خسوفی تیره بر رویم نشسته
کمی آتش به گسویم نشسته
از آن روزی که خوردم تازیانه
کبودی روی بازویم نشسته
شاعر : رضا باقریان
- سه شنبه
- 22
- مهر
- 1393
- ساعت
- 15:25
- نوشته شده توسط
- محمد امین
خسوفی تیره بر رویم نشسته
کمی آتش به گسویم نشسته
از آن روزی که خوردم تازیانه
کبودی روی بازویم نشسته
شاعر : رضا باقریان
نبودی پشت ناقه دویدم نشستم از پاهام خوار کشیدم
نبودی موهام و می کشیدن بابا طعم یتیمی چشیدم
کجایی عزیز من دیگه بریدم من
توی این یکی دو روز خوبی ندیدم من
پیر شدم ، نیومدی خسته شدم ، نیومدی
نبودی ببینی دستام و بستن تو کوفه ساق پام و شکستن
مگه ندیدن اینا که یتیمم چرا گوشواره هام و شکستن
بابا از سفر بیا من و با خودت ببر
پیش عمه می زنم شب و روزا بال و پر
پیر شدم ، نیومدی خسته شدم ، نیومدی
شاعر : رضا باقریان
دانلود سبک
از روسری گویم برایت یا گل سر
انداخته روی سر من جا گل سر
روزی سرت را طبل ها می برد اما
می برد دشمن از تمام ما گل سر
چشمم که بر انگشتری ساربان خورد
دادم هوا می رفت که بابا گل سر
می شد حواسم پرت با اشک سکینه
انگار می بردند نیزه ها گل سر
هرشب برایم عمه جان با آه می گفت:
می آورد بابای تو فردا گل سر
امشب بیا بگذر ز خیر گوشواره
جشنی بگیر اینجا برایم با گل سر
دستی نداری که ببافی گیسویم را
من را ببین خوش باورم، کو تا گل سر
بابا لبت خشکش زده تب کردی انگار
چیزی بگو کی خواسته حالا گل سر
وقتی دلم آشفته چون بازار شام است
یک بوسه می ارزد به یک دنیا گل سر
شاعر : رضا دین پرور
بیا -ای تپش دل رقیه
حلال مشکل رقیه
ای هم حاصل رقیه- بیا
بیا – ظهور تو مرحم درداش
داروی تاول روی پاهاش
منتقمی به خون باباش – بیا
بیا که روضه خونه – امشب ما رقیه ست
ذکر همیشگیه – بر لب ما رقیه ست
بیا به مجلس ما ، روشه ی عمه تونه
شبیه مادر تو ، قد و بالاش کمونه
بیا عزیز زهرا، بیا عزیز زهرا
بیا- امشب توی خرابه غوغاست
دخترکی غریب و تنهاست
ذکر لبش هی بابا باباست – بیا
بیا – مرحم به زخم بی شماره
لباس جای لباس پاره
یه روسری، یه گوشواره – بیا
امشب دوباره یاد ، زهرا اومد تو ذهنا
مغیره گشته زجر و ، رقیه مثل زهرا
امشب تداعی گشته ، صورت و روی نیلی
وقتی که میشنویم ما ، رقیه خورده سیلی
بیا عزیز زهرا ، بیا عز
بر دامنم نشستی، آرام و بی نشانه
خوش آمدی پدر جان، در این یتیم خانه
پایی ندارم ای وای، تا که به پات خیزم
از خار و خس چه غوغاست، در پای نازدانه
جای لبان خشکت،بر گونه ی لطیفم
گشته چهار انگشت، بر صورتم نشانه
جای تو ای پدر جان، با اشک و آه ناله
من می زنم به مویت، با دست خسته شانه
بابا حسین مظلوم
از روی نیزه دیدم آن قامت کمانی
بابا برات بمیره، ای ماه آسمانی
من دیدم از سر نی، دست عدوست خونی
خون ریختم ز دیده، بر تو ولی نهانی
امشب زمن مپوشان، سرخی چهار انگشت
من خودم نظاره کردم، رخسار ارغوانی
ای آخرین روایت، از پاره پاره ی گل
با من بخوان حدیث، هجران جاودانی
شاعر : علی محلاتی
وقتی به پای عشق تو سر می گذاریم
یعنی که امیدی به غیر از تو نداریم
ما ریزه خوار دختر سلطان عشقیم
شیداترین ِ عاشقان روزگاریم
وقتش رسیده پای داغش خون بگرییم
یا در میان روضه هایش جان سپاریم
این روزها کنج خرابه داغدار است
جا دارد از این داغ بی حدّ ... خون بباریم
اینجا نشستیم و هوایی دمشقیم
بدجور دلتنگ هوای آن دیاریم
تا روضه ای مهمان کند ما را رقیه س
کنج خرابه همگی چشم انتظاریم
دور از نگاه عمه اش ... تنهای تنها
می گفت با بابای خود درد دلش را
مهتاب تنها همدم شبهای من بود
چشم ستاره محو زخم پای من بود
یک بار دیگر روی پای تو نشستن
لحظه به لحظه بهترین رویای من بود
بر روی دست قاتل شش ماهه ی تو
دیدم که مشک
صدامو شنیدی،میون خرابه
محاله که بی تو، سه ساله بخوابه
بیبین دختر تو، نمی گیره آدوم
به عمه نگفتم، لگد خورده پهلوم
بابای غریبم(4)
سرت غرق خونه، لبات پاره پاره
به گوشامه انگار، نگاهت دوباره
نمی گیرم امشب، دوباره بهونه
دعا کن سه ساله،خرابه نمونه
بابای غریبم(4)
پر از خار پاهام،دیگه نا نداره
اینه حال و روزم، که بابا ندارم
شدم خسته بابا،دیگه از اسیری
بدون رقیه،بگو که نمیریǃ
بابای غریبم(4)
شاعر : علی محلاتی
دانلود سبک
زخم زبون شنیدم – چه صحنه ها که دیدم
یه نیمه شب تو خواب از – ضرب سیلی پریدم
سیلی رو صورتم بدجور نشست
مونده رو گونه هام جای یک دست
باتو سربسته می گم بابا جون
زنده موندن من یک معجزست
ندارم دیگه حوصله
شده پاهام پر آبله
چقد دشمنت سنگ دله
(حسین بابایی بابایی)
********
داغ این دل عظیمه - دست شامی حجیمه
فقط انقدر بگم که - حال وروزم وخیمه
جای تاول نشسته رو پاهام
وا نمیشه ازهم این دو پلکام
دست اگه می کشم روی خاکا
کم شده باباجون سوی چشمام
شدم از دنیا کلافه
باتو میگم در لفافه
عدوی تو بی انصافه
(حسین بابایی بابایی)
بابا بشین کنارم – ای سر نی سوارم
بیا تا من به روی - زخمات مرهم بزارم
چه بلایی آوردن سر
با انگشتای کوچیک، زدم موهاتو شونه
خوش اومدی،به ویرونه
به روی دامنم امشب، تو مثل ماه گردونی
ولی با من بگو بابا، چرا اینگونه گلگونی
***
بابا دیگه تموم شد، شب تلخ جدایی
شدیم امشب،تماشایی
بتاب ای مه که بی تابم، به رؤیای تو می خوابم
لب خشکیده ات گفته، هنوز تشنه ی آبم
***
مهمون مهربونم، چرا چشماتو بستی
کنار من، تو خوابَستی
تو حق داری که نشناسی، تن لرزان چو بید من
مرا عمه شناسد از، همین موی سپید من
***
شاعر : علی محلاتی
دانلود سبک
خوش آمدی بابا ـــ در کنج ویرانه
ای سر بریده سر زدی ـــ آخر به این خانه
بابا ببخش این بار ـــ موهام پریشونه
تو خیمه سوخته موهام ـــ نمی خوره شونه
بمون پیشم که دیگه،ندارم تاب ناله
همه گفتند به عمه، رفتنیه سه ساله
لبت خونی دندونت رو کی شکسته شکسته
چرا خاکستر رو موهات نشسته نشسته
چی می شد بوسه از دستات بگیرم بگیرم
به روی دامان تو امشب بمیرم بمیرم
بمون پیشم بابا(2)
رقیه ی بابا ـــ گیسو پریشونم
از راه دوری اومدم ـــ پیش تو می مونم
لب هامو بوسیدی ـــ لبات می سوزونه
تب کردی انگار دخترم ـــ اینجا غریبونه
چرا قدت خمیده، کی زد لگد به شونت
کی با دست بزرگش، سیلی زده به گونت
به جای سرمه زیر چشمات کبوده کبود
ای مه سرخ و کبود،روشنی دامنم
فاطمه ی کوچکت، ام ابیها منم
همسفر نیزه ها، از چه تو دیر آمدی؟
مژده ی آزادی ام، همچو اسیر آمدی
ای که به دیدار من، از ره دور آمدی
تازه شد داغ من، چون ز تنور آمدی
ای سر بر دامنِ، سوخته همچون دلم
در شب هجران تو،گشته پر از خون دلم
ای که تو بر سفره ی، دامن من چون دُری
چای طعام ای پدر، غصه ی من میخوری
تا که نوازش کنی، با دگر بر سرم
خون جگر خوردم و آب ز چشم ترم
بار فراق تو را، تا بکشم روی دوش
دست به دیوارم و دست دگر روی گوش
تا که نبودی پدر، یکسره آزار بود
همدم پاهای من، درد دل خار بود
با نگه خسته ات، ناز مرا می خری
جان رقیه بگو، دختر خود می بری؟
شب بود و در قفا ماندم ز کا
دلم به غم نشسته بابایی
بال و پرم شکسته بابایی
سوخته موهایی که تو مدینه شونه می کردی
نیستی ببینی شده نصیبم خرابه گردی
بدی نکردم اما خیلی منو بد زد
وقتی رسید تا می تونست بهم لگد زد
زجره که چشماشو به من دوخته بابایی
سرتو هم مثل سرم سوخته بابایی
شبیه زهرا قدّم خمیده
دختر تو چه ها که ندیده
بعد تو دیگه خوشی برامن عین سرابه
تموم غصه م مصیبتای بزم شرابه
فقط به تو میگم آخه برام عزیزی
خواهرمو یکی می خواست برا کنیزی
زخمایی که روی لبات زده جوونه
آثار ضربه های چوب خیزرونه
شاعر : اسماعیل شبرنگ
دانلود سبک
خودت که بهتر می دونی / دلم برات تنگه بابا
صورت یاس سه ساله ت / ارغوونی رنگه بابا
آخه / باباحسین کجایی ، خسته م از این جدایی
برس به دادم امشب
بدجور / با حالی که غمینه ، خاطرات مدینه
افتاد به یادم امشب
چرا// تورفتی منو بی خبر گذاشتی
چرا// پا روی دل این دختر گذاشتی
چرا // روی دل من داغ پدر گذاشتی
چرا
( می خونم با شور و شین / بابای خوبم حسین )
یه وقتی برگشتی پیشم / که دیگه نایی ندارم
می خوام بلند شم پیش پات / بااینکه پایی ندارم
قرآن / بخون برای من ، واسه شفای من
ببین که بی قرارم
صوتت / نمی رسه اصلا ، آخه بابایی من
که خیزرون ندارم
شده // پر از ترک لبای تو بابایی
دیگه // در نمیاد از لب تو صدایی
دلم
مثل ستاره بود و نگاهش به راه بود
پژمرده از ندیدن خورشید و ماه بود
با آنکه رنگ چادر او رفت در مسیر
ازهرطرف اسیر هجوم نگاه بود
درانزوای غربت و در انحصار اشک
مستلزم کشیدن یک ذره آه بود
پشت ستم شکست ز شمشیر گریه اش
اویک تنه برای خودش یک سپاه بود
با آنکه نور ماه به چشمش نمی رسید
گلدسته های نیزه برایش پناه بود
آیینه بود و هر قدم ازکینه ها شکست
این سنگ ها تقاص کدامین گناه بود؟
مرگ رقیه خورد رقم در خرابه! نه!
شاید زمان رد شدن از قتله گاه بود...
شاعر : علیرضا خاکساری
ماجرایی است ماجرای سرت
به لبم بود روضه های سرت
همه جا پشت نیزه سر تو
دختر رفت پا به پای سرت
حسرت دخترت فقط این است
سر من بود کاش جای سرت
نیزه دار تو با همه لج کرد
دردسر شد پدر برای سرت
کعب نی، سنگ، بی هوا سیلی
هر چه آمد سرم فدای سرت
چقدر مشکل است تشخیصت
نامرتب شده نمای سرت
رفتی از ما جدا شدی ای وای
سهم سر نیزه ها شدی ای وای
جای سالم نمانده در تن من
آه زجرآور است ماندن من
پاره شد تا لباس من خندید
چقدر بی حیاست دشمن من
چقدر وحشیانه می انداخت
غل و زنجیر را به گردن من
بازوی من شکست و بی حس شد
مثل عمه شده شکستن من
دل بی درد را به درد آورد
به روی خاک ها نشستن من
پدرم با سر آمده یعنی
شده نزدیک وقت رف
السلام علیک یا مظلوم
به خرابه خوش آمدی بابا
آفتاب از کجا در آمده است
که به ماهم سر زدی بابا
انقدر گریه کرده ام تا که
امشبی را کنار من هستی
خودم از گریه ی تو فهمیدم
که تو هم بی قرار من هستی
بین این کوچه ها به اسم یتیم
بی حیاها مرا نشان دادند
آنچه از گوش من درآوردند
هدیه برای دخترانشان دادند
گل سرم را به روی موهای
دختران حرامیان دیدم
معجری را که غارتش کردند
در بازار شامیان دیدم
ای امید جوانی عمه
یادگار مدینه ی مادر
جان زهرا مرا ببر با خود
همه را خسته کرده ام دیگر
شاعر : وحید محمدی
عمه جان بیا و بنگر
که رسیده نور چشمان تر من
بر طعنه زنان بگو که
این سر بریده باشد پدر من
وای، شام تارم سحر شد ـ غصه هایم به سر شد
وای، ای پدر در فراغت ـ دخترت خونجگر شد
بابا حسین جان
حالا که، کنارم هستی
بنشین تا درد دل هایم بگویم
از خار صحرا و از این
آبله های کف پایم بگویم
وای، یک شبی در بیابان ـ گم شدم ای پدر جان
وای، زجر ملعون رسید و ـ حال من شد پریشان
بابا حسین جان
یادت هست که روزگاری
در مدینه بین آغوش تو بودم
بنگر اینک ای پدر جان
پای پُر آبله و تنِ کبودم
وای، ای بلایت به جانم ـ کرده داغت خزانم
وای، شده کم سو دو چشمم ـ همچو زهرا کمانم
بابا حسین جان
با این که ، شبیه عمه
شده ام پیر و زمین گیر
چشمامو بستم، آروم شكستم
هرچی نشتم، بابا نیومد
منم بهارش، دار و ندارش
سر قرارش، چرا نیومد؟
بابایی
چی میشه، یه دفعه، بذاری
موهات و توی دست بگیرم
از لبات، بابا جون، اومدم
كه بوسه هامو پس بگیرم
یه جوری، ببوسش، گونم و
كه جای بوسه هات بمونه
برا چی عزیز دلم؟آخه هی بچه هاشون رو بغل كردن، اومدن جلوی خرابه، یه جوری میبوسیدن بچه هاشون رو
یه جوری، ببوسش، گونم و
كه جای بوسه هات بمونه
یه جوری، كه بگن، شامیا
بابای تو چه مهربونه
بابای خوب من، بابای خوب من
عمه نشته، خسته ی خسته
دوباره بسته، زخم پاهامو
اینها همینن، لبریز كینن
می خوام نبینن، زخم گوشامو
یه حكایتی توش هست، بابایی نمی خوام اینه
بابا جونم، محتضره دختر تو
یه جای سالم دیگه نیست رو سر تو
عطرت عوش شده بگو به دخترت
چرا بوی نون میده بابا جون سرت
کجا بودی، دستمو که شمر بست
کجا بودی، که شمر پست
پشت عموم حرفای بد میزد
بد جور غرورم و شکست
بابایی، خوش اومدی خرابمون
بابا جونم، از عمو عباس چه خبر؟
حرفی بزن با دخترت قهری مگر؟
صحبت اگر نمی کنی قرآن بخون
اینجا نه هلهله ست نه سنگ خیزرون
گفتم یه شب، با ل ک ن ت زبون
سیلی برام، شیرینیه عمه جون!
حس می کنم بوی بابام میده
عقیق دست ساربون
بابایی، خوش اومدی خرابمون
شاعر : عبدالله باقری
دانلود سبک
گوشه ی ویرانه روشن گشت بابا،باسرت
شمعی وپروانه سان گرد تو گردد دخترت
کاش می بودی گلاب اندر خرابه جان من
تا بشویم خون وخاکستر زراس انورت
صورتم نیلی وپهلو از لگد گشته کبود
شاد باشم گشته ام اینک شبیه مادرت
هرزمان نام تو می بردم در طول سفر
قسمتم می گشت سیلی از عدوی کافرت
گر که می بینی هنوزم نیمه جانی باقی است
چون که می بودی سپربرمن همیشه خواهرت
کودک شامی که بر من طعنه می زد گو بیا
بین که بابا آمده گر که نباشد باورت
این چه وضعی است بابا بر سر ما آمده
شد اسارت قسمت ذریه ی پیغمبرت
گشته ام دلتنگ آغوش عمو عباس خود
گو چه آمد بر سر آن افسر نام آورت
هرزمان یاد آورم آتش به جانم اوفتد
روز عاشورای خونین و و
ﺭﻭﻱ ﭘﺎﻱ ﻣﻦ ﺳﺮ ﻧﻴﺰﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ی ﺗﻮﺳﺖ
ﺭﻗﻴﻪ ﺩﻳﮕﻪ باﺑﺎ ﺳﺮ ﺳﭙﺮﺩﻩ ي ﺗﻮﺳﺖ
ﺗﻮﻱ ﺧﺮاﺑﻪ ﺩلم ﺑﻲ ﺗﺎﺑﻪ
ﺑﺮﻭﻱ ﺩﺳﺘﻢ ﺟﺎﻱ ﻃﻨﺎﺑﻪ
ﺭﻭ ﻧﺎﻗﻪ ي ﻋﺮﻳﺎﻥ ﺑﺎ ﺗﻦ ﺳﻮﺯاﻥ ﻣﺎﺭﻭ ﻛﺸﻮﻧﺪﻥ ﺑﺎﺑﺎ
ﺗﻮ ﺷﺎﻡ و ﻛﻮﻓﻪ ﻛﻮﭼﻪ ب ﻛﻮﭼﻪ ﻣﺎﺭﻭ ﺩﻭﻧﺪﻥ ﺑﺎﺑﺎ
آﻩ و ﻭاﻭﻳﻼ
ﺩﻧﻴﺎ ﻭاﺳﻪ ﻣﻦ ﺑﻲ ﺗﻮ كه ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻤﻴﺸﻪ
ﻫﻴﭻ ﻛﺴﻲ ﺑﺮاﻡ ﻣﺜﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﻤﻴﺸﻪ
اﻱ ﻛﺲ و ﻛﺎﺭﻡ ﺩاﺭ و ﻧﺪاﺭﻡ
ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺩﻝ ﺑﻴﻘﺮاﺭﻡ
ﺭﻭ ﻗﻠﺐ ﺧﺴﺘﻢ ﺩﻝ ﺷﻜﺴﺘﻢ ﻏﻢ ﺑﻲ اﻣﻮﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ
ﻧﻔﺲ ﻧﺪاﺭﻡ ﻏﺼﻪ ﺩاﺭﻡ اﺯﻳﻦ ﺯﻣﻮﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ
آﻩ و ﻭاﻭﻳﻼ
ﺑﺎﺑﺎ ﻋﻤﻪ ﺟﻮﻥ ﭘﻴﺮ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﺷﺪ
ﺳﭙﺮ ﺗﻨﻢ ﻣﻮﻗﻌﻲ كه ﻣﻴﺰﺩﻥ ﺷﺪ
ﺭﻧﮓ ﺧﺰﻭﻧﻢ ﻧﻮﺣﻪ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ
ﺑﻲ ﺗﻮ ﻧﻤﻴﺨﻮاﻡ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻢ
ﭼﺸﻤﺎﻱ ﺑﻲ ﺳﻮﻡ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﺯﻭﻡ ﻓﺪاﻱ ﺳﺮﺗﻮ ﭘﺪﺭ
ﻣﻨﻮ اﺯﻳﻦ ﺟﺎ ﺟﺎﻥ ﺯﻩﺭا ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺎﺑﺎﻳﻲ ﺑﺒﺮ
آﻩ و ﻭاﻭﻳﻼ
شاعر : ی
سرتو چقدر زخمی و چقد پریشون
بمیرم چی اوردن سرت اخه بابا جون
نرفته دیدن دخترش مثل تو هیچ کس
نداشته مثل دختری اینجوری مهمون
یه بار دیگه به روی من چشاتُ واکن
ابله پای من و بابا نگا کن
دین منو به عمه جون خودت ادا کن
هر جا سنگ می زدن شد سپر برا من
جای سالمی نیست پا تا سر برا من
یا حسین یا حسین بابای مظلوم
گره خورد تو دستی موهای دختر تو
لگد خورد پر و بالم مثه بال پر تو
بابا جون حال ا خوب می فهمم مدینه چی شد
می دونم یه لگد چیکار کرد با مادر تو
نفس به سختی میاد و میره بابا جون
دیگه براخوب شدنم دیره بابا جون
سه ساله دخترت دیگه پیره بابا جون
با خودت تو ببر پر شکسته تو باز
وقتش ببری یار خسته تو باز
یا ح
سر به سـرم نگذار من بابا ندارم
بال و پرم زخمیست حتی پا ندارم
جای کتک ها بر تنم خیلی سیاه است
از درد حتـی در صدا آوا نـدارم
حالا که پاهایم رفیق نیـمه راه است
نامرد نزن، من با کسی دعوا ندارم
از چشم هایم می توان فهمید راحت
دیگر به تن آن صورت زیبا ندارم
از بس که سیلی خورده ام این چند روزه
بابا برای ضربه هاشان جا ندارم
از شدت افتـادنم از روی نـاقـه
حالا برای زنده ماندن نا نـدارم
گوشواره هایم را پدر یادت می آید؟
یادش بخیر، می بینی آن ها را ندارم؟
چشم تو روشن پهلوی من را شکستند
دیگر نگویی ارثی از زهرا ندارم ؟
اصلا تمام این کبودی ها فدایت
من مشکلم این است که بابا ندارم
شاعر : جواد قمری
از تو ممنونم که بر ما سر زدی
سر به دختر پس چرا با سرزدی
پیکرت باشد کجا ای جان من
ایچنین بر جان من آذر زدی
بر یتیمان خرابه ای پدر
آمدی ونقشی از حیدر زدی
من شبیه مادرت زهرا شدم
سر به من نه بلکه بر مادر زدی
با سر ببریده ات ای ماه من
آتشی بر سینه خواهر زدی
مرغ جان دخترت بودی پدر
رفتی وبر عرش اعلا پر زدی
شاعر : اسماعیل تقوایی
رسیده موج موهایت به دست خسته ی ساحل
به دنبال تو می گشتم تمام این چهل منزل
به تو حق می دهم با سر به سوی دخترت آیی
که یک عاشق شبیه تو ندیدم شاه دریادل
به اشکِ چشم و مژگانم زنم من آب و جارویت
کمی خاک است و خاکستر میان ما شده حائل
ز دندانت خبر دارم، ز دندانم خبر داری؟!
هزارن دردسر دارد، همین یک بوس ناقابل
فقط قاری من باش و دگر قرآن نخوان جایی
اگر هم آیه ای بر تو به روی نیزه شد نازل
ز چشمت خواندم انگاری که پرسیدی ز احوالم
خبر داری که با صورت، زمین خوردم من از محمل؟
پدر بعد از عمو جانم، رسیده بر گلو جانم
زمین خوردم مرا از مو کشید آن رومی جاهل
عدو دنبالم افتاد و ز ترسش زیر لب گفتم:
أغثنی یا اباالقرب
گاه در دلدادگی دیوانه بودن بهتر است
پس به گرد شمع تو پروانه بودن بهتر است
شیوه ی مستی اهل حق نشانم داده که
تا ابد در بند این میخانه بودن بهتر است
قهر کردم با دلم چون عبد دربار تو نیست
گاه با یک آشنا بیگانه بودن بهتر است
لعل لبهایت به لعل لال این لب بسته شد
با لب لعل لبت پرچانه بودن بهتر است
ساقیا می میزنی کاسه به کاسه پس بگو
در پی یک مستی جانانه بودن بهتر است
عبدها راضی به یک نانند یک نان جوین
گاه دور از سفره ی شاهانه بودن بهتر است
دختر ویرانه را باید که آبادش کنی
پس سر خونین این ویرانه بودن بهتر است
چون که مویت سوخته شانه زدن بی فایده است
در چنین وضعیتی بی شانه بودن بهتر است
آنقدر با مشت زد ت
دلخسته ام کنج خرابه ، حالم خرابه ، غم بی حسابه
دنیای بی تو باباجون برام عذابه
باکی بگم درد دل و ، خیلی شکستم ، خسته ی خستم
دنیای بی تو باباجون برام عذابه
والله می میرم بابا ، نیای تو امشب
مرهم زخم دلمی سالار زینب
پس کی میایی ، باباکجایی
چشمم به راهه همیشه ، تا که بیایی
******
عمه ببین که از سفر ، اومده دلبر ، با پا نه با سر
بذار رو پاهام لالائی براش بخونم
خوش اومدی بابای من ، چرا شکستی ، چشات و بستی
فکر نکنم که بعد تو زیاد بمونم
شکر خدا که نیمه شب بابا رسیدی
شکر خدا این چند روزه ما رو ندیدی
دیدم اسارت ، قحطی غیرت
اما شده قاتل من ، لبای پارت
شاعر : منصور عرب
دانلود سبک
ای پاک تر از اشکِ زلالِ مهتاب
در بحرِ ولا گوهرِ ناب و کمیاب
دل گشته دخیلِ چادرِ خاکی تو
یا سیِّدتی رُقیّه بِنتُ الارباب
شاعر : حمیدرضا گلرخی
شب که میشه آبله ی پاهام میسوزه
بیا منو ببر یه روزشم یه روزه
آخه تا کی دووم بیارم
مگه نمی بینی چه حالی دارم؟
با تو هر شب قرار میذارم
مگه نمی بینی چه حالی دارم؟
بسه دیگه بی قراری
مگه منو دوست نداری
دلم همش میگه بازم صبوری
آبله ی پاهام میگه آخه چجوری؟
وقتی می ترسم بابایی دلم میگیره
سکینه گریه می کنه تا زبونم می گیره
فاصله دار شده نفسم
بابا بیا خیلی دلواپسم
نکنه به آروزم نرسم
بابا خیلی دلواپسم
بسه دیگه بی قراری
مگه منو دوست نداری
دلم همش میگه بازم صبوری
آبله ی پاهام میگه آخه چجوری؟
بارون اشک چشای
ترم می ریزه
عمه میاد نازم کنه
موی سرم می ریزه
فاصله دار شده نفسم
بابا بیا خیلی دلواپسم
نکنه به آروزم ن
تموم زندگیم بی بی رقیه است
سند بندگیم بی بی رقیه است
ملیکه ی جهان آی اهل عالم
جفاس اگه نگیم بی بی رقیه اس
قد بابا حسینش دوسش دارم
به بین الحرمینش دوسش دارم
اگه نور دو عینش زینب باشه
به اون نور دو عینش دوسش دارم
منم مدهوش مدهوش مدهوشت
تو روضه جبرئیله چایی نوشت
تو نور قرآنی هیچ حرومزاده
نمیتونه که بکنه خاموشت
سراپامون شور و شوق و احساسه
دلامون مست بوی خوب یاسه
من این چشمارو هدیه میدم بهت
چشامون زیر پاهای عباسه
حال این بال من حال پروازه
هوای روضت چه قدر دلبازه
نه هیچی رو اون بغل نگرفته
داره با پرهاش یه گنبد می سازه
طلب کن قلب مست و بی سامونو
نگا کن لیلی حال این مجنونو
با دوری از صحن قش