شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

شعر حضرت رقیه ( س) (سايه انداخته‌اي از سرِ نِي بر سر من ) *

2203
1

شعر حضرت رقیه ( س) (سايه انداخته‌اي از سرِ نِي بر سر من ) سايه انداخته‌اي از سرِ نِي بر سر من
دوست دارم ولي يك شب برسي در بر من
پيش چشم مني و دور نرفتي امّا
خوش به حالش...به برِ توست سر اصغر من
چند وقت است نوازش نشدم؟ مي‌داني؟
كاش مي‌شد بكِشي دست يتيمي سر من
بوسه و بازي و آغوش...همه پيشكشت
شد كه يك بار بپرسي چه خبر دختر من؟
شد كه يك بار بپرسي ز من و احوالم؟
اصلاً آيا خبرت هست چه شد معجر من؟
خبرت هست چه شد آن همه گيسوي بلند؟
خبرت هست چه آمد به سرِ پيكر من؟
هيچ مي‌داني از آن روز كه رفتي چه قَدَر
ضربه‌ي سخت رسيده به تن لاغر من؟
وا نمي‌گردد اگر چشم من ، از سيلي نيست
اثر شعله نشسته روي پلك تر من
عمه تا هست همين يك دو قدم مي‌آيم
چه كنم ، تاول پايم شده درد

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:31
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر حضرت رقیه ( س) ( گر گفته مغرضان مسلم گردد ) *

1276
2

شعر حضرت رقیه ( س) ( گر گفته مغرضان مسلم گردد ) گر گفته مغرضان مسلم گردد
ویرانه دوباره محفل غم گردد
باید که لباس زن بپوشیم همه
یک خشت اگر از حرمش کم گردد
ترسم دوباره شیعه به غم مبتلا شود
قبر رقیه مثل بقیع، سامرا شود
بی غیرتیست چشم ببندیم و منتظر
معجر دوباره از سر بی بی جدا شود
در رتبه غیرتش کسی نشناسیم
شاگرد جناب حضرت عباسیم
هشدار! به مرقدش جسارت نکنید
ما به بی بی سه ساله مان حساسیم
دیگر مپندارید شیعه ناتوان است
در دستهاتان تازیانه! خیزران است
قبر رقیه یا که زینب یا سکینه
اینجا دگر ناموس شیعه در میان است
دوباره فتنه از پور خثیمه
دوباره دست نامرد امیه
خدا جانم تو بستان گر بیفتد
خشی بر گنبد و صحن رقیه
شاعر: سيد امير حسين مير حسيني

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:42
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( سلام ساحل آرام موج های نگاه ) *

1422
1

شعر حضرت رقیه ( س) ( سلام ساحل آرام موج های نگاه ) سلام ساحل آرام موج های نگاه
دوباره اشک به دامانتان گرفته پناه
سلام کودک والا مقام ثارالله
بیار کودک دلهای خسته را در راه
سلام می کنمت با قوای روحانی
سلام ، طبع پر از حس شعر بارانی !
سلام می کنم این حس خوب قلبم را
نخواستی که ببینم غروب قلبم را
و ساتری تو تمام عیوب قلبم را
نذاشتی بخورم باز چوب قلبم را
امان خائف و مضطر ، به روی این خاکی
پناهگاه رفیعی که بین افلاکی
بگو چگونه در این کالبد تو جا شده ای ؟!
تویی که در عظمت شهره ی خدا شده ای
برای مردم این قوم ربنا شده ای
فدایتان که درون پدر فنا شده ای
قلوب خسته یمان را بکش به بازی خود
بریده ام من از همبازی مجازی خود
شما سه آیه ی زیبای کوثری بانو
و یا س

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:52
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( ویـرانه نه آن است که در شـهـرِ دمـشق است ) *

1865
4

شعر حضرت رقیه ( س) ( ویـرانه نه آن است که در شـهـرِ دمـشق است  ) ویـرانه نه آن است که در شـهـرِ دمـشق است
ویـــرانـه دلِ مـاسـت کـه بـیگانۀ عشق است
ویــــرانـه نـخـوانـیـد که مِیخانۀ عشق است
مِــیــخانـۀ دیــوانـگی و وادیِ عــشــق اسـت
مِـــیـخـانــه ببین ساقـیِ آن نیک سرشت است
هـــم ساقـی وهــم مِیکـده بـهتر زِ بهشت است
بـر سَـر درِ مِــیـخـانـه همین بَس، که نوشتند
مـسـتـانِ رقــیـه هَــمــه از اهــلِ بـهـشـــتـنــد
هـــــر روز کـــنـــم از تـــهِ دل لَـــعـنِ اُمـَیـه
قـــلادۀ دیــــوانـــگـــی ام دســـــتِ رقـــیــــه
شاعر: عليرضا شاهنوش

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:49
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( با فقیران زمین باز خدا راه آمد) *

3135
2

شعر حضرت رقیه ( س) (  با فقیران زمین باز خدا راه آمد) با فقیران زمین باز خدا راه آمد
مژده ای آمده که سوگلی شاه آمد
آمد از راه شب ذره نوازی حسین (ع(
نمک سفره شاهانه این ماه آمد
به دل سرد زمین باز امیدی داند
یاس خوش عطر و گلاب حرم الله آمد
همه ناخواسته گشتند نمک گیر حسین
پیش از خواهش ما عیدی دلخواه آمد
نیست در هیچ کجایی خبر از تنهایی
قبله بی کسی هر دل آگاه آمد
کوری چشم بخیل همه عایشه ها (...)
همه جا پر شده که فاطمه(س) از راه آمد
حضرت زهره زهرای حرم آمده است
زینت شانه سقای حرم آمده است
رفت خورشید ز رو وقت درخشیدن تو
ماه بیچاره شد از موقع تابیدن تو
کاشف الکرب حسین(ع) بعد عموجان هستی
می رود غم ز دلش در عوض دیدن تو
چه قدر در دل دریای عمو جاداری
نشود خس

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:55
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( اری برای گفتن این شعر لازمست ) *

1781

شعر حضرت رقیه ( س) (  اری برای گفتن این شعر لازمست ) اری برای گفتن این شعر لازمست
برهم زند قوعد خود را عرض مست
هرواژه آمدوسرجای خودش نشست
امشب برای گفتن از او ذکر لازمست
ذکر لبم هو الذی الله بوده است
فرمودعمه اش که چه این چهره اشناست
گویا که اجتماع تمام ستاره هاست
عطری عجیب دارد و این عطر از کجاست
گویا در این قمات سراسرفقط خداست
اهنگ خلق فاطمه را حق سروده است
شنیدم که از عرش امد ندایی
که من خلق کردم دوباره خدایی
زنور خودم کودک باصفایی
بنا کردم از خود دوباره بنایی
بابی برای حاجت مردم گشوده است
عطروشمیم سیب حسین است عطروبوش
یک جلو ه ای زنور علی دارد او بروش
مستان کوی آل علی را سبو فروش
ای عرشیان واهل زمین وزمان به گوش
این نورسیده شخص خدایش ستوده ا

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:03
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) (هنوز روي سرت جاي نيزه داري و من ) *

1369
2

شعر حضرت رقیه ( س) (هنوز روي سرت جاي نيزه داري و من ) هنوز روي سرت جاي نيزه داري و من
نشسته ام كه بيايد عمو به ياري و من
هزار حرف دگر با سر تو دارم و تو
به سوي عمه پريشان و بيقراري و من ...
شاعر: محسن نورپور

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:51
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( دردانه ی من که اینچنین گریان است ) *

1582
2

شعر حضرت رقیه ( س) (  دردانه ی من که اینچنین گریان است ) دردانه ی من که اینچنین گریان است
از ترس به پشت عمه اش پنهان است
نامرد!به انگشتر من قانع باش
چون قیمت گوشواره ها ارزان است
این دل همه ی عمر گرفتار شماست
تا آخر زندگی بدهکار شماست
عمریست رقیه! در زدن کار من است
بخشیدن تکه استخوان کار شماست
هر چند ز الطاف تو بی بی خجلم
این عشق تو آمیخته با آب و گلم
فردا که اسیر ظلمتم در محشر
تا نام رقیه هست٬قرص است دلم
هرچند گدا و خسته و بی چیزم
بانویی سه ساله آب و نانم داده
تا پارس به درگاه کریمش کردم
دستان رقیه استخوانم داده...
برای وصل خدا سن و سال مطرح نیست
که اینچنینی شدن را رقیه ثابت کرد...
شاعر:یحیی نژادسلامتی

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:55
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( پرهیز جایز نیست وقت عشقبازیّم شده ) *

1428
1

شعر حضرت رقیه ( س) ( پرهیز جایز نیست وقت عشقبازیّم شده ) پرهیز جایز نیست وقت عشقبازیّم شده
هفت آسمان مبهوت این قافیّه سازیّم شده
قافیّه سازی می کنم تا عشق را پیدا کنم
جایی برای نوکری در بارگاهش وا کنم
قافیّه و وزن و ردیف مثنویّم عشق شد
سرچشمه ی شور و نواهای دلیَّم عشق شد
از عشق می گیرم مسیر یار را تا زمزمه
عرشی شدم با نغمه ی یا فاطرُُ یا فاطمه
در خانه ی خورشید دین و عشق مهتاب آمده
ای آسمان کوثر بخوان زهرای ارباب آمده
مدح علی همراه با لعن امیّه بهتر است
ذکر حسینی با کمی لحن رقیّه محشر است
شش گوشه می سازیم با ذکر تو در هیأت حسین
عالم فدای دختری با اینهمه هیبت حسین
او یک شبه پیموده راه صد هزاران سال را
تفسیر کرده زندگیّش أحسنُ ألاحوال را
شب روی بازوی پ

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:05
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( زنی میان بیابان در اوج تاریکی ) *

2167

شعر حضرت رقیه ( س) ( زنی میان بیابان در اوج تاریکی ) زنی میان بیابان در اوج تاریکی
نشست نزد یتیمی که پیر ماتم بود
نشست نزد یتیمی که از زیادی غم
به سن کودکی اش قد و قامتش خم بود
یتیم دخترکی خسته وپریشان حال
به ترس ودلهره از زن سوال می پرسید_
شما چگونه مرا می شناشی ای بانو ؟
نگو که از طرف شام وکوفه می آئید
نشست وگفت رقیه عزیز دلبندم
نترس ای گل من از مدینه می آیم
تو از تبار منی و من از تبار نبی
من آن شکسته دلم مادر تو زهرایم
چقدر دخترکم خسته وشکسته شدی؟
برای شامی و کوفی پیامبر شده ای؟
از آن زمان تولد شبیه من بودی
ولی چقدر تو امشب شبیه تر شده ای
رقیه گفت به مادر که مادرم زهرا
به سن سال وقدم یک نظر سراسر کن
سه ساله قد خمیده، چه سخت می گنجد
درون باور

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:24
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( گوشوار از من از تو انگشتر ) *

1609
1

شعر حضرت رقیه ( س) ( گوشوار از من از تو انگشتر ) گوشوار از من از تو انگشتر
دیگر از ما چه چیز می خواهند
آخ بابا ! پس از تو در بازار
مردم از ما کنیز می خواهند
کنج خرابه رفته ای و باز شامیان
پایت اگرچه کرده ورم سنگ می زنند
دیگر عروسک گلیت را بغل نکن
اینها به دلخوشی تو هم سنگ می زنند.
شاعر: محسن ناصحی

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:58
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( شبیهِ هرچه که عاشق،سَرَت جدا شده است ) *

1633
2

شعر حضرت رقیه ( س) ( شبیهِ هرچه که عاشق،سَرَت جدا شده است ) شبیهِ هرچه که عاشق،سَرَت جدا شده است
تمامِ هستیِ پهناورت جدا شده است
غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟!
که بیت بیت ِ تو از پیکــرت جدا شده است
چه سرگذشتِ غریبی گذشت از سَرِ تو!
چگونه تاخت که سرتا سرت جدا شده است؟!
کبوتران حرم، بال و پر نمی خواهند
که از حریمِ تو بال و پرت جدا شده است
فدای قامت انگشتِ تو که رفت از دست
به این بهانه که انگشترت جدا شده است
طلوع کرده سَرَت...کاروان به دنبالش
میانِ راه ولی دخترت جدا شده است
که نیست در تنِ او جان،که بی امان بدَوَد
چگونه از پیِ این سَر،دوان دوان بدود؟
نشسته داغِ تو بر قلبِ پاره پاره ی او
شده کبود دراین آسمان ستاره ی او
کمی گذشت که یک سایه ای رسید از راه

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 07:45
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد ) *

1599
2

شعر حضرت رقیه ( س) ( يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد ) يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد
قلبش به شوق روي پدر پر گرفت و بعد
اما نيامده ز سفر مهربان او
يعني دوباره هم دل دختر گرفت و بعد
آنقدر لاله ريخت به راه مسافرش
تا خواب او تجلي باور گرفت و بعد
آخر رسيد از سفر، اما سر پدر
سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد
گرد و غبار از رخ مهمان مهربان
با اشک چشم و گوشه‌ی معجر گرفت و بعد
انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت
طفلک سراغي از علي اصغر گرفت و بعد
از روزهاي بي کسي اش گفت با پدر
يعني نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد:
خورشيد من به مغرب گودال رفتي و
باران تير و نيزه و خنجر گرفت و بعد
معراج رفتي از دل گودال قتلگاه
نيزه سر تو را به روي سر گرفت و بعد
دلتنگ بود دخترت و

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 08:05
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) (گوشوار از من از تو انگشتر ) *

1619
1

شعر حضرت رقیه ( س) (گوشوار از من از تو انگشتر  ) گوشوار از من از تو انگشتر
دیگر از ما چه چیز می خواهند
آخ بابا ! پس از تو در بازار
مردم از ما کنیز می خواهند
کنج خرابه رفته ای و باز شامیان
پایت اگرچه کرده ورم سنگ می زنند
دیگر عروسک گلیت را بغل نکن
اینها به دلخوشی تو هم سنگ می زنند.
شاعر: محسن ناصحی

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 08:14
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( هستم یتیم لیک پر از شور وعزتم ) *

1430
0

شعر حضرت رقیه ( س) (  هستم یتیم لیک پر از شور وعزتم ) هستم یتیم لیک پر از شور وعزتم
حُسن ختام و پرچم پایان نهضتم
بابا خوش آمدی که ببینی که شهر شام
افتاده در خروش ز غوغای غربتم
آن شب که بغض غربت دیرینه ام شکست
سنگینی بلای تو آیینه ام شکست
با هر تنفسم به خدا درد می کشم
از محمل افتاده ام و سینه ام شکست
وقتی به نیزه وجهه ی بیت الحرام بود
قلبم کجا به فکر غذا و طعام بود
از آن زمان که وارد اینجا شدم دلم
در فکر انقلاب در این شهر شام بود
وقتی که دین حضرت حق بی مدد بُوَد
درد رقیه ات نه ز ضرب لگد بُوَد
این زخمهای پیکر من کِی مشخص است
وقتی که زخمهای تنت بی عدد بود
من یکتنه حریف هزاران ز دشمنم
نقش حماسه بر تن تاریخ میزنم
آنقدر ناله سرکشم و داد میزنم
تا اینکه

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 08:18
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

رباعی حضرت رقیه (س) ( شدی امشب چه خوش مهمان کنار دخترت بابا ) *

5029
8

رباعی حضرت رقیه (س) ( شدی امشب چه خوش مهمان کنار دخترت بابا ) شدی امشب چه خوش مهمان کنار دخترت بابا
نمودی شاد قلب کودک غم پرورت بابا
کنم گیسوی خود را پهن روی خاک ویرانه
که بگذارم بروی گیسوان خود سرت بابا
زمان رفتنت بیهوش بودم تا لبت بوسم
ولی حالا بده اذنم ببوسم حنجرت بابا
رباب دل غمین دارد پدر حال پریشانی
که روی نیزه میبیند علی اصغرت بابا
بگرداند سر خود را عمو چون روی من بیند
خجالت میکشد آیا امیر لشکرت بابا
چو میزد ضربه ی سیلی برویم دشمن پستت
به دست نا نجیبش دیده ام انگشترت بابا
به استقبال سیلی رفتم و رویم شده نیلی
کبودی گشته ستر دختر بی معجرت بابا
حلالیت بگیر از عمه ام زینب برای من
که زحمت داده ام این روزها بر خواهرت بابا
شاعر: مجید خضرایی

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 08:25
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( یک نیمه شب بهانه ی دلبر گرفت و بعد) *

2222
2

شعر حضرت رقیه ( س) (  یک نیمه شب بهانه ی دلبر گرفت و بعد) یک نیمه شب بهانه ی دلبر گرفت و بعد
قلبش به شوق روی پدر پر گرفت و بعد
اما نیامده ز سفر مهربان او
یعنی دوباره دل دختر گرفت و بعد
آنقدر لاله ریخت به راه مسافرش
تا خواب او تجلی باور گرفت و بعد
آخر رسید از سفر اما سر پدر
سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد
انگار او خوب خبر از ماجرا نداشت
طفلک سراغی از علی اصغر گرفته و بعد
از روز های بی کسیش گفت با پدر
یعنی نبرد بغض و گلو در گرفته و بعد
معراج رفتی از دل گودال قتلگاه
نیزه سر تورا به روی سر گرفته و بعد
دلتنگ بود و دخترت سنگ کینه ای
بوسه زچهره و لب خنجر گرفته و بعد
اما دوباره فرصت جبران رسیده بود
یک بوسه از گلوی مطهر گرفت و بعد
جان داد در مقابل چشمان عمه

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 08:27
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه ( س) ( رقيه قله ي همه عالم است ) *

1981
4

شعر حضرت رقیه ( س) ( رقيه قله ي همه عالم است ) رقيه قله ي همه عالم است
معلم مدرسه فاطمه ست
رقيه تبليغ جنون ميكند
مدرسه را زينبيون ميكند

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:00
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

رباعی حضرت رقیه (س) (بس كه دويدم عقب قافله ) *

18944
106

رباعی حضرت رقیه (س) (بس كه دويدم عقب قافله ) بس كه دويدم عقب قافله
پاي من از ره شده پر آبله
پدر فداي سر نورانيت
سنگ جفا كه زد به پيشانيت

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:02
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

رباعی حضرت رقیه (س) ( بنویس که با شتاب باید برسد) *

1923
2

رباعی حضرت رقیه (س) ( بنویس که با شتاب باید برسد) بنویس که با شتاب باید برسد
فورا ببرش، جواب باید برسد
لب های رقیه از عطش خُشک شده
این نامه به دست آب باید برسد
شاعر : جلیل صفر بیگی

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:04
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

رباعی حضرت رقیه (س) ( عمه این سر که فتاده روی خاک ، بابا نیست؟؟) *

1830
2

رباعی حضرت رقیه (س) ( عمه این سر که فتاده روی خاک ، بابا نیست؟؟) عمه این سر که فتاده روی خاک ، بابا نیست؟؟
عمه تو بگو ، این پسر زهرا نیست ؟؟
گفتی ز لباس و کهنه پیراهن او
غارت شده خوب چرا سرش اینجا نیست؟؟

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:08
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه (س) (و می آید عمویم آخر از نهر ) *

1912
1

شعر شهادت حضرت رقیه (س) (و می آید عمویم آخر از نهر  ) و می آید عمویم آخر از نهر
بگیرد انتقامم را از این دهر
عمویم پهلوان و مهربان است
به طفلان حسینش پاسبان است
دو چشمش چشمه ی آب حیات است
و یوسف پیش چشمش مات مات است
عمویم آخرین امید ما بود
میان ماهها خورشید ما بود
اگر دستش به شمشیرش بگیرد
تقاص طفل بی شیرش بگیرد
عمو می آید و یاری نماید
زطفلان او پرستاری نماید
عمو می آید و من را ببیند
تقاص روی نیلی ام بگیرد
رساند آب آخر بر یتیمان
بیاید عاقبت درکنج ویران
بگوید ای رقیه ناز دانه
چه کس بر صورتت سیلی نشانده؟
چرا رویت چنین نیلی بگشته؟
کدامین دست بر رویت نشسته؟
بگو تا انتقامت را بگیرم
بگردم دور تو تا که بمیرم
مرا بر روی دوشش می نشاند
ز دشمن گوشوارم می ستان

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:10
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه (س) ( دلم به پيش حضور تو اعتکافي شد) *

1815
2

شعر شهادت حضرت رقیه (س) ( دلم به پيش حضور تو اعتکافي شد) دلم به پيش حضور تو اعتکافي شد
که عشق هاي دگر پيش من خرافي شد
سه صفحه خورد ورق از کتاب تو اما
نشان فاطمه بر جلد آن صحافي شد
سه ساله بودي و ياد آور غم زهرا
وَ لحظه لحظه ي آن روضه موشکافي شد
تمام کينه ي حيدر به روي بابايت
وَ بغض فاطمه روي سرت تلافي شد
غلاف و سلسله و تازيانه بود اما
سنان و کعب ني و خار هم اضافي شد
طواف حاجيه خانوم سيد الشهدا
به دور کعبه ي سر بود عجب طوافي شد
کليد کار گشائي است بين دستانش
شميم ياس گرفته تمام دامانش
فداي آن حرم کوچک و تماشائيش
که جبرئيل نشسته است روي ايوانش
از اين طرف به هياهوي شام و از آن سو
به سمت عرش خدا مي رود خيابانش
سه ساله است ولي مي شود زيارت کرد
به جاي فاطم

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:21
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر ایام شهادت حضرت رقیه (س) (ياد تو ياد مادر آورده ) *

1600
4

شعر ایام شهادت حضرت رقیه (س) (ياد تو ياد مادر آورده ) ياد تو ياد مادر آورده
کيست اشک تو را در آورده
اين همه پيش عمه گريه نکن
حاجتت مي شود بر آورده
اي فرشته بلند شو از خواب
يک نفر آمده سر آورده
شوق وصل يتيم گونه ي توست
که طبق را جلوتر آورده
پدر آمده ولی چه آمدني
به گمانم که معجر آورده
آنکه برده است گوشواره ي تو
داد عباس را در آورده
دخترم اي فرشته ام چه کسي
گوشواره تو را در آورده

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:23
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

رباعی حضرت رقیه (س) (زخمی شده حنجرت؟...بمیرم بابا ) *

1923
4

رباعی حضرت رقیه (س) (زخمی شده حنجرت؟...بمیرم بابا ) زخمی شده حنجرت؟...بمیرم بابا
بی سر شده پیکرت؟بمیرم بابا
گیسوی تو را کدام وحشی آشفت؟
چه آمده بر سرت؟بمیرم بابا
شاعر: عارفه دهقانی

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:25
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه (س) , (هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم) *

1685
1

شعر حضرت رقیه (س) , (هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم) هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم
قاسم، عمو عبّاس، عبدالله، داداش اکبرم
یادت می آید من چقدر آسوده می خوابیدم آن
شبها که می خندید در گهواره ی خود اصغرم؟
امشب ولی بدخوابم و هی خواب می بینم چهل
اسب بزرگ سرخ مو رد می شوند از پیکرم
بر گونه ام جای چهار انگشت می سوزد عمو!
زخم است، تاول تاول است انگشتهای لاغرم
بابا! برای من نخر آن گوشوار نقره را
حالا که هی خون می چکد از گوشهای خواهرم
بابا لبش را بسته و دیگر نمی بوسد مرا
دیگر نمی گوید به من «شیرین زبانم، دخترم»
من دختر خوبی شدم آرام می خوابم فقط
امشب نمی دانم چرا هی درد می گیرد سرم

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:03
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه (س) , (من وسحر ،من وعمه من و سر پدرم) *

2153
5

شعر حضرت رقیه (س) , (من وسحر ،من وعمه من و سر پدرم) من وسحر ،من وعمه من و سر پدرم
چه خواندني شده امشب كتاب مختصرم
سلام تازه ز راه آمده كجا بودي
نشسته برسر و رويت غبار، همسفرم
هميشه در پي خورشيد ماه مي آيد
كجاست سوره ي والشمس من سرقمرم
شكست اگر زفراق برادرت كمرت
شكسته درغم شش ماهه ي حرم كمرم
هزار و نهصد و پنجاه زخم بربدنت
هزار و نهصد وپنجاه داغ برجگرم
لبي نمانده برايت كه بوسه اي بزنم
سري نمانده برايت كه گيرمش به برم
ازآن شبي كه مرا زجر زجر داد و كشيد
نه دست من به كمر ميرسد نه موي سرم
تنم سبك شده وگوش من شده سنگين
به ضربه اي همه جا تيره گشته درنظرم
نه موي شانه كشيده نه صورتي سالم
چنين شكسته بيا پيش مادرت مَبَرم

شاعر : ؟؟؟

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:09
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر برای مصائب حضرت رقیه بنت الحسین (ع) با عنوان ار رقیه بپرس یعنی چه؟, (در دل شعله وای وای یتیم) *

3477
4

شعر برای مصائب حضرت رقیه بنت الحسین (ع) با عنوان ار رقیه بپرس یعنی چه؟, (در دل شعله وای وای یتیم) در دل شعله وای وای یتیم
خنده کردن به گریه های یتیم
بستن آبله به پای بتیم
زیر شلاق ها صدای یتیم
از رقیه بپرس یعنی چه
محترم بودن و حقیر شدن
پیش چشم همه اسیر شدن
اول زندگیت سیر شدن
زود تر از همیشه پیر شدن
از رقیه بپرس یعنی چه
پیکری پشت کاروان افتد
تازه خوابیده ناگهان افتد
گیسویی دست این و آن افتد
خارجی زاده بر زبان افتد
از رقیه بپرس یعنی چه
سنگ از دست رهگذر خوردن
جای ناز غصه ی پدر خوردن
تازیانه ز پشت سر خوردن
یک نفر پا ز صد نفر خوردن
از رقیه بپرس یعنی چه
حنجر خشک و زخم سر نیزه
چشم حیران به سوی هر نیزه
رفته درخاک تا کمر نیزه
رأس خورشید و ماه بر نیزه
از رقیه بپرس یعنی چه
خسته ماندن غریب در صحرا
بی

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 15:00
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زخم ها خورده ام و چشم ترم می سوزد *

1565
2

زخم ها خورده ام و چشم ترم می سوزد زخم ها خورده ام و چشم ترم می سوزد
پلک زخمی شده ی چشم ترم می سوزد
خارها هم همه با دختر تو لج کردند
بی سبب نیست که پای سفرم می سوزد
ضربه از پشت که خوردم نفسم بند آمد
از همان شب به خدا این کمرم می سوزد
با عمو حرف بزن باز کند چشمانش
دل ندارم که ببینم قمرم می سوزد
وسط بازی شان دخترکان شامی
موی من بس که کشیدند سرم می سوزد

خواهشاً باز نکن صحبت بی معجریم
سر این حرف گشایی جگرم می سوزد
شاعر:مرتضی ملک محمدی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

بی بی 3 ساله(سبک سنگین حاج محمد کریمی شب تاسوعای 90) *

2324
8

بی بی 3 ساله(سبک سنگین حاج محمد کریمی شب تاسوعای 90) (زبان حال رقیه (س) با بابا همه مصائب از عاشورا تا خرابه شام)
جلو چشمای من سرت رو می برید
پیش چشم همه موهاتو میکشید
توی خیمه ها ولولس – چون زدن به تو نیزه ای
از قفا برید رأستو – میدونست هنوز زنده ای
همه لشکریان منتظرن که جون بدی تو
همه می خوان ببرن گوشواره دخترتو
نیمه سوخته روسرش معجریه دختر تو
*حالا تو حرف بزن برای دخترت

فقط از من نپرس چرا سوخت معجرت
ندیدی مگه ازرو نی – همه حرم شعله ور
زبونه کشید بر سرم –گفتمت منو هم ببر
نیمه شب میون دشت پر غم و درد یکی سیلی زد
صورت گلت رو مثل فاطمه زد برات نیلی کرد
هر چی من صدات زدم زجر لعین منو هی میزد
ما روی ناقه و تو بودی روی نی
تو تو طشت طلا ما رفتیم بزم

  • چهارشنبه
  • 29
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 08:37
  • نوشته شده توسط
  • سيد محسن هاشمی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد