در این شهر پر ز نیرنگ
بذر کینه از علی زده شکوفه
رحمی کن به حال زینب
جان زهرا مادرت میا به کوفه
وای، خسته ام از جدایی ـ درد بی همنوایی
وای، قَسمت می دهم من ـ تا که کوفه میایی
مولا حسین جان
یا حسین، میا به کوفه
کوفیان رحم و مروتی ندارن
می ترسم، که نانجیبان
داغ اکبر را به قلب تو گذارند
وای، ای گل گلزار زهرا ـ تو میا سوی اینجا
وای، ترسم از خون پاکت ـ شوداین دشت چو دریا
مولا حسین جان
گر آیی، به سوی این شهر
می شود ز کینه گل های تو پرپر
با تیر، سه شعبه اینجا
حرمله نشسته در کمین اصغر
وای، از کفم رفته چاره ـ روز من شام تاره
وای، ترسم حلقوم اصغر ـ بشود پاره پاره
مولا حسین جان
حنجرها، در پی خنجر
نیزه ها
- شنبه
- 11
- مهر
- 1394
- ساعت
- 16:25
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار








