حضرت علی اکبر (ع)

مرتب سازی براساس

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( یم فاطمی در سرمدی مه هاشمی گل احمدی ) *

2089
2

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( یم فاطمی در سرمدی مه هاشمی گل احمدی ) یم فاطمی در سرمدی مه هاشمی گل احمدی

ز سرادقات محمدی طلعت ظهور جلالتی

به سما قمر به نبی ثمر به فاطمه در به علی گوهر

به حسن جگر به حسین پسر چه نجابتی چه اصلاتی

به ملک مطاع به خدا مطیع به مرض شفا به جزا شفیع

چه مقام بندگی اش منیع به چه بندگی و اطاعتی

خم زلف او چه شکن شکن به مثال نقره ی خام تن

سپری به کتف و کفن به تن به چه قامتی و قیامتی

ز جلو نظر سوی قبله گه ز قفا نظر سوی خیمه گه

که نمود شه به قدش نگه به چه حسرتی و چه حالتی

ز قفا دو زن شده نوحه گر یکی عمه گفت و یکی پسر

که نما به جانب ما نظر به اشارتی و نظارتی

دانلود سبک

  • دوشنبه
  • 2
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 15:53
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

دانلودمتن وسبک حضرت علی اکبر سلام الله علیه زمینه باصدای جوادمقدم -( میجوشه تو رگات والله ) *

5319
10

دانلودمتن وسبک حضرت علی اکبر سلام الله علیه زمینه باصدای جوادمقدم -( میجوشه تو رگات والله ) میجوشه تو رگات والله

خون علی ولی الله

تا تو رو می بینم میگم

محمد رسول الله

طنین تو صدات نبوی

برق توی نگات علوی

اگه نباشی می میرم

قراره چی بیاد به سرم

میخوای بری برو پسرم

جلوتو من نمی گیرم

اهل یقین غلام تواند

تشنه لبای جام تواند

نداری اصلا تردیدی

جاریه داغ تو مثل رود

کاشکی علی یه آیینه بود

قد و بالاتو میدیدی

عشق الست من خداحافظ

عصای دست من خداحافظ

یاولدی علی علی جان

-----------

کنار جسم صد چاکت

چه جوری من بشم ساکت

شرمنده شد بابای تو

از لبای عطشناکت

بوسه از این لبا می چینم

تنتو تو عبا می چینم

چی به روز تو آوردند

چه گریه داره رفتن تو

نیزه ها بوسیدند تنتو

هر تیکه شو یه

  • شنبه
  • 25
  • مهر
  • 1394
  • ساعت
  • 12:51
  • نوشته شده توسط
  • مجید قنبری
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

حضرت علی اکبر(ع) -( شد غرش رعد، مست از تکبیرت ) * یوسف رحیمی

1492
0

حضرت علی اکبر(ع) -( شد غرش رعد، مست از تکبیرت ) شد غرش رعد، مست از تکبیرت

شد صاعقه، ماتِ ضربت شمشیرت

با جذبه ی حیدرانه ی چشمانت

مُلک و ملکوت می‌شود تسخیرت

شاعر : یوسف رحیمی

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:23
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

دانلودمتن وسبک واحدشب هشتم باصدای جوادمقدم -( دنیای من روی سرم خراب شد ) *

10342
22

دانلودمتن وسبک واحدشب هشتم باصدای جوادمقدم -( دنیای من روی سرم خراب شد ) دنیای من روی سرم خراب شد

آخ جگرم از داغ تو کباب شد

رعنای من چی به سرت آوردن

آخ پسرم تنت انگاری آب شد

تو دل آسمونا حجله زدم برا تو

دارن میان جوونا کمک کنن باباتو

بیچاره مادر تو بیچاره خواهر تو

دیگه دم اذونا نمیشنون صداتو

علی اکبر من ای گل پرپر من

----------

اذان بگو اذان آخرت رو

بابا میخواد ببوسه حنجرت رو

تو رو خدا یه بار دیگه صدام کن

یا لااقل تکون بده سرت رو

عصای دست بابا پاشو نزن زمینم

پا میکشی رو خاکا نمیتونم ببینم

باید تو رو عزیزم روی عبا بریزم

بیام تنت رو حالا کنار هم بچینم

علی اکبر من ای گل پرپر من

----------

از دهنت لخته ی خون گرفتم

یه نیم نفس گرفتی جون گرفتم

چقدره

  • شنبه
  • 25
  • مهر
  • 1394
  • ساعت
  • 13:08
  • نوشته شده توسط
  • مجید قنبری
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع) -( رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا ) * محسن رضوانی

2286
2

حضرت علی اکبر(ع) -( رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا ) رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا

کأنّ المصطفی قد عادَ یـولَد مرّةً أخری

یـقـین روح مـحمـد رفـته در جسم علی اکبر

اگـر مـا می پذیرفـتیم مفهوم تناسخ را

هزاران خسرو و فرهاد و یوسف، می شود مجنون

همینکه زادۀ لیلا هویدا می کند رخ را

سپاه شـمرِکافرکیش، مات جلوه ی حُسنش

سوار اسب خود، وقتی نمـایان می کند رخ را

به جُرم چهره اش شد کشته یا اسمش؟ نمی دانم

نمی فهمیم علت را ... نمی یابیم پاسخ را

عطش، آتش شد اما با لب بابا گلستان شد

چنانـکه آتش نمرود، ابراهیم تارخ را

شاعر : محسن رضوانی

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:27
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع) -( عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است ) * محمد بختیاری

1923

حضرت علی اکبر(ع) -( عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است ) عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است

یا نسیم موی اکبر در هوا پیچیده است

چرخش شمشیر او سر می دواند مرگ را

بین دشمن ذوالفقار مرتضی پیچیده است

بر زمین انگار ثارالله را پاشیده اند

بس که در هر گوشه ای بوی خدا پیچیده است

از تنش هر نیزه مقداری تبرک برده است

یا که بر هر نیزه قرآنی جدا پیچیده است

اسب او از بین دشمن سر درآورد و تنش

در قنوت نیزه ها چون ربنا پیچیده است

قد یک صحرا قد او قد کشیده ست و پدر

قسمتی از پیکرش را در عبا پیچیده است

هر که از خیمه رسیده سخت سردرگم شده

بس که ابعاد غم این ماجرا پیچیده است

شاعر : محمد بختیاری

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:34
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع) -( گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است ) * امیر اکبرزاده

2056
2

حضرت علی اکبر(ع) -( گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است ) گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است

دیدنت این‌بار دل را خانه‌ی غم کرده است

ای جوان! گفتم عصای دست پیری‌ام شوی

داغ تو پشت مرا مثل عصا خم کرده است

پای خود را می‌کشی بر خاک اسماعیل من

تیغ امّا در تن تو کشف زمزم کرده است

عده‌ای شمشیر... بعضی تیر... نیزه... دشنه... سنگ...

هرکسی از کینه هرچه شد فراهم کرده است

آن‌قَدَر بر پیکرت پیچیده ردّ زخم‌ها

راه را گم، چاره در این جمع درهم کرده است

زخم‌هایت یک طرف، زخم سر تو یک طرف

بغض نامت لشگری را «ابن ملجم» کرده است

تاب آوردم که بی‌تاب از عطش رفتی ولی

طاقتم را خنده‌ی بی‌جان تو کم کرده است

شاعر : امیر اکبرزاده

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

دابنودمتن وسبک زمینه حضرت علی اکبر -( داری میری به میدون دست علی به همرات ) * مجید بنی فاطمه

7119
18

دابنودمتن وسبک زمینه حضرت علی اکبر -( داری میری به میدون دست علی به همرات ) داری میری به میدون دست علی به همرات

پشت سرت میریزهاشکای چشم بابا

تو میری و قد من خمیده بابا

آخه دیدنت دیگه بعیده بابا

سخته اما داری میری سمت دشمن

جلویه چشمامه خاطراتت با من

ولدی ولدی ولدی ولدی

جگرم جگرم پسرم پسرم

دیگه نمیشه حتی بالا سرت بشینم

از هر طرف که میرم تن تو رو می بینم

داری جون میدی نمیشه باور من

یه نفس بکش بابا به خاطر من

پاشو اربا اربا پدرت تنها شد

تو سپاه کوفه هلهله بر پا شد

جگرم جگرم پسرم پسرم

----------

روی لبای خشکت می ریزه اشک چشام

بابا مثل قدیما بیا بشین رو پاهام

به شماره افتاده دیگه نفس هام

یه عبا اندازه ی کربلامی خوام

چی سرت آورده پسرم این دشمن

جون سپردن

  • دوشنبه
  • 27
  • مهر
  • 1394
  • ساعت
  • 06:57
  • نوشته شده توسط
  • مجید قنبری
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

حضرت علی اکبر(ع) -( شکر خدا زره زتنت در نیامده ) * قاسم نعمتی

1758

حضرت علی اکبر(ع) -( شکر خدا زره زتنت در نیامده ) شکر خدا زره زتنت در نیامده

با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم که باز ببوسم لبت ولی

دیدم که تیر از دهنت در نیامده

یک دشت اکبر و پدری پیر و یک عبا

حتی ز عهده کفنت در نیامده

دارم ز روی خاک جگرجمع میکنم

این چند نیزه از بدنت در نیامده

با یک فزع محاسن بابا خضاب شد

حرفی ز دست و پا زدنت در نیامده

برخیز جانم آمده از گریه برلبم

مدیون گیسوی پریشان زینبم

شاعر : قاسم نعمتی

  • جمعه
  • 9
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:15
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

اشعار شب هشتم به همراه سبک/سنگین -( سرو رشید خیمه ها ) *

2555
3

اشعار شب هشتم به همراه سبک/سنگین -( سرو رشید خیمه ها ) سرو رشید خیمه ها / میون گریه ها میری

هزار تا دل همراهته / آروم و بی صدا میری

بذار که اشک چشمامو / بدرقه ای به رات کنم

آینه ی رو نبی / یه دلِ سیر نگات کنم

برو آروم آروم پیش چشم بابا / برو اکبر دست حیدر به همرات

برو مثل شیری تو انبوه لشگر / به یاد رجز های میدون حیدر

زمینُ علی مقتل دشمنا کن/ با اون ضرب دستا تو محشر بپا کن

فدای قد و بالات / میوه ی زندگی من تو هستی

دریچه ی حیاتُ / با هیبتت رو این نامردا بستی

علی علی علی جان

نیزه میاد بغل بغل / به جای گل روی سرت

مونده هنوز تو گوش من / صوت اذون آخرت

رفتی عصای دست من / لرزه ای افتاد به تنم

بی تو دلم بی طاقته / ستون خیمه ی حرم

یه مشت رذل

  • یکشنبه
  • 3
  • آبان
  • 1394
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب

اشعار شب هشتم محرم به همراه سبک/زمینه -( اکبر من جوون شیدای بابایی ) * محسن مقدم

2237
3

اشعار شب هشتم محرم به همراه سبک/زمینه -( اکبر من جوون شیدای بابایی ) اکبر من جوون شیدای بابایی

اکبر من عصای دستای بابایی

اکبر من تو گل رعنای بابایی

شبه پیمبر من داری می ری به میدون

آهسته تر علی جون چشمامه کاسه ی خون

ردشو همه وجودم از زیر اشک چشمام

جوون سر به زیرم علی خوش قد وبالام

واای داری می ری خدا به همرات

واای نظری کن به حال بابات

تو کربلا موذنو بها ر رویای منی

دنیارو بعدت نمیخوام چون همه دنیای منی

علی اکبرم

ای پسرم مهربونم جوون لیلا

ای پسرم میکشی پاتو روی خاکا

ای پسرم نیمه جونی وارباً اربا

کنار نعش تو من ضجه و گریه کردم

پاشو بریم تا خیمه می بینی غرق دردم

دست وپا می زنی و جون منو می گیری

چه جور ببینمت من اینطور داری می میری

واای پهلو هات

  • دوشنبه
  • 18
  • آبان
  • 1394
  • ساعت
  • 15:28
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

حضرت علی اکبر(ع) -( ین همهمه به لشگر کفار آمده ) * محمود ژولیده

1257

حضرت علی اکبر(ع) -( ین همهمه به لشگر کفار آمده ) شکر خدا زره زتنت در نیامده

با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم که باز ببوسم لبت ولی

دیدم که تیر از دهنت در نیامده

یک دشت اکبر و پدری پیر و یک عبا

حتی ز عهده کفنت در نیامده

دارم ز روی خاک جگرجمع میکنم

این چند نیزه از بدنت در نیامده

با یک فزع محاسن بابا خضاب شد

حرفی ز دست و پا زدنت در نیامده

برخیز جانم آمده از گریه برلبم

مدیون گیسوی پریشان زینبم

شاعر : محمود ژولیده

  • جمعه
  • 9
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:19
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع) -( بی عصا آمد عصایش را زمین انداختند ) *

1644
1

حضرت علی اکبر(ع) -( بی عصا آمد عصایش را زمین انداختند ) بی عصا آمد عصایش را زمین انداختند

پیش چشمش مصطفایش را زمین انداختند

حل مشکل های هر پ‍یری جوانش می شود

آه این مشکل گشایش را زمین انداختند

بار دیگر بین کوچه پهلوی زهرا شکس‍ت

بار دیگر مجتبایش را زمین انداختند

دست بر روی محاسن داشت مشغول دعا

احترام ربنایش را زمین انداختند

این علی اکبر دگر صدها علی اصغر است

تکۀ آیینه هایش را زمین انداختند

بود آویزان مرکب نای افتادن نداشت

با کمر افتاد و پایش را زمین انداختند

نوبت کار جوانان بنی هاشم شد و

پیش بابایش عبایش را زمین انداختند

چند عضو پیکرش را از زمین برداشتند

چند قسمت از تنش را چند جا انداختند

سید پوریا هاشمی

  • جمعه
  • 9
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:57
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( می خواستم چراغ شب هام باشی ) *

2245
2

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( می خواستم چراغ شب هام باشی ) شب هشتم

(زمینه – حضرت علی اکبر سلام الله علیه)

می خواستم چراغ شب هام باشی

می خواستم همیشه باهام باشی

می خواستم عصای دستام باشی

ای علی اکبرم وقتی رفتی از حرم

یادم اومد مادرم ای قد و بالاتو برم

حالا اومدم بالا سرت

چی شده گلم با پیکرت

منم و نفس نفس زدن

تو و نفسای آخرت

-----

می خواستم یار امامت باشی

ای یوسف عزیز امت باشی

فردا تو پناه عمه ات باشی

پیر شدم با رفتنت لحظه ی افتادنت

پیش چشمم کشتنت آه اربا اربا شد تنت

وقتی به تو می رسم علی

می بینی که بی کسم علی

بیا و یه کم آروم بگیر

تو رو به خدا قسم علی

-----

می خواستم برام پر و بال باشی

تا فردا برام کمک حال باشی

افتادم کنار گودال

  • دوشنبه
  • 2
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 15:56
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع) -( چقدر پشت سرت نغمه ی یا رب کردم ) * مجتبی کرمی

2170
1

حضرت علی اکبر(ع) -( چقدر پشت سرت نغمه ی یا رب کردم ) چقدر پشت سرت نغمه ی یا رب کردم

روز ها را به تماشای قدت شب کردم

به قد و قامت و قد قامت زیبات قسم

عدّه ای را به اذان تو مقرّب کردم

هر زمانی که سوار آمدی از راه علی

من تماشای نبی بر روی مرکب کردم

از لبت آتش هجران به زبانم افتاد

دور تر می شدی آنقدر که من تب کردم

حرم از طرز وداع تو اسارت فهمید

گریه ها بود که بر غربت زینب کردم

هرچه کردم دگر انگار پیمبر نشدی

در عبا جسم تو را هر چه مرتب کردم

شاعر : مجتبی کرمی

  • جمعه
  • 9
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 10:02
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم ) *

2018
2

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم ) شب هشتم

(واحد-حضرت علی اکبر سلام الله علیه)

گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

گهی به خاک فتادم گهی ز جای پریدم

دلم به پیش تو جان در قفات دیده به قامت

خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم

دو چشم خود بگشا و سوال کن که بگویم

ز خیمه تا سر نعش تو من چگونه رسیدم

ز اشک دیده لبم تر شد آن زمان که به خیمه

زبان خشک تو را در دهان خویش مکیدم

نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه ی خولی

زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم

هنوز العطشت می زد آتشم که ز میدان

صدای یاابتای تو را دوباره شنیدم

سزد به غربت من هر جوان و پیر بگرید

که شد به

  • دوشنبه
  • 2
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 16:33
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

حضرت علی اکبر(ع) -( خِس خِس سینه ات انداخت زپا بابا را ) * سید پوریا هاشمی

4007
1

حضرت علی اکبر(ع) -(  خِس خِس سینه ات انداخت زپا بابا را ) خِس خِس سینه ات انداخت زپا بابا را

به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

پیرمردم!همۀ دلخوشی من برخیز

برنمیخیزی اگر باز کن این لبها را

دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟

به زمین ریخته ای مینگرم هر جا را

سهم آهوی من از زندگی اش صیاد است

بست با نیزه به رویش ره این صحرا را

پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد

باز دیدم وسط آتش در، زهرا را

خُنکای جگرم بی تو نمیخواهم من

به خدا لحظه ای از زندگی دنیا را

تو تجلای غم پنج تنی ای ولدی

که به هر زخم به تصویر کشیدی ما را..

شاعر : سید پوریا هاشمی

  • جمعه
  • 9
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 10:05
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( الا یا اهل العالم قال العابس ) *

3937
7

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( الا یا اهل العالم قال العابس ) شب هشتم

(شور)

(کربلایی حسین طاهری)

الا یا اهل العالم قال العابس

فی یوم العاشورا فی ارض الکربلا

حب الحسین اجننی

به نام نامی سر بسمه تعالی سر

بلند مرتبه پیکر بلند بالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده ی تو نخواهد گذاشت هر جا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین ما رأیت الا تن

به آسمان بنگر ما رأیت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین ها را

ک

  • دوشنبه
  • 2
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 17:01
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( وقت بعثت آمده ) *

2349
1

اشعار حضرت علی اکبر سلام الله علیه -( وقت بعثت آمده ) شب هشتم

(حضرت علی اکبر سلام الله علیه)

وقت بعثت آمده

جبرئیل از عرش رحمان بر تحیت آمده

کربلا غار حراست

آیه های وحی در باب شهادت آمده

در نمازی که به پاست

صف به صف فوج ملک در حال قامت آمده

در غدیر کربلا

شخص ختمی مرتبت هم بهر بیعت آمده

گنج پنهان در نقاب

سوی میدان آمده یعنی به قیمت آمده

بوده از بس وقت ضیق

آمده زهرا سر قول و قرار خود دقیق

بوسه زد وقتی پدر

در نقاب صورتت در نجف می شد عقیق

دشت اکبرخیز شد

ریخته گل بوته هایت در میان خار و تیغ

اتحاد دست هاست

ای امان از دست نیزه ای امان از دست تیغ

خیمه ها را غم گرفت

شد سکینه بی برادر شد رقیه بی رفیق

می رسد از آن طرف

وقت افتادن صدای ه

  • چهارشنبه
  • 4
  • آذر
  • 1394
  • ساعت
  • 15:13
  • نوشته شده توسط
  • حمید
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت -( نشد بلند شود هرچه سعی خود را کرد ) * سید محمد جوادی

2175
1

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت -( نشد بلند شود هرچه سعی خود را کرد ) نشد بلند شود هرچه سعی خود را کرد

نداشت فایده هر قدر که تقلّا کرد

دو پلک زخمی خود را گشود با زحمت

غریب کرب و بلا کمی تماشا کرد

پدر کنار تن او شبیه ابر گریست

کشید آه و نگاهی به «ارباً‌ اربا» کرد

گذاشت صورت خود را به صورت پسرش

دوباره مرگ خودش را پدر تمنّا کرد

دل امام دو عالم به یک نگاه شکست

نشست و زخم قدیمیِ کوچه سر وا کرد

شکافت بیشتر از پیش از دو سو پهلو

نداشت فایده هر قدر نیزه را تا کرد

کسی ز خیمه رسید و به دست زینبی‌اش

امام مرده‌ی خود را دوباره احیا کرد

شاعر : سید محمد جوادی

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 05:18
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

حضرت علی اکبر(ع) -( اینک دوباره نور ولا جلوه می کند ) * محمود ژولیده

1450

حضرت علی اکبر(ع) -( اینک دوباره نور ولا جلوه می کند ) اینک دوباره نور ولا جلوه می کند

بار دگر رسول خدا جلوه می کند

سرچشمه ی زلال ولایت که سر زَنَد

جام طهورِ آب بقا جلوه می کند

در خانه ی حسین به امرِ خدای او

نور تمامِ ارض و سما جلوه می کند

یک شِمّه از جمال و جلال پیمبری

در آسمان چو شمس و ضحی جلوه می کند

این مَه اگر نقاب بگیرد ز روی خود

وجه کمال آل عبا جلوه می کند

آمد گره گشای جمیع پیمبران

حالا تمام معجزه ها جلوه می کند

یوسف کجاست تا شود از این جمال مست

یوسف ترین جمالِ خدا جلوه می کند

عیسی کجاست تا نفسی زنده تر شود

احیاگر نفوسِ هُدی جلوه می کند

تا خُلق و خوی و منطقِ احمد شود مسیر

شهزاده ی حسین به ما جلوه می کند

باید عقیقه داد برای

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:26
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

حضرت علی اکبر(ع)- -( روایت است که روزی به مسجد کوفه ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

3744
3

حضرت علی اکبر(ع)- -( روایت است که روزی به مسجد کوفه ) روایت است که روزی به مسجد کوفه

نشسته بود حضور پدر علی اکبر

یکی چو باغ گل و دیگری چو شاخۀ گل

یکی چو شمس فروزنده و یکی چو قمر

پدر نگاه به ماه رخ پسر می کرد

پسر به روی پدر داشتی هماره نظر

درآن میانه علی کرد خواهش انگور

ز سیّدالشّهدا آن امام جنّ و بشر

نبود موسم انگور تا ولیّ خدا

دهد ز مهر و وفا خوشه ای به دست پسر

در آن میانه خلایق نظاره می کردند

چگونه می شود آرام، آن نکو منظر

کنار مسجد کوفه درخت خشکی بود

که از گذشت زمانش نه برگ بود و نه بر

امام دست مبارک بر آن درخت نهاد

که شد ز معجز دستش دوباره سبز شجر

عیان به شاخه او گشت خوشۀ انگور

چه خوشه ای که همه حبّه های آن گوهر

به دست خویش

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:29
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع)- -( چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده ) * مهدی علی قاسمی

3570
7

حضرت علی اکبر(ع)- -( چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده ) چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده

خنده بر روی لب این همه لشکر مانده

بین این دشت تمام تن او پخش شده

هر طرف قطعه ای از پیکر اکبر مانده

اربا اربا شده آنگونه علی اکبر من

که از او در همه جا نفحه ی عنبر مانده

زانویم از رمق افتاد و زمین افتادم

کمرم تا شد از این داغ... شدم درمانده

به کنار بدنش خشک شده این بدنم

از علی اکبر من یک علی اصغر مانده؟!

خواستم بوسه زنم بر بدنش، آه...نشد

جای بوسه به تن این گل پرپر مانده؟

یاد اصوات اذانش جگرم را سوزاند

حسرت یک نگهش بر دل مضطر مانده

به روی پیکر او پیکر من افتاد و

خواهرم در بر من دست به معجر مانده

هرچه کردم بدنش بین عبا جمع نشد

به روی خاک از این ت

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:32
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت -( تا قد و قامت تو رعنا شد ) * احسان محسنی فر

2447
2

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت -( تا قد و قامت تو رعنا شد ) تا قد و قامت تو رعنا شد

روشنی‌بخش چشم بابا شد

دیدن روی تو عبادت بود

بسکه رویت شبیه طاها شد

از حرم تا که دور می‌گشتی

در دل از رفتن تو غوغا شد

ناگهان بین قوم بلوا شد

بر سر کشتن تو دعوا شد

بهر هرکس که بغض حیدر داشت

فرصت مغتنم مهیّا شد

مثل یک شیشه عطر پاشیدی

عطر تو پخش بین صحرا شد

سوی میدان چنان علی رفتی

لیک برگشتنت چو زهرا شد

نیزه‌ای بی نصیب از تو نماند

عضو عضو تنت ز هم وا شد

قبل از آنکه کنار تو برسم

قدِ نیزه به قامتت تا شد

شاعر : احسان محسنی فر

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 05:19
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع) -( از بین موج خون گهرم را بیاورید ) *

1599
3

حضرت علی اکبر(ع) -( از بین موج خون گهرم را بیاورید ) از بین موج خون گهرم را بیاورید

جان ز جان عزیزترم را بیاورید

طوفان غم به جان و دلم موج میزند

آرام جان شعله ورم را بیاورید

شمعم كه سوخته از پا نشسته ام

پروانه شكسته پرم را بیاورید

چون آفتاب سُرخ پر از شعله ام هنوز

ای هاشمی رُخان،قمرم را بیاورید

ما با همیم همسفر از فرش تا به عرش

از بین راه همسفرم را بیاورید

تا بنگرید جلوه ایثار و عشق را

آئینه شكسته سرم را بیاورید

از بس كه تیر و نیزه به برگ و برم زدند

افتاده بر زمین، ثمرم را بیاورید

دیدم كه قطعه قطعه شده پاره دلم

از روی خاك ها جگرم را بیاورید

یعقوبم و ز دیده من نور رفته است

تا خیمه یوسفم،پسرم را بیاورید

سید هاشم وفایی

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 12:57
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 رحمان نوازنی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-شب هشتم -( این هشتمین شب است ؛ شب خونجگر شدن ) * رحمان نوازنی

1594
1

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-شب هشتم -( این هشتمین شب است ؛ شب خونجگر شدن ) این هشتمین شب است ؛ شب خونجگر شدن

همراه زخم های پدر خوب تر شدن

باید هوای شوق تو ما را بگیرد و

پروازمان دهد به هوای سحر شدن

آنگاه من کبوتر پایین پا شوم

مانند آسمان پر از بال و پر شدن

بر خیز خیمه ی آشفته را ببین

بعد از تو سهم خیمه شده دربه در شدن

از ناله حسین فلک خم شد و نوشت:

بعد از تو سهم عشق شده بی پسر شدن

آیا رواست پیش تو از زخم طعنه ها

سهم امام تو بشود خونجگر شدن

شاعر : رحمان نوازنی

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 05:21
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع) -( می روی و می بری همراه خود جان مرا ) * مصطفی هاشمی نسب

4992
3

حضرت علی اکبر(ع) -( می روی و می بری همراه خود جان مرا ) می روی و می بری همراه خود جان مرا

صبـــر کن بابا ببیـن حــال پریشــان مرا

در پی ات اهل حرم آئینه و قرآن به دست

می بری بـا خود دل خیمـه نشـینان مرا

ای عصای پیری ام، داری هلالم می کنی

بعد تو دشـمن ببینـد حــال حیــران مرا

قبل رفتن اندکی پیش دو چشمم راه رو

پر کن از قد رســایت قاب چشــمان مرا

در جواب تشنگی شد عایدم شرمندگی

گر چـه دیدی با زبانت کام عطشــان مرا

از فرس افتاده، سوی تو خودم را می کشم

آه بـابـا جــان ، ببیـن زانـوی لـرزان مرا

سوره های پیکرت پاشیده از هم وای من

پخش صحــرا کرده اند آیــات قـرآن مرا

عده ای کل می کشند وعده ای کف می زنند

تــا شنیـده دشمنت آوای افغـــان مرا

تا

  • پنج شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 13:25
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع)- -( این باده بی شک سوی ساغر بر نمی گردد ) * علی سلیمانی

2101
1

حضرت علی اکبر(ع)- -( این باده بی شک سوی ساغر بر نمی گردد ) این باده بی شک سوی ساغر بر نمی گردد

زینب به لیلا گفت : دیگر بر نمی گردد

کودک نگاهش را به بابا دوخت با حسرت

پرسید : یا مولا ، برادر بر نمی گردد ؟

با چشم های خسته اش بابا به کودک گفت :

اصغر ، بزرگی کن که اکبر بر نمی گردد

با طعنه اهل کوفه می گفتند : بی تردید

سالم از این میدان پیمبر بر نمی گردد !

این رسم مردان خداوند است در میدان

برگشت اگر تن ، بی گمان سر بر نمی گردد

پیداست اسماعیل ِ این میدان زمینی نیست

قربانی است و سوی هاجر بر نمی گردد

وقتی پسر پهلو شکسته مانده در میدان

یعنی پسر پهلوی مادر بر نمی گردد

آری جوان اهل رجز خوانی ست ، بی باک است

آری جوان از ترس خنجر بر نمی گردد

از لحن

  • جمعه
  • 9
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:24
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

حضرت علی اکبر(ع) -( نه تنها بی‌پناهان را پناهی ) * یوسف رحیمی

1292

حضرت علی اکبر(ع) -( نه تنها بی‌پناهان را پناهی ) نه تنها بی‌پناهان را پناهی

برای اهل عالم تکیه گاهی

نگاهی کن به عبد رو سیاهت

تو که محوی در انوار الهی

***

عطش را تو بهانه کردی ای جان

که باشد دل بریدن از تو آسان

گرفتی از پدر اذن شهادت

تو با بوسه بر آن لب‌های عطشان

***

هجوم آورد دشمن بی‌محابا

به سوی جسم بی‌جان تو بابا

میان کوفیان تنها نبودی

دلم شد با تن تو ارباً اربا

شاعر : یوسف رحیمی

  • یکشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 05:40
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع) -( ی نسخه ی برابر اصل پیمبری ) * عارفه دهقانی

1498

حضرت علی اکبر(ع) -( ی نسخه ی برابر اصل پیمبری ) ای نسخه ی برابر اصل پیمبری

آیینه ی محمد و بازوی حیدری !

ای بهترین محدثِ شبهای حادثه!

لب باز کن که شمس و قمر هست مشتری!

لیلا ، تب تو را به جگر داشت یوسفم

داغ است در هوای تو بازار دلبری

قربان لحن پرسشی ات ای عصای دست!

" این راه, بر حق است..." خودت مطمئن تری!

ای اولین شهید بنی هاشم! السّلام

ای شهد تازه ای که رسیده و نوبری

***

چندیست رازهای مگو در زبانم است

گاهی بهانه ی بغلت ورد جانم است

لب باز کن...زبان به زبان گوش کن مرا

سیراب از معارف آغوش کن مرا

باور کن از تو تشنه ترم جان من !علی!

خاتم بنوش...آه! سلیمانِ من! علی!

آرامتر برو...که به دنیای بعد تو

" اُفٍّ لکِ " بگویم از اینجای ب

  • جمعه
  • 9
  • مهر
  • 1395
  • ساعت
  • 09:28
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد