باردگر مدینه غمی تازه دیده است
داغی دگربه جان ودل او رسیده است
تنها مدینه نیست که درسوک و ماتم است
ماتم نشین و غمزده هرآفریده است
از بس به خاک اوست نهان چلچراغ نور
شام مدینه آینه دار سپیده است
برمحنت و غریبی گل های باغ عشق
گریان شده است دیده ،هرکس شنیده است
از بس که داغ بر دل زهرا نهاده اند
خون جگر ز چشم پیمبر چکیده است
گلچین روزگار که دستش شکسته باد
ازباغ اهل بیت گلی تازه چیده است
سوزد دلم ز داغ غم باقر العلوم
آن کس که کشته ره عشق و عقیده است
ازغربت و مصیبت آن حجت خدا
نخل بلند قامت هستی خمیده است
آن نازنین که درسفر کربلا و شام
خونین جگر به سینه صحرا دویده است
همراه کاروان اس
- یکشنبه
- 9
- مهر
- 1391
- ساعت
- 15:35
- نوشته شده توسط
- مرتضی پارسائیان


