هـمــی گــویــم و گــفـتـهام بـارهـا
بود کیــش من مـهـر دلدارهــا
پرستش به مستیست در کیش مهر
برونــند زین جرگه هشـیارهـا
به شادی و آسایش و خواب و خور
نـدارند کـاری دل افــگــارهــا
بجز اشــک چشــم و بجز داغ دل
نــبــاشــد به دســت گرفتـارها
کـشـــیـدنـد در کــوی دلــدادگــان
مــیــان دل و کــام دیـــوارهــا
چـه فـرهــادهـا مُــرده در کـوهها
چـه حــلاّجهــا رفــته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار
مگــر تــودههایــی ز پـنـدارها
ولی رادمــردان و وارســـتـگان
نـیــازنـد هــرگـز به مــردارها
مهـیـن مهــرورزان که آزادهاند
بــریــدنــد از دام جــان تارهـا
به خون خود آغشته و رستهاند
چه گُ
- سه شنبه
- 11
- تیر
- 1392
- ساعت
- 07:55
- نوشته شده توسط
- یحیی





کاش می شد نبرد تیغ دگرحلقومی
لعنت پروردگار بر آن حرامی ، شمرِ پست

#یا_غیاث_المستغیثین