زیباهلال یک شبه،ای سایه سرم
بالا نشته ای مرا می کنی نگاه
عالم همه پناه به نام تو میبرند
حالا ببین که خواهرتوگشته بی پناه
تو قرص ماه بودی وحالا شدی هلال
دیشب مگرچگونه شبت کرده ای سحر
روی تو سوخته چونان روی مادرم
خاکستر است لای همه گیسوان سر
عمری سرم به سینه ات آرام می گرفت
حالا تو روی نیزه و من بین محملم
هربار نیزه دار ، سرت چرخ می دهد
با هر تکان نیزه تکان می خورد دلم
از بعد قتلگاه که دیدم به چشم خود
زخمی شده دو گونه تودروضوی خاک
دامن گرفته ام پی راس تو هرقدم
تا که نیفتی از سر نیزه به روی خاک
عمری ندیده است کسی سایه مرا
حالاببین که رنج وبلا یاورم شده
شاه نجف کجاست تماشا کند مرا
این آ ستین کهنه
- سه شنبه
- 24
- اردیبهشت
- 1392
- ساعت
- 15:53
- نوشته شده توسط
- یحیی













شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است






