ای نسخه ی برابر اصل پیمبری
آیینه ی محمد و بازوی حیدری !
ای بهترین محدثِ شبهای حادثه!
لب باز کن که شمس و قمر هست مشتری!
لیلا ، تب تو را به جگر داشت یوسفم
داغ است در هوای تو بازار دلبری
قربان لحن پرسشی ات ای عصای دست!
" این راه, بر حق است..." خودت مطمئن تری!
ای اولین شهید بنی هاشم! السّلام
ای شهد تازه ای که رسیده و نوبری
***
چندیست رازهای مگو در زبانم است
گاهی بهانه ی بغلت ورد جانم است
لب باز کن...زبان به زبان گوش کن مرا
سیراب از معارف آغوش کن مرا
باور کن از تو تشنه ترم جان من !علی!
خاتم بنوش...آه! سلیمانِ من! علی!
آرامتر برو...که به دنیای بعد تو
" اُفٍّ لکِ " بگویم از اینجای ب
- جمعه
- 9
- مهر
- 1395
- ساعت
- 09:28
- نوشته شده توسط
- ح.فیض






