شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(از روزی كه پنجه گرگ رو صورتم ناخن گرفت) *

1748
5

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(از روزی كه پنجه گرگ رو صورتم ناخن گرفت) از روزی كه پنجه گرگ رو صورتم ناخن گرفت
دخترت از ترس باباجون دیگه لكنت زبون گرفت
كارم رسید به جایی كه نمیشه راه رفت بی عصا
این پیرزن سه ساله چند روز پیشته بابا
وقتی كه می خورد لگد به پشتم
چند دفعه دور خودم می گشتم
آه و واویلا
خونم حلال قدم هلال زیر چشام كبودیه
چند روزیه شونه سرم سر پنچه یهودیه
بابا برام كفن بیار خشك كن دل مایوسمو
كفن بیار تا ببینه عمه لباس عروسمو
با دشمن تو گفته ام هر چی می خوای من بزن اینجا دلم خیری ندیده
اما بهم بگید همین چرا سمای اسباتون بوی تن بابامو می ده
هر شب می گفتم برای زهرا
حكایت تو با نعل اسبا
آه و واویلا

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ز ره می آید امشب میهمانم) *

1880
5

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ز ره می آید امشب میهمانم) ز ره می آید امشب میهمانم
نه مهمان دلبر بهتر از جانم
اگر درستم رسد بر دامن او
به دامن میهمان را می نشانم
همه هستم فدایت
زنم بوسه به پایت
اگر تو رو نمایی
دهم جان رو نمایت
فدای آن جمال دلربایت
پدر جانم پدر جانم پدر جان
بگو ای سر چرا پیکر نداری
چرا ای تشنه آب آور نداری
بود انگشت حیرت بر دهانم
چرا انگشت و انگشتر نداری
منم در اشک و ناله
دلم خون شد چو لاله
تو پیر دیر عشقی
منم پیر سه ساله
به روی ماه تو پوشیده هاله
پدر جانم پدر جانم پدر جان
تویی ماه و دو ابرویت کمان است
ولی بر ابر خاکستر نهان است
چرا لعل لب چون ارغوان است
گمانم جای چوب خیزران است
ببین با چشم خون بار
بود چشمم چو پربار
چو زهرا مادر تو
بو

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(قاصدك بابای من گم شده اونو ندیدی) *

11104
92

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(قاصدك بابای من گم شده اونو ندیدی) قاصدك بابای من گم شده اونو ندیدی
كاش میشد می رفتی قتلگاه می گردیدی
یا كریم بگو چرا بال و پر تو خونیه
مگه تو كجا بودی شاید كه بابام دیدی
شاپرك نشین رو شونم شونه هام درد می كنه
خبر از بابام بیار اگه رو نیزه پریدی
ای گل لاله كه از تو باغ به من ناز می كنی
لخته لخته غنچه لاله گوشامو دیدی
پروانه یه بوسه من بهت می دم امونتی
به بابام بده اگه به چاك لب هاش رسیدی
یا نرو یا منم با خودت ببر
یادته توی مدینه روی زانوت می نشستم
دور گردن تو بابا حلقه می شدش دو دستم
یادته گفتی رقیه تو عزیز همه هستی
دختر خوب و قشنگم شبیه فاطمه هستی
ادته جشن تولد برام گوشواره خریدی
دست پر مهرتو بابا به روی سرم كشیدی
یا نرو یا من

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(خسته شده دلم از زمونه) *

6542
7

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(خسته شده دلم از زمونه) خسته شده دلم از زمونه
خدا كنه كه این جور نمونه
همه میگن كه دیوونه شدم
شده دیگه اسمم دیوونه
حسین ببین من عاشقتم
من نوكر نا لایقتم
ولی من ببر كرب و بلا جون رقیه
آره درسته رو سیهم
عشقتو به عالم ندهم
ولی من ببر كرب و بلا جون رقیه
منی كه مستم از نام حسین
دلم شده غرق شور و شین
می خوام كه باز مستی كنم
عاشقونه تو بین الحرمین
ز ساغر تو می می زنم
ز جام تو پیاپی می زنم
چرا من نمی بری كرب و بلا تو یا حسین
منی كه از جام تو زدم
سرم رو در راه تو می دم
چرا من نمی بری كرب و بلا تو یا حسین
شدم غلام روی حسین
شدم گدای كوی حسین
ببین میگم بابی انت و امی یا حسین
منی كه از جام تو زدم
سرم رو در راه تو میدم
ببین میگم ب

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(عمه جانم بنگر امشب من میهمان دارم) *

3264
2

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(عمه جانم بنگر امشب من میهمان دارم) عمه جانم بنگر امشب من میهمان دارم
کمکم کن از جا خیزم تا نیمه جان دارم
مانند زهرایم
من عشق بابا یم
بابای مظلومم
سرو رویم خاکی است عمه آبی مهیا کن
گیسویم را شانه امشب به عشق بابا کن
تا نکشم خجالت آبرو داری کن
تا که به پا خیزم ای عمه یاری کن
مانند زهرایم
من عشق بابا یم
بابای مظلومم

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(صدای گریه بلنده نیمه شب از تو خرابه) *

11183
22

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(صدای گریه بلنده نیمه شب از تو خرابه) صدای گریه بلنده نیمه شب از تو خرابه
صدای طفلی گرسنه که هنوز تشنه ی آبه
طفل زخمی، طفل خسته،طفل اشک و طفل ناله
طفل کوچک ، طفل مظلوم، دختر ناز و سه ساله
دختری که خیلی وقته، روی باباشو ندیده
با سرانگشتای زخمیش عکسش و رو خاک کشیده
بابایی کجاست بابایی تا برام بگه لالایی
الهی که من بمیرم تو سینه نفس نداره
دو قدم راه میره اما دست روی دیوار میذاره
میگه عمه کمکم کن که دیگه توون ندارم
پس چرا بابام نمی اد دیگه هیچی جون نداره
جون عمه جون نمیدم تا یه بار روشو نبینم
یا رو زانوم سر بذاره یا روی زانوش بشینم
بابایی کجاست بابایی تا برام بگه لالایی
خدا جون کجاست بابایی تا برام بگه لالایی
خواب دیدم می اد باباجون ع

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ابا العطشان حسین) *

1716
1

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ابا العطشان حسین) ابا العطشان حسین
شب غریبی سر آمده، حبیب من با سر آمده حسین وآ آ آ
چو آتش، برایش، زبانه می گیرد،خدایا، یتیمم ،بهانه می گیرد
شب وصال پدر شده، دوباره وقت سحر شده ،خرابه محشر شده
اباالعطشان حسین
طلایه دار شهامتم ،شهیده ی استقامتم،حسین وآ آ آ
اگر با دلم غم، همه به جنگ آید، پدر جان ز دستم ، عدو به تنگ آید
به شام ویرانه دخترت شده علمدار لشکرت پرستوی پرپرم
ابالعطشان حسین
ه پا شده روضه ی سرت ، به پیش چشمان خواهرت حسین وآ آ آ
به بزم ، عزایت،نشسته ام بابا، ببین در، فراقت شکسته ام بابا
ز کاروان تا جدا شدم، به کعبه نی شدم، شبیه زهرا شدم
ستاره چین لب توأم ، فدایی ی امشب توأم حسین وآ آ آ
دلم به، غروب ، شبای

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(همیشه آرزوی من تویی تو) *

1524
2

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(همیشه آرزوی من تویی تو) همیشه آرزوی من تویی تو
هماره گفت وگوی من تویی تو
غریبم و تو این زمونه آشنایی ندارم
به جز در ِ همین خونه دیگه جایی ندارم
کربلا نرم می میرم
صدای زنگ قافله از تو بیابونا میاد
کی بود منو صدا می زد کیه که همسفر می خواد
کربلا نرم می میرم
یه دختری تو محملا خواب اسیری می بینه
خواب می بینه رو صورتش اشک یتیمی میشینه
کربلا نرم می میرم
تا جون دارم برای تو روضه میخونم تا لحظه ی شهادتم به پای تو می مونم
کربلا نرم می میرم
خواب می بینه سر بابا رو نیزه قرآن میخونه
می خواد لباشو ببوسه نمی تونه نمی تونه
کربلا نرم می میرم

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 06:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(جانم پدر جانم پدر ) *

3100
4

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(جانم پدر جانم پدر ) جانم پدر جانم پدر
هستی تو مهمانم پدر
از بعد زینب در جهان
عاشق تر از من بر تو نیست
عشق بازی ای پدر
فرزانه ام ، فرزانه ام
جانم پدر جانم پدر
هستی تو مهمانم پدر
بابا به شمع روی تو
پروانه ام ، پروانه ام
من نوگلی پژمرده ام
سیلی ز دشمن خورده ام
جانم پدر جانم پدر
هستی تو مهمانم پدر
چوب گر زده خصمت به لب
من بوسه بر جایش زنم
روشن شده از نور تو
کاشانه ام ، کاشانه ام
جانم پدر جانم پدر
هستی تو مهمانم پدر

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 07:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(بابا ، بابا ، بابا ) *

5160
13

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(بابا ، بابا ، بابا ) بابا ، بابا ، بابا
نور بَصَرم بابا
ای تاج سرم بابا
ای همسفرم بابا
آندم که من از ناقه
افتادم و غش کردم 2
بابا تو کجا بودی
از ما تو جدا بودی
آندم که من از ناقه
افتادم و غش کردم 2
من بر سر نی بودم
با تو همه جا بودم
کی از تو جدا بودم 2
بابا ، بابا ، بابا
نور بَصَرم بابا
ای تاج سرم بابا
ای همسفرم بابا
آندم که مرا ظالم
اظهار کنیزی کرد 2
بابا تو کجا بودی
از ما تو جدا بودی 2
آن دم که تو را ظالم
اظهار کنیزی کرد 2
در طشت طلا بودم
مشغول دعا بودم 2
کی از تو جدا بودم 2
بابا ، بابا ، بابا
نور بَصَرم بابا
ای تاج سرم بابا
ای همسفرم بابا

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 07:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(از سفر باز آمدی ، بابا) *

2584
2

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(از سفر باز آمدی ، بابا) از سفر باز آمدی ، بابا
یوسف کنعان من ، بابا
و ز دلم داری خبر ، بابا
نازنین مهمان من ، بابا
مثل شمعی تا سحر ، بابا
می شوم از گریه ها، بابا
خسته از راه آمدی ، بابا
من که پایم خسته بود ، بابا
در قفای قافله ، بابا
روی دامانم بخواب ، بابا
از چه تنها آمدی ، بابا
ای سر خونین بگو ، بابا
قصه غم های خود ، بابا
من بگویم مو به مو ، بابا

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(یا ابا المظلوم ، ای پدر جانم) *

3490
11

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(یا ابا المظلوم ، ای پدر جانم) یا ابا المظلوم ، ای پدر جانم
ای پدر جانم ، ای پدر جانم
بر بدن امشب تا رمق دارم
ناله بر گرد این طبق دارم
یا ابا المظلوم ، ای پدر جانم
زائرم بر این روی نورانی
بوسه گاهم شد زخم پیشانی
ای پدر جانم ، ای پدر جانم
هر قدم صد بار بین ره مُردم
تو نگه کردی من کتک خوردم
ای پدر جانم ، ای پدر جانم

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(آه و واویلا) *

3473
8

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(آه و واویلا) آه و واویلا
آه و واویلا 2
آمدی ای سر کنج ویرانه
صحن ویرانه گشته گلخانه
آه و واویلا
آه و واویلا 2
ای سر پر خون یاد ما کردی
کنج ویرانه را با صفا کردی
آه و واویلا
آه و واویلا 2
گر تو می بودی ای گل احمر
کی مرا سیلی شمر دون می زد
آه و واویلا
آه و واویلا 2

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(از خرابه صدای بلبل آید 2) *

1775
2

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(از خرابه صدای بلبل آید 2) از خرابه صدای بلبل آید 2
گوید ای عمه جان بوی گل آید
من یتیمم، من یتیمم، من یتیمم
سوی ویران روید با گل و لاله 2
از پی دیدن طفل سه ساله
من یتیمم، من یتیمم، من یتیمم
چشم خود وا کن ای عمه سادات 2
فامه آمده بهر ملاقات
من یتیمم، من یتیمم، من یتیمم

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(دفــــــتر غمم بابا، بسته می شود امشب) *

2898
8

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(دفــــــتر غمم بابا، بسته می شود امشب) دفــــــتر غمم بابا، بسته می شود امشب
می دهد خبر از تو، چشم عمه ام زینب
من فدایِ تو مهمان، خاک پای تو مهمان
یــــــــــــــــــــــا حسین اَباَ المظلوم 2
شام بی کسی من، می شود سحر امشب
بر لب آمده جانم، از فراق جانانم 2
وارثان زهرائیم، ما غریب و تنهاییم
یـــــــــــــــــــــــا حسین اَباَ المظلوم 2
قسمتِ من و عمه، زین سفر اسارت شد
سهم من کتک خوردن، سهم او جسارت شد
من فدای تو مهمان، خاک پای تو مهمان
یـــــــــــــــــــــــــــــا حسین اَباَ المظلوم 2

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(شــــــب شـــــــد ای نــــــــازنین از چه نخوابی 2) *

1709
-2

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(شــــــب شـــــــد ای نــــــــازنین از چه نخوابی 2) شــــــب شـــــــد ای نــــــــازنین از چه نخوابی 2
یــــــــــــــــــــادرگار بــــــــــــــــــرادر، چه بی تابی
از چــــــــــــه بیـــــــــــــــــــــــداری در این دل شب
درد دلی کن ای جان زینب، ای حسین جانم، جان جانانم 2
عمـــــــــــــــــــه جـــــــان در رؤیا، دیدم بابا را 2
بـــــــــــــــــــــــــوسیدم آن دست و روی زیبا را 2
ایـــــــــــــــن شـــــــــــــــــــــــام هجران، پایان ندارد
عمــــــــــــــــــــــــــــــــــه درد من، درمان ندارد 2

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(بـــــــــابای من، بابای من) *

6545
31

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(بـــــــــابای من، بابای من) بـــــــــابای من، بابای من
بشنو دگـــــــــر صدای من
من دختـــــــــر افسرده ام
سیــــلی ز دشمن خورده ام
از سر پــــریده هوش من
خون می چکد از گوش من
بابای من، بــــــــابای من
بـــــابای من ، بـــــابای من
بر زخم دل نمــــک زدند
هر شـــــــب مرا کتک زدند
عــــــمرم دگر کوتاه شده
تنــــــــــــــــم دگر سیاه شده
بابای خــــــــو و مهربان
بــــــــــــابای من، بابای من
حـــــــــــالا که آمدی پدر
دیگـــــــــــر مرا، با خود ببر

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ای تشنه کامِ مـــــذبوح عطشان) *

1433
4

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ای تشنه کامِ مـــــذبوح عطشان) ای تشنه کامِ مـــــذبوح عطشان
بابا حسین جان، بابا حسین جان
گشتی شهیــــــــد اسلام و قرآن
بابا حسین جان، بابا حسین جان
خواهـــــــم نمایم شیرین زبانی
شــــــــــاید پدر جان با مهربانی
گـــــــیری مرا بر دامن نشانی
دستی کشــــی بر رویم ز احسان
بابا حسین جان، بابا حسین جان
طــفلی صغیر و افسرده حالم
سنگ حــــــوادث بشکسته بالم
گر دشمن دیدن می داد مجالم
بر وری نعشت می داد می جان
بابا حسین جان، بابا حسین جان
ســـوی حرم شو با من روانه
مگذار و دشمن با تازیانه
آزرده ســــــــازد این نازدانه
ای بــاغبانِ بوستان ایمان
بابا حسین جان، بابا حسین جان
صد پاره جسمت از تیغ و خنجر
از کثرت تیر دادی به تن سر
نـــ

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(عمه بیا گم شــــــده پیدا شده ) *

40069
190

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(عمه بیا گم شــــــده پیدا شده ) عمه بیا گم شــــــده پیدا شده
کنج خـــــــــــرابه شب یلدا شده
مژده کـــــه بابا ز سفر آمده
شام رقیه بــــــــــــــه سحر آمده
پــــــــدر فدای سر نورانیت
سنگ جفــــــا که زد به پیشانیت
بسکـــــــه دویدم عقب قافله
پــــــــــای من آزرده شد از آبله
تیغ کی رگهای گلویت بُرید
ای گل خوشبو ز درختت که چید

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(عزیز دل زهرا ) *

2556
3

شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(عزیز دل زهرا ) عزیز دل زهرا
حسین غریب و تنها حسین
مرغ دل ما زند ، پر به هوایت حسین
قبلۀ عالم شده ، کرب و بلایت حسین
منم گدایت حسین ، منم گدایت حسین
کن نظری از کرم ، به این گدایت حسین
عزیز دل زهرا
حسین غریب و تنها حسین
چرا فتادی چنین ، به خاک صحرا حسین
غرقه به خون بی کفن ، ز جور اعدا حسین
سوخته از تشنگی ، تمام جانت حسین
تشنه چنین ندیده ، در لب دریا حسین
عزیز دل زهرا
حسین غریب و تنها حسین
ای پسر فاطمه ، چرا تو بی یاوری
تو حجت کردگار ، وصی پیغمبری
تو شاه بی نوایی
خدای را مظهری
در ره حق داده ای
هستی خود را حسین
عزیز دل زهرا
حسین غریب و تنها حسین
گریه به مظلومیت
پیمبران کرده اند
ناله ز داغ غمت
پیر و جان کرده اند

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 08:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(مثل گذشته بال و پر دارم ؟ندارم) *

1305

شعر شهادت حضرت رقیه(مثل گذشته بال و پر دارم ؟ندارم) مثل گذشته بال و پر دارم ؟ندارم
حال بپر، بال بپر، دارم؟ندارم
بی اطلاعم این که این مردم چه کردند
با معجرم، اما خبر دارم ندارم
گفتند: می آید پدر یعنی می آید؟
اصلاً مجالی تا سحر دارم؟ ندارم؟
**
عمه کمک کن آن توانی را که با آن
این پرده را از طشت بردارم ندارم
***
سر را گرفت و با خودش هی فکر می کرد
یعنی دوباره من پدر دارم ؟ندارم
هر چند زخمی ام ولی از زخم هایت
زخمی بگویی بیشتر دارم ندارم
با دیدن تو دردها از یاد من رفت
پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم
شاعر:علی اکبر لطیفیان

  • سه شنبه
  • 29
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 12:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

متن سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه (س) از میثم مطیعی -( سه ساله‌ ی حسینم و خرابه خونه‌ی منه ) *

13885
51

متن سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه (س) از میثم مطیعی -( سه ساله‌ ی حسینم و خرابه خونه‌ی منه ) سه ساله‌ ی حسینم و خرابه خونه‌ی منه

اشکای من تنها چراغ آشیونه‌ ی منه

وای‌، میگن رقیه، بی کس و کاره

میگن رقیه، بابا نداره

ولی تو بر میگردی و تموم میشه اسیری

از دست این نامحرما، گوشوارمو می گیری

وای بابای خوبم

خوش اومدی بابا ولی چرا لبات وا نمیشه؟

چرا تو چهره ی تو جای بوسه پیدا نمیشه؟

آه، با لب خونین، منو صدا کن

دلم گرفته، دلم رو وا کن

عمه می‌گفت که عاقبت، تموم میشه اسیری

از دست این نامحرما، گوشوارمو میگیری

وای بابای خوبم

بابای مهربون من تاول پاهامو ببین

تو های و هوی دشمنا عمه‌ی تنهامو ببین

وای، بیا بابا جون، که خیلی تنهام

تو رو می خونه، خشکی لبهام

تو میرسی با ذوالجناح، تموم می

  • دوشنبه
  • 5
  • آبان
  • 1393
  • ساعت
  • 13:09
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(پایم از بس که دویدم ز پی ات، آبله شد) *

3070
2

شعر شهادت حضرت رقیه(پایم از بس که دویدم ز پی ات، آبله شد) پایم از بس که دویدم ز پی ات، آبله شد
بس که محنت بکشیدم، ز دلم حوصله شد
قصدم این بود که دور از تو نباشم هرگز
چه توان کرد، که بین من و تو فاصله شد
تا تو بودی پدرا، جای من آغوش تو بود
تا که رفتی ز برم، کار من آه و گله شد
دی عزیز تو و دُردانه مادر بودم
لیکن امروز گُسسته ز هم آن سلسله شد
دشمن آن رحم ندارد که بپرسد از خویش
چه برین کودک آوارۀ بی راحله شد
گاه می افتم و گه می دوم، از پی نگران
که بسی فاصله بین من و این قافله شد
جای عباس در این بادیه خالی است حسان
که چنین آهوی گم گشتۀ زهرا یله شد
شاعر:حبیب الله چابچیان

  • سه شنبه
  • 29
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 12:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شب سوم حضرت رقیه(بابا جون سلام عزیزم) *

2468
3

شعر شب سوم حضرت رقیه(بابا جون سلام عزیزم) بابا جون سلام عزیزم
با خودت صفا آوردی
اینجا ما چیزی نداریم
می دونم غذا نخوردی
اینجا ما غصه می خوردیم
غذامون غم شده بابا
کی تو رو اینجوری کرده؟
دندونت کم شده بابا
هرچی که طعنه شنیدم
من به رومَم نیاوردم
می دونستم که میایی
جلوشون کم نیاوردم
با همین دست شکسته
اینجاها رو جارو کردم
این دفه با بوی آتیش
لباسامو خوشبو کردم
موهای خاکی و سوخته
لبای زخمی و پاره
هر جوری باشی قشنگی
بابا جون عیبی نداره
صورت منم کبوده
موهای منم که سوخته
بابا جون گوشواره هامو
اون آقا برده فروخته
بابا جون یه شب نبودی
من توی صحرا جا موندم
یکی از پشت سر اومد
موهامو گرفت کشوندم
عمه جون اگه نبودش
روزی صد دفه می مُردم
مادرت زهرا رو

  • دوشنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شب سوم حضرت رقیه(گیسوی تورا کمی مرتب کردم) *

1237

شعر شب سوم حضرت رقیه(گیسوی تورا کمی مرتب کردم) گیسوی تورا کمی مرتب کردم
ازداغ تنور و طشت زر تب کردم
لبهات مشبک شده بود و بوسه
تقدیم ضریح سرخ زینب کردم
یتیم گلایه
چون زجردراین سپاه لجبازی نیست
دورازتو بهشت جای دلبازی نیست
از دخترکان شام هم دلگیرم
گفتند یتیم خارجی بازی نیست
شهیدبوریا
در پیش سر و حسرت پا داشتنش!
ازصحبت معجرش ابا داشتنش
میرفت که بی کفن شود مثل پدر
می مرد برای بوریا داشتنش
دردسوخته
در شام زغم ،روزبه روزم بدتر
ازهرچه زمین خورده هنوزم بدتر!
صدبار،همان شعلهءخیمه ، بهتر
ازآتش تازیانه، سوزم بدتر

  • دوشنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شب سوم حضرت رقیه(شبیه رقص آتش در عبور باد می لرزید) *

1697
3

شعر شب سوم حضرت رقیه(شبیه رقص آتش در عبور باد می لرزید) شبیه رقص آتش در عبور باد می لرزید
درونش بغض خاموشی پرازفریادمی لرزید
نشان ازضربه شصتی بی مهاباداشت برصورت
که از افکار دستی با چنین ابعاد می لرزید
زمستانی ترین فصل نزولش بر زمین بود و
کنار آتش این آذر ترین مرداد می لرزید
حرم دور سرش در حال گردش بود وقتی که
به گردش زخمهای آهن و فولاد می لرزید
وخورشیدنگاهش روبه خاموشی شتابان بود
کنار هر قدم چون کور مادر زاد می لرزید
به تعداد تمام زخمهای پیکرش سوگند
برای پرزدن تا لحظه میعاد می لرزید

  • دوشنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(مثل گذشته بال و پر دارم ؟...ندارم) *

1484
1

شعر شهادت حضرت رقیه(مثل گذشته بال و پر دارم ؟...ندارم) مثل گذشته بال و پر دارم ؟...ندارم
حال بپر، بال بپر، دارم؟...ندارم
بی اطلاعم این که این مردم چه کردند...
با معجرم، اما خبر دارم ندارم
گفتند: می آید پدر،... یعنی می آید؟
اصلاً مجالی تا سحر دارم؟ ندارم؟!!
***
عمه کمک کن آن توانی را که با آن
این پرده را از طشت بردارم ندارم
***
سر را گرفت و با خودش هی فکر می کرد
یعنی دوباره من پدر دارم ؟... ندارم
هر چند زخمی ام ولی از زخم هایت
زخمی بگویی بیشتر دارم ندارم
ا دیدن تو دردها از یاد من رفت
پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم
شاعر:علی اکبر لطیفیان

  • دوشنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(دشمنت آمد و دستان دعایم را دید) *

1326

شعر شهادت حضرت رقیه(دشمنت آمد و دستان دعایم را دید) دشمنت آمد و دستان دعایم را دید
چهره مضطرب و غرق حیایم را دید
سعی کردم که نبیند ولی انگار نشد
زینت گوش و النگوی رهایم را دید
معجرم را به خدا سفت گرفتم اما
چادر خاکی و انگشت نمایم را دید
به دلیلی که نسب از تو گرفتم من را
آنقدر زد که ورم کردن پایم را دید
دست در دست پدر دختر شامی آمد
پای نی کودکی سر به هوایم را دید
زخم بازوم نهان بود و زن غسّاله
وقت غسلم اثر رنج و بلایم را دید...
شاعر:محسن ناصحی

  • دوشنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(کاش می شد که پدر بار دگر باز ایی) *

1198

شعر شهادت حضرت رقیه(کاش می شد که پدر بار دگر باز ایی) کاش می شد که پدر بار دگر باز ایی
من نشینم به گنار تو گل زهرایی
کاش می شد که پدر حال مرا می دیدی
از سرو صورتم از عمه تو می پرسیدی
کاش می شد که ببینی که پرم بشکسته
بارها از سر ناقه شده جسمم خسته
کاش می شد که ببینی سر من داد زدند
پیش چشم عمو عباس عمه را می زدند
کاش می شد که پدر باز مرا ناز کنی
گره از کار دل خسته ی من باز کنی
کاش می شد که به پایم نگری
با طلوعی تو مرا از دل این شب ببری
شاعر:حمید کریمی

  • دوشنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(نه چراغ پیش رویم که دلیل راه باشد) *

1345
1

شعر شهادت حضرت رقیه(نه چراغ پیش رویم که دلیل راه باشد) نه چراغ پیش رویم که دلیل راه باشد
نه کسی که پرسم از او، چو ره اشتباه باشد
نه یکی ز همرهانم، که ز دست من بگیرد
نبود مگر که یاد تو، خدا گواه باشد
شده ام اسیر دشمن، کشدم به هر دیاری
بجز از محبّت تو، چه مرا گناه باشد
گهی از خراش خاری، نگهی کنم به پایم
گهی از خیالت ای گل، نظرم به راه باشد
نکنم شکایت از تو، که خبر نگیری از من
که به من هرآنچه خواهی، همه دلبخواه باشد
دلم آرمیده عمری، همه زیر سایۀ تو
نتواند این دل اکنون، که جدا ز شاه باشد
نکند خیال دشمن، که نباشدم پناهی
ز سفر اگر بیاید، پدرم پناه باشد
ز ادب به پای هر گل، بنهاده سرگیاهی
چه شود اگر حسان هم، به تو گل گیاه باشد

  • دوشنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد