ای دخت مصطفی که پدر خوانده مادرت
صف بسته انبیا به ادب در برابرت
تو کیستی که خواجه لولاک می شنید
بوی بهشت از نفس روح پرورت
حورا نهاده دست به دامان فضّه ات
غلمان گشوده چشم به احسان قنبرت
تا صبح حشر سلسلۀ اولیای حق
مدیون صبر و نهضت شبّیر و شبّرت
عالم نهاده چهره به دیوار کوچه ات
خلقت ستاده بر در بیت محقّرت
گوش علی به زمزمه های سحرگهت
چشم نبی به ماه جمال منّورت
عالم زبحر فیض تو گشتند جرعه نوش
زان رو خدای عزوجل خوانده کوثرت
میکال ملتجی به در آستانه ات
جبریل ایستاده چو عبدی به محضرت
با آن که انبیا زکمالش به حیرتند
در حیرت اوفتد زجلال تو همسرت
سر تا قدم رسول خدائی خدا گواست
روح محمّ
- یکشنبه
- 1
- دی
- 1398
- ساعت
- 16:32
- نوشته شده توسط
- امیر روشن ضمیر












