شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

اشعار زمینه حضرت رقیه(س) -( ای بابا خیلی تنهام ی من فقط تو رو میخوام ) * عباس شاکری

61

اشعار زمینه حضرت رقیه(س) -( ای بابا خیلی تنهام ی من فقط تو رو میخوام ) ای بابا خیلی تنهام - من فقط تو رو میخوام

دخترت اسیر شد - از غم تو پیر شد

بابا بیا ببین سفید شده موهام

جای طنابه روی این دستام

کبوده از سیلی زیر چشمام

بابا، من الذی ایتمنی بابا

رو گونه ام جای مشته - درد چشم منو کشته

سر تا پام کبوده - جرم من چی بوده

بابا با نیزه افتادن به جون من

ببین شکسته استخون من

بند اومده دیگه زبون من

بابا، من الذی ایتمنی بابا

چی دیدم بابا اون شب ی دید آسیب عمه زینب

بابا نبودی دست به معجرم میزد

چه جوری چنگ به گوشوارم میزد

با تازیونه به سرم میزد

بابا، من الذی ایتمنی بابا

شاعر : عباس شاکری

دانلود سبک

  • شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 07:31
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر مدح حضرت رقیه(لبریز شهد عاطفه جام رقیه است) *

2002

شعر مدح حضرت رقیه(لبریز شهد عاطفه جام رقیه است) لبریز شهد عاطفه جام رقیه است
آوای مهر جان کلام رقیه است
جان سوز و کفر سوز و روان سوز و ظلم سوز
در گوشه خرابه کلام رقیه است
چون او کسی به عهدِ محبت وفا نکرد
این سکّه تا به حشر به نام رقیه است
با دست های کوچک خود نخل ظلم کند
عالی ترین مرام، مرام رقیه است
یک جمله گفت و کاخ ستم را به باد داد
خونین ترین پیام، پیام رقیه است
آن قصّه ای که خاطره انگیز کربلاست
افسانۀ خرابۀ شام رقیه است
هرگز نَمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
عشق حسین رمز دوام رقیه است
گاهی به کوه و دشت و گهی در خرابه ها
در دست عشق دوست، زمام رقیه است
هر کس دلی به دست حبیبی سپرده است
«پروانه» هم، غلام غلامِ رقیه است
شاعر:محمد علی مجاهدی

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 16:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت رقیه(ای بارگاه کوچک تو قبله ای عظیم) *

2576
2

شعر مدح حضرت رقیه(ای بارگاه کوچک تو قبله ای عظیم) ای بارگاه کوچک تو قبله ای عظیم
وی روضۀ مبارک تو روضۀ نعیم
باشد حریم اقدس تو قبله گاه دل
تا خفته چون تو جان جهانی در آن حریم
هم دختر امامی و هم خواهر امام
هم خود کریمه هستی و هم دختر کریم
قَدرت همین بس است که خوانند اهل دل
حق را به آبروی تو ای رحمت نعیم
یک دختر سه ساله و این مرتبت دگر
گیتی بود ز زادنِ همچون توئی عقیم
ای نور چشم زادۀ زهرا رقیه جان
هر چند کوچکی تو، بُوَد ماتمت عظیم
دریای صبر را تو فروزنده گوهری
زان دشمنت به رشته کشید، ای درّ یتیم
آن شب که جای، گوشۀ ویرانه ساختی
روشنگرت سرشک بود، آهِ دل ندیم
تا قلب اطهرت ز فراق پدر گداخت
از مرگ جانگداز تو دل ها بُوَد دو نیم
شد منهدم بنای ستمکاریِ

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 16:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(بابا به زخم ما خیلی نمك زدند) *

1495
1

شعر شهادت حضرت رقیه(بابا به زخم ما خیلی نمك زدند) بابا به زخم ما خیلی نمك زدند
اصلاً به قصد كُشت مارو كتك زدند
دیدی چه جوری اون دستی كه شد بلند
تو گوش من زد و گوشواره هام و كند
من دیگه گوشواره ندارم بابایی
جزء لباس پاره ندارم بابایی
از دست زجر چاره ندارم بابایی
میترسم از صداش
سیلی بی هواش
این چادر من و
این جای رد پاش
هر دفعه عمه رو بی تاب میكنه
تا با لگد من و پرتاب میكنه
ببین چقدر رخم كبوده بابایی
رسم محله ی یهوده بابایی
این جا مغیره بوده بابایی
این جا به دخترت ،رحمی نمی كنند
این جور كه بچه رو ،زخمی نمی كنند
اما برا من این، زخم ها عذاب نیست
هیچ چیز كه بدتر از ،بزم شراب نیست
چی بگم از این دل پر درد بابایی
یه بی حیای مست نامرد بابایی
به ناموس ت

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار شور واحد حضرت رقیه(س) -( رفتی و دیگه حالا، میمونم تک تنها ) * حسین برزی

32

اشعار شور واحد حضرت رقیه(س) -( رفتی و دیگه حالا، میمونم تک تنها ) رفتی و دیگه حالا، میمونم تک تنها

تنهام گذاشتی

توری نیست باشه اما، بک سوال مگه بابا

دوستم نداشتی، تنهام گذاشتی

داداشم علی اکبر، حتی رفت علی اصغر

آخه کجایی

آب برام نیاوردی، کاشکی من رو میبردی

قهرم بابایی ، آخه کجایی

چادرم ، سوخته تو آتیش حرم

یکی دزدید معجرم ، بابا بابا بابا

عمه مو، یکی هی میزد کتک

داد زدم بابا کمک، بابا بابا بابا

بابا، تنم شده پر از درد بابا، جون رقیه برگرد

توی شام تو رو دیدم ، سوی تو میدویدم

تا زجر و دیدم

تا دم مرگ رسید، با موهام میکشیدم

نفس بریدم، تا زجر و دیدم

پیرهنم شده پاره، دست و پام پره خاره

جرمم چی بوده

بابایی کاش میمردم، از همه سیلی خوردم

چشمام کبوده

  • یکشنبه
  • 6
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 07:42
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(لعنت به این شام) *

7035
6

شعر شهادت حضرت رقیه(لعنت به این شام) لعنت به این شام
فقط كتك خوردیم مُدام
ببخش این لُكنت كلام
مَ مَ من بابا،بابا مو می خوام از خدا
لعنت به این شام
لعنت به هرچی چشم بد
لعنت به كینه و حسد
لعنت به هر نامردی كه عمه مو زد
چشاشو دوخته دشمن به ناموس خدا
چی میكشه عمه ی ما
سنگ میخوره از لابلای نیزه ها
«گفتم تویی بابای خوب و مهربان، زد
گفتم من چیزی نگفتم، بی امان زد
تاریك بود چشمم جایی را نمی دید
تا دید تنهایم رسید و ناگهان زد
تا دستهای كوچكم روی سرم بود
با ضربه ای محكم به ساق استخوان زد
موی تو سوخته
لعنت به خولی و تنور
می بوسمت از راه دور
لعنت به ضجر منو رو خاك كشوند به زور
قافله می ره كوچه ها رو تا كُنه طی
هُل می دادن با نوك نی
تا رسیدیم

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه - (نگاش به سمت آسمون،ستاره ها رو می شمرد) *

39356
219

شعر شهادت حضرت رقیه - (نگاش به سمت آسمون،ستاره ها رو می شمرد) نگاش به سمت آسمون،ستاره ها رو می شمرد
خسته می شد بلند می شد،زخمای پارو می شمرد
یكی دو تا و هفتا زخم،دستی رو پاهاش می كشید
زخمای پا تموم می شد،زخمای دستاشو می دید
به ماه آسمون می گفت،شمع شبستون منی
یاده عمو بخیر كه تو،مثل عمو جون منی
راستی تو از تو آسمون،ببین بابای من كجاست
هش بگو كه دخترت ساكن تو خرابه هاست
بهش بگو دختری كه شونه به موهاش می زدی
جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی
من را ببخش اگر كه لكنت زبان گرفتم
آخر شكسته دستی دندان شیری ام را

مداح:حاج محمود کریمی

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(شامیان خون به دل یتیم مغموم می کنند) *

3487
8

شعر شهادت حضرت رقیه(شامیان خون به دل یتیم مغموم می کنند) شامیان خون به دل یتیم مغموم می کنند
بچه را با یه سر بریده آروم می کنند
یتیم های شهر می خندند به لباس پاره ام
من دیگه خسته شدم بریم از این جا بابا جون
کی گفته من بی کس و کارم
کی گفته من بابا ندارم
بابای من قشنگ ترین بابای دنیاست
حتی اگه تو آسمون هاست
خوب می دونه رقیه تنهاست
کی گفته من بی کس و کارم
کی گفته من عمو ندارم
عموی من علم به دوش داره
خونه را جارو کنید بابام میاد
موهام رو شونه کنید بابام میاد
لباس نو بیارید بابام میاد
شب ها رقیه تا صبح می باره
مثل ابرهای بهاری می باره
میگه بابا مجایی
تو که پیش خدایی
بیا ببین که بچه هات شدن آواره
غریبونه دارم میرم از این ویرونه
دیگه سر اومده پیمونه
عمه گر

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(زیر لب با خود گفت) *

1353

شعر شهادت حضرت رقیه(زیر لب با خود گفت) زیر لب با خود گفت
خوب شد غارت شد
گل سر وقتی که نیست مویی که بدان آویزم
مشتی از گیسو رفت
گل سر با مو رفت
مشتی از گیسو رفت
یادش آمد که ز کاشانیشان همه روزی خوردند
همه مردم شهر دامنی می بردند
برکت می بارید
تشنه ای بود اگر آب به دستش می داد
یا گدا می آمد
هر چه می خواست از این خانه به او می دادند
باز هم با خود گفت
ولی آرام مبادا شنود گوش کسی
چند شب هست نخوردیم غذا
چند شب هست غذایی نخوردیم اینجا
گرچه انداخته اند از هر سو
همه در پیش قدم هایم نان
راستی بابا جان خارجی یعنی چه
دختر شاه کجا گوشه ی ویرانه کجا
گیرم که یتیمم اما
دختری حاضر نیست
تا که همبازی ام اینجا باشد
همه بابا دارند
بغض سر بسته ترک خورد

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(تا دید سر را گفت عمه جان) *

1659

شعر شهادت حضرت رقیه(تا دید سر را گفت عمه جان) تا دید سر را گفت عمه جان
این سر منور را
کمکم میکنی که بردارم
شامیان ای حرامیان دیدید
راست گفتم که من پدر دارم
ای پدر جان عجب دلی داری
ای پدر جان عجب سری داری
گیسویم را به پایت میریزم
تا ببینی چه دختری داری
آیه های نجیب و کوتاهم
شبی ازناقه ام تنزل کرد
غنچه های شبیه آلاله
روی چین های دامنم گل کرد
دستی از پشت خیمه ها آمد
لاجرم راه چاره ام گم شد
در هیاهوی غارت خیمه
ناگهان گوشواره ام گم شد

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(ابروی کبودم چه به ابروی تو رفته) *

2394

شعر شهادت حضرت رقیه(ابروی کبودم چه به ابروی تو رفته) ابروی کبودم چه به ابروی تو رفته
این موی پر از پنجه به گیسوی تو رفته
این زلف شکن اندر شکنم شانه نخورده
این موی پریشان به خم موی تو رفته
هر چند که جا گوشه ویرانه گرفتم
عطر نفسم بر لب خوش بوی تو رفته
تنها نشده شکل تو دندان شکسته
این دنده پهلو به پهلوی تو رفته
با مادر خود فاطمه گفتم شب دیدار
بازوی ورم کرده به با زوی تو رفته
تا باز کنم پلک تو را باز بیفتد
چشمان تو بر دختر کم روی تو رفته
از پای همه قافله خلخا ل ربودند
از دست نگفتی که النگوی تو رفته

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(مسافر من یا رب ، کی از سفر می آید) *

1602

شعر شهادت حضرت رقیه(مسافر من یا رب ، کی از سفر می آید) مسافر من یا رب ، کی از سفر می آید
دلم گواه است امشب ، سر پدر می آید
ای پدر سرت سلامت 2
دل شب کردی قیامت
ابتا حسین مظلوم ابتا حسین مظلوم 2
نهایت عشقم را چنین نشان باید داد
به قیمت یک بوسه هزار جان خواهم داد
من به عشق تو اسیرم 2
بده یک بوسه بمیرم 2
ابتا حسین مظلوم – ابتا حسین مظلوم 2
ز گیسوی من امشب بگو گره نگشاید
که از دو گوشم عمه هنوز خون می آید
اثر دست عدو را 2
تو خبر مکن عمو را 2
ابتا حسین مظلوم – ابتا حسین مظلوم 2

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 07:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(دلم خواهد چون علی اکبر پیش پای بابا سر اندازم) *

1730
3

شعر شهادت حضرت رقیه(دلم خواهد چون علی اکبر پیش پای بابا سر اندازم) دلم خواهد چون علی اکبر پیش پای بابا سر اندازم
دلم خواهد چون علی اصغر پر چمی از خون برافرازم
منم بابا بی قرار تو
همه هستیم نثار تو
غریب غریبم نمانده شکیبم
بیا بابا ای حبیبم
چهل منزل بین طوفا نها رهنما بودی خواهر خود را
ولی بر نی چشم خود بستی هر زمان دیدی دختر خود را
بیا امشب یاد زهرا کن
به روی من چشم خود وا کن
منم دختر تو شکسته پر تو
که گشتم چون مادر تو
غریب غریبم
دلم خواهد دم به دم بابا روی نیلی زینبت بوسم
دلم خواهد با لب تشنه جای چوب و زخم لبت بوسم
به درگاه حق عزیزم من
الا بابا کی کنیزم من
منم دختر تو
شبی که از نا قه افتادم در بیا بانها گشتم آواره
نمی گویم ای پدر جانم ما جراهای گوش و گوشواره

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(دلی ای عمه پر ز غم دارم امشب ) *

7925
8

شعر شهادت حضرت رقیه(دلی ای عمه پر ز غم دارم امشب                 ) دلی ای عمه پر ز غم دارم امشب
که دل تنگ پدر بسیارم امشب
من امشب می نشینم عمه تا صبح
به امید پدر بیدارم امشب
مگر بابم خبر از من ندارد
که منزل در خرابه دارم امشب
بود چشمم به راهش در خرابه
که باشد حسرت دیدارم امشب
پدر جان گر بیایی ور نیایی
من ازهجر تو جان بسپارم امشب
سرم بابا به دامن می گرفتی
ببین برخشت سر نگذارم امشب
برویم دست الفت می کشیدی
ببین بر خاک غم رخسارم امشب
پدر جان آه و فریاد از یتیمی
که جای اشک غم خونبارم امشب

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 07:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(در آن شب شام را شوری دگر بود) *

4028
4

شعر شهادت حضرت رقیه(در آن شب شام را شوری دگر بود) در آن شب شام را شوری دگر بود
تو گویی شام عاشورا دگــــر بود
سه ساله دخـــــــتری چون ماهپاره
فرو می ریخت از چشمش ستاره
طواف شـمع چون پروانه می کرد
به دستش موی بابا شانه مـی کرد
سر روی پــــــدر را پاک می کرد
برایش عقدۀ دل باز مـــــــی کرد
بـــــــــه قـــــــربان سر نورانی تو
چرا خون ریزد از پــــــیشانی تو
رخ من نیلی از سـیلی است ای سَر
لبان تو چرا نیـــــلی است ای سَر
مگــــــــــــر چوب جفا بوسیده بابا
که خون بر روی او خشکیده بابا
تـــــــــو از چوب جفا داری نشانه
مـــــــــــرا باشد نشان از تازیانه
ز تــــــــــــــــو دارم تمنا جان بابا
مرا با خــــــود ببر در نزد زهرا
کــــــــــه گیرم

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(رفت بخواب و ز تَنَش رفت تاب) *

1407

شعر شهادت حضرت رقیه(رفت بخواب و ز تَنَش رفت تاب) رفت بخواب و ز تَنَش رفت تاب
دید مه روی پدر را بخواب
دست زد و زوی پدر بوسه داد
پیش پدر لب به شکایت گشاد
کای پدر ای مهر تو سودای من
رفتی و از جور بدان وای من
رفتی و ما زار به دوران شدیم
دست خوشِ فتنه عدوان شدیم

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(به قربان سرت بابا، بگردد دخترت بابا) *

12301
28

شعر شهادت حضرت رقیه(به قربان سرت بابا، بگردد دخترت بابا) به قربان سرت بابا، بگردد دخترت بابا
کدامین دست کین آخر، بریده حنجرت بابا
ترا لالۀ زهرا، که از شاخه جدا کرده
مرا چون بلبل شیدا، به داغت مبتلا کرده
الهی بشکند دستی، که رگهای تو ببریده
نداده گوئیا آبت، که لبهای تو خشکیده
تو آقای جوانان بهشتی ای گل بی خار
خرابه جای تو نبود، به چشمانم قدم بگذار
چه شبهای درازی را به آه و ناله سر کردم
برای دیدن رویت، چهل منزل سفر کردم
نمی گویم مرا بنشان بروی زانو و دامان
ولی ای قاری قرآن، بخوان قرآن، بخوان قرآن
شاعر:حسین یاری

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(کودکی را کـه پدر در سفر است) *

12815
18

شعر شهادت حضرت رقیه(کودکی را کـه پدر در سفر است) کودکی را کـه پدر در سفر است
دائماً چشم امیدش به در است
هــــــر صدائی که ز در می آید
بخیــــــــــالش که پدر می آید
شد بپـــــــا غوغا کنج ویرانه
وقــــت دیــــدار شمع و پروانه
بـــــا سر بابا گفتگو می کرد
با پـــــدر دیدار شمع و پروانه
بین پـــدر رویم را شده نیلی
شمر دون زد بر صورتم سیلی
خوش آمدی به گوشۀ ماتم سرای من
کــردی منور ز رخ خود دیده های من
دانــــــــی چرا بای نخیزم حضور تو
از بس که رفته خار مُغیلان به پای من
ویرانه را بــــــــــابا چراغان کردی امشب
همـــــــــچون علی یاد یتیمان کردی امشب
بابا بقربانت سرت می میرد امشب دخترت
بـــــــــــــــابای مظـــــلومم، بابای مظلومم
دختر دُردان

  • چهارشنبه
  • 9
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(بابا دلم گرفته، مگه خبر نداری) *

4712
9

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(بابا دلم گرفته، مگه خبر نداری) بابا دلم گرفته، مگه خبر نداری
قرارما این نبود، من و تنها بذاری
دلم برات تنگ شده،بابای مهربونم
هر وقت دلت خواست بیا،منتظرت می مونم
هر كی به ما رسیده،دل ما رو سوزونده
از اون همه مهربون، فقط یه عمه مونده
اطراف مون پر شده، از اونهایی كه بدن
عموهامون كه رفتن،اینها جاشون اومدن
محرم هامون كه رفتن،نامحرم ها اومدن
دلم می خواد كه امشب،چشمام تو رو ببینه
یك كمی زود تر بیا،با هم بریم مدینه
فقط یه بار دیگه،برام بگو لالایی
بهت دیگه قول میدم،آروم بشم بابایی
مداح :مهدی میرداماد

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 رضا باقریان

اشعار زمزمه حضرت رقیه (س) 1 -( تو ای صفای قلب زارم ) * رضا باقریان

19

اشعار زمزمه حضرت رقیه (س) 1 -( تو ای صفای قلب زارم ) تو ای صفای قلب زارم بیا بیا پدر کنارم
ببین ز ضرب تازیانه به صورتم نشانه داردم
کبوتر شکسته پر تو ای غریب خونجگر
بیا بیا مرا ببر (از خرابه)3
مرا نمانده حوصله پایم شده پر آبله بابا کجایی
خسته شدم از سلسله از طعنه های هرمله بابا کجایی
غریب کربلا حسین3 غریب مادر
برای من مویی نمانده بازو و پهلویی نمانده
برای دیدنت پدر جان به چشم منسویی نمانده
خونی شده مویم اگر شکسته پهلویم اگر
خاکی شده رویم اگر (فدای رویت)3
چشام ز گریه خسته شد کتاب عمرم بسته شد بابا کجایی
نماز من نشسته شد گل سرم شکسته شد بابا کجایی
غریب کربلا حسین3 غریب مادر
پشت سر ناقه دویدم به جان مادرت پریدم
نمیشه باورت باباجون سه سالمه ولی خمیدم

  • سه شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 07:18
  • نوشته شده توسط
  • محمد
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه( در نبود تو) *

1688
4

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه( در نبود تو) در نبود تو
هر زمان مرگم
پیش رویم بود پیش رویم بود
در فراقت
مردنم بابا
آرزویم بود آرزویم بود
لحظه های من
بوی غم دارد
دختر پیرت عمر کم دارد
ای لاله گون
رق خون غرق خون
تا که تو رفتی
چشم بی اشکم
پر تلاطم شد پر تلاطم شد
مخفی از عمه
در بیابان و
دخترت گم شد دخترت گم شد
رونمایم داد
دست گلچینت
که سرت را چون سایه میبینم سایه میبینم
ای لاله گون
غرق خون غرق خون
در نبود تو
هر زمان مرگم
پیش رویم بود پیش رویم بود
در فراق تو
مردنم بابا
آرزویم بود آرزویم بود
لحظه های من
بوی غم دارد
دختر پیرت عمر کم دارد
ای لاله گون
غرق خون غرق خون
مداح:سلحشور

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه( میرم بخوابم بابایی،حالم خرابه بابایی) *

5950
2

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه( میرم بخوابم بابایی،حالم خرابه بابایی) میرم بخوابم بابایی،حالم خرابه بابایی
عمه دلش خوش باشه كه،رقیه خوابه بابایی
اما نمیشه آخه من،لالایی می خوام بابایی
اینم بهونه است كه بگم،بابایی می خوام بابایی
همه میگن دختره بابا نداره
مگه بابا نداره خدا نداره
دخترت از بس كتك خورد
دیگه طفلی نا نداره
اسم زجر و تا میارم،پس میوفتم
اونقدر میترسم از نفس میوفتم
مثل مرگ یك قناری
گوشه ی قفس میوفتم
آتیش به شه پرم زد
با نیزه تو سرم زد
وای بابا، بال و پرم رو كندن
وای بابا،موی سرم رو كندن
تو بغل تو هی برو بیایی داشتم یادته
منم مثل هر دختری بابایی داشتم یادته
یه آسمون رو دامنم ستاره داشتم یادته
چادر گلدار گل سر گوشواره داشتم یادته
وقتی كه غروب عاشورا حرم سو

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(باباكجایی كه آستین پاره ام شده، معجرم) *

1821

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(باباكجایی كه آستین پاره ام شده، معجرم) باباكجایی كه آستین پاره ام شده، معجرم
كجایی كه لخته های خون شده، گل سرم
بیا ببین كه آواره ام، بیاببین به گوش دختران شام ،گوشواره ام
باباكجایی، كه هركجا كه نامی ازتو برده ام ،بجاش تازیانه خورده ام
كجایی، بیا ببین كه در خیال خود ، تمام طول راه، سر تورا به سینه ام فشرده ام
بیا ببین كه در تمام طول راه مرده ام
این چه زنده بودن است
كه آستین پاره ام شده معجرم

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(خرابه چراغونه امشب) *

18110
81

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(خرابه چراغونه امشب) خرابه چراغونه امشب
قناری غزل خونه امشب
موهام فرش مهمونه امشب
دلم خونه امشب
بابا نبودی ببینی پر معجرم سوخت
بابا نبودی ببینی كه موی سرم سوخت
بابانبودی ببینی كه خاكسترم سوخت
نبودی ببینی پرم سوخت
خرابه چراغونه امشب،
قناری غزل خونه امشب
موهام فرش مهمونه امشب
دلم خونه امشب
لبام دیگه خندونه امشب
ولی چشما گریونه امشب
بابام گفته می مومنه امشب
دلم خونه امشب
بابا نبودی ببینی كه دستام وبستند
بابا نبودی ببینی دلم رو شكستند
بابا نبودی ببینی چی آُمد سرمن
بابا نبودی ببینی سرم رو شكستند
نبودی دلم رو شكستند
بابا نبودی ببینی پر معجرم سوخت
بابا نبودی ببینی كه موی سرم سوخت
بابانبودی ببینی كه خاكسترم سوخت
نبودی ببی

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(به همراه خود ببر مرا) *

1311
1

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(به همراه خود ببر مرا) به همراه خود ببر مرا
تو ای پدر
زجان خود سیرم
ببین که از پا نشسته ام
شکسته ام
اسیر زنجیرم
مسافرم از در آمدی
به دیدن دختر آمدی
چرا چنین بی سر آمدی
وای از جدایی
سه ساله دشت کربلا
شراره آهش گرفته پا
برای پرواز تا خدا
گشته هوایی
دل من پر زند به دورسرت پدر
عمه را نیرو بده با خودمن را ببر
ابتا یا حسین
ابو رسیده تبم به دست
ر خوش و مست
در این عزا خانه
بساط هجران شد از تو جمع
رسیده شه برای پروانه
کنار بابا نشسته ام
ز داغ آلاله خسته ام
کبوتری پر شکسته ام
در فکر پرواز
به سینه ام صد راز مگو
سرشکم آید سبو سبو
بیاورم رو نمای او
یک قلب پر بار
که شرر افکنده به گیسوی تو پدر
طره خاکستری موی تو پدر
ابتا یا حسین

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(یه طفل شهزاده ،تو صحرا افتاده) *

2262
4

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(یه طفل شهزاده ،تو صحرا افتاده) یه طفل شهزاده ،تو صحرا افتاده
خودش افتاده یا ،یكی حولش داده
تك و تنها،بابا بابا، می گفت بین صحرا
هرچند قدم،می نشست تا كه،درآره خار از پا
تا كه، یه دست، راهش رو بست،بیا اینم بابا
نزن تو گوش من، كه زخمیه گوش بی گوشواره
كش بدنم و رو زمین، كه صحرا پر از خاره
باشه به عموم می گم، كه تلافی شو سرت در بیاره
میام بزار نفس بگیرم، من پیاده ام تو سواره
بسه كاش فقط می زدی ،ناسزات منو كرده بیچاره
بگو چرا سُم مركبت، بوی بابا داره
امون از درد یتیمی واویلا،واویلتا
پس از باد خزون،رقیه نیمه جون
با پای ناتوون، رسید به كاروون
اومد، ولی هر دو دست و ،روی صورتش داشت
تو آغوش، هیچكی نرفت، زینبم جا گذاشت
رسید جلو، نیزه ع

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(در کاروان تو مثل زهرا بوده ای) *

1512
2

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(در کاروان تو مثل زهرا بوده ای) در کاروان تو مثل زهرا بوده ای
برای من ام ابیها بوده ای
بعد ازغم جدایی ای دخترم
من اومدم دیدن توبا سرم
تا که تو رابه پیش زهرا برم
تا که صدام زدی با سرمن اومدم کنارت
تا که بذارم مرهمی رو قلب بی قرارت
رقیه جان وای وای
برو بگو به بچه های شهرشام
امشب دیگه اومده پیش من بابام
گو دیگه شام غمم سحر شد
مهمون این خرابه ام پدر شد
رقیه هم عازم یک سفر شد
امشب دیگه تموم میشه درد و غم و اسیری
بیا بریم تا اصغر بازم بغل بگیریم
چرا شده خاک خرابه بسترت
گل کرده خون در بین موهای سرت
بگیر از این خون سر من وضو
تا که بریم امشب کنار عمو
بگیریم آب دوباره از دست او
بابا بیا بریم پیشم تا درد و غم نبینی
مجبور نشی میان این خ

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(بابای من بی کفن مانده به صحرا) *

2820
3

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(بابای من  بی کفن  مانده به صحرا) بابای من بی کفن مانده به صحرا
امشب گل و پروانه و بلبل همه جمعن
در این ویران بر گرد شمعن
آتش زدل غم زده ام شعله کشیده
از خون سرت دور و برم لاله دمیده
با خون دل خود نوشتم
اینجا شده باغ بهشتم
بابای من بی کفن مانده به صحرا
این جلوه جانسوز تو آتش زده بر جان
رویت خونین مویت پریشان
آشفتگی موی تو را تاب ندارم
تا این که بشویم سرت تو آب ندارم
اینجا به خدا آب نجویم
با اشک دو چشمم بشویم
بابای من بی کفن مانده به صحرا

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ساقی میخانه ها مست رقیه است) *

3771
8

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ساقی میخانه ها مست رقیه است) ساقی میخانه ها مست رقیه است
عقل قدح خورده پا بست رقیه است
نوشته در کتاب فطرت من و تو
تذکره کربلا دست رقیه است
گیسو پریشان بر روی نیزه
تن روی خاک و سر روی نیزه
سالار زینب سالار زینب
حسرت کربلا زده شرر به عالم
آن الف قامت تو کرده چو دالم
اگر ردم کنی بدا به حال زارم
اگه به کربلا برم خوشا به حالم
دلهای مردم صد پاره کردی
یک باره ما را بیچاره کردی
سالار زینب سالار زینب
دلم شبیه آسمون به زیر دینه
دلم شبیه شب بین الحرمینه
نمونده تا عرش خدا پرده ای باقی
مهر نماز من ز تربت حسینه
بیت خدا را غمخانه کردی
پیمانه دادی دیوانه کردی
سالار زینب سالار زینب
بزن به سینه در بزن که وقت شوره
بزن به سینه تازه اول سروره

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دانلود سبک و متن زمزمه شهادت حضرت رقیه با صدای حاج محمود کریمی-(تو خرابه تک و تنها) *

30164
255

دانلود سبک و متن زمزمه شهادت حضرت رقیه با صدای حاج محمود کریمی-(تو خرابه تک و تنها) تو خرابه تک و تنها
دختری شبیه زهرا
توی چشماش پر اشکه
روی پاهاش سر بابا
زیر لب هاش گله داره
گله از قافله داره
رو سر پر خون
کف پاهاش آبله داره
رقیه وای
بس که زلفاش پرشیونه
لا به لاش می کشنه شونه
محرماش میگن رو موهاش
گلسر یا لخته خونه
بابا دختره قشنگه
رو ماهش نیلی رنگه
بابا چشمام نمی بینه
اثر سیلی همینه
بابا گوشواره ندارم
یار شیر خواره ندارم
داداش اصغرم کجا رفت
گل دلبرم کجا رفت
سه ساله کتک نداره
کاغذ فدک نداره
بچه خندیدن نداره
یتیمی دیدن نداره
رقیه وای

دانلود سبک

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد