شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس
 حسن لطفی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( باور نداشتم که بيايي برابرم ) * حسن لطفی

3226
7

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( باور نداشتم که بيايي برابرم ) باور نداشتم که بيايي برابرم
امشب تويي برابرمن نيست باورم
هرچند بال پرزدنم را شکسته اند
اما براي باتو پريدن کبوترم
دستي نمانده حلقه کنم دور گردنت
مويي نمانده تا بکشي شانه بر سرم
از شعله هاي بام فقط پلک تو نسوخت
آتش گرفت دامن و سوخت معجرم
حتي براي ناله زدن هم امان نداد
دستي که خورد بر رخم و کرد پرپرم
امشب رسيده اي به تماشاي مادرت
امشب رسيده اي به نفس هاي آخرم

شاعر : حسن لطفی

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 04:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 حسین رحمانی

دانلود سبک زمینه رقیه سادات -( بابا، تو میدونی درد و دلامو*بابا، میدونی غم تو صدامو* بابا، کبودی دست و پاهامو بابا ) * حسین رحمانی

3030
7

دانلود سبک زمینه رقیه سادات -(       بابا، تو میدونی درد و دلامو*بابا، میدونی غم تو صدامو* بابا، کبودی دست و پاهامو    بابا ) بابا، تو میدونی درد و دلامو*بابا، میدونی غم تو صدامو* بابا، کبودی دست و پاهامو بابا
دختر شامی، منو به باباش نشون میداد، می خندید
تانیزه دارت، سرتو رو نی تکون میداد، می خندید
اونا خندیدن-ماگریه کردیم* اونا رقصیدن -ماگریه کردیم* ولی به اونا التماس نکردیم
پیش چشماشون-ماگریه کردیم* زیر مشتاشون-ماگریه کردیم* ولی به اونا التماس نکردیم
بابا بابا-حسین
بابا، خوش اومدی تاب و توونم* بابا، دیگه نذار اینجابمونم*بابا، رمقی نمونده به جونم بابا
زخم رو گونم، وقتی که اشکام میریزه باز، می سوزه
این زخم تازه، اثرمهمون نوازیه، دیروزه
اونا سنگ زدن - ماگریه کردیم* مارو چنگ زدن- ماگریه کردیم* ولی به اونا التماس نکردیم

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تو دختر حسینی و یتیم خطابت می‌کنن ) * سید مهدی حسینی

2238
4

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تو دختر حسینی و یتیم خطابت می‌کنن ) تو دختر حسینی و یتیم خطابت می‌کنن
همه کس عالمی و غریب حسابت می‌کنن
واسه یتیمی‌ت ظاهراً اشک حسابی می‌ریزن
ولی شبیه قولاشون نقش برآبت می‌کنن
سراغ بابا رو نگیر، وگرنه مثل مدینه
با ضرب تازیانه شون میان جوابت می‌کنن
گریه نکن تو شهر شام به پیش چشم غافلا
نمک رو زخمت می‌ریزن کنیز خطابت می‌کنن
سراغ بابا رو نگیر از شامیای نانجیب
تو آغوش سر بابا، برده و خوابت می‌کنن

شاعر : سید مهدی حسینی

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( زبري صورت من و دستان عمّه ام ) * حسن لطفی

1848
3

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( زبري صورت من و دستان عمّه ام  ) زبري صورت من و دستان عمّه ام
تقصيرِ كوچه هاي يهوديِ شام بود
شكرِ خدا هواي مرا داشت خواهرت
در چشم ها عجيب نگاهِ حرام بود
پايي كه زخم تاول آن هم نيامده
وقتي به دادِ آن نرسي سرخ مي شود
از ضربِ دستها چه به روزش رسيده است
آن چهره اي كه با نفسي سرخ مي شود
آنقدر پير كرده مرا نيزه دارِ تو
هر كس كه ديد طفلِ تو را اشتباه كرد
عمه به معجرم دوگره زد ولي ببين
روي مرا كشيدنِ معجر سياه كرد
حرف گرسنگي نزدم باز هم زدند
اين سنگها عزيز تو را سير كرده است
ته مانده ها ي گيسوي نازم تمام شد
در بينِ مُشتِ پيرزني گيركرده است

شاعر : حسن لطفی

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( چقدر حرف که بی ربط آمده، تا... با... ) * رضا دین پرور

1836
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( چقدر حرف که بی ربط آمده، تا... با... ) چقدر حرف که بی ربط آمده، تا... با...
برای آنکه شـود حـرف من مهیـا با...
دو چشم من به گمانم که آشنا هستید
یکی دو بار به نی دیده ام شما را با...
دلم قرار گذاشتم که تنگ تو نشود
ولی گرفته دل دختر تو حالا با...
بهانه بود و َ یا نه ، هنوز مبهوتم
ببین که شد قد من زیر ضربه ها تا، با...
میان دفتر صدبرگ پاره قلبم
یکی دو جمله برای تو ساختم با، با.
نگاهها چقدر مُهر نیلی ام زده اند
زبس که بیست گرفتم ز درس انشاء با...
توأم تویی که به نی نور می دهی هردم
تویی که جلوه گری در خرابه مهتابا.
معادلات زمانه چقدر مجهولند
سفر برای چه رفتی؟ شده معما با...
تمام قدرت خود را که... نه، نشد که نشد
نشد حریر گره خورده سرم وا

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند ) *

2547
4

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند ) تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند
هق هق بی رمقش دور و برش را سوزاند
دست در دست پدر دختر همسایه رسید
ریخت نانی به زمین و جگرش را سوزاند
دخترک زیر پر چادر عمه می رفت
آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند
سنگی از بین دو نی رد شد و بر رویش خورد
پس از آن ترکه ی چوبی اثرش را سوزاند
پنجه ی پیر زنی گیسوی او را وا کرد
شاخه ی سوخته ای نخل پرش را سوزاند
دست در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید
هیزم شعله ور افتاد و سرش را سوزاند
این چه شهری است که لبخند مسلمانانش
جگر دخترک رهگذرش را سوزاند
این چه شهری است که بازار یهودي یانش
گیسوی بافته ی تا کمرش را سوزاند
زجر وقتی که سر حلقه ی زنجیر کشید
بند آمد نفسش باز تنش تیر کشید

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( دارد ورم ، چشــــمم، دو بازویـم چو مـادر ) * رضا دین پرور

2435
2

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( دارد ورم ، چشــــمم، دو بازویـم چو مـادر ) دارد ورم ، چشــــمم، دو بازویـم چو مـادر
حس کرده ای دیگر شده رویم چو مادر
می گیرم از بس که رمق در پیکرم نیست
دستی به دیوار و به زانویم چو مادر
بابا قسم بر تار مویت بر سر نی
مردی ندیده تاری از مویم چو مادر
جز چند موی سوخته باقی سپید است
انگار برده ارث ،گیسویم چو مادر
خم شد قدم، در هر قدم دنبال نیزه
اما نیامد خم به ابرویم چو مادر
یادت می آید قصه می گفتی برایم
بودی تو هر شب خواب پهلویم چو مادر
شد حرف از پهلو و درد آمد سراغم
اما خدا را شکر می گویم چو مادر
گرچه سرم بر سنگ آرامش ندارد
تعبیر شد خواب پر قویم چو مادر
بابا گل سر پیشکش، تاج سر من
وقتی"گلی گم کرده" 1 می گویم چو مادر
1- گلی گم کرده ام می ج

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند ) * حسن لطفی

2116
3

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند ) تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند
هق هق بی رمقش دور و برش را سوزاند
دست در دست پدر دختر همسایه رسید
ریخت نانی به زمین و جگرش را سوزاند
دخترک زیر پر چادر عمه می رفت
آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند
سنگی از بین دو نی رد شد و بر رویش خورد
پس از آن ترکه ی چوبی اثرش را سوزاند
پنجه ی پیر زنی گیسوی او را وا کرد
شاخه ی سوخته ای نخل پرش را سوزاند
دست در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید
هیزم شعله ور افتاد و سرش را سوزاند
این چه شهری است که لبخند مسلمانانش
جگر دخترک رهگذرش را سوزاند
این چه شهری است که بازار یهودي یانش
گیسوی بافته ی تا کمرش را سوزاند
زجر وقتی که سر حلقه ی زنجیر کشید
بند آمد نفسش باز تنش تیر کشید

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( کبوتر هستم اما پر ندارد ) *

3082
4

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( کبوتر هستم اما پر ندارد ) کبوتر هستم اما پر ندارد
ز پر جز مشت خاکستر ندارم
اگرچه روی سر معجر ندارم
ولی هرگز مگو دختر ندارم
که من هستم هنوز ای نور دیده
اگرچه مثل پر رنگم پریده
الا ای ماه ای مه ای ستاره
به روی نیزه هستی یا مناره
سرت را می کنم از سنگ اجاره
که تو راحت اذان گویی دوباره
به روی نیزه ها قاری من باش
پدر فکر نگهداری من باش
تو را صید دو صد شمشیر کردند
مرا بین غل و زنجیر کردند
تو را با سم مرکب زیر کردند
مرا با غصه تو پیر کردند
اگرچه در بیابان می دویدم
صدای استخوانت را شنیدم
خزان شد در مسیرت نوبهارم
عدو می کرد در صحرا شکارم
و تا می دید پای ره ندارم
چنان می زد که خون بالا بیارم
ز هر دستی که آمد ضربه خورد
تعجب میکنم

  • پنج شنبه
  • 14
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( دوباره پر زده سویت دل کبوتری ام ) * مجتبی شگریان همدانی

2642
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( دوباره پر زده سویت دل کبوتری ام ) دوباره پر زده سویت دل کبوتری ام
دوباره سر زده ای تو به خواب آخری ام
خیال روی تو را با بهشت عوض نکنم
مرو به خواب کسی این منم که مشتری ام
به دختری که نکرد اعتنا به من گفتم
مرا که دختر عشقم مگیر سرسری ام
سرور سینۀ من دیدن سر باباست
به پای نیزه نشستن کمال سروری ام
هزار مرتبه خواندم دعا بیایی تو
کنون که آمده ای باز هم نمی بری ام؟
ای آفتاب دل فاطمه نگاهم کن
ببین که صورت من گشته رنگ روسری ام
قدی خمیده و خیری ندیدن از مردم
کبودی تن من گشته ارث مادری ام
به پیش چشم ترم چوب بر لبت می خورد
ببین پدر که شکسته غرور حیدری ام
برای اهل خرابه پدر اذان گفتم
صدا زدم که بدانید علی اکبری ام
***

شاعر : مجتبی شگریان

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت ) * داود رحیمی

2336
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت ) بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت
آتش گرفتم سوختم برگ و برم ریخت
بابای خوبم تا تو بودی خیمه هم بود
تا چشم بستی دشمنت سوی حرم ریخت
عمه صدا می زد همه بیرون بیایید
جا ماندم و آتش به روی چادرم ریخت
بابا، عمو، داداش، عموزاده، کجایید؟
مشتی حسود بد دهن دور و برم ریخت
چشمم، سرم، دستم، کف پاها و پهلوم ...
بابا سپاهِ درد روی پیکرم ریخت
موهای من بابا یکی هست و یکی نیست
ازبس که دست و سنگ و آتش بر سرم ریخت
هم گوشواره هم النگوی مرا برد
میخواست معجر را برد موی مرا برد
با سر رسیدی پس چرا پیکر نداری؟
تو هم که جای سالمی در سر نداری!
این موی آشفته چرا شانه نخورده؟
بابا بمیرم من مگر دختر نداری؟
مثل خودم خیلی مصیبت

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( دوباره پر زده سویت دل کبوتری ام ) * مجتبی شگریان همدانی

1936
-1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( دوباره پر زده سویت دل کبوتری ام ) دوباره پر زده سویت دل کبوتری ام
دوباره سر زده ای تو به خواب آخری ام
خیال روی تو را با بهشت عوض نکنم
مرو به خواب کسی این منم که مشتری ام
به دختری که نکرد اعتنا به من گفتم
مرا که دختر عشقم مگیر سرسری ام
سرور سینۀ من دیدن سر باباست
به پای نیزه نشستن کمال سروری ام
هزار مرتبه خواندم دعا بیایی تو
کنون که آمده ای باز هم نمی بری ام؟
ای آفتاب دل فاطمه نگاهم کن
ببین که صورت من گشته رنگ روسری ام
قدی خمیده و خیری ندیدن از مردم
کبودی تن من گشته ارث مادری ام
به پیش چشم ترم چوب بر لبت می خورد
ببین پدر که شکسته غرور حیدری ام
برای اهل خرابه پدر اذان گفتم
صدا زدم که بدانید علی اکبری ام
***

شاعر : مجتبی شگریان

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

شعر شهادت حضرت رقيه س -(ز بعد هجر تو دیگر ز زندگی سیرم) * اصغر چرمی

2610
11

شعر شهادت حضرت رقيه س -(ز بعد هجر تو دیگر ز زندگی سیرم) ز بعد هجر تو دیگر ز زندگی سیرم
ببین به چشم پر از خون که من زمین گیرم

به جان عمه ی از غم خمیده ام سوگند
اگر که دیر بیایی خرابه می میرم

تمام اهل خرابه به خویش می گویند
برای دیدن بابا بهانه می گیرم

از آن زمان که فتادم به ضربه ای از پا
به عمه گفته ام ای وای دست و پا گیرم

شنیده ام که پدر قصد دیدنم دارد
گمان کنم خبرش کرده اند دلگیرم

سه سال زندگیم شد شبیه سیصد سال
گواه حرف من است ماجرای تغییرم

صدای صوت پدر مانده در دل تنگم
همان که از غم او دیگر از جهان سیرم

از آن دمی که به روی عمو نظر کردم
میان قلب من است بانگ صوت تکبیرم

ز خواب خوش که پریدم به عمه ام گفتم
گمان کنم که وصال است شرح تعبیرم

میان

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:35
  • نوشته شده توسط
  • اصغر چرمي
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( گل نیلوفرِ تنها، رقیه ) * مجتبی شگریان همدانی

2894
6

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( گل نیلوفرِ تنها، رقیه ) گل نیلوفرِ تنها، رقیه
شهید غربت بابا، رقیه
گرفتاران عالم دم بگیرید:
«رقیه یا رقیه یا رقیه»
***
اگر غم را ز چشمانم نخوانی
چه باید کرد با بی ‌همزبانی
تو که رفتی شبی تا دیر راهب
بیا یک شب خرابه میهمانی
***
پدر جان! کوثرت را می‌شناسی؟
گل نیلوفرت را می‌شناسی؟
نگاهی کن به حال و روزم امشب
ببینم دخترت را می‌شناسی!

شاعر : مجتبی شگریان همدانی

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( چقدر منتظرم آن جمال نیکو را ) * مجتبی شگریان همدانی

1821
-1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( چقدر منتظرم آن جمال نیکو را ) چقدر منتظرم آن جمال نیکو را
چقدر منتظرم تا ببینم آن رو را
توان پر زدنم رفته کم کم از دستم
خدا توان بده امشب پر پرستو را
چراغ چشم من انگار رو به خاموشی است
پدر کجاست ببیند دو چشم کم سو را
تمام زخم تنم خوب می شود بابا
اگر به من بگشایی نگاه جادو را
به وقت خواب سر من دمی نخورده زمین
همیشه بالش من کرده عمه زانو را
برای چشم عمویم چقدر دلتنگم
خدا کند که پدر جان بیاورد او را
تمام پیکر این شهر را بلرزانم
اگر به روی لب آرم دم هوالهو را
هنوز عطر تنت مانده در مشام دلم
نمی دهم به دو عالم شمیم این بو را
شبی که گم شدم و بین راه جا ماندم
کشیدم آه و خدا هم رسانده بانو را
به روی دامن او سیر گریه می کردم
به دست

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر شب سوم حضرت رقیه(ع) -( ديشب برای تو كمی ماتم نوشتم ) * علی اکبر لطیفیان

2599
2

شعر شب سوم حضرت رقیه(ع) -( ديشب برای تو كمی ماتم نوشتم ) ديشب برای تو كمی ماتم نوشتم
مرثيه‌ای با رنگ های غم نوشتم
در انتهای آسمان هفت گانه
نام تو و پرواز را با هم نوشتم
نام تو را وقتی رسالت می كشيدی
همسايه‌ی پيغمبر اكرم نوشتم
وقتي نگاهم بر نجيبي تو افتاد
مريم نوشتم باز هم مريم نوشتم
آن تكه‌های زندگی معجرت را
باور نمی كردم اگر مبهم نوشتم
وقتي نگاه زخمی‌ات را می شمردم
از پلك هايت چند تا را كم نوشتم
همشيره خورشيد ای خانم ببخشيد!
نامِ تو را با خطّ نا محرم نوشتم

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت ) * داود رحیمی

4557
8

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت ) بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت
آتش گرفتم سوختم برگ و برم ریخت
بابای خوبم تا تو بودی خیمه هم بود
تا چشم بستی دشمنت سوی حرم ریخت
عمه صدا می زد همه بیرون بیایید
جا ماندم و آتش به روی چادرم ریخت
بابا، عمو، داداش، عموزاده، کجایید؟
مشتی حسود بد دهن دور و برم ریخت
چشمم، سرم، دستم، کف پاها و پهلوم ...
بابا سپاهِ درد روی پیکرم ریخت
موهای من بابا یکی هست و یکی نیست
ازبس که دست و سنگ و آتش بر سرم ریخت
هم گوشواره هم النگوی مرا برد
میخواست معجر را برد موی مرا برد
با سر رسیدی پس چرا پیکر نداری؟
تو هم که جای سالمی در سر نداری!
این موی آشفته چرا شانه نخورده؟
بابا بمیرم من مگر دختر نداری؟
مثل خودم خیلی مصیبت

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( چقدر منتظرم آن جمال نیکو را ) * مجتبی شگریان همدانی

1871
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( چقدر منتظرم آن جمال نیکو را ) چقدر منتظرم آن جمال نیکو را
چقدر منتظرم تا ببینم آن رو را
توان پر زدنم رفته کم کم از دستم
خدا توان بده امشب پر پرستو را
چراغ چشم من انگار رو به خاموشی است
پدر کجاست ببیند دو چشم کم سو را
تمام زخم تنم خوب می شود بابا
اگر به من بگشایی نگاه جادو را
به وقت خواب سر من دمی نخورده زمین
همیشه بالش من کرده عمه زانو را
برای چشم عمویم چقدر دلتنگم
خدا کند که پدر جان بیاورد او را
تمام پیکر این شهر را بلرزانم
اگر به روی لب آرم دم هوالهو را
هنوز عطر تنت مانده در مشام دلم
نمی دهم به دو عالم شمیم این بو را
شبی که گم شدم و بین راه جا ماندم
کشیدم آه و خدا هم رسانده بانو را
به روی دامن او سیر گریه می کردم
به دست

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( خاکی تمام چادر او ... مثل زهرا ) * حسین ایزدی

2401
4

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( خاکی تمام چادر او ... مثل زهرا ) خاکی تمام چادر او ... مثل زهرا
گشته سفید و سوخته مو ... مثل زهرا
با هر نفس کل تنش پر می شد از درد
دستی به سر، دستی به پهلو ... مثل زهرا
سیلی تمام صورت او را بهم زد
پاره شده گوش و دو ابرو ... مثل زهرا
باید کسی دست تو را حتما بگیرد ...
دیگر دو چشمت گشته کم سو ... مثل زهرا
سیلی به جرم عشق حیدر می خورد او
افتاده گیر مرد بد خو ... مثل زهرا

شاعر : حسین ایزدی

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( عمه جان مثل پدر بود، خیالت راحت ) * حسین ایزدی

2287
2

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( عمه جان مثل پدر بود، خیالت راحت ) عمه جان مثل پدر بود، خیالت راحت
پشت ما وقت خطر بود، خیالت راحت
خطبه می خواند به جان همه آتش می زد
عمه ام اهل شرر بود، خیالت راحت
یک تنه حیدر و عباس و علی اکبر بود
غیرت الله دگر بود، خیالت راحت
زندگی همه را قامت او داد نجات
همه جا عمه سپر بود، خیالت راحت
مجلس روضه ما لحظه ای تعطیل نشد
چایی روضه ما دیده تر بود، خیالت راحت
در خرابه خبری نیست ز نان و نمکی
شام ما خون جگر بود، خیالت راحت
جای معجر وسط کوچه ی نامحرم ها
آستین پاره به سر بود، خیالت راحت
***

شاعر : حسین ایزدی

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( اشک هایم را چرا طفلان تماشا می کنید ) *استاد سید هاشم وفایی

2198
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -(  اشک هایم را چرا طفلان تماشا می کنید ) اشک هایم را چرا طفلان تماشا می کنید
من پدر دارم چرا با خنده حاشا می کنید
تا کنارم بود بابا ، چهره ام نیلی نبود
ازچه رخسار کبودم را تماشا می کنید
گرکه جای تازیانه بر تنم را بنگرید
غرق غم گردید و یاد از رنج زهرا می کنید
جای آن که مرهمی بر زخم پای من نهید
شور و غوغایی میان خویش بر پا می کنید
آگه از حال دل افسردۀ ما نیستید
ورنه چون ابر بهاری گریه بر ما می کنید
گر شوید آگه چه ها بر روز ما آورده اند
شام خود را از غم ما شام یلدا می کنید
دیر خواهد بود بهر دیدنم فردا دگر
پیش خود حرف مرا وقتی که معنا می کنید
خامۀ اشک "وفایی" در دل شب می نوشت
نامه ام را اهلبیت نور امضا می کنید؟

شاعر : استاد سید هاشم وفا

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر زبانحال حضرت رقیه با عنوان نامحرما و اهل حرم- (نمیتونم دیگه صدات بزنم از بس که گرفته صدام) *

3106
5

شعر زبانحال حضرت رقیه با عنوان نامحرما و اهل حرم- (نمیتونم دیگه صدات بزنم از بس که گرفته صدام) نمیتونم دیگه صدات بزنم از بس که گرفته صدام
نمیتونم پابه پای تو که بیام آخه آبله داره پاهام
هر شب هق هق میکردم
دیگه داشتم دق میکردم
حالا که با سر به پیشم اومدی
پروانه وار دور طبق میگردم
تنها گیر آوردنت میدونستن مادر نداری
تنها گیر آوردنت فکر کردن خواهر نداری
چشمای خیس منو تو نگاه کن یکی اشک یکی خونه
ولی موهامو نگاه نکن کمی سوخته کمی پریشونه
کاش از ناقه نمی افتادم
کاش میرسیدی به فریادم
اون لحظه ای که جون دادم
زجر میخندید به فریادم
تنها گیر آورد منو تا که تونست منو میزد
تنها گیر آورد منو مثه فاطمه منو میزد
نپرس ازم چرا گوشم مجروحه گوشوارمو یکی کشیده
معجرمو بردن ولی یه تار مومو بابا هیشکی ندیده
کا

  • شنبه
  • 16
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 10:22
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن هاشمی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( گویا به سر رسیده غم انتظــارها ) * مصطفی هاشمی نسب

2478
2

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( گویا به سر رسیده غم انتظــارها ) گویا به سر رسیده غم انتظــارها
از راه آمده است نگــارِ نگـــارها
بابا خوش آمدی، قدمت روی چشم من
چشمی که خون شده ز غم روزگارها
این گیسوان مختصرم فرش راه تو
باقیش مانده است میان شرارها
پاهای کوچکم پر آلاله ها شده
بس که دویده ام پی تان در فرارها
گفتی مرا دوباره بغل می کنی، ولی
دستت کجاست، آه چه شد آن قرارها
محو سر تو بودم و خوردم زمین پدر
یک مرتبه، دو مرتبه... نه، بلکه بارها
خسته شدم پدر، نفسم بند آمده
از بس که پا به پا شده ام با سوارها
ناز مرا بخر که دلم سخت رنجه است
از چشم های خیرۀ این برده دارها
صوت خفیف ودست نحیف و تنی ضعیف
مانده برای دخترتــــان یادگــارها
بال و پر و سر و کمرم را شکسته اند
م

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

دانلود سبک نوحه حضرت رقیه(س) -( اهلاً و سهلاً یا اباالمظلوم اباالعطشان ) * رضا تاجیک

2270
2

دانلود سبک نوحه حضرت رقیه(س) -( اهلاً و سهلاً یا اباالمظلوم اباالعطشان   ) اهلاً و سهلاً یا اباالمظلوم اباالعطشان لبهای تو بوسه زنم ای قاری قرآن
عزیز من امام من امام تشنه کام من
بابا حسین جانم حسین جانم حسین جانم
می پرسی ای بابا ز آثار کبودیها سربسته می گویم امان از این یهودیها
قدم خم شد رخم نیلی مپرس از من که زد سیلی
بابا حسین جانم حسین جانم حسین جانم
ای مو پریشانم برایت روضه می خوانم من بعد از این روضه دگر زنده نمی مانم
رخت پر خون لبت پاره همه اهل تو آواره
بابا حسین جانم حسین جانم حسین جانم

شاعر : رضا تاجیک

دانلود سبک

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( آسمان تیره و تاریک و کدر بود در آن دم ) * حسن لطفی

7901
44

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( آسمان تیره و تاریک و کدر بود در آن دم ) آسمان تیره و تاریک و کدر بود در آن دم
سحری داشت پر از غم سحری مثل محرم
سحری تیره تر از هر شب تاریک
و سیه تر ز سیاهی نه چراغی نه شهابی و نه ماهی
در آن صحنۀ تاریک و در آن ظلمت یک دست
فقط سوسوی یک تکه ستاره دل شب
چشم نواز همگان بود در عالم
و در این شب شب تاریکتر از شب
و ز هر درد لبالب
به صفی می گذرند از دل یک کوچه تنی چند ز اشراف
خدایا چه خبر هست؟
که اینگونه شتابان و نمایان
به میان دو صف از فوج نگهبان
ز گذر می گذرد
آه کجا؟
آه چرا؟
این دل شب
اول این صف به کف دست کسی بود طلایی
طبقی نقش و نگارین شده زرین شده
هر چند که یک خلعت سرخ است
به روی طبق، اما
ز دلش نور تلالو کند و راه شود روشن و اینان ز گذرها

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( نامم رقیه است نزن ناشناس نیست ) * محمود ژولیده

2461
0

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( نامم رقیه است نزن ناشناس نیست ) نامم رقیه است نزن ناشناس نیست
صبّم نکن ، کنیز خدا ناسپاس نیست
من دختر صغیرۀ سالار زینبم
فحشم نده که منزلتم جز سپاس نیست
ناز یتیم را که به سیلی نمی کشد
این درخور لطافت گلبرگ یاس نیست
دست مرا ببند و ببر با تشر ولی
مشت و لگد که پاسخ این التماس نیست
در ضرب و شتم ، پیروی از دومی کنی
با آن خبیث ، جز تو کسی را قیاس نیست
مو می کشی و مقنعه را پاره می کنی
این گیسو است ، بند طناب و لباس نیست
ای دختران شام ، خدا اهلتان کند
این کاروان که مسخرۀ این اُناس نیست
ای شامیان لباسم اگر پاره پاره است
قدری حیا ! نشان بزرگی لباس نیست
بابا چقدر صورت تو سنگ خورده است
این رنگ های روی تو اصلاً شناس نیست
انگار از قفا گلوی

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شب سوم حضرت رقیه(س) -( رانده ام از دیده ی مجروح امشب خواب را ) * سید محمد میر هاشمی

2777
1

شعر شب سوم حضرت رقیه(س) -(  رانده ام از دیده ی مجروح امشب خواب را ) رانده ام از دیده ی مجروح امشب خواب را
میهمان دیده کردم تا سحر مهتاب را
گرچه بی فیض از حضور یار بودم مدتی
کرده ام آرام با یادش دل بی تاب را
در دریای ولایم ساحل امید کو ؟
مردم از بس خورده ام شلاق این گرداب را
شد حدیث رزم من افزون تر از جنگاوران
گرچه طفلم من ندارم قدمت اصحاب را
پای مجروحم ندارد تاب ، برخیزم ز جا
ای پدر سیلی نبرده از سرم آداب را
باغبان عشق رفتی تا بهشت آرزو
دست گلچین از چه دادی غنچه ی شاداب را
اجر ذکرت را رخم از ضربه ی سیلی گرفت
پاک کن با دست خود از چهره ام خوناب را ؟
طاق ابروی تو محراب نماز عمه بود
ای پدر جان کی شکسته حرمت محراب را ؟
تشنه می میرم به یاد کام عطشانت پدر
تا کنم رسوا

  • سه شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( از خیمه ها دور از تمنای نگاهم ) * علی اکبر لطیفیان

3413
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( از خیمه ها دور از تمنای نگاهم ) از خیمه ها دور از تمنای نگاهم
آن روز رفتی و دلم پشت سرت ماند
بیچاره لب هایم به دنبال لب تو
در حسرت آن بوسه های آخرت ماند
بوسیدن لب های من ، وقتی نمی برد
حق دارم از دست لبت دلگیر باشم
وقتی به دنبال سرت آواره هستم
باید اسیر این همه زنجیر باشم
یادش به خیر آن روزهای در مدینه
دو گوشواره داشتم حالا ندارم
رنگ كبودم مال دختر بودنم نیست
من مشكلم این جاست كه بابا ندارم
از شدت افتادنم از روی ناقه
دیگر برایم ای پدر پهلو نمانده
گیرم برایم چند معجر هم بیارند
من كه دگر روی سرم گیسو نمانده
از كربلا تا كوفه، كوفه تا به این جا
در تاول پایم هزاران خار می رفت
بابا نبودی تا ببینی دختر تو
با چه لباسی كوچه و بازار م

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد جواد پرچمی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا بنگر رویِ به هم ریخته ام را ) * محمد جواد پرچمی

2959
3

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( بابا بنگر رویِ به هم ریخته ام را ) بابا بنگر رویِ به هم ریخته ام را
وا کن گره يِ موی به هم ریخته ام را
دیگر رمقي نيست به رویت بگشایم
چشم تر ِ كم سویِ به هم ریخته ام را
من فاطمه ی شام شدم خُرده نگیری
لرزیدنِ بازوی به هم ریخته ام را
از مو که مرا بین هوا زَجر نگه داشت
دیدند تكاپويِ به هم ریخته ام را
آرام کن عمّه تو پس از حرفِ کنیزی
این خواهر ِکم روی به هم ریخته ام را
هر تکه ای از زيور ِ من دستِ کسی رفت
پیدا کن اَلَنگوی به هم ریخته ام را
در شام ِ غریبانِ من آرام بشوئید
خونابه ی پهلوی به هم ریخته ام را
زيبايي دختر يكي اش مويِ بلند است
صد حيف كه گيسويِ به هم ريخته ام را...

شاعر : محمد جواد پرچمی

  • پنج شنبه
  • 21
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

شعر شب سوم حضرت رقیه(س) -( ز بعد هجر تو دیگر ز زندگی سیرم ) * اصغر چرمی

2177
0

شعر شب سوم حضرت رقیه(س) -( ز بعد هجر تو دیگر ز زندگی سیرم ) ز بعد هجر تو دیگر ز زندگی سیرم
ببین به چشم پر از خون که من زمین گیرم
به جان عمه ی از غم خمیده ام سوگند
اگر که دیر بیایی خرابه می میرم
تمام اهل خرابه به خویش می گویند
برای دیدن بابا بهانه می گیرم
از آن زمان که فتادم به ضربه ای از پا
به عمه گفته ام ای وای دست و پا گیرم
شنیده ام که پدر قصد دیدنم دارد
گمان کنم خبرش کرده اند دلگیرم
سه سال زندگیم شد شبیه سیصد سال
گواه حرف من است ماجرای تغییرم
صدای صوت پدر مانده در دل تنگم
همان که از غم او دیگر از جهان سیرم
از آن دمی که به روی عمو نظر کردم
میان قلب من است بانگ صوت تکبیرم
ز خواب خوش که پریدم به عمه ام گفتم
گمان کنم که وصال است شرح تعبیرم
میان کوچه و ب

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد