شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

شعر حضرت رقیه (س) , (هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم) *

1748
1

شعر حضرت رقیه (س) , (هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم) هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم
قاسم، عمو عبّاس، عبدالله، داداش اکبرم
یادت می آید من چقدر آسوده می خوابیدم آن
شبها که می خندید در گهواره ی خود اصغرم؟
امشب ولی بدخوابم و هی خواب می بینم چهل
اسب بزرگ سرخ مو رد می شوند از پیکرم
بر گونه ام جای چهار انگشت می سوزد عمو!
زخم است، تاول تاول است انگشتهای لاغرم
بابا! برای من نخر آن گوشوار نقره را
حالا که هی خون می چکد از گوشهای خواهرم
بابا لبش را بسته و دیگر نمی بوسد مرا
دیگر نمی گوید به من «شیرین زبانم، دخترم»
من دختر خوبی شدم آرام می خوابم فقط
امشب نمی دانم چرا هی درد می گیرد سرم

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:03
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر حضرت رقیه (س) , (من وسحر ،من وعمه من و سر پدرم) *

2246
5

شعر حضرت رقیه (س) , (من وسحر ،من وعمه من و سر پدرم) من وسحر ،من وعمه من و سر پدرم
چه خواندني شده امشب كتاب مختصرم
سلام تازه ز راه آمده كجا بودي
نشسته برسر و رويت غبار، همسفرم
هميشه در پي خورشيد ماه مي آيد
كجاست سوره ي والشمس من سرقمرم
شكست اگر زفراق برادرت كمرت
شكسته درغم شش ماهه ي حرم كمرم
هزار و نهصد و پنجاه زخم بربدنت
هزار و نهصد وپنجاه داغ برجگرم
لبي نمانده برايت كه بوسه اي بزنم
سري نمانده برايت كه گيرمش به برم
ازآن شبي كه مرا زجر زجر داد و كشيد
نه دست من به كمر ميرسد نه موي سرم
تنم سبك شده وگوش من شده سنگين
به ضربه اي همه جا تيره گشته درنظرم
نه موي شانه كشيده نه صورتي سالم
چنين شكسته بيا پيش مادرت مَبَرم

شاعر : ؟؟؟

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:09
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر برای مصائب حضرت رقیه بنت الحسین (ع) با عنوان ار رقیه بپرس یعنی چه؟, (در دل شعله وای وای یتیم) *

3594
4

شعر برای مصائب حضرت رقیه بنت الحسین (ع) با عنوان ار رقیه بپرس یعنی چه؟, (در دل شعله وای وای یتیم) در دل شعله وای وای یتیم
خنده کردن به گریه های یتیم
بستن آبله به پای بتیم
زیر شلاق ها صدای یتیم
از رقیه بپرس یعنی چه
محترم بودن و حقیر شدن
پیش چشم همه اسیر شدن
اول زندگیت سیر شدن
زود تر از همیشه پیر شدن
از رقیه بپرس یعنی چه
پیکری پشت کاروان افتد
تازه خوابیده ناگهان افتد
گیسویی دست این و آن افتد
خارجی زاده بر زبان افتد
از رقیه بپرس یعنی چه
سنگ از دست رهگذر خوردن
جای ناز غصه ی پدر خوردن
تازیانه ز پشت سر خوردن
یک نفر پا ز صد نفر خوردن
از رقیه بپرس یعنی چه
حنجر خشک و زخم سر نیزه
چشم حیران به سوی هر نیزه
رفته درخاک تا کمر نیزه
رأس خورشید و ماه بر نیزه
از رقیه بپرس یعنی چه
خسته ماندن غریب در صحرا
بی

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 15:00
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زخم ها خورده ام و چشم ترم می سوزد *

1627
2

زخم ها خورده ام و چشم ترم می سوزد زخم ها خورده ام و چشم ترم می سوزد
پلک زخمی شده ی چشم ترم می سوزد
خارها هم همه با دختر تو لج کردند
بی سبب نیست که پای سفرم می سوزد
ضربه از پشت که خوردم نفسم بند آمد
از همان شب به خدا این کمرم می سوزد
با عمو حرف بزن باز کند چشمانش
دل ندارم که ببینم قمرم می سوزد
وسط بازی شان دخترکان شامی
موی من بس که کشیدند سرم می سوزد

خواهشاً باز نکن صحبت بی معجریم
سر این حرف گشایی جگرم می سوزد
شاعر:مرتضی ملک محمدی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

بی بی 3 ساله(سبک سنگین حاج محمد کریمی شب تاسوعای 90) *

2402
8

بی بی 3 ساله(سبک سنگین حاج محمد کریمی شب تاسوعای 90) (زبان حال رقیه (س) با بابا همه مصائب از عاشورا تا خرابه شام)
جلو چشمای من سرت رو می برید
پیش چشم همه موهاتو میکشید
توی خیمه ها ولولس – چون زدن به تو نیزه ای
از قفا برید رأستو – میدونست هنوز زنده ای
همه لشکریان منتظرن که جون بدی تو
همه می خوان ببرن گوشواره دخترتو
نیمه سوخته روسرش معجریه دختر تو
*حالا تو حرف بزن برای دخترت

فقط از من نپرس چرا سوخت معجرت
ندیدی مگه ازرو نی – همه حرم شعله ور
زبونه کشید بر سرم –گفتمت منو هم ببر
نیمه شب میون دشت پر غم و درد یکی سیلی زد
صورت گلت رو مثل فاطمه زد برات نیلی کرد
هر چی من صدات زدم زجر لعین منو هی میزد
ما روی ناقه و تو بودی روی نی
تو تو طشت طلا ما رفتیم بزم

  • چهارشنبه
  • 29
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 08:37
  • نوشته شده توسط
  • سيد محسن هاشمی
ادامه مطلب

هر کس به علی محبتش بیشتر است *

1397

هر کس به علی محبتش بیشتر است هر کس به علی محبتش بیشتر است
در نزد حسین عزتش بیشتر است
گر چه شب یلداست،نخندید ولی
گریه به رقیه لذتش بیشتر است
*** عمه ز تو خواهش و تمنا دارم
امشب به سرم هوای بابا دارم
فردا شب یلداست ولی من امشب
در کنج خرابه شب یلدا دارم
شاعر:نوید اطاعتی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار مصیبت های جانسوز امام حسین در مجلس یزید- ( چوبی به لبت، نشسته دیدم) *

11020
19

اشعار مصیبت های جانسوز امام حسین در مجلس یزید- ( چوبی به لبت، نشسته دیدم) چوبی به لبت نشسته دیدم
ای دندان تو را شکسته دیدم
چشمان تو را پر اب دیدم
وای دور سر تو شراب دیدم
خونین شدن سرت رو دیدم
جان کندن دخترت رو دیدم
عباس کجاست تا نشیند
رخسار کبود من ببیند
باز باران با ترانه
از دو چشمم دانه دانه
می چکد بر روی دامن
با بهانه بی بهانه
عمه برگردیم خانه
یادم اید روز دیرین
کودکی شاداب بودم
هر زمان خوابم میامد
روی دوش گرم اکبر خواب بودم
من عزیز شهر بودم
دختر ارباب بودم
با نشاط کودکانه
عمه برگردیم خانه
یادم اید در مدینه
صورتم چون یاس بودو
اقتدارم قد و بالای عمو عباس بودو
دست های مهربان
مهربان بابام بر روی سرم بودو
نه پایم پر ورم بود
به قول عمه زینب
قد و بالا و حجابم مثل زهرا

  • سه شنبه
  • 28
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 09:13
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

فریادها چو راه سفرها کشیده اند *

1410
1

فریادها چو راه سفرها کشیده اند فریادها چو راه سفرها کشیده اند
شب ها کشیده اند، سحرها کشیده اند
سنگینی ام به قدر دو تا بوسه مانده است
وزن مرا نسیم سحرها کشیده اند
فکرم پس از تو دست کشیدن ز زندگی ست
دست مرا ز بس به سفرها کشیده اند
نائب گرفته ام که کشد آه جای من
آه مرا نسیم سحرها کشیده اند
این قوم بسته اند به ناخن حنای عید
ناخن ز بس به روی جگرها کشیده اند
پوشیدنی نمانده برایم به غیر چشم
هر چیز را که بود به سرها کشیده اند
سنگین تر است از همه ی بار کائنات
نازی که دختران ز پدرها کشیده اند
حرف و حدیث موی سر من دراز شد
در شام و کوفه بس که خبرها کشیده اند
نقش تو را به نوک سنان ها کشانده اند
نقشه برای من به گذرها کشیده اند
شاعر:محمد

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اگر چه زخمی و خاموش و سر جدا آورد *

1993

اگر چه زخمی و خاموش و سر جدا آورد اگر چه زخمی و خاموش و سر جدا آورد
تو را برای من از عرشِ نی خدا آورد
تو را به روی طبق روی دست های بلند
برای گرمی این بزم بی نوا آورد
قدم گذار به چشمی که ریخت مژگانش
سرم به گوشۀ ویرانه ام صفا آورد
"عدو شود سبب خیر اگر..."تو را دیدم
ولی نپرس عزیزم سرم چه ها آورد
به قصد کشت سراغم گرفت یک سیلی
و باز نیت خود را ادا به جا آورد
به پاره معجر ما هم طمع نمود آن که
مرا به حلقۀ چشمان بی حیا آورد
دلم برای عمو سوخت پیش نامردی
که قرص نان تصدق برای ما آورد....
شاعر:حسین لطفی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

میان كوچه به زحمت به عمه اش می گفت *

2343
5

میان كوچه به زحمت به عمه اش می گفت میان كوچه به زحمت به عمه اش می گفت
چقدر بوی غذا بین شام پیچیده
كمی مواظب من باش بین نامَحرم
چه حرف ها كه در این ازدحام پیچیده
برای شانه ی سرخش لباس سنگین است
عجیب زخم تنش بین روز می سوزد
برای بردنِ یك گوشواره دعوا شد
عجیب لاله ی گوشش هنوز می سوزد
چقدر مردم این شهر اهل خیراتند
گرفته است سرش را كه بیشتر نزنند
حواس عمه شده جمع، زیر پا نرود
میان كوچه نماند ز پشتِ سر نزنند
محله های یهودی ز خارها پُر بود
كه زخم آبله در زیر پای او می سوخت
تمامِ روز ز سر شعله را جدا می كرد
تمام شب نوكِ انگشت های او می سوخت
كشید دست خودش را به زخمِ گوشش گفت
به دخترانِ سنان گوشواره می آید
میانِ بازی خود كودكان هُلَم داد

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

ای اختر مدینه و ماه منیر شام *

4410
4

ای اختر مدینه و ماه منیر شام ای اختر مدینه و ماه منیر شام
بر آفتاب روی تو هر روز و شب سلام
تو فاطمه نژادی و نامت رقیه است
نور دل حسینی و پروردۀ کرام
هم خود کریمه هستی و هم زادۀ کریم
هم خواهر امامی و هم دختر امام
چشم امید ماست به سویت تمام عمر
روی نیاز ماست به کویت علی الدوام

در رشتۀ اسارت اگر جان سپرده ای
سر رشتۀ امور به دستت بود مدام
ای رفته پا به پای اسیران دشت خون
تا دیر و تا خرابه و زندان و بزم عام
هم محمل مجاهدۀ دختر علی
هم سنگر مبارزۀ چارمین امام
پیدا بوَد که واقعۀ دشت کربلا
با جان نثاری تو به ویرانه شد تمام
شاعر:سیدرضاموید

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

آن قدَر آه کشیدم جگرم زخم شده *

1615
1

آن قدَر آه کشیدم جگرم زخم شده آن قدَر آه کشیدم جگرم زخم شده
چِقَدَر گریه؟! دگر چشم ترم زخم شده
زخم لب های تو نگذاشت که بوسه بزنم
علّتش چیست؟ چرا ای پدرم زخم شده؟!
وجه تشبیه من و تو چه قدر بسیار است!
هر کجای بدنم می نگرم زخم شده
قصّه ی ناقه و آن نیمه ی شب یادت هست؟
به زمین خوردم و دیدی کمرم زخم شده
جان زهرا به موی سوخته ام دقّت کن
جای این چند موی مختصرم زخم شده
جز تو با هیچ کسی حرف خصوصی نزدم
سینه ای که شده هر جا سپرم زخم شده
زجر هم مثل مغیره چه قدَر بد می زد!!!
زیر شلّاق و لگد بال و پرم زخم شده
شاعر:محمد فردوسی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

بابا بیا که خواب به چشمم نمی رود *

1897
1

بابا بیا که خواب به چشمم نمی رود بابا بیا که خواب به چشمم نمی رود
یک لحظه از نگاه تو یادم نمی رود
شد گیسویم سفید به ما هم سری بزن
از خانه ی یزید به ما هم سری بزن
تا زنده ام به دور تو می گـردم ای پدر
بایـد تو را به دسـت می آوردم ای پدر
اینجا کسی بدون تو خوابش نبرده است
اصلا کسی نمانده که سیلی نخورده است
عمه به جای تک تک ما تازیانه خورد
عمه برای تک تک ما تازیانه خورد
بابا ببیـن که زجر چه آورده بر سرم
از من نمانده غیر نفس های آخرم
جرمم فـقط بـهانه ی بابا گرفتن است
افتادن ز ناقه خودش پا گرفتن است
آن جا که من ز ناقه زمین خوردم ای پدر
گر مادرت نبود که می مردم ای پدر
سیلی دست زجر که پیدام کرده است
دور از عمو یک عالمه دعوام کرده است

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

از نیمه شب گذشته و خوابش نبرده بود *

5164
6

از نیمه شب گذشته و خوابش نبرده بود از نیمه شب گذشته و خوابش نبرده بود
طفل سه ساله ای که دگر سالخورده بود
در گوشه ی خرابه، به جای ستاره ها
تا صبح، زخم های تنش را شمرده بود
از ضعف، نای پا شدن از جای خود نداشت
آخر سه روز بود که چیزی نخورده بود
با دست های کوچکش آرام و بی صدا
از فرط درد، بازوی خود را فشرده بود
این نیمه جان مانده هم از لطف زینب است
ورنه هزار مرتبه، در راه مرده بود
پیش از طلوع، بانوی گوهرشناس شهر
آن گنج را به دست خرابه سپرده بود
شاعر:محسن عرب خالقی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

تا شعلۀ هجران تو خاموش کنم *

1547

تا شعلۀ هجران تو خاموش کنم تا شعلۀ هجران تو خاموش کنم
بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم
بسیار بکوشیدم و نتوانستم
یک لحظه غم تو را فراموش کنم
ای کاش، دمی دهد امانم این اشک
تا نقش تو را به دیده منقوش کنم
آخر چه شود، شبی به خوابم آیی
تا جام محبت تو را نوش کنم
بنشینی و در برت، مرا بنشانی
تا زمزمۀ نوازشت گوش کنم
گر بار دگر مرا در آغوش کشی
صد بوسه بر آن دست و بر و دوش کنم
سجادۀ تو، که می‌دهد بوی تو را
برگیرم و بوسم و در آغوش کنم
چون درد فراق تو، ز حد درگذرد
زین عطر تو قلب خویش، مدهوش کنم

از حملۀ غارت به دلم آتش هاست
این داغ، عیان، ز لاله ای گوش کنم
گویند به من، یتیمِ غارت زده ام
زآن چشمۀ چشم خویش پر جوش کنم
دیگر اگر ای پدر نخواهی ب

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

قدمْ من _ نفسْ من _ زمینْ تـو _ هوا تـو *

1332
1

قدمْ من _ نفسْ من _ زمینْ تـو _ هوا تـو قدمْ من _ نفسْ من _ زمینْ تـو _ هوا تـو
به اینجا رسیده "مَـن"م با دو تا "تـو"
بیا شاید این بال هامان پریدند
خدا را چه دیدی، تو حالا بیا _ تـو...
...برای پر و بالِ این جا نشینم
كمی آسمان باش و منهم بـَرا _ تو
بیا اصلاً عمّه قضاوت كند، "این
كه من زودتر خواب دیدم وَ یا تـو"
من و عمّه باید به زحمت بیفتیم
برای تو و دیدن تـو ، چرا تـو ؟!
شكسته دل هر كه در این خرابه است
خدا، آسمان، جبرئیل، عمّه، ما، تـو
به معراج هفت آسمانم رسیدم
همین جا، همین كنج ویرانه با تـو
بیا تا كه گیسوی هم را ببافیم
یكی من ، یكی تـو _ دو تا من، دو تا تـو
شاعر:علی اکبرلطیفیان

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 05:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

باب خود امشب در این ویرانه مهمان می کنم *

1822
1

باب خود امشب در این ویرانه مهمان می کنم باب خود امشب در این ویرانه مهمان می کنم
زینت دوش نبی را، زیب دامان می کنم
موی من در خردسالی گر پریشان شد چه غم
عالمی را زین پریشانی، پریشان می کنم
میزبان گردد خجل گر بی خبر مهمان رسد
عذرخواهی ز تو ای فرخنده مهمان می کنم
ماه رویت چون به زیر ابر خون پنهان شده
چهره ات را شستشو با آب چشمان می کنم
قصدم اینست از جنایات یزید آگه شوی
ورنه ای بابا، رخم را از تو پنهان می کنم
گر تو کردی کربلا را مرکز عشق و وفا
منهم این ویرانه را یک شعبه از آن می کنم
کُنج ویران، با سپاه اشک و آه خویشتن
کاخ ظلم خصم را با خاک یکسان می کنم
این جوابی بود «انسانی» به آن شاعر که گفت
عمه جان، امشب ز هجر باب افغان می کنم
شاعر:علی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

بالای ناقه موی مرا باد می کشید *

1723
1

بالای ناقه موی مرا باد می کشید بالای ناقه موی مرا باد می کشید
پایین ناقه چکمه سرم داد می کشید
بالای ناقه زلف گره خورده داشتم
پایین ناقه چادر آزرده داشتم
بالای ناقه غصه ی روبنده داشتم
پایین ناقه عمه ی شرمنده داشتم
بالای ناقه مقنعه ی پاره داشتم
پایین ناقه تاول آواره داشتم
بالای ناقه کار به تحقیر می کشید
پایین ناقه پهلوی من، تیر می کشید
بالای ناقه غربت گودال دیده ام
پایین ناقه گریه ی خلخال دیده ام
بالای ناقه گِرد سرت شاپرک شدم
پایین ناقه نقشه ی راه فدک شدم
بالای ناقه اشک علمدار دیده ام
پایین ناقه کوچه و بازار دیده ام
شاعر:وحید قاسمی

  • پنج شنبه
  • 30
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه از رسول میثمی- (گلی که فصل خزانش رسید من بودم) *

2105
4

شعر شهادت حضرت رقیه از رسول میثمی- (گلی که فصل خزانش رسید من بودم) گلی که فصل خزانش رسید من بودم
مهی که ازغم بابا خمید من بودم
زلعل پاک پدر روی نیزه در ره شام
کسی که آیه قرآن شنید من بودم
کسی که خسته دل از ظلم دشمنان خدا
سرشک غم زدو چشمش چکید من بودم

کسی که پای پیاده در آن سیاهی شب
به جستجوی پدر می دوید من بودم
برفت قوّت بینایی ام زسیلی ضجر
کسی که ناله زهرا شنید من بودم
ستاره ای که درون خرابه سوسو زد
وناگهان روی خورشید دید من بودم
به لحظه لحظه تنهایی ام قسم عمه
کسی که جان به لبانش رسید من بودم
بهشت روی پدرچون گل ومنم بلبل
کسی که سوی جنان پر کشید من بودم
بیادغربت من(میثمی) همیشه بسوز
کسی که ماتم وهجران بدید من بودم
التماس دعا، بمناسبتایامشهات حضرت رقیِّه (علی

  • یکشنبه
  • 3
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 17:58
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

زبانحال حضرت رقیه (س) با پدر -( با دو لبم به گونه ات ، بوسه نثار می کنم ) * جعفر ابوالفتحی

3433
10

زبانحال حضرت رقیه (س) با پدر -( با دو لبم به گونه ات ، بوسه نثار می کنم ) با دو لبم به گونه ات ، بوسه نثار می کنم
شِکوِه گهی ز ساربان ، گاه ز خار می کنم
راست بگو به دخترت ،کنج تنور رفته ای ؟
بین سه چار ، تارِ مو ، گشت و گذار می کنم ...
برگ خزانم ای پدر ، باز نگاه کن مرا
با وجنات دیده ات ، یاد بهار می کنم
پلک به روی پلک تو ، می نهم ای نگار من
رو دو پلک خسته ات ، عاطفه بار می کنم
گریه کن توام پدر ، داد و هوار می کنم
کاخ یزید را چنان سنگ مزار می کنم

  • سه شنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1393
  • ساعت
  • 06:54
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

غزلی برای حضرت رقیه (س) *

3868
9

غزلی برای حضرت رقیه (س) تاری از زلف تو تا در کف بازار افتاد
ناگه از چشم همه تحفه ی تاتار افتاد *
یوسفی کز همه دامی به سلامت بگذشت
یک نگه کرد و به یک غمزه گرفتار افتاد
از صبا حسن جهانگیر تو تا گل بشنید
سر تکان داد و بلی گفت و به اقرار افتاد

فارغ از غیر بدان ناز خرامیدی چون
پیرهن کرد قبا کبک و ز رفتار افتاد
نرگس از چیست که رنگی نبود بر چهرش؟
مردم مست تو را دید که بیمار افتاد
لایق صحبت تو هر چو منی نیست که نیست
دور از طلعت تو چشم ، شرربار افتاد
((زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم))
که از آن زلف پریشان گره در کار افتاد
حمله ور دشمن و نعلین نپوشید از ترس
کار پاهای لطیفش همه با خار افتاد
گوش کن گوش! که از گوش مهی مهرنما
زینت

  • دوشنبه
  • 4
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 09:48
  • نوشته شده توسط
  • امین مقامی
ادامه مطلب

ای وای من که ماه محرم تمام شد *

1534

ای وای من که ماه محرم تمام شد ای وای من که ماه محرم تمام شد
ماه عزا و نوحه و ماتم تمام شد
از "کاف" و "ها" گذشته به "...رکزا" رسیده است(۱)
فصل نزول سوره ی مریم تمام شد
خاموش محتشم که دلم غصه دار گشت
"باز این چه شورش است..." در عالم تمام شد
بر روی پشت بام حسینیه چاووشی
گفتا به آه و ناله دمادم : "تمام شد"
امسال هم برای غمش کم گذاشتم
افسوس میخورم سه دهه غم تمام شد
اصلا خوشابحال کسی که به او رسید
وقتی زمان توبه ی آدم تمام شد
من بیشتر برای همین غصه میخورم
-هیهات- رزق و روزی اشکم تمام شد
گفتم بیایم و نمکت روزی ام شود
دیر آمدم؟مگرکه غذاهم تمام شد ؟
از آخرین غروب محرم دلم گرفت
رقص جنون بیرق و پرچم تمام شد
***
گفتم غروب و سوی حرم دل

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 بهمن عظیمی

زمینه شب سوم محرم از سری سبک های محرم سروده بهمن عظیمی -( کنج ویرونه ها تنهای تنها باباجون ) * بهمن عظیمی

5830
10

زمینه شب سوم محرم از سری سبک های محرم سروده بهمن عظیمی  -( کنج ویرونه ها تنهای تنها باباجون ) کنج ویرونه ها
تنهای تنها باباجون
لبریز غمها باباجون
من دارم مأوا باباجون
مثل عمّه بابا
پیرم کردن به پای تو
دل تنگم من برای تو
برلب دارم نوای تو
باز،بی تو خوابیدم،خوابِ تُ دیدم
خواب دیدم بابا،تو رو بوسیدم
اومدی حالا،پیش من بابا
که شدم مثل،مادرت زهرا
رو دامنم سرت،چی شد با پیکرت
لُکنت زبون گرفْته دخترت

بابا حسینِ من
********

یه نگاه کن ببین
مثل عمه پریشونم
موهام سوخته بابا جونم
دیگه زنده نمی‌مونم
بگو بابا به من
خاکستر،کِی چشاتو بست
لبهات از کِی بخون نشست
کی دندونِ تو رو شکست
وای،تو بیابونا،گُم شدم بابا
یه نفر اومد،منو زد اونجا
اگر از عمه،من کمک میخوام
چون نمی‌بینه،دیگه این چشمام
بابا،تو رو خُّد

  • جمعه
  • 11
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 06:48
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 جابر عابدی

اشعار شور واحد برای حضرت رقیه(س) -( بابا جونم، نبودی که منو کتک زدن ) * جابر عابدی

28

اشعار شور واحد برای حضرت رقیه(س) -( بابا جونم، نبودی که منو کتک زدن ) بابا جونم، نبودی که منو کتک زدن
بابا جونم، زخمامو مو به مو نمک زدن
بابا جونم، سیلی جا جواب کمک زدن
رو خارا دویدم، تاول زده پاهام از خاکستر
معجرم رو سوزوند، یه نامرد بی حیا تو لشگر
خندیدن به اشکام، گل سرم شد آخرش پرپر
یا ابتا، من الذی ایتمنی حسین
بابا جونم، آسمون بی تو بی کوکب شده
بابا جونم، صورتم نیلی تر از شب شده
بابا جونم، سپرم عمه جون زینب شده
به چهره ی دخترت نامحرما بابا زُل زدن
با سنگ از پشت بوم به چشمم دست توسل زدن
برا استقبالت صورتم و میبینی گل زدن
یا ابتا، من الذی ایتمنی حسین
بابا جونم، چشام از زجر و دستاش ضعیف شد
بابا جونم، بدنم از غصه هام نهیف شد
بابا جونم، گفتم اسمت و کتک ردیف شد
دی

  • شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1393
  • ساعت
  • 16:13
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

شور دلها نور عيني *

1311
1

شور دلها نور عيني شور دلها نور عيني
دلرباي عالميني
من چه گويم در مديحت
دختر آقام حسيني
اي همه هستيِ حسين همچو مه كامله‌اي
ثاني زهراي بتول فاطمه‌اي فاطمه‌اي
يا رقيه مدد يا رقيه (4)
بي تو دل معنا نداره
مجنونه ليلا نداره
دل بدون اعتباره
چونكه هيچ غوغا نداره
اي مه من اي ستاره
عشق تو رمز و قراره
در سراي هر دو عالم
اسم پاكت اعتباره
عشق گرديده پديد تا كه گلم سرشته شد
رو عرصه‌ي جبين من غلاميت نوشته شد
يا رقيه مدد يا رقيه (4)

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

گفته اند روضه ای کشنده بگو *

1950
1

گفته اند روضه ای کشنده بگو گفته اند روضه ای کشنده بگو
محض افراد تب کننده بگو
دل مان می تپد به یاد حسین
پس بیا با دلی تپنده بگو
گفته اند از سیاست دشمن
از نگاهی فریب دهنده بگو
یاد روز ده محرم از
حنجر و خنجری برنده بگو
گفته اند از غم اسارت و از
شور و شادی و رقص و خنده بگو
گفته اند که دوباره بنشین از
طعنه های بد و زننده بگو
عرق شرم از سر و رویم
میچکد ، باز روضه میگویم
عمه جان عفو کنید مرا باشد؟
این سراپا گناه را باشد ؟
بده رخصت که از تو دم بزنم
شاه بانوی نینوا باشد ؟
وعده مان روز اربعین خانوم
دم گودال کربلا باشد ؟
عصمت الله کافی است دیگر
رونزن جان مرتضی باشد؟
خواهشا اینقدر نگو هرشب
تن صد چاک و بوریا... باشد ؟
چشم خود را ببن

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

نوحه حضرت رقیه(درد دل سه ساله ای *

2197
5

نوحه حضرت رقیه(درد دل سه ساله ای درد دل سه ساله ای
بابا پاشو تو ببین که من شکسته ام
کنار سرت ببین نشسته ام
دست من که بسته و
قامتم شکسته و
جسم من که خسته و زاره
قد من خمیده و
خون لب چکیده و
رنگ من پریده و تاره
ای بابا بابا بابا ای بابا بابا بابا بابا
گفت دختر امیر کوفه که بابام
میگفت دختری میون کوچه های شام
خریده یه گردنی ببین برام خریده یه گردنی بابام برام
پیرهنم ببین بسوز
زیورم ببین بسوز
گوشوارم ببین بسوز بابا
خنده هاش منو سوزوند
کفش پاش منو سوزوند
حرف هاش منو سوزوندبابا
ای بابا بابا بابا ای بابا بابا بابا بابا
با ندارم عروسکی فدا سرت
بمیرم برای زخم رو لبت
عیب نداره خم شدم
از غمت که کم شدم
زیر پا قلم شدم بابا
عیب نداره تا شد

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 07:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

زمين دوباره پر از آيه هاي کوثر بود *

1599

زمين دوباره پر از آيه هاي کوثر بود زمين دوباره پر از آيه هاي کوثر بود
تمام شهر پُر از بوي عود و عنبر بود
به ناز مقدم ياسي به عطر دلکش سيب
تمام پهنه ي ارض و سما معطر بود
به گرد ماه وجودش ستاره مي گرديد
مهي که يک سر و گردن ز ماه هم سر بود
براي آنکه قدم روي خاک نگذارد
فرشته ريخته بود و زمين پُر از پَر بود
عجيب نيست که اين قدر شاه بوسيدش
به جان فاطمه خيلي شبيه مادر بود
سروده شد غزل عاشقانه ي ارباب
رسيد باب حوائج به خانه ي ارباب
*****
دوباره فاطمه اي پاي در رکاب زده
کرشمه کرده طعنه به ماهتاب زده
براي آنکه مبادا نظر کنند او را
حسين فاطمه بر چهره اش نقاب زده
مسير آمدنش را زد عمه جان جارو
به اشک شوق عمو خاک کوچه آب زده
بگو به ماه فلک د

  • یکشنبه
  • 17
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 06:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(باز سر گشته و حيران شده­ام *

2014

شعر شهادت حضرت رقیه(باز سر گشته و حيران شده­ام باز سر گشته و حيران شده­ام
چه كنم سر به گريبان شده­ام
مانده ام بي سر و سامان شده­ام
شمعِ اين شامِ غريبان شده­ام
خاكِ غم سر نكنم پس چه كنم؟
گريه آخر نكنم پس چه كنم؟
پاره اي از جگرم بود كه رفت
قوتِ بال و پرم بود كه رفت
نفسم همسفرم بود كه رفت
روضه­ي آهِ حرم بود كه رفت
رفتنش پاك زمين­گيرم كرد
داغِ شرمنده گيش پيرم كرد
به رويِ آينه ام چنگ زدند
تا مي خورد به او سنگ زدند
نعره بر دخترِ دلتنگ زدند
نوحه اش را دَف و آهنگ زدند
خنده ها بر تب و تابش كردند
جگرم بود كبابش كردند
با من از كوچه­ي آشوب نگفت
همه­ي واقعه را خوب نگفت
از يهودي كه زدش چوب نگفت
با من از ساقِ لگدكوب نگفت
همگي را به حدِ كُشت زدند
چوب و سن

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شعر شهادت حضرت رقیه(آهش فضای هر سحرش را گرفته است * حسن لطفی

1468
1

شعر شهادت حضرت رقیه(آهش فضای هر سحرش را گرفته است هش فضای هر سحرش را گرفته است
داغی تمامی جگرش را گرفته است
از کوچه ها رسیده تنش تیر می کشد
از بس که سنگ دور و برش را گرفته است
چشم انتظار دیدن گم کرده ی خود است
دیشب ز نیزه ها خبرش را گرفته است
بر حال و روز چشم نحیفش نکرد رحم
دستی نگاه مختصرش را گرفته است
جا مانده از حرارت خیمه به چهره اش
آتش کمی ز بال و پرش را گرفته است
بعد از غروب غارت غم بار خیمه ها
با آستین پاره سرش را گرفته است
خود را برای یک دو قدم راه می کشد
زینب بیا کمک، کمرش را گرفته است

  • سه شنبه
  • 3
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 16:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد