امام حسن مجتبی علیه السلام

مرتب سازی براساس

در مدح امام حسن مجتبی(ع) -(از آن زمان که شده قلبم آشنای حسن) * یونس وصالی خوراسگانی

403

در مدح امام حسن مجتبی(ع) -(از آن زمان که شده قلبم آشنای حسن) از آن زمان که شده قلبم آشنای حسن
شده است کار شب و روز من ثنای حسن

اگر حسینی ام و سینه میزنم ز غمش
بدون شک بود از سفره ی عطای حسن

به روز واقعه خندان رود به عرصه حشر
کسی‌که گریه نموده است در عزای حسن

به قاسمش نظر افکند هر زمان که حسین
دلش گرفته و دارد به سر هوای حسن

تمام آرزو و حاجتم فقط این است
که شیعه باز بسازد‌ حرم برای حسن

  • چهارشنبه
  • 24
  • آبان
  • 1402
  • ساعت
  • 19:59
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 وحید محمدی

غزل امام حسن علیه السلام -(هم گرفتار حسینم هم گرفتار حسن) * وحید محمدی

756

غزل امام حسن علیه السلام  -(هم گرفتار حسینم هم گرفتار حسن) هم گرفتار حسینم هم گرفتار حسن
هم هوادار حسینم هم هوادار حسن

با شفا بیگانه ام این درد من را خوش تر است
چونکه بیمار حسینم چونکه بیمار حسن

ای خدا را صد هزاران شکر که لبریز از
عشق سرشار حسینم عشق سرشار حسن

نیستم میثم ولی لب تر کند جان می دهم
در پی دار حسینم در پی دار حسن

شیر پاک مادرم تاثیر خود را داشته
تعزیه دار حسینم، تعزیه دار حسن

هر چه دارم از کرامات حسین است و حسن
هم بدهکار حسینم هم بدهکار حسن

جور ما را می کشد گاهی حسن گاهی حسین
دائما بار حسینم دائما بار حسن

هر زمان که غصه دارم می روم سر می نهم
روی دیوار حسین و روی دیوار حسن

کار ما را حضرت زهرا مشخص کرده است
در پی کار حسینم در پی کار حسن

بر تنم رخت عزای بچه های فاطمه است
هم عزادار حسینم هم عزادار حسن

اسمشان وقتی می آید پلکمان تر می شود
هم گهربار حسینم هم گهربار حسن

این یکی شد بی حرم آن دیگری شد بی کفن
روز و شب زار حسینم، روز و شب زار حسن
....
آتش و مسمار و سیلی و در و دیوار بود
روضه ی ناگفته ی قلب شرر بار حسن

  • سه شنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1401
  • ساعت
  • 16:25
  • نوشته شده توسط
  • محمد حسین عزیزی
ادامه مطلب
 مجتبی خرسندی

در مدا مام حسن مجتبی (ع) -(ایزد منّان چو آفرینش ما خواست) * مجتبی خرسندی

549

در مدا مام حسن مجتبی (ع) -(ایزد منّان چو آفرینش ما خواست) ایزد منّان چو آفرینش ما خواست
جملهْ جهان را در اوج حُسن بیاراست

جنگل و دریا و کوه و دشت گواهند
حمد و سپاس از برای خالق یکتاست

هرچه تصور کنی محل تأمّل
هرطرفی بنگری مجال تماشاست

قابل درک است در تمامیِ ذرّات
قدرت پروردگار بس که هویداست

ما همه محکوم دادگاه قضائیم
حکم خدا چون بدون شاید و امّاست

از قَلَم صُنع او به دفتر خِلقت
هر کلمه پاسخ هزار معماست

هرچه خدا آفریده عین کمال است
این همه را از حدیث حُسن تو آراست

جمع تمام صفات حُسْن دوعالم
در وجنات حَسَن هرآینه پیداست

خادم دربار اوست مرد و زن ما
اول این لوح نام آدم‌وحوّاست

رأفت او بادبان کشتی نوح است
رحمت او ناجی غریق دودنیاست

از نظر لطف او وزیده نسیمی
دیده‌ی یعقوب اگر هرآینه بیناست

مرشد کامل که در مراتب توحید
هادی ادریس و هود و صالح و یحیاست

شد متوسل به او خلیل خداوند
چون که خدا ذبح نورِدیده از او خواست

خَلق دوعالم اسیر یوسف کنعان
یوسف کنعان اسیر یوسف زهراست

خَلق دوعالم گدایِ حاتم طائی
حاتم طائی گدای حاتم طاهاست

اوست که در ماجرای وحشتِ فرعون
ناجی موسی در آستانه‌ی دریاست

مُلک سلیمان نگین خاتم دستش
فرش مسیرش تمام عرشِ معلّاست

صابر اعظم که در مقام تحمّل
حضرت ایّوب، فیضِ صبر از او خواست

ذکر لب یونس است در دل ماهی
نام بلندش چنان که عالی و اعلی‌ست

عیسي اگر دَم گرفت و مُرده شِفا داد
ذکر حسن دم‌به‌دم به هر دمِ عیساست

حُسن دوعالم غلام حلقه به گوشش
دست به سینه نشسته در بر او راست

شیوه‌ی لطفش شبیه لطف پیمبر
شیوه‌ی رزمش شبیه شیوه‌ی مولاست

از در این خانه پا نکش که نبی گفت:
هرچه که خیر دوعالم‌ست، همین‌جاست

چون که کریم و کریمِ بن کریم است
بخشش او نیز قبلِ عرضِ تقاضاست

زندگی‌اش را سه‌بار داده به مَردم
این کمی از لطف بیکرانه‌ی آقاست

رونق اشعار شاعران شده مدحش
دفتر هریک پر از قصیده‌ی قَرّاست

هیچ‌کسی پیش او غریب نمانده
گرچه خودش در جهان غریبه و تنهاست

مرد کریمی که در کمال کرامت
رازق امروز ما و شافع فرداست

کُرسی خاصِ شفاعت از همه‌ی خلق
روز قیامت برای اوست که برپاست

گرچه سیاه‌ست نامه‌ی همه، اما
مِهر حَسن، مُهر حُسن عاقبت ماست

  • شنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1402
  • ساعت
  • 10:07
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

درمدح امام حسن مجتبی (ع) -(جای اطاله نیست غزل فرصتش کم است) * سید روح اله موید

2325

درمدح امام حسن مجتبی (ع) -(جای اطاله نیست غزل فرصتش کم است) جای اطاله نیست غزل فرصتش کم است
حرف نگفتنی همه جورش فراهم است

‌نام خدیجه را نَبَرد بی وضو کسی
رحمت به او که همدم و هم راز خاتم است

ای آنکه بر خدیجه حسادت کنی بسوز!
دنیا بسوز عاقبتت هم جهنم است

آن کس که پیش شیر خدا قد علم کند
گیرم زن رسول، عذابش مسلم است

جان‌ها فدای غربت مولایمان حسن
شاعر بمیرد از غم او، باز هم کم است

شکر خدا که مست سبوی حسن شدیم
ما با حسین، راهی کوی حسن شدیم

وقتی سخن ز جلوه‌ی آیات محکمه‌ست
جای اطاله نیست سخن بی مقدمه‌ست

برپا شده‌ست پرچم فتنه‌گر جمل
شیطان زبان گشوده و گرم مکالمه‌ست

یک سو، زن رسول خدا هست و یک طرف
نفسِ نفیس ختم رسل گرم زمزمه‌ست

مولا، محمد حنفی را روانه کرد
اما میان قلب علی شور و همهمه‌ست

کار محمد حنفیه نبود نه!
این کار، کارِ غیرت اولاد فاطمه‌ست

بابا حسن! بلند شو از جا قیام کن
کار شتر سوار جمل را تمام کن

نوبت رسیده بود به مولای ما حسن
دستی بلند کرد به شکر خدا حسن

دستار زرد حیدر کرار را که بست
پا زد به جای پایِ شه لافتی حسن

رخصت گرفت و ذکر رَجَز را شروع کرد
گفتا أنا بْنُ فاطمه خیرالنسا، حسن

می‌رفت سوی لشکر دشمن چه باشکوه
این حیدر است می‌رسد از راه یا، حسن

او آمده‌ست فتنه‌گران را کند هلاک
هرگز به دست و پا نکند اکتفا حسن

با هر سری که پرت شد از تن روی زمین
گفتند عرشیان همگی یک‌صدا حسن

روی نبی و قدرت بازوی مرتضی
می‌گفت فاطمه ز جنان مرحبا حسن

مأمور قبض روح خدا مات مانده بود
بس پُشته‌ها که ساخته از کشته‌ها حسن

دستی که با رضای خدا بُرد روی سر
پایین نبُرد جز به رضای خدا حسن

پِیْ کرد عاقبت شتر اهل فتنه را
با دست تو شکسته شد این کودتا حسن!

جنگ جمل به لطف تو ختم به خیر شد
کوتاه از کتاب خدا دست غیر شد

جنگش امید فتنه‌گران نا امید کرد
صلحش علی و فاطمه را رو سفید کرد

جریان گرفت روح شهادت به صلح او
او را اگر چه زهر هلاهل شهید کرد

حتی پس از شهادت او دشمن عنود
او را رها نکرده و ظلمی جدید کرد

هفتاد چوبه تیر به تابوت او زدند
اینگونه خصم کینه‌ی خود را پدید کرد

(یارب نصیب هیچ غریب دگر مکن
درد و غمی که موی حسن را سفید کرد)

(با صد امید حامی مادر شدم ولی
دست عدو امید مرا نا امید کرد)

آن روز قلب سوخته‌اش پُر شراره بود
یک نوجوان به جستجوی گوشواره بود

  • شنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1402
  • ساعت
  • 10:18
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 روح اله گائینی

غزل مدح و مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام -(خواندند شور زخم تو را عندلیب‌ها) * روح اله گائینی

543
-1

غزل مدح و مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام  -(خواندند شور زخم تو را عندلیب‌ها) خواندند شور زخم تو را عندلیب‌ها
پیچید عطر ناب تو در جان سیب‌ها

از مصرع نخست تو را مدح کرد و سوخت
هرکس غزل سرود برای غریب‌ها

با لطف بی‌کرانه‌ات ای حضرت کریم
هم‌وار می‌شوند فراز و نشیب‌ها

اشک تو شسته است وجود مدینه را
در چشمه‌های جاری "أمَّن یُجیب‌"ها

سخت است داغ اینکه ببینی نشسته‌اند
بر منبر رسول خدا نانجیب‌ها

رازی نهفته در جگر توست یا حسن
در حیرت‌اند از اثراتش طبیب‌ها

شهر مدینه آینه‌ی کربلاست... آه...
درد تو بود غربت شیب‌الخضیب‌ها

ده یار با وفا و مصمم نداشتی
مانند جون و عابس و حر و حبیب ها

هر صبح و شام کاش شبیه امام عصر
گریه کنیم از غم خد التریب ها
➖➖➖

منبع جواز نوکری

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • پنج شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 11:49
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

در مد ح امام حسن مجتبی (ع) -(قلم چو کوه دماوند سخت و سنگین‌بار) * هادی جانفدا

642

در مد ح امام حسن مجتبی (ع) -(قلم چو کوه دماوند سخت و سنگین‌بار) قلم چو کوه دماوند سخت و سنگین‌بار
ورق کبوتر آتش گرفته‌ای تب‌دار

زمانِ از تو نوشتن ورق کند پرواز
زمانِ از تو سرودن قلم شود الوار

زبان به مدح تو واکردن آنچنان سخت است
که بین جمع کند یل به ضعف خود اقرار

تو آنچنان که تویی روبروی آینه باش
نه در مقابل این پای تا به سر زنگار

کرامت تو به هر بیت، بیت خواهد داد
مراست در پی هر یک، هزار استغفار...

روایتی‌ست شریف از کتاب القطره
که قطره‌ای‌ست ز دریا و وصف توست بحار

که بَر نِشاند تو را جای خویش بر منبر
امیر قصر کلام و عمارت گفتار

امام خطبه طلب کرد خطبه‌ای از تو
ولیِّ راز طلب کرد سِرّی از اسرار

تو بر بلندی کوه تواضع و تسلیم
شبیه فاطمه در مشی و قول و حلم و وقار

کسی ندیده چنین ماهتاب بر منبر
کسی ندیده چنین آفتاب در انظار

زبان به خطبه گشودی و مرتضی مدهوش
شبیه عاشق و معشوق لحظۀ دیدار

پس از ثنای الهی و نعت مصطفوی
چه گوید آن‌که علی راست تاج ایل و تبار؟

علی‌ست باب الهی علی‌ست حصن حصین
علی‌ست پرسش اول علی‌ست آخر کار

موالیان علی مؤمن‌اند و گوهر قدر
و منکران علی کافرند و بی‌مقدار

چنان مدیح علی از زبان پاک حسن
نشست بر دل کروبیان عرش‌سوار

که مرتضی به تو بر زد صلا: «بِنَفسی اَنت»
فدای لفظ تو جان نبی بگیر قرار

فدای تو پدر و مادرم که فضل تو را
هزار لوح و مُجَلّد نیاورد به شمار

ثنای حُسن تو گفتن بهشت شاعرهاست
ثنای حُسن تو گفته‌ست حیدر کرار

  • شنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1402
  • ساعت
  • 10:27
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 مسعود یوسف پور

در مد ح امام حسن مجتبی (ع) -(نیمه‌ی ماه مبارک فیض کامل می‌شود) * مسعود یوسف پور

667
1

در مد ح امام حسن مجتبی (ع) -(نیمه‌ی ماه مبارک فیض کامل می‌شود) نیمه‌ی ماه مبارک فیض کامل می‌شود
غالباً اینجا سلیمان نیز سائل می‌شود
با دو تا جمله گدا را شاه کردی ای کریم
شک ندارم‌ سوره‌اش یکروز نازل می‌شود
مدتی را مست باید بگذرد از کوچه‌ها
هر کسی یک‌باره با چشمت مقابل می‌شود
بد دهان را از خجالت آب کردی بعد از این
می‌رود دنبال مدحت مثل دعبل می‌شود
در نمازت باد وقتی می‌خورد قدری به موت
در مدینه چند هفته قبله مایل می‌شود

با فقیران می‌نشینی، شاهِ خاکی خوش مآب
پس به تو جای حسن باید بگویم بوتراب

معجزه یعنی نفس‌هایت که سلمان‌ساز بود
در کویر خشک هم، لطف تو باران‌ساز بود
بین کهفت جای سگ خالی‌ست راهم می‌دهی؟
مکتب تو خوب می‌دانم که انسان‌ساز بود
خطبه می‌خواندی هدایت گردد انسانی ولی
وصله‌ی روی عبایت هم مسلمان‌ساز بود
ذوالفقارت یک دمش صبر است، یک دم هم سکوت
صلح تو تا سال‌های سال، جریان‌ساز بود
گرد و خاکی می‌شود وقتی که پلکی می‌زنی
چشم‌هایت از قدیم انگار طوفان‌ساز بود

مرتضایی، جلوه‌هایت جلوه‌های بوتراب
رنگ سربند تو هم زرد است پس با این حساب

باز هم دستار، مست است و حمایل بی‌قرار
نیست فرقی بین ابروهای تو با ذوالفقار

جبرئیل این‌بار می‌ماند خودش در این سخن
لا فتی الا علی یا لا فتی الا حسن ؟

بازهم غُرّید تیغت، شیرمردی مرحبا
چار تا پای شتر را قطع کردی مرحبا

زیر پاهای تو خاک افتاده در جوش و خروش
می‌رسد هوهوی تیغت در دل میدان بگوش

چشم‌هایت می‌کشاند آسمان را هم به زیر
نفخ صور دیگری شد با رجزهایت امیر

هر زمانی که رجز می‌خوانی آقا بی گمان
سوره‌ی زلزال نازل می‌شود از آسمان

در سپاه مرتضی با چشم فرمان می‌دهی
تو شبیه حیدر کرار جولان می‌دهی

هرنفس شمشیر تو درگیر شد با چند سر
رنگ سربند تو دارد سرخ می‌گردد دگر

جان فدای هوهوی سر مست شمشیرت امیر
وزن شعرم را بهم زد بانگ تکبیرت امیر

شعر از اینجا به بعد طوفان است
واژه در واژه‌اش رجزخوان است
روز روز سپردن جان است
جنگ با یل کجایش آسان است؟
این حسن نه، علیِ دوران است
دومین مرتضای میدان است
خم ابروش، اصل برهان است
کشته در هر طرف فراوان است
تیغ و خوود و زره پریشان است
جَمَل از کرده‌اش پشیمان است
و زمین هم هنوز حیران است
خون چکد یا صدای باران است؟!

وقت از شیر دم زدن آمد
و اذا زُلزلت حسن آمد
جمل است این خودت که می‌دانی
مرد کم داشتند زن آمد!

بین میدان سر و صدا شده است
این تویی یا علی دوتا شده است؟
مجتبی رفته مرتضی شده است
با علی جات جابجا شده است
ذوالفقارت زجاش پا شده است
چه سری از بدن جدا شده است
زلفت از چند جا رها شده است
تیغ، گرمِ برو بیا شده است
تَنِ دشمن هجا هجا شده است
حق شمشیر تو ادا شده است
لشکری صاحب عزا شده است
کَمَرِ دشت نیز تا شده است

مرتضای مکرر است این مرد
محشرِ بعد محشر است این مرد
با جمل رفتنش همه دیدند
بچه‌ی شیرِ خیبر است این مرد

آسمان‌ها شدند تیره و تار
شده خورشید بی‌خیال مدار
یک صدا گفت دشمن تو «فرار»
شیر شوریده آمده به شکار
باز هم یک سؤال در تکرار
این تویی یا که حیدر کرار؟
کار این کارزار هم شد زار
ذوالفقار تو سرخ شد سردار
سیل خون است در یمین و یسار
ساختی کوه از تَنِ کفار
قلم از دست رفت آخر کار
یک رگم نیست بازهم هشیار
شاعرت مست کرده است انگار
واژه سمتم گسیل شد مست است
شعر بحر طویل شد مست است

بی‌خیالِ قلم و دفتر و شعر و من و وزن و غزل
عشق است تو را، شاه کرم
شیرِ نرِ جنگِ جمل
از لب تو جام عسل ریخت
غزل ریخت
به میدان که رسیدی تو
سر لشکر کفار اجل ریخت
چه خونی کف میدان جمل ریخت
دم تیغ تو م‍ِی ریخته
جان مست، جهان مست، رجز مست، زبان مست، نفس، دل، ضربان مست
و مست است زره خود سپر تیغ حمایل سر دستار
بزن نعره بدانند که هستی پسر حیدر کرار
شتر را به زمین می‌زند این طرز نگاهت
صد و ده بار
زمین است و زمان است و هیاهو
زده سربند به ابروی خمت رو
و جمل پیش تو زانو زده
شمشیر تو سرمست هنوز از دم هوهو
که هو الحق و هو الحی و هو الفضل و هو سید سادات
جهان مات
به یک ذات رسیدند سه تا ذات
تویی یا که علی یا که پیمبر
نشده یک‌نفر این را کند اثبات
نگاه تو همان معنی جود است
که در کشف و شهود است
و این بحر طویل آخر کاری شده بی‌تاب
به دریا زده
دریا، کرم و جود تو بوده‌ست

  • شنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1402
  • ساعت
  • 10:34
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

شعر ولادت امام حسن مجتبی (ع) -(حرفِ سخاوت و کرامت شده باز) * خادم الزینب

598

شعر ولادت امام حسن مجتبی (ع) -(حرفِ سخاوت و کرامت شده باز) حرفِ سخاوت و کرامت شده باز
صحبتِ عشق و شور و حاجت شده باز
شبِ تولدِ امامِ رحمتِ
خوشبحالِ اونی که دعوت شده باز

بارون بارون بارونِ نوبهاره
که داره میباره
داره با خودش روزیِ عالمُ میاره

دریا دریا دریا معجزه داره
نوره و نگاره
سرسبزه زمینی که حسن پاشو میزاره

اُیُها الکریم یا حسن یا مولا یا حسن یا مولا
اُیُها الکریم یا حسن یا مولا یا حسن یا مولا

بند دوم

اونی که کل زندگیشو هدیه داد
دسِش به کم نمیره میبخشه زیاد
حتی لباس و کفش و خونَش صدقست
در عوضِ لطفش هیچی نمیخواد

تُنفِقوا مِن مّا تُحِبّونَ اینه
حاجاتُ میبینه
دور و برِشم پر از یتیمُ مِسکینِ

جلوه ی کرمِ خدا حسن شد
عشقِ ما حسن شد
بانیِ خیرِ دو دنیا حسن شد

اُیُها الکریم یا حسن یا مولا یا حسن یا مولا
اُیُها الکریم یا حسن یا مولا یا حسن یا مولا

بند سوم

هوا هوایِ تب و عشقُ شورِ باز
دلامون این روزا پُر از غروره باز
مکتبِ ما حسَنیِ معنیش اینِ
هرچی بشه دلایِ ما صبورِ باز

ایران ایران ایرانِ سرزمینم
حیدریِ دینم
شیعه ی حسنیِ امیرالمومنینم

غیرت غیرت غیرت تویِ رگامون
میجوشه جایِ خون
میگیم یا حسن هستیم ما مردایِ میدون

اُیُها الکریم یا حسن یا مولا یا حسن یا مولا
اُیُها الکریم یا حسن یا مولا یا حسن یا مولا

  • شنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1402
  • ساعت
  • 10:51
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 احسان  نرگسی رضاپور

شور امام حسن -(شیر بیشه زار) * احسان نرگسی رضاپور

984
7

شور امام حسن  -(شیر بیشه زار) شیر بیشه زار
می زنه به قلب لشکر همه الفرار
یکی نیس بگه آخه مرحب نابکار
تو کجا و جنگه با وارث ذوالفقار

کوه اقتدار
می زنه توو معرکه اسم علی رو جار
اومده شیر جمل همه برن کنار
با نگاش یه لشکرو می کنه تارو مار

راه بندگی و بخشش رو
جای کل دنیا طی کرده
شیر مادرش حلاش که
شتر فتنه رو پی کرده

ابهت داره،اصالت داره
جای کل عالم کرامت داره
تموم حرفم،اینه واللهِ
نوکری ش به شاهی شرافت داره

...........................................

توی کار زار
انگاری یه شیری اومده برا شکار
نام تو داده به تاریخ عرب وقار
توی دستای توئه گردش روزگار

معدن سخا
مرحبا به خالق روی تو مرحبا
پادشاهی می کنه به لطف تو گدا
مگه میشه دل نده کسی به این اقا

رحمتت شبیه دریا و
کرمت شبیه بارونه
کسی که اقاش حسن باشه
لنگ این و اون نمی مونه

شده اسم تو،نوای هر لب
به تو تکیه کردن حسین و زینب
شدن بی تابت ،تموم دنیا
من حسینی شدم به لطفت آقا

  • جمعه
  • 24
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 14:35
  • نوشته شده توسط
  • احسان نرگسی
ادامه مطلب

غزل مدح کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام -(خانه خانه به پرس و جو هستند) * مهدی کبیری

363

غزل مدح کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام  -(خانه خانه به پرس و جو هستند) خانه خانه به پرس و جو هستند
در پی التفات او هستند _

_عاقلان گر شدند دیوانه
در پی کسب آبرو هستند

وقت حاجت به گریه آمده اند
وقت رفتن گشاده رو هستند

روز و شب ذکرشان حسن مدداست
تاجرانی که سودجو هستند

یا توسل نکرده اند به او
یا گداها دروغگو هستند

منکرانش حواسشان پرت است
در نمازند و بی وضو هستند

غربتش را نکرده اند قبول
بغض هایی که درگلو هستند

حسنی ها شبیه مولاشان
در جوانی سفید مو هستند
....
شعر باید به کربلا برود
جام ها تشنه ی سبو هستند

نسل او بی قرار میدان اند
در پی رخصت از عمو هستند

جمل تازه ای به پا کردند
کینه هایی که روبرو هستند

قاسم آمد، به تیغ حیران کرد
آن یلان را که جنگ جو هستند

پشت ارباب هست عبدالله
کل عالم اگر عدو هستند
➖➖➖

منبع جواز نوکری

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • پنج شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 13:34
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شور امام حسن مجتبی علیه السلام -(اسم ِ اعظم شده ذکرِ نابِ حسن(ع)جان) * مرضیه عاطفی

531

شور امام حسن مجتبی علیه السلام  -(اسم ِ اعظم شده ذکرِ نابِ حسن(ع)جان) اسم ِ اعظم شده ذکرِ نابِ حسن(ع)جان
جانِ عالم شده ذکرِ نابِ حسن(ع)جان
پُر میشه دستای خالیِ هر چی سائل
چون فراهم شده ذکرِ نابِ حسن(ع)جان

توو دریایِ غصه، حسن(ع) معنیِ ساحله
نگاهش کلیدی واسه حلّ هر مشکله
حسن(ع) میگه وقتِ اذان أیهاالمسلمون
نمازِ بدونِ علی(ع) باطله

دغدغه ش همون کلام ِ پیغمبره
حرفش اینه که؛ علی(ع) از همه سره
هر جا صحبت از خلیفه میشه سریع-
-میگه والیَ الولي تنها حیدره

جاان حسن(ع) جانم
---
لطفش امروزی نیست از زمانِ قدیمه
رزقم و میده و صاحبِ زندگیمه
روزگارم گذشته تویِ ناز و نعمت
بسکه آقام حسن(ع) سفره داره؛ کریمه

کرم با کریمیِ آقاس که معنا میشه
با گوشه نگاهش بیابونا دریا میشه
خدا شاهده فوراً از برکتِ روضه هاش
دل مُردهٔ ما مسیحا میشه

با عشقش دلِ همه میگیره جلا
دورِ از سینه زنایِ مولا بلا
اسمش مرهمِ شفایِ هر دردیه
مخصوصاً ذکرِ دخیلکْ-یامجتبی(ع)

جاان حسن(ع) جانم
---
تا غضب میکنه میشه دشمن فراری
تیرِ اخمش شده بدترین زخم کاری
با جنم تا قدم برمیداره توو میدون
کارِ دشمن میشه وحشت و گریه زاری

یلِ بوترابه، ابَرقدرتِ صف شکن
بخونه رجز دشمنانِش فراری میشن
زنی که به روی شتر أشهدش رو میگه
چه ترسیده از ضربِ شصتِ حسن

ای اسطورهٔ شرف، ای جانم حسن(ع)
معنایِ شور و شعف، ای جانم حسن(ع)
حک شد رو شمشیرش: مولانا علی(ع)
حک شد رو درّ نجف: «ای جانم حسن(ع)»

جاان حسن(ع) جانم
➖➖➖
منبع جواز نوکری

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • دوشنبه
  • 9
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 19:55
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد