شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس
 علیرضا خاکساری

شعر فراق حضرت رقیه(س) -( من از فراق تو غم غربت گرفته ام ) * علیرضا خاکساری

2336
2

شعر فراق حضرت رقیه(س) -( من از فراق تو  غم غربت گرفته ام  ) من از فراق تو غم غربت گرفته ام
افسرده و شکسته و محنت گرفته ام
اذن دخول دیدن تو گریه کردن است
با گریه برتو اذن عیادت گرفته ام
امشب برای اینکه به سوی تو بپرم
از جانب خدای تو رخصت گرفته ام
این هفته حال و روز دلم دیدنی شده
این هفته رنگ و بوی شهادت گرفته ام
این تکه روسری که سرم هست عاریه است
از شامیان سه روزه امانت گرفته ام
این بازوی شکسته و این چهره ی کبود
سوغاتی است که من ز اسارت گرفته ام
مانند مادرت کمرم درد می کند
این درد را ز پای جسارت گرفته ام
شهزاده ام ولی دو سه روز است بدون تو
در این خرابه شکل رعیت گرفته ام
دیگر زبان دخترکت وا نمی شود
با با باب ببین مر مرا که لک لکنت گرفته ام
ای کعبة الحرام

  • پنج شنبه
  • 21
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 امیر حسین الفت

دانلود سبک شور حضرت رقیه(س) -( نمی افته از لبم لعن بنی امیه ام ) * امیر حسین الفت

4071
3

دانلود سبک شور حضرت رقیه(س) -( نمی افته از لبم لعن بنی امیه ام      ) نمی افته از لبم لعن بنی امیه ام همه عالم بدونن دیونهء رقیه ام
معذرت میخوام ازت دختر شاه کربلا منکرت شده اگه یه ادم بی سر و پا
تا محشر همگی رقیه ای میمونیم
بی بی جان خودمون و نوکرت میدونیم
مولاتی یا رقیه یارقیه مددی
‏مگه میشه منکر این همه اه و ناله شد مگه میشه منکر رقیهء سه ساله شد
مگه میشه که بگی رقیه ای وجود نداشت مگه میشه که بگی یه صورت کبود نداشت
غیر از تو کیه که حاجتمو میده ، مگه
من مردم که کسی پشت سر تو بد بگه
مولاتی یارقیه یا رقیه مددی
مگه میشه که بگی این روضه ها دروغیه پس یکی به ما بگه صاحب این حرم کیه
منکرت شدن یعنی منکر روز و روشنی پس کی تو خرابه گفت من الذی ایتمنی
این خانوم درد یک عا

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( لب های او جز ناله آوایی ندارد ) * محسن زعفرانیه

2985
0

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( لب های او جز ناله آوایی ندارد ) لب های او جز ناله آوایی ندارد
دیگر برایش خنده معنایی ندارد
اکنون که اینجا آمدی باید بگوید
جز این خرابه دخترت جایی ندارد
باید بگوید از غم تنهایی خود
چون هم نشینی غیر تنهایی ندارد
یادش بخیر آن بوسه های گرم بابا
حالا لبش سرد است و گرمایی ندارد
در کوچه های شام او با گریه می گفت
یک کاروان نیزه تماشایی ندارد!
تفسیری از ایثار و غیرت می شود چون
از نسل زهرا است و همتایی ندارد
هر چه مصیبت بود از آنجا شروع شد
وقتی که فهمیدند بابایی ندارد...

شاعر : محسن زعفرانیه

  • شنبه
  • 23
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دانلود سبک زمینه رقیه سادات(س) -( بابا بازم دلم گرفته میون این مردم شامی ) * مرتضی صیاد

3083
1

دانلود سبک زمینه رقیه سادات(س) -(  بابا بازم دلم گرفته میون این مردم شامی   ) بابا بازم دلم گرفته میون این مردم شامی با این که دختر تو هستم اما ندارم احترامی
بابایی باورت میشه خرابه شد خونم بابایی باورت میشه که مو پریشونم
بابایی باورت میشه اسیر زنجیرم بابایی باورت میشه سه ساله ی پیرم
بابایی باورت میشه پاهام پر خاره سه ساله ی تو شد دیگه یه طفل آواره
امون ای دل دل زارم
آه و ناله شده کارم
تنهای تنها تو خرابه. دنیای بی تو یه سرابه معجر و روسریمو بردند. زندگی بی تو یه عذابه
بیا ببین که بی تو من دیگه زمین گیرم حاجتم اینه از خدا چرا نمی میرم
بابا بیا ببین که من چشام نمی بینه اثر سیلی عدو آره آره اینه
تو تاریکی شب عدو به من لگد می زد دشمن تو به من بابا حرفای بد می زد
امون ای دل

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تیر غمت ز بال و پرم شرم می کند ) * جعفر ابوالفتحی

2437
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تیر غمت ز بال و پرم شرم می کند ) تیر غمت ز بال و پرم شرم می کند
ته نیزه هم دگر ز سرم شرم می کند
سر نیزه ای که دست رئیس اراذل است
تا داد می زنم "پدرم" شرم می کند
زخمی است پای من چه ورم کرده صورتم!
عمه ز جای زخم و ورم شرم می کند
اینجا پر از حرامی و نامحرم است .... وای ....
آیا کسی ز اهل حرم شرم می کند؟

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • سه شنبه
  • 3
  • دی
  • 1392
  • ساعت
  • 14:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

دانلود سبک زمینه حضرت رقیه(س) -( شب خلوت من و تو ، شده بعد از این مصائب ) * یوسف رحیمی

2324
3

دانلود سبک زمینه حضرت رقیه(س) -( شب خلوت من و تو ، شده بعد از این مصائب ) شب خلوت من و تو ، شده بعد از این مصائب
شـب آرزومه امشـب ، اومـد لیلـة الرغائـب
حالا که سر تو بابا شده مهمون من
ببین از فراقت اومد به لب‌هام جون من
بابا تا سر تو قاری می‌شه
زخم لبها کاری می‌شه، خون تازه جاری می‌شه
بابا بی قراره دخـتر تـو
جـون می‌ده بـرابر تـو ، وقتـی می‌بینه سـرتو
بیا تا شب غم بشه سحر ، بشه سحر
بیا بابا حسین منو ببر ، منو ببر
******
ببر دخترت رو بابا ، دیگه از تو این خرابه
آخه بی تو زنده بودن ، برام دم به دم عذابه
بابا خوب می‌دونی که دخترت بابائیه
بابا خیلی وقته در حسرت لالائیه
بخون تا بازم مثه مدینه
روبروی تو بشینه ، بوسه از رخت بچینه
بخون تا دعاش اثر بگیره
عاشقی رو سر بگیره ،

  • یکشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تو گفته ای که روضه برایت به پا شود ) * محمد موحدی

2747
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( تو گفته ای که روضه برایت به پا شود  ) تو گفته ای که روضه برایت به پا شود
از کربلا به شام حسینیه وا شود
تاریخ از حماسه ی تو قد کشیده است
باور کنم که قد بلند تو تا شود ؟!
طفلِ یتیمِ گوشه ی ویران چه کوچک است
ای واژه بر مقام رقیه جفا شود
گفتی بزن به حرمله و خولی و سنان
اصلا بزرگ هر که شود با بلا شود !
سیلی ، لگد ، کبودی صورت بهانه بود
تا حق روضه خوانی بابا ادا شود
گمنام بودی و به تو نام رقیه داد
باید که قاب نام قشنگت طلا شود
از گوشواره می گذرم شرم می کنم
باید که حق روضه ی مادر ادا شود !
نام رقیه روضه ی مادر می آورد
در پهلوی شکسته دو تا روضه جا شود !
تازه عزای حضرت زینب رسیده است
وقتی رقیه از سر بابا جدا شود !!!

شاعر : محمد موحدی

  • یکشنبه
  • 13
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 15:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه(س) -( خوابش نمی گرفت خودش را به خواب زد ) * رضا دین پرور

2055
2

شعر حضرت رقیه(س) -( خوابش نمی گرفت خودش را به خواب زد ) خوابش نمی گرفت خودش را به خواب زد
دیگر توان نداشت بسوزد به آب زد
بغضی شد و شکست زرویای صادقش
برعکسهای خواب خوشش چند قاب زد
پلکش پرید، خواب خوشش نیمه کاره ماند
پاشد زجا و بر گل روی خود آب زد
زحمت چقدر داد به خود تا که پا شود
خود را چقدر کشت که بر آب و تاب زد
یک حلقه از دو دست ورم کرده اش که ساخت
یاقوت سرخ دیدنی اش را رکاب زد
پیش غریب غربت خود را بساط کرد
دور بساط درد دلش یک طناب زد
ته مانده های ناله خود را که جمع کرد
باباچرا تو را... ؟ دو سه داد خراب زد
با موی خود برای پدر ترمه پهن کرد
بر زخم های او زسرشکش گلاب زد
غم های پابرهنگی اش را نوشته کرد
با نام درد آبلــــه چنــدین کتـــاب زد
مجبورشد که

  • سه شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شب سوم حضرت رقیه(س) -( خوش آمدی و شدی شمع محفلم بابا ) *

2595
1

شعر شب سوم حضرت رقیه(س) -( خوش آمدی و شدی شمع محفلم بابا ) خوش آمدی و شدی شمع محفلم بابا
مگو چرا شده ویرانه منزلم بابا
تو آفتاب منی و ز ابر خون هر بار
نگاه می کنی و میبری دلم بابا
درست شکل تو بود آن سری که می دیدم
به روی نی همه جا در مقابلم بابا
مگر که عمه به تو گفته از چه خیره شدی
به پای خسته و زخم و پر آبلم بابا
بهانه ی تو گرفتم طعام آوردند
مگر کند از تو دمی غافلم بابا
به روی دامن خود هم دمی مرا بنشان
بگو رقیه گل ناز و خوشگلم بابا

  • یکشنبه
  • 27
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 11:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه(س) -( تا نگاهــــم به سرت خوردسرم درد گرفت ) * رضا دین پرور

2367

شعر حضرت رقیه(س) -( تا نگاهــــم به سرت خوردسرم درد گرفت       ) تا نگاهــــم به سرت خوردسرم درد گرفت
ورم پلــــــــــــک دو چشمان ترم درد گرفت
خم شدم بوسه زدم بر لـــــــب و دندانهایت
آمدم پاشـــــــوم امــــا کمــــــــرم دردگرفت
خشک شد بس که به درمانده دو چشمم، اما
سینه و قلب و عروق و جگرم درد گرفت
شکل خوابیدن بی دغــــــــدغه یادم رفته
بس که این چند شبه دور وبــرم درد گرفت
دست و پا گـــیر شده سرفه و تنگی نفسم
سینه ام خرد که شد، بـــال و پرم درد گرفت
پاره شد زیر فشار دو سه دندان که شکست
تا لـــــبم خواست بگویــد پدرم درد گرفت
راستی ساق دو پا چوب شود یعنی چه ؟
یادش افتــــــــاده ام و به نظرم درد گرفت
تو بگو یک سر سوزن رمق و تاب و توان
دست من زیر قنوت سحر

  • سه شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح خانم رقیه بنت الحسین (سلام الله علیها) -( مرغ دلم عاشق هوای رقیه است ) * جعفر ابوالفتحی

2421
4

مدح خانم رقیه بنت الحسین (سلام الله علیها) -( مرغ دلم عاشق هوای رقیه است ) مرغ دلم عاشق هوای رقیه است
عالم امکان همه برای رقیه است
عرش ، قلم ، لوح ، همه ارض و سماوات
شمس، قمر، نور، مبتلای رقیه است
خون خدا قبل هر نماز و دعایش
روی لبش نام دلربای رقیه است
کل جهان را به پای دختر خود ریخت
شاه ، رضایش فقط رضای رقیه است
سر در قلبم نوشته با خَطِ الماس
جای کسی نیست فقط جای رقیه است
از چه تو رفتی به درب خانه ی حاتم؟
حاتم طائی خودش گدای رقیه است
قلب ابوفاضل بن حیدر کرار
عاشق آن روی مه لقای رقیه است
دست جدا شد ولی علم که نیفتاد
چون که به دستان او لوای رقیه است
کاش بگویند به من در صف محشر
"جعفر" بی دل غزل سرای رقیه است
سروده جعفر ابوالفتحی

  • شنبه
  • 10
  • اسفند
  • 1392
  • ساعت
  • 06:22
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
 احمد ایرانی نسب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( با پای زخمی اش جلوی سر ، بلند شد ) * احمد ایرانی نسب

2208
2

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( با پای زخمی اش جلوی سر ، بلند شد ) با پای زخمی اش جلوی سر ، بلند شد
آهی کشید و ناله ی دختر بلند شد
عمه رسیـد و زیر بغل هـاش را گرفت
جانش به لب رسیده و آخر بلند شد
رحلی بیاوریـد که قـرآن نـزول کـرد
در مقدمش سه آیه ی کوثر بلند شد
حالا دلش شکسته بیـاییـد دیـدنش
بابـا رسید و دخترکش سربلند شد
با آه و نالـه درددلش را شـروع کــرد
طفل سه سالـه درد دلش را شروع کـرد
بابا بـرای زخـم تنت نــذر کـرده ام
دیشب بـرای آمـدنت نذر کرده ام
از روسـری عمـه نخـی را گرفتــم و
بستم بـه دور پیرُهنت نذر کرده ام
با بوسه های چوب به لبهای زخمی ات
بـا گریه بر لب و دهنت نذر کرده ام
روزه گرفتـه ام بـه هـوایت کـه لااقل
یک بوریـا شود کفنت نـذر کرده ام
با گریه ها

  • پنج شنبه
  • 21
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت رقیه(س) -( مرغ دلم عاشق هوای رقیه است ) * جعفر ابوالفتحی

3562
4

مدح حضرت رقیه(س) -( مرغ دلم عاشق هوای رقیه است ) مرغ دلم عاشق هوای رقیه است
عالم امکان همه برای رقیه است
عرش ، قلم ، لوح ، همه ارض و سماوات
شمس، قمر، نور، مبتلای رقیه است
خون خدا قبل هر نماز و دعایش
روی لبش نام دلربای رقیه است
کل جهان را به پای دختر خود ریخت
شاه ، رضایش فقط رضای رقیه است
سر در قلبم نوشته با خَطِ الماس
جای کسی نیست فقط جای رقیه است
از چه تو رفتی به درب خانه ی حاتم؟
حاتم طائی خودش گدای رقیه است
قلب ابوفاضل بن حیدر کرار
عاشق آن روی مه لقای رقیه است
دست جدا شد ولی علم که نیفتاد
چون که به دستان او لوای رقیه است
کاش بگویند به من در صف محشر
"جعفر" بی دل غزل سرای رقیه است

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • شنبه
  • 10
  • اسفند
  • 1392
  • ساعت
  • 12:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( زخم و غم و درد و داغ و گريه ) * یاسر قربانی

2016
5

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( زخم و غم  و درد و داغ و گريه ) زخم و غم و درد و داغ و گريه
بـا آل علـي رفيـق هستنـد
انگـار تمـام « شام » با هـم
در ظلم ، به مـا دقيق هستنـدیاسر قربانی
امـروز بـراي اسـتـراحـت
يك گـوشه نشستـم و همان جا
درحُجره كسي به خشم مي گفت:
« اي دختـر پـا بـرهنـه ، برپـا »
اين حلقه ي آهني و سنگين
جا كرده به روي دست و پايم
دنيـا بـه سرم خراب شد تا
گفتند« شبيه يك گـدايـم »
درجمع هميشه يك نفر هست
تـا عيب بـه دامنم بگيـرد
زخمم كه نديده است ؛ ايراد
از طـرز نشـستنـم بگيـرد
حق داشت ، اگرچه ناروا گفت
مـن ، دختـرِ شـاهِ آسمـانم
اين نيست سزايِ من كه اينطور
بـا دامـنِ نـخ نمـا بمـانم
سيلي زد و گفت: خارجي ها
ديگـر شب آخرست امشب
در كنـج خرابه لال با

  • پنج شنبه
  • 21
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غصه بی انتها -( یک دو سه شبها اشک ها را می شمارم ) * احمد شاکری

2170
-1

غصه بی انتها -( یک دو سه شبها اشک ها را می شمارم ) یک دو سه شبها اشک ها را می شمارم
این غصه ی بی انتها را می شمارم
حالا که امشب آمدی با دست زخمی
بر صورت تو زخمها را می شمارم
خواب از دو چشمم رفته شبها تا بخوابم
برنیزه سرهای شما را می شمارم
تا که حساب دشمنانت را بدانم
روی تن خود ردَ پا را می شمارم
هر روز پای نیزه ی سرخ علمدار
این چشم های بی حیا را می شمارم
این دردها آخر مرا از پا در آورد
این درد های بی دوا را می شمارم

احمد شاکری

  • سه شنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 13:06
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( خواهری شد نیمه جان این روز ها ) * محسن غلامحسینی

2147
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( خواهری شد نیمه جان این روز ها ) خواهری شد نیمه جان این روز ها
بی سپاه و پاسَبان این روز ها
نیست بین شامیا ن انسانیت
کودکان بی خانمان این روز ها
سوز و سرمای شب و گرمی روز
خانه ای بی سایبان این روز ها
دختر میر عرب آواره شد
خاک بر راس جهان این روز ها
هر کسی غارت کند از ما ولی
کشته ما را ساربان این روزها
چون که می گویند ما را خارجی
زیر لب قرآن بخوان این روز ها
در پس هر کار اجری شد نهان
اجر قرآن خیزران این روز ها
آن که جایش دوش ثارالله بود
در خرابه میهمان این روز ها
با اشاره حرف هایش می زند
با زبانِ بی زبان این روز ها
خواست قدری از پدر صحبت کند
شد چو زهرا قد کمان این روز ها
طاقت سیلی ندارد دخترک
بس کن ای نا مهربان این روز ها
عزم

  • پنج شنبه
  • 21
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شب سوم حضرت رقیه(س) -( من ديگه بال پريدن ندارم ) *

9443
7

شعر شب سوم حضرت رقیه(س) -( من ديگه بال پريدن ندارم ) من ديگه بال پريدن ندارم
من ديگه حال دويدن ندارم
بعد از اين ديگه سراغ من نيا
گيسويي برا كشيدن ندارم
ميشه روناقه سوارم نكني
گلمو اسيره خارم نكني
ميشه گوشوارمو برداري بجاش
با لگد ديگه بيدارم نكني
يه نفر نگفت كه دختره نزن
پر و بالم كه نميپره نزن
بخدا اگه يه لحظه صبر كني
عمه مياد منو ميبره نزن
ساقه ام شكسته ميشود نزن
تازيانه بزن و لگد نزن
حالا كه دل پري داري باشه
بزن اما ديگه حرف بد نزن
بنشينيد موهامو حنا كنيد
ليلة الوصل منو نيگا كنيد
من ديگه مسافرم بايد برم
پس ديگه رخت منو جدا كنيد

  • چهارشنبه
  • 14
  • اسفند
  • 1392
  • ساعت
  • 06:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مرثیه حضرت رقیه(س) -( لحظه ای هم جان زهرا مادرت بابا حسین ) *

3631
10

شعر مرثیه حضرت رقیه(س) -( لحظه ای هم جان زهرا مادرت بابا حسین ) لحظه ای هم جان زهرا مادرت بابا حسین
چشم خود وا کن به روی دخترت بابا حسین
خواهم امشب با سرشک خود نمایم شستشو
این سر و روی پر از خاکسترت بابا حسین
این خرابه گوئیا بیت الحرام من شده
تو شدی کعبه و من هم زائرت بابا حسین
خار رفته در کف پای من و عفوم نما
گر نمی خیزم کنون در محضرت بابا حسین
بر روی نیزه چها دیدی که گریه کرده ای
دخترت قربان این چشم ترت بابا حسین
کاش دستی داشتی و می گرفتی ام به بر
تا که بوسه می زدم بر حنجرت بابا حسین
چون تو بابا من هم از عمه خجالت می کشم
بسکه زحمت داده ام بر خواهرت بابا حسین
ای فروغ دیده زهرا تو هم چیزی بگو
با کلامت جان بده بر دخترت بابا حسین
بسکه از سیلی به رویم رنگ نیل

  • پنج شنبه
  • 21
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت رقیه(س) -( ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد ) * کاظم بهمنی

2646
3

غزل حضرت رقیه(س) -( ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد ) ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد
با غمت گاهی نباید ساخت باید گریه کرد
امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را
از تو گفتم با دلم کوتاه آمد گریه کرد
ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت «هم زد» گریه کرد
با تمام این اسیران فرق داری، قصّه چیست؟
هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد
از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش
شاید آن شب «زجر» هم وقتی تو را زد گریه کرد
وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد
آن زن غسّاله هم اشکش در آمد گریه کرد

شاعر : کاظم بهمنی

  • چهارشنبه
  • 28
  • اسفند
  • 1392
  • ساعت
  • 05:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دانلود سبک زمینه - شهادت حضرت رقیه سلا م الله علیها -( خسته از زخم زبونم - باباجونم - بابا جونم ) *

2984
0

دانلود سبک زمینه - شهادت حضرت رقیه سلا م الله علیها  -( خسته از زخم زبونم - باباجونم - بابا جونم ) خسته از زخم زبونم - باباجونم - بابا جونم
بیا ای تاب و توونم - باباجونم - باباجونم
توکه میدونی ، چی کشیدم توکه میدونی، چی شنیدم
از غمت ببین بابا جونم خمیدم
توکه میدونی ، بی قرارم توکه میدونی ، حال ِ زارم
برا پرکشیدنم لحظه شمارم
دیگه من نمیگم از گوشواره هامون
دیگه من نمیگم از خلخال ِ پامون
دیگه من نمیگم از غارت ِ روسریامون
یا اب المظلوم باباحسینم
شرر افتاده به جونم - باباجونم - بابا جونم
اسیر ِ دست ِ خزونم - باباجونم - بابا جونم
توکه میدونی ، پر ِ دردم توکه میدونی ، آه ِ سردم
نگا کن ببین رخ کبود و زردم
توکه میدونی ، خیلی خسته م توکه میدونی ، دل شکستم
عمه میگه شبیه مادرت هستم
دیگه من نمیگم از حرص

  • یکشنبه
  • 24
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حمید رمی

غزل حضرت رقیه(س) -( شب ميان دفترم باباي بي سر مي كشم ) * حمید رمی

3099
4

غزل حضرت رقیه(س) -( شب ميان دفترم باباي بي سر مي كشم ) شب ميان دفترم باباي بي سر مي كشم
جاي اين سر را ميان دست دختر مي كشم
قاري قرآن خود را در شب تاريك شام
با نواي سوره ي والفجر و كوثر مي كشم
ماجراي قتلگه بابا به گوش من رسيد
آه، حالا خنجري را روي حنجر مي كشم
ياد آن شام غريبان مي كنم با اشك خود
بر فراز نيزه ها يك ماه احمر مي كشم
بين نقّاشي خود يادي ز سقّا مي كنم
من عموي خويش را مانند حيدر مي كشم
كودكم امّا شبيه مادرم تا گشته ام
خويش را در صورت زهراي اطهر مي كشم
تا كنم تفسير حرفم را براي عمّه ام
عدّه اي نامرد و يك زن پشت يك در مي كشم
حيف باشد درد خود را من نگويم اي پدر
راز پنهان دلم را خطِّ آخر مي كشم

شاعر : حمید رمی

  • چهارشنبه
  • 6
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 14:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد فردوسی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( می آید آخرسر، سرت ... چیزی نمانده ) * محمد فردوسی

2958
4

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( می آید آخرسر، سرت ... چیزی نمانده ) می آید آخرسر، سرت ... چیزی نمانده
ا جان بگیرد دخترت ... چیزی نمانده
با چادری گلدار و سنجاق و عروسک
می آید این جا مادرت ... چیزی نمانده
خورشید ویرانه! قدم رنجه نمودی
دیر آمدی از اخترت چیزی نمانده
«عجّل وفاتی» گفتنم را که شنیدی
از عُمر یاس پرپرت چیزی نمانده
من خواب دیدم که در آغوش تو هستم
حالا ولی از پیکرت چیزی نمانده
داری نگاهم می کنی با چشم بسته!
از پلک چشمان ترت چیزی نمانده
زیبایی ام را شامیان از من گرفتند
از گیسوان دخترت چیزی نمانده
لکنت زبانم علتش سیلی زجر است
از نور چشم کوثرت چیزی نمانده
با تازیانه روز و شب مأنوس بودم
یعنی که از نیلوفرت چیزی نمانده
زخم مرا با تکّه های معجرش بست
از روسری خو

  • دوشنبه
  • 25
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت رقیه(س) -( خيلي بزرگ بود قدم هاي كوچكت ) * نادر حسینی

2591
-2

غزل حضرت رقیه(س) -( خيلي بزرگ بود قدم هاي كوچكت ) خيلي بزرگ بود قدم هاي كوچكت
دنيا فداي خشكي لب هاي پوپكت
سيلي اگر چه واژه ي تلخي ست خوب من
امّا وزيد بر گل رخسار ميخكت
تو خواهر گلايل و نيزه شكسته اي
هرگز مخواه اين كه بخوانند كودكت
تو در شناسنامه مگر دست برده اي؟
اصلا نمي خورد به سن و سال اندكت
آن روز، جمله خصم به بازي گرفته شد
هر چند تير و نيزه و ني شد عروسكت
آن روز چند لاله از آتش شكفته شد
بر تار و پود دامن سرخ مشّبكت
با اين كه در خيال نمي گنجد اين حديث -
امّا بزرگ بود قدم هاي كوچكت

شاعر : نادر حسینی

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات با سیدالشهدا(ع) و گریز به روضه حضرت رقیه (س) -( آبرو دار عرب آبرویم را بخرد ) * جعفر ابوالفتحی

4810
2

مناجات با سیدالشهدا(ع) و گریز به روضه حضرت رقیه (س) -( آبرو دار عرب آبرویم را بخرد ) مناجات با حضرت سیدالشهداء ع و گریز به روضه ملیکه ی عشق حضرت علیا مخدره رقیه خاتون (س)

آبرو دار عرب آبرویم را بخرد.....
اقیانوس ادب آب جویم را بخرد....
من هم از جوی دو دیده، وضویی می سازم
کاش یک قطره از آب وضویم را بخرد
آرزوم است که تا بام حرم پر بزنم
آرزو ساز اگر آرزویم را بخرد!!!!

سائلانه به درش ملتمسم یا الله
ذکر لبهای دل غمزده ام \"ثارالله\"

ای کریمی که کرم از کرمت باب شده
قلب جبریل ز غمهای تو بی تاب شده
هفته ی پیش گدای حرمت یادت هست
دیدمش او ز عنایات تو ارباب شده
تو چه کردی که دل بی سر و پا و سیهش
بعد دیدار ضریح تو چو مهتاب شده

آن نگاهی که به حر کردی و حر شد آزاد
کاش بر ما بکنی تا شود

  • دوشنبه
  • 18
  • خرداد
  • 1394
  • ساعت
  • 09:02
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر شب سوم حضرت رقیه س -( هرکی رسید با مشت می زد ) * سیدمحمد سلیم بهرامی

2976
7

شعر شب سوم حضرت رقیه س  -( هرکی رسید با مشت می زد ) هرکی رسید با مشت می زد
من و به قصد کشت می زد
یه دختر شامی من و
با چوب و سنگ، از پشت می زد

شاعر : سیدمحمد سلیم بهرامی

  • دوشنبه
  • 1
  • اردیبهشت
  • 1393
  • ساعت
  • 05:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

حضرت رقیه (س) - غزل -( دو چشم دخترك تَر شد سه نقطه ) * سید امیر حسین حسینی

2646
2

حضرت رقیه (س) - غزل -( دو چشم دخترك تَر شد سه نقطه ) دو چشم دخترك تَر شد سه نقطه...
پريد از جا كبوتر شد سه نقطه...
اگر چه غنچه بود امّا بميرم -
به دست باد پرپر شد سه نقطه...
صداي ضربه ی سيلي و آنگاه
گمانم دخترك كَر شد سه نقطه...
تمام گردنش خون بود و خون بود
بميرم مثل مادر شد سه نقطه...
كبودي رخ و زخم سرِ او
برايش مثل معجر شد سه نقطه...
نزن آقا، نزن آقا يتيمم
به قرآن طاقتم سَر شد سه نقطه...
خودم مي آيم آقا كعب ني نه
بيابان روز محشر شد سه نقطه...
وَ عمّه بعد آن شب در خرابه
عصاي دست دختر شد سه نقطه...
دو چشمش را به سختي باز كرد و -
كمي مهمان يك سر شد سه نقطه...
و حالا دختري كنج خرابه
مريض احوال، بدتر شد سه نقطه...
صدايش در نمي آمد به گريه
وَ اينجا

  • پنج شنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1393
  • ساعت
  • 13:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 روح اله گائینی

دانلود سبک شهادت حضرت رقیه(س) -( تکیه گاهم پدر ـ بی پناهم پدر ) * روح اله گائینی

4

دانلود سبک شهادت حضرت رقیه(س) -( تکیه    گاهم پدر ـ بی پناهم پدر ) تکیه گاهم پدر ـ بی پناهم پدر
خوش آمدی به کنج ویران
ای ماه من یوسف کنعان
بابا حسین بابا حسین جان (2)
..................................................
ای بهارم حسین ـ برگ و بارم حسین
از ناقه افتادم به صحرا
بالین من آمده زهرا
بابا حسین بابا حسین جان (2)
..................................................
صورتش چون کبود ـ جرم زهرا چه بود
گشتم شبیه مادر تو
قدش خمیده دختر تو
بابا حسین بابا حسین جان (2)
..................................................
آمدی از سفر ـ ای پدر ای پدر
بر صورتم مانده نشانه
می زد مرا با تازیانه
بابا حسین بابا حسین جان (2)

شاعر : روح اله گائینی

دانلود سبک

  • دوشنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1393
  • ساعت
  • 13:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 مهدی رحیمی زمستان

غزل ح رت رقیه(س) -( نکند باد بیاید، سَرِِ نِی خم بِشَود! ) * مهدی رحیمی زمستان

2825
1

غزل ح رت رقیه(س) -( نکند باد بیاید، سَرِِ نِی خم بِشَود! ) نکند باد بیاید، سَرِِ نِی خم بِشَود!
و از این باغچه، یک شاخه ی گل کم بشود!‌
نکند ابر بخواهد، همه ی بغضش را
در غزل خوانی یک گریه ی نم نم بشود
نکند… آه! پدر جان به خشونت امشب
سر زلف تو پریشان شده، در هم بشود!
کهکشان آمده پایینِ سَرِِ هفده نی
که شب گمشدگان، صبح دمادم بشود
باز کن لب، که روایت بکنم قرآن را
که دلیل تو برای همه، محکم بشود
تا تو بالای نِی ای، مرهم پایم زخم است
اگر این دشت سراسر، گل مریم بشود
چشم کوبیده به نی، هی، مِی شش ساله‌ی تو
وای! اگر چهره ی خندان تو در هم بشود!
کوه اگر بود می‌افتاد ز پا، پس چه عجب
قامت دختر شش ساله اگر خم بشود!
مکّه تا کوفه، چهل سال بر این «مِی» رفته
که خروشان شد

  • یکشنبه
  • 28
  • اردیبهشت
  • 1393
  • ساعت
  • 06:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

یک رباعی از اصغر چرمی تقدیم به دختر سه ساله امام حسین (ع) -( در اين شب جمعه طبع ما دل تنگ است ) * اصغر چرمی

2523
2

یک رباعی از اصغر چرمی تقدیم به دختر سه ساله امام حسین (ع) -( در اين شب جمعه طبع ما دل تنگ است  ) در اين شب جمعه طبع ما دل تنگ است
بي روضه نفس كشيدن ما ننگ است
من گريه كن دختريم كه فرمود
از خون لبت لب لبم پر رنگ است

شاعر : اصغر چرمی

  • یکشنبه
  • 4
  • خرداد
  • 1393
  • ساعت
  • 15:32
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

کلب ، وقتی کاسه میلیسد خدا را شاکِر است * جعفر ابوالفتحی

2693
-1

کلب ، وقتی کاسه میلیسد خدا را شاکِر است کلب ، وقتی کاسه میلیسد خدا را شاکِر است
العجب... از دید برخی کلب هم یک کافِر است
کلب دربار رقیه برتر است از جن و انس
این سِمَت از آن سِمَت های به نام و فاخِر است
قطره اشکی که برایت ریختم مستم نمود
اشک هم چیز عجیبی هست چیزی نادِر است
خلق فرموده تمام قلبهای مست را
ای گداها بر تمام فعل ها او قادِر است
من رقیه مذهبم سنگم زنید ای مومنان
این گدا بهر دم افشانی برایش حاضر است
مکتب بی بی رقیه مکتب صوم و صلات
خوش بحال آنکه درس و مکتبش را ناشر است
هر که در دل با رقیه جنگ دارد یک کلام :
کافِر است و کافِر است و کافِر است و کافِر است
مدح بی بی را ز لبهای ابالفضلش شنو
این فقط تعریف عقل ناقص یک شاعِر است
مدح

  • چهارشنبه
  • 14
  • خرداد
  • 1393
  • ساعت
  • 08:13
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد