دچارم ، نگران حرمم
نه مرا رخصت رفتن نه مرا طاقت غم
گره افتاده به کارم ، نگران حرمم
یادم از بیتِ حزن آمدو از ویرانی...
روضه ها را بِشُمارم ، نگران حرمم
#ولادت_حضرت_زینب_کبری_س
#سبک_نوشته
امشب نشاطِ دل مهیاست
چشمِ جهان غرقِ تماشاست
گل میریزند از آسمان چون_
ولادتِ زینبِ کبراست
او نفسِ جانِ علی و _
نورِ دلِ حضرتِ زهراست
نامش تو آسمانِ معنا_
داناترین دخترِ دنیاست
عشق از نهان خانه ی قلبش
تا امتدادِ عرشِ اعلاست
نهالِ باغِ دین و عترت_
به یمنِ صبرِ او شکوفاست
دل بی قرارِ مقدمِ او
به دامنش دستِ تمناست
میلادِ مظهرِ نجابت
یا که همان بضعه ی طاهاست
او خواهرِ امام حسین و
کرامتش وسعتِ دریاست
آیینه ی حیدرِ کرار
فصاحتش به مثلِ باباست
خجسته شب، خجسته میلاد
شور و شعَف هر سو هویداست
زینب و یک جره ی صبرش_
به دردِ هر سینه مداواست
نامش نمادِ کربلاست وُ_
به زخمِ جانِ ما تسلاست!
#هستی_محرابی
( تلألوی شمعِ علی و زهرایی
طلوعِ خورشید تمام دنیایی
تو روحِ ایمان و ز معرفت سیراب
ز شوقِ روی تو جهان شده بی تاب
تجلیِ مِهر و لطافتِ یاسی
شکوفه ی عشق و شکوهِ احساسی
تو قامتِ سبز و سلاله ی عصمت
حقیقتِ محض و وجود تو رحمت)
#میلاد_نور_پیشاپیش_مبارکباد
#الـسـلام_علیک_یـا_زینب_کبری
بر دخترِ دردانه ی مولا صلوات
بر گلشنِ سبزِ آلِ طاها صلوات
بر قامتِ صبر و بردباری و وفا
بر نورِ دلِ حضرتِ زهرا صلوات!
........................................
در شالِ حریرِ کهکشانی، امشب
قنداقه ی گلبرگِ تو را پیچیدند
از نورِ بهشتِ تنِ افلاکیِ تو
تا کرب و بلا عطرِ تو را پاشیدند
........................................
مژده مژده کوثرِ طاها به دنیا آمده
دختری با طینت زهرا (س) به دنیا آمده
چشم های پاک و معصومش پُر از امواجِ عشق
گل بیفشان زینبِ کبری (س) به دنیا آمده
.............................................
امشب از دامنِ زهرا (س) متجلّی گشته
دختری که قدمش آینه ی معرفت است
زینت آن جانِ حسین، کوثرِ قرآن حسن(ع)
مظهرِ عاطفه بر هر دو جهان موهبت است
.........................................
گلی از باغِ رضوانِ خدا آمد مبارک باد
دلِ زهرا ز بوی او جلا آمد مبارکباد
بریزید لاله و سنبل که امشب از بطانِ عرش
سلامِ ویژه از سوی خدا آمد مبارکباد!
...................................
وَ خدا خواست که تو زینبِ کبری باشی
بهترین خوبترین خواهرِ دنیا باشی
جلوه ی روی مَهِ حضرتِ زهرا باشی
عفت و حجب و حیا را وَ تو معنا باشی!
#میلاد_نور_پیشاپیش_مبارکباد
#هستی_محرابی
@Asharemehrabi
#الـسـلام_علیک_یـا_زینب_کبری
بر دخترِ دردانه ی مولا صلوات
بر گلشنِ سبزِ آلِ طاها صلوات
بر قامتِ صبر و بردباری و وفا
بر نورِ دلِ حضرتِ زهرا صلوات!
........................................
در شالِ حریرِ کهکشانی، امشب
قنداقه ی گلبرگِ تو را پیچیدند
از نورِ بهشتِ تنِ افلاکیِ تو
تا کرب و بلا عطرِ تو را پاشیدند
........................................
مژده مژده کوثرِ طاها به دنیا آمده
دختری با طینت زهرا (س) به دنیا آمده
چشم های پاک و معصومش پُر از امواجِ عشق
گل بیفشان زینبِ کبری (س) به دنیا آمده
.............................................
امشب از دامنِ زهرا (س) متجلّی گشته
دختری که قدمش آینه ی معرفت است
زینت آن جانِ حسین، کوثرِ قرآن حسن(ع)
مظهرِ عاطفه بر هر دو جهان موهبت است
.........................................
گلی از باغِ رضوانِ خدا آمد مبارک باد
دلِ زهرا ز بوی او جلا آمد مبارکباد
بریزید لاله و سنبل که امشب از بطانِ عرش
سلامِ ویژه از سوی خدا آمد مبارکباد!
...................................
وَ خدا خواست که تو زینبِ کبری باشی
بهترین خوبترین خواهرِ دنیا باشی
جلوه ی روی مَهِ حضرتِ زهرا باشی
عفت و حجب و حیا را وَ تو معنا باشی!
#میلاد_نور_پیشاپیش_مبارکباد
#هستی_محرابی
@Asharemehrabi
به شوق دم زدن از نام تو ز نام گذشتم
به کوفه رفتم و از کوچه های شام گذشتم
برای ننگ ابد عمرِ ناتمام خریدند
وَ من به عشق تو از عمر ناتمام گذشتم
حیا فقط می فهمد که چشمها چه ندیدند
وَ من چگونه از این موج ازدحام گذشتم
سرم به زیر و تنم زخم سنگهای پیاپی
میان خیل تماشاچیان بام گذشتم
گذشتم از سرِ بازار و گر چه طعنه شنیدم
هزار مرتبه شکر خدا ز شام گذشتم
شاعر : مظاهر کثیری نژاد
گل کردی و مات کرده ای آدم را
زینت شده ای امام را خاتم را
یک چند اسیر خیل گرگان بودی
عمری ست اسیر کرده ای عالم را
شاعر : حامد انتظام
زينب زني نبود كه با ظلم سَر كند
راحت ِز روي حقّ و حقيقت گذر كند
زينب زني شجاع و سياست مدار بود
بانو زبانزد همهي روزگار بود
زينب كسي نبود كه حبس ابد شود
يا بيتفاوت از پُل تقدير رَد شود
بنت نجيب حضرت ياس الرسول بود
بانوي آسماني نسل بتول بود
شخصيّت نمونهي ممتاز بانوان
گلچين جاودانهاي از بهترين زنان
يك زن ولي به هيبت مردانهي علي
روح علي به كالبد اوست منجلي
داغ دلِ بنفشهي حيدر شبي تپيد
با خطبهاي نهيب برآورد بر يزيد...
هر دلنوشته خطبه ي زينب(ع) نميشود
يا هر غزل به عشق مرتّب نميشود
هر عاشقي فدايي مذهب نميشود
هر خطبهاي مخاطب مكتب نميشود
هر ضجّهاي كه يارب و يا رب نميشود
هر سر سپردها
نام زینب خاک را زر می کند
دخت حیدر کار حیدر می کند
نام زینب دلنشین و دلرباست
دختر مشکل گشا مشکل گشاست
ای که صبر از صبر تو جانش رسیده تا گلو
وارثی بر حلم سبحان و نبی ماه رو
آنچنان نقش تو شد پررنگ در راه خدا
کرده ای پیراهن زخمی دینت را رفو
حیدری پیغمبری زهرا خصالی اطهری
این روا نبْود برد نام تو را کس بی وضو
فارغ از درس اطاعت از امامت گشته ای
بس که تو کردی رعایت نکته هایش مو به مو
گونه ای از فاطمه درس حجاب آموختی
داده ای بر چادر و زن با حجابت آبرو
جمله هایت محکمات مصحف یزدان بود
در کلامت حضرت حق کرده با ما گفتگو
ذوالفقاری بر زبان داری بنازم هیبتت
لب گشودی و زده تبخال از ترست عدو
خطبه های حیدریت شام را لرزانده است
یک تنه،مردانه کردی لشگری را زیر و رو
جان اربابم قیاست با کسی معقول نیست
مدعی
عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است
ناز و مهر مهرورزان از نگاه زینب است
زن نگو مردان عالم مانده در مردانگیش
تابش خورشید غیرت از پگاه زینب است
یک زن و این قدر قدر و منزلت نزد خدا
برترین سوگند مهدی هم به جاه زینب است
گاه و بی گاه از دو چشمم اشک می بارد بر او
این بِلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است
های هایش هو هوی باد است در گیسوی بید
شیون باد خزان از آه آه زینب است
حق به عشق او حجاب کعبه را انداخته
رنگ رخت کعبه از رخت سیاه زینب است
یک طرف خورشید امید است به روی نیزه ها
در کنار نیزه ی خورشید ماه زینب است
اشک و آه و ناله ی ایتام سربازان او
دختری کوچک علمدار سپاه زینب است
شاعر : محمود کریمی
کیستم من دختر شاه عرب
رازق بی منت نان و رطب
کیستم من عشق را معنا منم
دختر انسیه الحورا منم
کیستم من عاشقی دلسوخته
سرنوشتش را به دلبر دوخته
کیستم من در هجومی بی امان
غم طوافم می دهد چون حاجیان
کیستم من آسمان را اخترم
ذوالفقار در نیام حیدرم(ع)
کیستم من بهر حیدر زینتم
دختری نیکو سرشت و طینتم
کیستم سرمایه آل عبا
کیستم پیغمبر کرب و بلا
کیستم من عشق در بنیان من
صدچومریم میهمان خوان من
کیستم من ماه شبهای حسین
خواهر بی مثل وهمتای حسین
کیستم من نافله خوان شبم
زینبم من زینبم من زینبم
زینبم من یاروغمخوار حسین
آمدم تا که شوم یارحسین
زینبم من آرزوی فاطمه(س)
از تلاطمها ندارم واهمه
زینبم صبرم زجنس آهن است
س
بر آل عبا تو نور عینی زینب
تو پشت و پناه عالمینی زینب
در فضل و شرافتت همین بس باشد
اینکه تو شریکة الحسینی زینب
***
خورشید نجابت و ادب یا زینب
با فضل و وقار، منتجب یا زینب
در اوج شکوه مثل کوهی بانو
هستی تو عقیلة العرب! یا زینب
***
ای آینه عصمت زهرا! زینب
در صبر و وفا بدون همتا! زینب
تو محرم رازهای مولا بودی
چون فاطمه ای ام ابیها! زینب
***
تو مهر قبول کربلایی زینب
زهرای بتول کربلایی زینب
ای وارث نهضت حسین بن علی!
در شام، رسول کربلایی زینب
شاعر : یوسف رحیمی
زینب كبری مهین مشكات1نور
عالمی روشن ز نورش همچو طور2
دختر زهرا كه ماه آسمان
سجده آرد نزد او بر آستان
ملتمس از جوی فیضش مریم است
عیسی از انفاس وی فرّخ دم است
در عوالم هر چه انوار رب است
بینم از مشكات ذات زینب است
زن، كه دیده صاحب حكم و قضا؟
جز ولیّه حق و دخت مرتضی
گرچه زن گفتن بود از ما خطا
لافتی را زاده آمد لافتی
زینب كبری گرش دانی تو زن
جاهلی جاهل ز دانش دم مزن
بحر را فرزند، درّ و گوهر است
ماه اگر فرزند آرد اختر است
گر در آیینه بتابد مهر و ماه
ماه اگر خوانیش نبود اشتباه
الغرض فرزند، مرآت اَب است
دختر شیر خدا هم زینب است
اوست دنیای من و عقبای من
توشه امروز و هم فردای من
هم حیات و هم ممات من بد
تندیس وقار و آیت حلم
تدریس وفا حکایت علم
مستوره ی بزم گاه عرفان
منظومه کهکشان ایمان
اثبات حیا ثبوت عصمت
بینایی چشم قدس و عفت
ماه فلک آفرین تقوا
همزاد حیا قرین تقوا
اسطوره همت و شهامت
اعجوبه کارگاه خلقت
ترکیب حیا و جوش مذهب
آورده زنی به نام زینب
شاعر : محمد عابد تبریزی
عالم شده، کربلای زینب
گرید جهان، در عزای زینب
واویلتا یا بقیةالله
واویلتا یا بقیةالله
در سینهها، شد نفس شراره
داغ زهرا، تازه شد دوباره
واویلتا یا بقیةالله
واویلتا یا بقیةالله
یابنالزهرا، خواهر آمد از راه
قرآن بخوان، یا اباعبدالله
واویلتا یا بقیةالله
واویلتا یا بقیةالله
ون بر دل، لالههای دین است
صاحبعزا، زینالعابدین است
واویلتا یا بقیةالله
واویلتا یا بقیةالله
ای دل بسوز، بهر زینب ایدل
دارد به سر، جای چوب محمل
واویلتا یا بقیةالله
واویلتا یا بقیةالله
یک لاله و، این همه نشانه
کعب نی و، ضرب تازیانه
واویلتا یا بقیةالله
واویلتا یا بقیةالله
ای نازنین، بلبل مدینه
بر عمهات،
نماز عشق به پا می کنم به نام حسین
به نای سینه نوا می کنم به نام حسین
تو زینبی و همه قاصرند از وصفت
کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین
به نام دلبرت اذن دخول می گیرم
طواف کوی تو را می کنم به نام حسین
به نام نامی معشوق شهره اند عشاق
تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین
من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را
میان سجده دعا می کنم به نام حسین
قسم به سجده ی تو اعتقاد من این است
نماز سوی خدا می کنم به نام حسین
تو آمدی که گویی برای قرب خدا
وجود خویش فدا می کنم به نام حسین
دمشق و کربلا هردو تربت عشق است
شب ولادت وقت صحبت عشق است
خدا عنان دل ما به دست تو داده
اسیر دام تو اما ز غیر آزاده
اگر پیاله ی ما بوی چشم تو
بند اول
ای وجودت تمامِ ثارالله
وی علمـدار بـام ثارالله
پایــدار همیشۀ توحید
پاسـدار قیــام ثــارالله
به تو دین متکی است تا محشر
از تـو پاینـده نام ثارالله
به قیام حسینگونۀ تو
تـا قیـامت سلام ثارالله
هر کلام تو یک حماسۀ خون
هـر نفس یـک پیــام ثارالله
همره و هممـرام و همسنگر
همـدم و هـمکـلام ثارالله
ذوالفقـارِ زبـان تـو در کام
تیـغ حـق در نیــام ثارالله
نام تو، وصف تو، فضیلت تو
سخنِ صبح و شـام ثارالله
دل نــورانی تــو از آغـاز
بــود بیــتالحرام ثـارالله
چون تو خواندی خطابه، خونِ گلو
گشت شیرین به کام ثارالله
صحبتت: چشمههای علم علی
حــرمتت: احتــرام ثـارالله
بی تو دین را بقا نبود، نبود
کرب
بند دوم
صبـر یـک قطره و تـو دریایی
حلـم یک لالـه و تـو صحرایی
بعد حیدر تو حیدری به سخن
بعـد زهــرا فقـط تــو زهرایی
هاجـر دو ذبیحِ خفته به خون
مریــم هیجــده مسیحـــایی
قیمت اشک توست خون حسین
بلکه خود یک حسینِ تنهایی
قهرمان، شیرزن تو را خوانم؟
بـه خــدا فـوق فوق اینهایی
علم یـک آیـه و تویـی قرآن
علم یک صورت و تو معنایی
پـدرت زینـتِ تمـام وجـود
تـو کـه هستــیِّ زیب بابایی
برده دل از حسین، یک نگهت
بسکه در چشـم او دلآرایی
مادر زهد و عصمت و تقـوا
دختر قدر و نور و طاهـایی
فاتـح کـربلا و کـوفه و شام
صـاحب خطبههـای غرایـی
هر بلایی به چشم تو زیباست
خود به چشم خدا چه زیبایی
شهدا از تو زنـدگی دار
بند سوم
تو ز تجلیل برتری زینب
تو هماننـد مادری زینب
تا صدایت به کوفه گشت بلند
همه گفتند حیدری زینب
بــاعث سرفـــرازی اســلام
با سرِ شش برادری زینب
جز امامت که هست خاص حسین
بـا امـامت برابری زینب
منجـی چارمیـن ولـیّ خـدا
در کنـار بـرادری زینب
به خدا غیـر چــارده معصوم
از همه مردها سری زینب
همچنان از خطابهات پیداست
که تو زهرای دیگری زینب
دخت زهرا، ولی کدامین دخت
دختِ اسلامْپروری زینب
بلکه همـراه مـادرت زهـرا
مــادرِ اهل محشری زینب
تــو بــه نخــل امیــدِ ثــارالله
ریشه و شاخه و بری زینب
خلق را سر به سر در آن صحرا
ذکر یا زینب است و یا زهرا
********
شاعر : حاج غلامرضا سازگار
بند چهارم
لب خود تا به خطبه وا کردی
بـاالله اعجـازِ مرتضـی کردی
کوفـه شـد کـربلای دیگر تو
شـام را هـم تـو کـربلا کردی
تو به یک خطبه، حقّ و باطل را
تـا قیـامت ز هـم جـدا کردی
مثـل مـادر بـرای یــاری دین
بارهـا خـویش را فــدا کردی
جان به کف داشته چهلمنزل
بـه امــام خــود اقتـدا کردی
در قنوت نماز شب به حسین
اشک افشانـدی و دعـا کردی
دستهــای یزیـد را بستــی
نهضت شـام را بـپـا کـردی
بـا نگـاه حسیـن از دل طشت
چشم خود بستی و حیا کردی
تو بـه گـودال شکرهـا گفتی
تو کـه تقـدیر از خـدا کردی
چه کشیـدی مگر به بزم یزید
کـه گریبـان خـود قبا کردی
لب و دندان و چوب و طشت و شراب؟
از چـه رو آسمـان نـگشت خـراب
بند پنجم
نفست جـانِ سیدالشهداست
روح و ریحان سیدالشهداست
قامتت در ریـاض رضوان هم
سرو بستـان سیدالشهداست
خطبههای همیشـه زندۀ تو
متن قـرآن سیـدالشهداست
از سر نیـزهها به زخم سرت
چشم گریان سیدالشهداست
عضو عضو تو ای همه توحید
پر ز ایمـان سیـدالشهداست
میتوان در مقام و وصف تو گفت
آنچه در شان سیدالشهداست
در ثنـایت به نیزه در حرکت
لب عطشـان سیدالشهداست
نامۀ عاشقانــهات بــه خـدا
جسم عریان سیدالشهداست
تا زمین و زمان به امر خدا
تحت فرمان سیدالشهداست
نـام تـو، مدح تو، فضائل تو
ذکـر یاران سیدالشهداست
از خـداوندگار و خلق مدام
به تو و صبر تو، سلام سلام
********
شاعر : حاج غلامرضا سازگار
بند ششم
سرفرازی که شد خمیده، تویی
وارث مـــادر شهیــده تــویی
آنکه خورشیدِ خفته در خون را
شسته با اشک هر دو دیده تویی
آنکـه بــا تیـغ نطق حیدریاش
پــردۀ خصــم را دریـده تویی
آنکــه هــر تلخـیِ مصیبت را
شهد جان کرده و چشیده تویی
آنکــه بهــر بقــای عـاشورا
یک جهان شورآفریـده تویـی
آنکه زخم درون و زخم سـرش
آسمان را به خون کشیده تویی
باغبانــی کــه لالههــایش را
دست گلچین به تیغ چیده تویی
زائـری کز هـزار و نهصـد زخم
پاسخ خـویش را شنیـده تویی
آسمانـی کــه بـیستاره شــده
مهر و ماهش به خون طپیده تویی
آفتابی که گشته چل منزل
دور هجده سرِ بریده تویـی
ذکر سرها هماره بود به لب
السلام علیک یا زینب
*
بند هفتم
سالهــا تـا ابــد هـزارۀ توست
روزهــا روز یـــادوارۀ تــوست
کوفــه و شـام بعــد عــاشورا
شاهـد نهضـت دوبــارۀ تــوست
همچنان بغـض در گلــو مانــده
نفس کوفـه بــا اشــارۀ تـوست
این تـن گوشـوار عرش خداست
یا تو عرشی و گوشـوارۀ تـوست؟
سنـگ قعـر جهنّمـش خــوانند
دل هر کس که بـیشرارۀ توست
این بوَد حلق چاک چاک حسین
یا همان قلب پارهپـارۀ تـوست؟
اشــک شبهــای آسمانـیها
خون هفتاد و دو ستارۀ توست
نظـر لطف تو، بـه گریۀ ماست
اشک شرمنـده از نظارۀ توست
همــه بیچــارهایم و چــارۀ مـا
نظــر رحمــت همــارۀ تـوست
چشم مـا در مصیبت تـو گریست
گر پسندی تو، بهتر از این چیست؟
********
شاعر : حاج غلامر
بند هشتم
به خداونــدی خـدا سوگند
به امامـان جدا جـدا سوگند
به محمّد، به فاطمه، بـه علی
به تمامــیّ انبیــا ســوگند
به حسینی که تشنه لب، او را
سـر بریدنـد از قفـا سـوگند
بـه دو دست بریدۀ عباس
که جدا شد به کربلا سوگند
به همان سینۀ شکسته که گشت
از سـم اسب، توتیـا سـوگند
به همان طایری که با دمِ تیر
ذبـح گردیـد در هـوا سوگند
به یتیمی که چون خیام حسین
سـوخت دامانش از جفـا سـوگند
به خروش تو و به خون حسین
بـه دو دریـای اشـک مـا سوگند
بـه حسین و بـه ظهـر عــاشورا
بــه نواهــای نــینوا ســوگند
به خدایی که بود و باشد و هست
بـی تو اسـلام رفته بود از دست
********
شاعر : حاج غلامرضا سازگار
زینب زنی شگفت، به نام محرم است
این زن چقدر شکل قیام محرم است
نامش همیشه حس عطش می دهد به شعر
یادش درست، مثل سلام محرم است
در این همه شرنگ یزیدی که می وزد
شهد بهشتی است و به کام محرم است
او مرجع تمام سوالات عاشقی است
او امتداد راه امام محرم است
در مشک تشنه، عکس رخ یار دیده است
عمری است غرق شرب مدام محرم است
اصلا همیشه قصه به او ختم می شود
یک تن که نیست، بلکه تمام محرم است
یاللعجب چه حال غریبی نشسته است
در " ما رأیتُ..."ی که پیام محرم است
#
زینب هنوز مانده و فریاد می کشد
در کار ِ نشر ِ نور ِ مرام ِ محرم است
" هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
او راز ِ سبز ِ ثبت ِدوام ِمحرم است ! "
گوهر بحر ولایت پاسدار دین، توئی
در سپهر روشن روحانیان پروین، تویی
دختر شیر خدایی نور چشم فاطمه
پیکر مهر و وفا را زیور و آذین، تویی
چشمۀ علم و فضیلت اسوۀ حلم و حیا
مذهب عشق و صفا را مکتب و آئین، توئی
سینه ات گنجینۀ اسرار قرآن مبین
ای کلام الله ناطق، دختر یاسین، تویی
پشتبان سنگر تقوائی و روح حجاب
عطر جانبخش حیاء را نافۀ مشکین، توئی
در بلاغت یادگار مرتضائی زینبا
آتشین نطق علی را شیوۀ شیرین، تویی
یکه تاز عرصۀ ملک صفات و عصمتی
بانوان را رهبر و سر حلقۀ تمکین، تویی
بهر احقاق حقوق سرور آزادگان
در میان قوم باطل دیدۀ حق بین، تویی
چوبۀ محمل شد از خون سرت رنگین ز عشق
شادی "عنقا" را نشاید تا دل غمگین، تویی