زمزمه سوم/ حضرت مسلم (ع)
وای ـ این روزا خیلی بی شکیبم
تو شهر بی کسی غریبم
یاری ندارم
وای ـ به یاد تو سالار زینب
غریبونه توی دل شب
بارون می بارم
به زیر لب می خونم عشق زهرا
به پا شده میون کوفه غوغا
چه نقشه هایی که واسه تودارن
پاتو یه وقت نذاری آقا اینجا
وای ـ بغضی که جاداره تو حلقوم
حتی به دست گریه آروم
نمی شه اصلاً
وای ـ انگار واسه مهمون نوازی
رونق گرفته نیزه سازی
مسافر من
این کوفه شهر اشباح الرّجاله
دلرحمی از این جماعت محاله
بدجوری دلشوره دارم برای
گوشواره های دختر سه ساله
آه ـ یه وقت نیاری شیرخواره
شهر کوفه حرمله داره
باغبون یاس
آه ـ دیدم که تیر پر بلای ...
سه شعبه می سازن برای
چشمای عباس
مهی
- شنبه
- 11
- آبان
- 1392
- ساعت
- 09:32
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض









