ای ماه پشت ابر خون نشسته ی من
ببین قد خمیده و شکسته ی من
خزان شدی ای بهار آرزویم
چگونه با زینب از داغت بگویم
برادرم ای امیر لشکر من
ز داغت ای دسته گل باغ امیدم
ز خیمه بانگ وا محمدا شنیدم
کو دست تو تا که دستم را بگیری
زینب من شد مهیای اسیری
برادرم ای امیر لشکر من
بِنَفسی انت یا اخا ای ماه زینب
برخیز و کن رو سوی خیمه گاه زینب
اهل حرم در حرم چشم انتظارند
برای تو گل اشک از دیده بارند
برادرم ای امیر لشکر من
امان ز بی برادری برادر من
دشمن کند هلهله در برابر من
زخم زبان می زند به اشک و آهم
رفتی و من بی علمدار سپاهم
برادرم ای امیر لشکر من
ببین که در علقمه بالین سر تو
مادر من امد به جای مادر تو
ز د
- شنبه
- 11
- مهر
- 1394
- ساعت
- 15:31
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار








