وفات حضرت خدیجه (س)

مرتب سازی براساس
 رضا تاجیک

بارون، غم تو -(بارون، غم تو، تو نگاهم چکیده میدونم، شبای، بی مادری رسیده) * رضا تاجیک

3393
3

بارون، غم تو  -(بارون،  غم تو،  تو نگاهم چکیده      میدونم، شبای، بی مادری رسیده) بارون، غم تو، تو نگاهم چکیده میدونم، شبای، بی مادری رسیده
دل من و دو نیم میکنی با غصه ها سهیم میکنی
با چه دلی داری میری و دخترت و یتیم میکنی
با اینکه مادر تو خیلی سختی کشیدی
ولی مگه غربت بابام و ندیدی
چرا داری پر میگیری و دل بریدی
مادر، مادر، مادر، مادر

دل من، کنارت، داره روضه میخونه پدرم، تا ابد، مدیون تو می مونه
شبیه تو مبارزه با قوم ستمگری میکنم
با سن کم برای بابا بعد تو مادری میکنم
داری میری همسر فداکار بابا
کار تو مونده رو دوش ام ابیها
خونه بدون تو میشه مهمون غمها
مادر، مادر، مادر، مادر

دل من، دل تو، داره آتیش میگیره الهی، که گلت، برای تو بمیره
دعا بکن مادر من که بعد تو زود بمیرم
تو جوو

  • چهارشنبه
  • 19
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 02:13
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 میثم مومنی نژاد

شعر مدح و وفات حضرت خدیجه(س) -( ای بانویی که زنده شد عصمت ز نام تو ) * میثم مومنی نژاد

3092
3

شعر مدح و وفات حضرت خدیجه(س) -( ای بانویی که زنده شد عصمت ز نام تو ) ای بانویی که زنده شد عصمت ز نام تو
پیک خداست حامل عرض سلام تو
ای آفتاب لم یزلی همنشین تان
ای کوثر بهشت نبی هم کلام تو
بیت الحرام معتکف مسجد شماست
غار حراست چله نشین طعام تو
پیراهن رسول کفن شد که گل کند
تا روز حشر عطر نبی در مشام تو
ای سید زنان بهشتی که میگریست
چشمان سید الشهدا در مقام تو
سال عزاست چون تو به پرواز میرسی
ای مطلع غم همه حسن ختام تو
" تا بر فراز ماذنه ها نام مصطفی است"
"ثبت است بر جریده عالم دوام تو"

شاعر : میثم مومنی نژاد

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

پیمبر عزا گرفت-(وقتی خدیجه رفت پیمبر عزا گرفت) *

3057
2

پیمبر عزا گرفت-(وقتی خدیجه رفت پیمبر عزا گرفت) وقتی خدیجه رفت پیمبر عزا گرفت
آمد زمان پیری و دستی عصا گرفت

شکر خدا به لرزه نیافتاد زانویش
دست رسول را چو دو دست خدا گرفت

مرهم گذار زخم تن مصطفی که رفت
زخم تنش دوباره سراغ دوا گرفت

اشکی چکید و ابر غم از پشت پلکها
باران درد بود که بی منتها گرفت

طوفان وزید و شعله غم در زبانه شد
قلب حزین دخترکی بی هوا گرفت

بابا! نبینمت که چنین گریه میکنی
بابا! اگر چه مادر ما را خدا گرفت

من خانه دار کوچک این خانه میشوم
این خانه ای که در دل او غصه جا گرفت

تنها نه مام باب که ام الائمه شد
با نقد جان ز معرکه خون بلا گرفت

تا قتلگاه،پشت در خانه علی
-آنجا که خصم غنچه نشکفته را گرفت-

با میخ در نوشت به دیوار خانه

  • چهارشنبه
  • 19
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 02:11
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
 میثم مومنی نژاد

شعر وفات حضرت خدیجه(س) -( تو آن زنی که فلک آستان تو بوسید ) * میثم مومنی نژاد

3624
6

شعر وفات حضرت خدیجه(س) -(  تو آن زنی که فلک آستان تو بوسید ) تو آن زنی که فلک آستان تو بوسید
حجاب و عصمت و تقوی به دور تو گردید
تو آن زنی که خداوند انتخابت کرد
فروغ مهر پیمبر به خانه ات تابید
تو آن زنی که ز پاکی میان اهل قریش
طلوع زهره ی زهرا ز دامن تو دمید
تو آن زنی که مسلمان شدی نخستین روز
سلام بر تو ز خالق ز جبرییل رسید
تمام هستی تو هدیه گشت بر اسلام
خدا تمامی اسلام را به تو بخشید
نمانده است بجز آه در بساطت اگر
کفن برای تو گردید جامه ی خورشید
قسم به اشک پیمبر قسم به عام الحزن
که چشم ابر همیشه ز داغ تو بارید

شاعر : میثم مومنی نژاد

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد فردوسی

شعر وفات حضرت خدیجه(س) -( شکر خدا که عبد خدای خدیجه ایم ) * محمد فردوسی

4886
4

شعر وفات حضرت خدیجه(س) -( شکر خدا که عبد خدای خدیجه ایم ) شکر خدا که عبد خدای خدیجه ایم
ما بنده ایم و زیر لوای خدیجه ایم
ما عاقبت به خیرِ دعای خدیجه ایم
سینه کبودهای عزای خدیجه ایم
از لطف فاطمه است که ما مادری شدیم
با یک دعای نیمه شبش کوثری شدیم
وقتی خدیجه مادر ما شیعه ها بُوَد
دیگر چه غم که جای من و تو کجا بُوَد
با یک دعاش، حاجت ما هم روا بُوَد
از چه پی عبای رسول خدا بُوَد؟!
وقف خدا شده همه مال و منال او
پیغمبر خدا شده محو خصال او
او اوّلین زنی است که غم پرور نبی است
کوری چشم عایشه ... او همسر نبی است
هم همسر نبی است وَ هم یاور نبی است
یعنی که بعد شیر خدا لشکر نبی است
... آثار رنج در وجناتش عیان شده
مانند محتضر شده و نیمه جان شده
این روزها که حال و

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

شعر وفات حضرت خدیجه(س) -( همچنان موجی که بر یک صخره خود را بشکند ) *استاد سید هاشم وفایی

3080

شعر وفات حضرت خدیجه(س) -( همچنان موجی که بر یک صخره خود را بشکند ) همچنان موجی که بر یک صخره خود را بشکند
جای دارد از هجوم غم دل ما بشکند
باز طوفان غمی آمد که با غوغای خود
کشتی دل را میان موج دریا بشکند
کعبه با پیغمبر رحمت سیه پوشیده است
بیم آن دارم که طاق عرش اعلا بشکند
زلزله افتاد بر بطحا از این داغ عظیم
شیشه های مکه جا دارد که یکجا بشکند
در عزای بانوی ایثار و ایمان و خلوص
هر دلی نشکست در امروز فردا بشکند
گر دل خلق جهانی بشکند زین غم رواست
ای خدا مگذار امشب قلب زهرا بشکند
نکهت غم آسمان را چون زمین پر می کند
شاخۀ این گل اگر از باد غم ها بشکند
رحمت این غم برای تو درستی آورد
ای «وفائی» گر دل تو بی محابا بشکند

شاعر : استاد سید هاشم وفایی

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار وفات حضرت حضرت خدیجه(س),(سـلام عالـم خلـقت! سـلام داور مـن) *

3923
3

اشعار وفات حضرت حضرت خدیجه(س),(سـلام عالـم خلـقت! سـلام داور مـن) سـلام عالـم خلـقت! سـلام داور مـن!

به روح پاک بنـات و بنین و شوهـر من

منـم صحیفـۀ تاریـخ عمـر ختـم رسل

که غرق بوسـۀ پیغمبر است کوثـر مـن

وجـود مـن ز ازل تشنـۀ محمّـد بــود

که شد شراب وصالش نصیب ساغر من

امیــن وحـــی الهــی ســلام آورده

به سـوی مـن ز خداوندگـار اکبـر من

سلام من به محمّد سلام من به علی

سلام هر دو به جـان و تـن مطهـر من

به وصف منزلتم نـزد مصطفی این بس

که روح بین دو پهلوی اوست دختر من

زهی به بخت بلندم که عقل کل فرمود

خدیجه مونس من بود و یار و یاور من

درسـت «امّ‌ابیهــا» اگـر شـود تفسیـر

یقین کنید که این دختر است مادر من

بـرای یـاری منجـی خلـق عالـم بـود

هماره کوچه

  • چهارشنبه
  • 8
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:20
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(می­سوزم از شرار نفس های آخرت) *

3335
1

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(می­سوزم از شرار نفس های آخرت) می­سوزم از شرار نفس های آخرت
از لحن جانگداز وصایای آخرت
دستم به دست بی رمقت می­شود دخیل
در پیش دیدگان گهربار جبرئیل

دستم شبیه دست تو تبدار می­شود
دیوار غصه بر سرم آوار می­شود
رحمی نما به حال پریشان دخترت
مادر مکش عبای پدر را تو بر­ سرت
دلواپس غروب توام،آفتاب من
بر روزهای روشن من،رنگ شب مزن
در جام لحظه های خوشم شوکران مریز
مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز
محزون رنج های پدر می­شوم مرو
من شاهد عزای پدر می­شوم مرو
مادر بمان کنار گل یاس باغ خود
آتش مزن به حاصل خود با فراق خود
فصل بهار خانه مان را خزان مکن
مادر بمان و نیت ترک جهان نکن
مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد
شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد
اشک غ

  • چهارشنبه
  • 28
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:21
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم) *

3499
4

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم) از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم

بی صبر می شوم و چنان گریه می کنم

یا اینکه در مصیبتت از دست می روم

یا اینکه با تمام توان گریه می کنم

زهرا به یاد غربت تو زار می زنم

با قلب خسته و نگران گریه می کنم

در التهاب نالة تو آب می شوم

مانند شمع از دل و جان گریه می کنم

در پشت در به رنگ گل لاله می شوی

پهلو شکسته ! ناله زنان گریه می کنم

با روضه های پهلو و بازو و چهره ات

با روضة بلال و اذان گریه می کنم

اصلاً ببین که با همة روضه های تو

اندازة زمین و زمان گریه می کنم

بانوی بی حرم به خدا من به یاد آن ....

....قبر بدون نام و نشان گریه می کنم

آه ای خدیجه مادر غم ! نه فقط شما

من هم به یاد مادرمان

  • چهارشنبه
  • 28
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:43
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب) *

4016
4

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب) شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب
شکسته قلب رسول و ندارد امشب خواب
کنار بستر مرگ یگانه امّیدش
گرفته زمزمه،یا رب خدیجه را دریاب

*
همانکه هستی خود را به هستیَم بخشید
همانکه سوخت به پای منادی توحید
همانکه گرمی پشت رسالت من بود
و می تپید برای نبوت خورشید
*
در آن زمان که شب سرد کفر جولان داشت
زبان زخم عدو،تیغ تیز و بران داشت
خدیجه مرهم دلگرمی رهَم میشد
به آفتاب وجودم همیشه ایمان داشت
*
همانکه درک مقامش مقام می­آرد
و جبرئیل برایش سلام می­آرد
همان سرشت زلال و مطهری که خدا
ز نسل پاک و شریفش امام می­آرد
*
مقام و منزلتش را کسی چه می­داند
شریک امر رسالت همیشه می­ماند
قد خمیده و موی سفید او امشب
هزار روضه

  • چهارشنبه
  • 28
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:34
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(مادری پر غصه و درد آشنا دلواپس است) *

4207
4

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(مادری پر غصه و درد آشنا دلواپس است) مادری پر غصه و درد آشنا دلواپس است
عزم رفتن کرده تا سمت خدا دلواپس است

مادری افتاده در بستر به حال احتضار
دختری کوچک شده غرق دعا، دلواپس است

بر لبش امن یجیب و دیده هایش غرق اشک
ترس دارد که نگیرد او شفا، دلواپس است

دخترش خورده زمین امروز تعبیرش بد است
از عبور نیلی اش در کوچه ها دلواپس است

شور افتاده دلش چون خواب دیده نیمه شب
گوهرش افتاده زیر دست و پا، دلواپس است

او که در شعب ابیطالب همیشه تشنه بود
تشنه، یاد تشنه کرببلا دلواپس است

او که مرهم روی زخم سنگ ها بگذاشته
خوب میفهمد هجوم سنگ را، دلواپس است

من یقین دارم که او بین کفن ها گریه کرد
بر شهید بی کفن، بر بوریا دلواپس است

شاعر:محسن حنیفی

  • دوشنبه
  • 2
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:53
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(با دانه های اشک تو افطار میکنم) *

3680
1

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(با دانه های اشک تو افطار میکنم) مادر سلام حال غریبت چگونه است؟

مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟

حالی غریب داری و در فکر رفتنی

دردی به سینه داری و حرفی نمی زنی

داری برای رفتن خود چانه می زنی

موی مرا به گریه چرا شانه می زنی

با دانه های اشک تو افطار میکنم

همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم

همسایه ها برای تو پرپر نمی زنند

داری تو میروی و به تو سر نمی زنند

مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت

که قد خمیده میروی از پیش دخترت

مادر ! پدر غروب تو را گریه میکند

و خاطرات خوب تو را گریه میکند

بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب

و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب

چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی

باید برای رفتن زهرا دعا کنی

حالا که پر کش

  • چهارشنبه
  • 28
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:39
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(دستم شبیه دست تو تبدار می­شود) *

4077
5

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(دستم شبیه دست تو تبدار می­شود) دستم شبیه دست تو تبدار می­شود
دیوار غصه بر سرم آوار می­شود
رحمی نما به حال پریشان دخترت
مادر مکش عبای پدر را تو بر­ سرت

دلواپس غروب توام،آفتاب من
بر روزهای روشن من،رنگ شب مزن
در جام لحظه های خوشم شوکران مریز
مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز
محزون رنج های پدر می­شوم مرو
من شاهد عزای پدر می­شوم مرو
مادر بمان کنار گل یاس باغ خود
آتش مزن به حاصل خود با فراق خود
فصل بهار خانه مان را خزان مکن
مادر بمان و نیت ترک جهان نکن
مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد
شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد
اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست
سنگ فراق شیشه ی قلب مرا شکست
امن یجیب خواندن من بی­نتیجه ماند
زهرا یتیم گشت و پدر بی­خدیجه م

  • سه شنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(خبر پیک اجل مادر کوثر شده بود) *

3597
-1

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(خبر پیک اجل مادر کوثر شده بود) خبر پیک اجل مادر کوثر شده بود

صحبت از رفتن غم خوار پیمبر شده بود

مالک الموت برایش پر و بال آورده

مادر حضرت صدیقه کبوتر شده بود

وقف اسلام شد و وقف خدا و قرآن

عاشقانه چقدر حامی رهبر شده بود

اصلاً از برکت او هست اگر اسلام است

این چنین بود که او از همه برتر شده بود

تا چه حد است مقامش که کنار زهرا

نام او وارد ادعیه ی دفتر شده بود؟

بار بست همدم و دلدار پیمبر حالا

نوبت ام ابیهایی دختر شده بود

**

دختری ماند از او ، دختری هم چون خود او

دختری که سپر و حامی همسر شده بود

چه قدر غصه ی کج راهی مردم را خورد

چقدر آه شد و دیده ی او تر شده بود

علت بوی خوش شهر مدینه از اوست

عود آتش زده اند – شه

  • دوشنبه
  • 2
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:29
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(ماتم جانسوز ام المومنین است) *

3265
1

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(ماتم جانسوز ام المومنین است) ماتم جانسوز ام المومنین است

همسر دلسوز ختم المرسلین است

واویلا واویلا واویلا واویلا

رفت از جهان خدیجه با چشم خونبار

می گفت و یا فاطمه خدانگهدار

واویلا واویلا واویلا واویلا

صدیقه ی طاهره گشته سیه پوش

زمزمه ی قدسیان می رسد بر گوش

واویلا واویلا واویلا واویلا

بعد تو مادر زهرا نقش زمین شد

جانش فدای امیرالمومنین شد

واویلا واویلا واویلا واویلا

مهدی خرازی

روحش شاد

  • سه شنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:50
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(سلام بر تو که خیر النسا به ما دادی) *

4037
1

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(سلام بر تو که خیر النسا به ما دادی) سلام بر تو که خیر النسا به ما دادی
سلام بر تو که درس وفا به ما دادی
سلام بر تو که با جان ،بها به ما دادی
سلام بر تو که روح عطا به ما دادی

چه گویم و چه نویسم ز مدحتان بانو
شما که شمس و قمر پیشتان زده زانو
فرشته ای که خدا هدیه کرده بر احمد
ملیکه ای که نگاهش طراوت انگیزد
زنی که که غیر رسول و خدا نمی بیند
کسیکه طاقت وصبرش بود فزون ازحد
زنی نبوده به جز همسر رسول خدا
که در تمامی عمرش ز او نبوده جدا
شریک زندگی مصطفی شما هستی
به دل ملیکه مهر و وفا شما هستی
انیس درد و غم مرتضی شما هستی
به غصه ها که بود مبتلا شما هستی
پناه جمع خلایق به روز واهمه ای
خدیجه همسر پیغمبر ام فاطمه ای
درود بر تو که اول زن مسل

  • دوشنبه
  • 2
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:37
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(میسوزم از شرار نفس های آخرت) *

3649
1

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(میسوزم از شرار نفس های آخرت) میسوزم از شرار نفس های آخرت

از لحن جانگداز وصایای آخرت

دستم به دست بی رمقت می شود دخیل

در پیش دیدگان گهربار جبرئیل

دستم شبیه دست تو تبدار میشود

دیوار غصه بر سرم آوار میشود

رحمی نما به حال پریشان دخترت

مادر مکش عبای پدر را تو بر سرت

دلواپس غروب توأم،آفتاب من

بر روزهای روشن من،رنگ شب مزن

در جام لحظه های خوشم شوکران مریز

مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز

محزون رنج های پدر میشوم مرو

من شاهد عزای پدر میشوم مرو

مادر بمان کنار گل یاس باغ خود

آتش مزن به حاصل خود با فراق خود

فصل بهار خانه مان را خزان مکن

مادر بمان و نیت ترک جهان نکن

مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد

شرمنده ام قنوت عشایم اث

  • دوشنبه
  • 2
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:39
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

ی دوش تا دوش پیمبر تا همیشه *

3411
1

ی دوش تا دوش پیمبر تا همیشه ای دوش تا دوش پیمبر تا همیشه
دین خدا را یار و یاور تا همیشه
ای همسر شایستۀ پیغمبر وحی
ای مادر زهرای اطهر تا همیشه
با بودنت زهرا به عالم فخر می کرد
از این که دارد چون تو مادر تا همیشه
اسلام ما با یاری تو پا گرفته
ای اولین اسلام آور تا همیشه
با بودن تو مصطفی دل گرم می شد
ای بر سر دین سایه گستر تا همیشه
از بی پسر بودن نریز ای با وفا اشک
زهرای تو نسلی ست برتر تا همیشه
تا فاطمه داری تو دیگر غم نداری
طوبای زهرا می دهد بر تا همیشه
با مرتضی شمشیر، پیغمبر اگر داشت
با بودن تو لحظه لحظه او سپر داشت
شاعر:مهدی نظری

  • پنج شنبه
  • 7
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)-(بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست) * علی اکبر لطیفیان

4540
0

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)-(بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست) بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست
یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست
باید برای خانه ی تو زیر پایی شد
بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

هرگر نمی خواهم ببینم آن شبی را که
در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست
قربانی نامت شدن عین حیات ماست
مرده تر از مرده است هرکس که بمیرت نیست
تو منت دین خدا بر گردنم هستی
آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست
تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی
کوری چشم دشمنانت مادرم هستی
ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه
ای جده ی شهر مدینه ؛ مادر مکه
ای که برایت حاجیان احرام می بندند
قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه
تو مادری ات نیز بوی نوکری میداد
می خواستی باشی کنیز دختر مکه
تو زینب پیغمبری و سال ه

  • دوشنبه
  • 2
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:43
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

چطوری دلت میاد بدون ما بری سفر *

4108
5

چطوری دلت میاد  بدون ما بری سفر چطوری دلت میاد بدون ما بری سفر
حالا که داری میری، پس ما دو تا رو هم ببر
نه قرارمون نبود، رفیق نیمه راه باشی
گفتی پا به پام می مونی ،تا یه تکیه گاه باشی
به دلم آتیش نزن، گریه ی بی صدا نکن
واسه زنده موندنم، زیر لبت دعا نکن
خیلی زود داری میری!، دخترمون سه ساله شه
نذا باغِ زندگیش، رنگِ گلای لاله شه
وقت کوچت ای پرستو، نمِ پاییزی می خوای!؟
بعد عمری زندگی، تازه ازم چیزی می خوای!؟
نگو دریای غمِ خدیجه ساحل نداره !
همه زندگیم فدات، عبام که قابل نداره !
کفنت رو قراره ازآسمونا بیارن
قراره فرشته ها حلوا و خرما بیارن
به جونم آتیش زده؛ حرفِ کفن-اسمِ عبا
یادتِ گفته بودم براتُ از کرببلا
یادتِ گفته بودم، ازیه غ

  • پنج شنبه
  • 7
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار وفات حضرت خدیجه(س)،(مادر سلام حال غریبت چگونه است؟) *

5762
8

اشعار وفات حضرت خدیجه(س)،(مادر سلام حال غریبت چگونه است؟) مادر سلام حال غریبت چگونه است؟

مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟

حالی غریب داری و در فکر رفتنی

دردی به سینه داری و حرفی نمی زنی

داری برای رفتن خود چانه می زنی

موی مرا به گریه چرا شانه می زنی

با دانه های اشک تو افطار میکنم

همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم

همسایه ها برای تو پرپر نمی زنند

داری تو میروی و به تو سر نمی زنند

مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت

که قد خمیده میروی از پیش دخترت

مادر ! پدر غروب تو را گریه میکند

و خاطرات خوب تو را گریه میکند

بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب

و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب

چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی

باید برای رفتن زهرا دعا کنی

حالا که پر کش

  • دوشنبه
  • 2
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:47
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

می سوزم و چو شمع سحر آب می شوم *

3764
1

می سوزم و چو شمع سحر آب می شوم می سوزم و چو شمع سحر آب می شوم
از غصه ی فراق تو بی تاب می شوم
دارم به پای پیکر تو گریه می کنم
بر لحظه های آخر تو گریه می کنم
اکنون که زخم رفتن تو بر جگر نشست
این کوه درد بر سر دوش پدر نشست
با دخترت تو این دم آخر سخن بگو
مادر بیا و حرف دلت را به من بگو
بابای من ز هجر تو دلگیر می شود
قلب جوان او ز غمت پیر می شود
مادر بیا به خاط زهرا بمان مرو
حتی گرفته است دل آسمان مرو
مادر بمان ز بیت نبوت صفا مبر
آرامش و قرار دل مصطفی مبر
مادر بمان و از دل این خانه پا مکش
بر صورت شکسته ی خود این عبا مکش
شاعر:رضا رسول زاده

  • پنج شنبه
  • 7
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت حضرت خدیجه(س)،(در مقام زن ولی مردانگی قانون توست) *

3856
2

اشعاروفات حضرت حضرت خدیجه(س)،(در مقام زن ولی مردانگی قانون توست) در مقام زن ولی مردانگی قانون توست
تا قیامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست
بردباری، صبر، دینداری همه مرهون توست
هر که از اسلام دارد بهره‌ای، مدیون توست

مصطفی ز آغاز، یاری جز تو و حیدر نداشت
در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت
این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین
هست تو، خُلق نبی، تیغ امیرالمؤمنین
از تمام هست خود یکسر فشاندی آستین
راستی این است در اسلام، دین راستین
با علی همگام در احیای قرآن بوده‌ای
پیشتر از بعثت احمد مسلمان بوده‌ای
مؤمنین از چون تو مادر تا قیامت سرفراز
مسلمین آرند بر خاک درت روی نیاز
بر تو می‌بالد محمّد، بر تو می‌نازد حجاز
با محمّد خوانده‌ای پیش از شب بعثت، نماز
مـادر زهرا سلام

  • دوشنبه
  • 2
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:57
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

مادر میان بستر خود روضه می خواند *

4208
3

مادر میان بستر خود روضه می خواند مادر میان بستر خود روضه می خواند
با اشک های کوثر خود روضه می خواند
نیّت نمود و شانه زد بر موی زهرا
با مویه های آخر خود روضه می خواند
او چند مدت رنگ نیلی خواب می دید
بر شاخۀ نیلوفر خود روضه می خواند
خیره به در می شد و ی این که به دیوار
یا که به روی دختر خود؛ روضه می خواند
با روضه های کوچه، او از حال می رفت
با یاد یاس پرپر خود روضه می خواند
وقتی گریز روضه هایش کربلا بود
با نالۀ بغض آور خود روضه می خواند
مادر بزرگِ ماه های روی نیزه
بر کشته های بی سر خود روضه می خواند
بر پارۀ قلبش که زیر دست و پا ماند
بر پاره های پیکر خود روضه می خواند
اصلاً در عاشورا به عالم کرد رجعت
بر روی تل، بر منبر خود روضه م

  • پنج شنبه
  • 7
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(مادرِ ياس) *

4850
5

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(مادرِ ياس) مادرِ ياس
در سوگ تو آتشين دلم مادرِ ياس
هجران تو گشته قاتلم مادرِ ياس
زهرا به كنارِ قبر تو مي‌گريد

از ناله‌ي او منفعلم مادرِ ياس
هر ديده‌ي احمد آسماني ابريست
از آه نبي مشتعلم مادرِ ياس
در خلوت دل رسول با خود گويد
اي چاره‌ي حلِ مشكلم مادرِ ياس
در بزمِ عزاي تو سرشكم جاريست
امشب شده غصه حاصلم مادر ياس
در ماه خدا اگر عزادار توأم
الطاف تو گشته شاملم مادرِ ياس
با جلب شفاعت رسول اكرم
كن در دو جهان تو قابلم مادرِ ياس

وفادار
اي يار وفادار كه رفتي ز برم
داغت شده خنجري ميان جگرم
آن لحظه كه خم شدم براي تدفين
تا شد دگر و نايستاد اين كمرم
با فاطمه دختر چه سازم بي تو
گريد به هواي تو بر اين چشمِ ترم
اي كاش

  • سه شنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 12:30
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

امشب فرشتگان خدا سوگوار تو *

3511
0

امشب فرشتگان خدا سوگوار تو امشب فرشتگان خدا سوگوار تو
پر می کشند گریه کنان تا دیار تو
هم ناله با دل همهٔ‌ آسمانیان
جبریل روضه خوان شده بانو کنار تو
تنها نه لاله های دل داغدار ما
گل های اشک چشم ملائک نثار تو
تا صبح ماند مثل تمام ستاره ها
چادر نماز سبز تو چشم انتظار تو
دلخسته ام به وسعت دلتنگی و فراق
زانو بغل گرفته ام امشب کنار تو
می سوزد از فراق تو با قلب دخترت
تا صبح مات و غمزده شمع مزار تو
یادم نمی رود شب آخر شب سفر
باران اشک فاطمهٔ‌ بی قرار تو
گفتی به فاطمه غم خود را خدیجه جان
آتش زدی به پهنهٔ‌ دریا و آسمان
شاعر:یوسف رحیمی

  • پنج شنبه
  • 7
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

حراء چشم تو هر روز قامتش می دید *

3409
-3

حراء چشم تو هر روز قامتش می دید حراء چشم تو هر روز قامتش می دید
خراب و خسته ی این راه های نا هموار
به دوش عاطفه اش سفره ای ز نان و رطب
میان کام عطش ناک او سرود بهار
حراء چشم تو هر روز می پرستیدش
میان آن همه احساس ناب یک رنگی
دمی که آبله پا، بی قرار می پوئید
هزار باره رهِ پر تلاطم سنگی
حراء چشم تو امیدوار می دیدش
که باز قصد تماشای آسمان دارد
نشد که یک سحر از خستگی اش، بی لبخند
قدم به خلوت ماه منیر بگذارد
شاعر:حامد اهور

  • پنج شنبه
  • 7
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(ای ز ازل آشنای من ذکر تو روح دعای من) *

3907
3

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(ای ز ازل آشنای من               ذکر تو روح دعای من) ای ز ازل آشنای من ذکر تو روح دعای من

این تو و لطف و عطای تو این من‌وجرم‌وخطای من

ظلمت نفسی خدای من

ابر کرم بر سرم ببار رفته ز جان و تنم قرار

دست گناهان بی‌شمار سلسله بسته به پای من

ظلمت نفسی خدای من

روی سیاه مرا ببین ناله و آه مرا ببین

درد گناه مرا ببین عفو تو باشد دوای من

ظلمت نفسی خدای من

ای همه هستم عطای تو ای همه ذکرم ثنای تو

ای ز کرم گشته جای تو در دل دردآشنای من

ظلمت نفسی خدای من

عبد سرافکندۀ تو‌ام گرچه بدم بندۀ توام

بندۀ شرمندۀ توام گر نپذیری تو وای من

ظلمت نفسی خدای من

جرم و گناهم همه ببخش به ساقی علقمه ببخش

به عصمت فاطمه ببخش گرچه نباشد جزای من

ظلمت نفسی خدای من

تو خ

  • سه شنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:42
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت خدیجه(دخترم را همه جا مونس و غمخوار شويد *

2843
-1

شعر شهادت حضرت خدیجه(دخترم را همه جا مونس و غمخوار شويد دخترم را همه جا مونس و غمخوار شويد
نگذاريد گلم زخمي هر خار شود
هجران
شادی كودكی‌ام رفت ز هجرت مادر
حال من گوشه نشينِ غمِ هجران توأم
شرح
باز از غربت هجرت به خدا مادر جان
همچو آغازِ رسالت پدرم تنها شد

  • دوشنبه
  • 25
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 05:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(خدایا به اسم یا غفارت) *

3785
2

اشعاروفات حضرت خدیجه(س)،(خدایا به اسم یا غفارت) خدایا به اسم یا غفارت

نظر کن به عبد گرفتارت

به ذکرت به جودت میخوانمت

که مهمان شده شب زنده دارت

به آوای عظم سلطانک

الهی و ربی من لی غیرک

خدایا تو هستی تنها یارم

به خاک درت سر می گذارم

تویی تو تمام امید من

به جز تو پناهی را ندارم

منم خاک و تو اعلی مکانک

الهی و ربی من لی غیرک

چه غم ها زدودی از دل من

گشودی گره از مشکل من

بلا را گرفتی از جان و دل

وِلا را سرشتی با گِل من

به والایی ظهر امرُک

الهی و ربی من لی غیرک

من و بی فایی با مهربان

تو و همنوایی با همزبان

منو بی حیایی در معاصی

تو و آشنایی با پشیمان

تویی صاحب خفیَ مکرُک

الهی و ربی من لی غیرک

منو کوه عصیان یارب العفو

تویی ما

  • سه شنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1391
  • ساعت
  • 17:46
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد