ز پیمانۀ عشق مستم علیّ
خدا را بگیرید دستم علیّ
.
اگر دست افتاده باید گرفتن
من از پای بالله نشستم علیّ
.
چه حاجت مرا با می و جام و ساقی
که مست علی از الستم علیّ
.
بباغ ولایت نشاندند نخلی
چو شاخی از آن نخل رُستم علیّ ( 1 )
.
گل عشق چیدم ز باغ ولایت
دل خار چون خار خستم علیّ
.
کشد چوب تکفیر گر شیخ و زاهد
بگو من از این باده مستم علیّ
.
من آن ماهیِ بحر موّاج عشقم
که ایمن ز صیاد و شستم علیّ
.
دلم بود عمری بقید علایق
بیکباره زآن قید جستم علیّ
.
چراغ دل افروخته در شب تار
رخ یار تا صبح جُستم علیّ
.
بدامان وصلش رسید آخر الامر
شبی روشن از صبح دستم علیّ
.
زبالا و پست جهان در گذشتم
که فارغ ز بالا و پستم علی
- پنج شنبه
- 3
- مرداد
- 1398
- ساعت
- 14:42
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور








