زل میزند به دور و برش غصه میخورد
با هر نگاه شعله ورش غصه میخورد
حالا میان این همه نامرد روزگار
دارد برای تاج سرش غصه میخورد
شاید اگر غلط نکنم رسم عاشقی ست
باید که خون شود جگرش غصه میخورد
بر انچه امده به سرش نه به خاطر
اهل و عیال در سفرش غصه میخورد
گاهی به یاد اشک یتیمان مجتبی
گاهی بیاد گل پسرش غصه میخورد
هرشب به تیر و تیغ و سنان فکر میکند
در هر نوافل سحرش غصه میخورد
در بین سوت و هلهله ها تاکه میرسد
یک نعش پاره در نظرش غصه میخورد
این کوفه اشک قافله را در می اورد
بر زینب و دو چشم ترش غصه میخورد
پرتاب سنگ و نی همه تفریح کوفه است
با زخم های بال و پرش غصه میخورد
بالای بام دارالعماره که میرسد
زل میز
- یکشنبه
- 20
- مهر
- 1393
- ساعت
- 12:34
- نوشته شده توسط
- علی













