ورود کاروان به کوفه

مرتب سازی براساس
 محسن طالبی پور

دانلود متن و سبک نوحه ورود کاروان به کوفه -( بعد از تو حسین اشکم جاریه ) * محسن طالبی پور

1493
2

دانلود متن و سبک نوحه ورود کاروان به کوفه -( بعد از تو حسین اشکم جاریه ) بعد از تو حسین اشکم جاریه
زخم بی کسی خیلی کاریه
شکسته بال این قافله
نشسته می خونه نافله
داره به حال این دخترت(می باره اشک آبله2)
کاش مارو دعاکنی
زهرا رو صدا کنی
کوفه شهر حرمله ست(باید تو راهو وا کنی2)
واویلاه حسین من4

من پایینم و تو بالای نی
دنبالت میام پا به پای نی
پایین نیا رو نیزه بمون
میباره سنگ از این آسمون
دلم گرفته ای مهریون( برام یه کم قرآن بخون2)
کوفه کربلا ی ماس
اینجا شهر ناسزاس
دست من به دامنت(بگو ابوفاضل کجاس2)
واویلاه حسین من4

شاعر : محسن طالبی پور

دانلود سبک

  • شنبه
  • 6
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 10:57
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 قاسم نعمتی

شب دوم دروازه کوفه -(دلم داده خبر. می آید دلبرم) * قاسم نعمتی

855
1

شب دوم دروازه کوفه  -(دلم داده خبر. می آید دلبرم) دلم داده خبر. می آید دلبرم
بباف ای عمه جان. کمی موی سرم

حلالم کن اگر
برایت زحمتم
به خاک ِ بی کسی
گذارم صورتم
پدر جانم حسین

کبوتر بودم و .پرم را چیده اند
تمام دختران . به من خندیده اند
تماشایی شده
لباس پاره ام
ببین گم کرده ام
دوتا گوشواره ام
پدر جانم حسین

از آن شب تا کنون.زمین گیرم پدر
دگر از زندگی .ببین سیرم پدر
منم که بوده ام
همه عمرم عزیز
نگاهم میکنند
به چشم یک کنیز

  • پنج شنبه
  • 28
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 09:49
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

دانلودمتن وسبک کاروان اسرادرکوفه -( هلال رو نیزه سوارم ، بدنبال تو بی قرارم ) * قاسم نعمتی

3024
1

دانلودمتن وسبک کاروان اسرادرکوفه  -( هلال رو نیزه سوارم ، بدنبال تو بی قرارم ) هلال رو نیزه سوارم ، بدنبال تو بی قرارم

نگاهی کن بر حال زارم ، حسین جان

نسیم افتاده بین مویت ، خضاب از خون گردیده رویت

شدم دلتنگ گفتگویت ، حسین جان

حسین جان ، به گوشم رسیده صدای قرآن

تماشا کنم قاری ام را گریان ، دلم را مسوزان

فدای لحنِ زیبای تو حسین

نشسته خون بر لبهای تو حسین

به روی نیزه شد جای تو حسین

یابن الزهرا ، مظلوم کربلا

******

چه نازی داری روی نیزه ، نگاهم خیره سوی نیزه

شده خونین پهلوی نیزه، حسین جان

کشیده کارم بین بازار ، شدم در هر جائی گرفتار

زدم ناله پس کو علمدار ، حسین جان

واویلا ، گرفتاری من تماشا دارد

زغصه اگر جان دهم جا دارد ، غمم گریه دارد

ببین که گشته بی پرده

  • یکشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1394
  • ساعت
  • 13:25
  • نوشته شده توسط
  • مجید قنبری
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

بمناسبت ورود حضرت مسلم ابن عقیل(ع) به کوفه -( در کـوچه‌های شهر کوفه می‌کِشندم ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

1244
1

بمناسبت ورود حضرت مسلم ابن عقیل(ع) به کوفه -( در کـوچه‌های شهر کوفه می‌کِشندم   ) من کوفه را چون مردگان بی‌درد دیدم

نـامردهاشان را بـه شکل مـرد دیـدم

ایـن نـاسپاسان جمـله اشبـاح‌الرجال‌اند

خصم رسـول و حیـدر و قـرآن و آلند

اینان به آن دستی که بـا من عهد بستند

عهـد مـن و فـرق مـرا با هم شکستند

تنهـا نـه در کوفـه مـرا آواره کردنـد

قلبم دریدنـد و لبـم را پـاره کردنـد

این شهر را پیوسته نـامردی بـه من بود

این قوم تنها مـردشان یـک پیرزن بود

زن‌هـا ز نـامردان کوفـه وانماندنـد

از بام‌ها بر فرق من آتش فشاندنـد

مـن جـان‌نثار عترت خیرالانـامم

صیدبـه‌خـون غلتیدۀ بـالای بامم

وقتی که خود را از عطش بی‌تاب دیدم

عکس لب خشک تـو را در آب دیدم

در موج خون دریای «لا»را دیدم امروز

  • جمعه
  • 24
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 11:47
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمد مبشری

دانلود متن و سبک مداحی امام حسین -( ای وای بین صحرا ز چه پیکر تو مانده ) * محمد مبشری

1153
1

دانلود متن و سبک مداحی امام حسین  -( ای وای بین صحرا ز چه پیکر تو مانده ) ای وای / بین صحرا ز چه پیکر تو مانده
ای وای / بر فراز نیزه ها سر تو مانده
ای وای / تا ابد به غصه مادر تو مانده

دارد - آه و ناله یکسر
بین - مقتل تو دلبر
گوید - ای غریب مادر

( یا حسین / ای غریب مادر 3 ) 2

**********

رویت / قبلگاه جنت و خلد برین است
نامت / اسم رمز همه ی مقربین است
نعشت / ز چه رو سه روز بر روی زمین است

گریه - می کند فاطمه
با خود - می کند زمزمه
هستی - عشق قلب همه

( یا حسین / ای غریب مادر 3 ) 2

**********

یادت / تا ابد نمی رود ز عمق خاطر
ای کاش / در حریم تو شوم همیشه حاضر
آقا / کن عنایتی شوم دوباره زائر

فرما - کربلا قسمتم
آقا - خود نما دعوتم
گردد - کربلا تربتم

**********
(

  • چهارشنبه
  • 12
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 10:30
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب
 امیر عباسی

شعر مصائب شهر کوفه -(از خُروشِ عشق ، کوفه شد غوغا) * امیر عباسی

635
1

شعر مصائب شهر کوفه -(از خُروشِ عشق ، کوفه شد غوغا) آه و واویلا صد آه و واویلا
از خُروشِ عشق ، کوفه شد غوغا

غمْ حدیثِ کوفه را روایت کرد
خطبه ی زینب ، چه قیامت کرد

دیده آلُ الله اندوهِ پِی در پِی
رأس شاه دین ، جلوه گر بر نِی

گفته زینب با دو دیدهٔ گریان
یوسف زهرا ، تو بخوان قرآن

از دو چشمِ ما باران غم بارد
دخترت را بین، ناله ها دارد

ای فدای آن طاق دو ابرویت
از چه خونین است ، روی نی رویت

  • پنج شنبه
  • 31
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 10:51
  • نوشته شده توسط
  • علیرضا گودرزی
ادامه مطلب
استاد سید رضا موید

زبانحال حضرت زینب (س) با رأس مطهر برادر در کوفه و راه شام -(تو آفتاب منی با چنین جمال حسین ) *استاد سید رضا موید

923
1

زبانحال حضرت زینب (س) با رأس مطهر برادر در کوفه و راه شام  -(تو آفتاب منی با چنین جمال حسین ) تو آفتاب منی با چنین جمال حسین
مرا ببخش که خواندم تو را هلال، حسین
.
گرفته روی تو را گر چه خون و خاکستر
تو آفتاب وجودی و بی زوال، حسین
.
سرت به نیزه و قرآن به لب، جلالی نیست
به جز جلال خدا فوق این جلال، حسین
.
ز شور نغمۀ قرآنت ای عزیز دلم
ز حال رفتم و باز آمدم به حال، حسین
.
به راه عشق تو ای تشنه کام، زینب را
سرِ شکسته بود بهترین مدال، حسین
.
سر شکستۀ من با سر بریدۀ تو
ز پاره پارۀ دل دارد اتصال، حسین
.
قسم به پیکر پامال تو که نگذارم
کنند خون شریف تو پایمال، حسین
.
یزید اگر به اسارت کشانده اهلت را
کشم حکومت او را به ابتذال، حسین
.
کنم حرام بر او شهد زندگانی را
که او حرامِ خدا را کند حلال، حسین

  • جمعه
  • 22
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 18:48
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
استاد محمد جواد غفورزاده

متن غزل اسارت اهلبیت -(من ماندم و مرغ سحر و نوحه گری ها) *استاد محمد جواد غفورزاده

700
1

متن غزل اسارت اهلبیت -(من ماندم و مرغ سحر و نوحه گری ها) من ماندم و مرغ سحر و نوحه‌گری‌ها
اندوه پرستو، غم بی‌بال‌وپری‌ها

من ماندم و هشتاد و چهار آیۀ عصمت
در سایۀ آوارگی و دربه‌دری‌ها...

من خواهر خورشید به خون خفتۀ عشقم
باید که بگیرم خبر از هم‌سفری‌ها

در این شب تاریک خدایا! کمکم کن
تا راه به جایی ببرد، راهبری‌ها

خون شهدا ریخت، در این دشت بلاخیز
تا خشک شود ریشۀ بیدادگری‌ها

تا صاعقۀ ظلم و ستم را ببرد باد
تبدیل به فریاد شد این نوحه‌گری‌ها

ای خون شما آبروی چشمۀ توحید
ای چشم شما آینۀ حق‌نگری‌ها

عباس علمدار! تو همت کن و برخیز
تا سهم شقایق نشود خون جگری‌ها

ای ماه شب چارده‌، امشب به کجایی؟
جان بر لب من‌ آمده از بی‌خبری‌ها...

  • شنبه
  • 23
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 11:31
  • نوشته شده توسط
  • alatashekoodakan
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

نوحه ورود کاروان به کوفه _اهل کوفه اهل کوفه زینبم من بنت حیدر * اسماعیل تقوایی

988

نوحه ورود کاروان به کوفه _اهل کوفه اهل کوفه زینبم من بنت حیدر نوحه ورود به کوفه
اهل کوفه اهل کوفه زینبم من بنت حیدر
بهر دیداری زکوفه آمدم یکبار دیگر

از سوی کوفی به ما گشته جسارت
آل پیغمبر کجا واین اسارت
واحسینم،واحسینم، وا حسینم
_____________________________
ما به دعوت سوی کوفه آمدیم ای بی وفایان
پیشواز ما بیامد لشگر خونخوار عدوان

کربلا شد قتلگاه اهل ایمان
شد جدا سر از تن یاران قرآن
واحسینم...
___________________________
داده ام از کف عزیزان گشته ام ام المصیبت
قسمتم شد روزعاشور لحظه لحظه رنج ومحنت

عاقبت راس حسین از تن جدا شد
طعمه ی آتش تمام خیمه ها شد
واحسینم....

شعر:اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 12:07
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

نوحه‌ی سینه‌زنی بازار کوفه و شام * مرتضی محمودپور

809
1

نوحه‌ی سینه‌زنی بازار کوفه و شام ◾نوحه‌ی سینه‌زنی
◾بازار کوفه و شام

◾بنداول
میان شهر کوفه
ببین سرم شکسته
دو دست خسته من
ببین ز پشت بسته
ز نی مرا نگاه کن
نظر به سوز و آه کن
مثل سرت حسین جان
دلم رو روبراه کن(۲)
حسین حسین حسین جان(۳)

◾بنددوم
سرت بروی نیزه
تنت میون صحرا
کنار پیکر تو
رسیده چونکه زهرا
فدای زخم لبهات
بگو چه چاره سازم
شینده‌ام صداتو
به شور و سوز وسازم
حسین حسین حسین جان(۳)

  • یکشنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 16:19
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 مهدی نظری

مصائب حضرت زینب در کوفه -(دست منو زنجیر ،فکرش را نمی کردم) * مهدی نظری

442

مصائب حضرت زینب در کوفه -(دست منو زنجیر ،فکرش را نمی کردم) دست منو زنجیر ،فکرش را نمی کردم
چه زود گشتم پیر، فکرش را نمی کردم

بالای تل بودم خودم دیدم که شد خنجر
باحنجرت درگیر، فکرش را نمی کردم

من باتو بودم بی تو از عمرِ بدون تو...
...اینقدر باشم سیر ! ، فکرش را نمی کردم

مسمار و پهلو و غلاف و شعله را دیدم
اما گلو و تیر، فکرش را نمی کردم

دیدم برادر اصغرت را پیش چشمانت
تیری گرفت از شیر، فکرش را نمی کردم

بی دست شد سقا و پرچم بر زمین افتاد
آن دستِ پرچم‌گیر،...فکرش را نمی کردم

تا بود عباسم کنارم، شمر می لرزید
حالا که گشته شیر، فکرش را نمی کردم

شمشیر بالارفت و پایین آمد و اکبر...
مُردم از آن تصویر،فکرش را نمی کردم

در کوچه های کوفه در پیش کنیزانم
خیلی شدم تحقیر،فکرش را نمی کردم

خوابی که دیدم در زمان خردسالی ام
با اینکه شد تعبیر،فکرش را نمی کردم

حالا فقط من ماندم و رأس تو بر نیزه
ای وای از این تقدیر،فکرش را نمی کردم

  • پنج شنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 01:13
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

دانلود سبک نوحه ورود کاروان به کربلا -( برادر این چه دشت و كدامین سرزمین است ) * سید محسن حسینی

2735
1

دانلود سبک نوحه ورود کاروان به کربلا -( برادر این چه دشت و      كدامین سرزمین است ) (به سبک ندیده شهر کوفه)
برادر این چه دشت و كدامین سرزمین است
كه در هر گوشه صدها مصیبت در كمین است
نمیدانم چرا قلبم نمیگنجد به سینه
بود تا فرصتی ما را تو بر گردان مدینه
بیا ای دلربا – رویم از كربلا
******
من از قرآن زهرا همین یك سوره دارم
به هفده آیه تو قسـم دلشوره دارم
تو تنها یادگار مـادرم هستی حسین جان
چرا بر کُشتن زینب كمر بستی حسین جان
بیا ای دلربا – رویم از كربلا
******
چه استقبالی از ما بجا آورده كوفه
ندانم این سپاه از كجا آورده كوفه
اگر مهمانشان گردیده ایم شمشیرشان چیست
اگر دعوت شدیم اینجا سنان و تیرشان چیست
بیا ای دلربا – رویم از كربلا

شاعر : سید محسن حسینی

دانلود سبک

  • یکشنبه
  • 7
  • مهر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر کوفه -( سرت را پس گرفتم ) * محمدرضا ناصری

2688
2

شعر کوفه -( سرت را پس گرفتم  ) سرت را پس گرفتم
همان عمامه ی پیغمبرت را پس گرفتم
به چه سختی ولی کن
ز دست حرمله انگشترت را پس گرفتم
بیا بنشین و بنگر
ببین خلخال پای دخترت را پس گرفتم
پرنده بودی اما
من از نیزه همه بال و پرت را پس گرفتم
به خاک افتاده نیمت
ولی در شام نیم دیگرت را پس گرفتم
ز دست نیزه داران
همه جامانده های پیکرت را پس گرفتم
میان آن غنائم
لباس دست دوز مادرت را پس گرفتم
دلم خوش کن برادر
بگو آرام خواهر معجرت را پس گرفتم

شاعر : محمدرضا ناصری

  • چهارشنبه
  • 6
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 15:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شهادت حضرت زینب(س) -( زینب زین ابی بانو ) * میثم بهرامی

1201

شهادت حضرت زینب(س) -( زینب زین ابی بانو ) زینب زین ابی بانو
تو عالی نسبی بانو
تاب و تبم/ ماه شبم/ ذکر لبم/ جانم زینب 2
با، اینکه کوفه و شام بلا دیدی تو آزار
رو، دوش تو ولی بوده علم بعد علمدار
به فدات عالم- شان و رتبه تو والا // چه شکوه داری- مثل مرتضی و زهرا
نمیاد دیگه - مثل تو بی بی به دنیا // تو مثه حیدر - دشمناتو کردی رسوا
تو ذکر خدا داری هر لحظه به لب
چقد میکنی پیش مولا تو ادب
ذات شما/ ذات خدا/ بی بی جان زینب 2
کُلُّنا فداکِ یا زینب 3 یا زینب

هستیم همیشه مدیونت
کاش باشیم بلاگردونت
ندای ما/ دعای ما/ نوای ما/ جانم زینب 2
اهل روضه اگر شدیم دعای توئه بی بی
هر، چی دار و ندارمون فدای توئه بی بی
ما نمردیم که - تنها بمونی دوباره // دفاعِ

  • چهارشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 10:18
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب
 محمد حسن بیات لو

شعر مصائب اسارت کوفه -( از آن زمان که هم سخنت خیزران شده ) * محمد حسن بیات لو

965

شعر مصائب اسارت کوفه  -( از آن زمان که هم سخنت خیزران شده  ) ناقه ی عریان
ای که فراز نیزه تو را آشیان شده

بنگر مرا که ناقه ی عریان مکان شده

حرفی که نه! اشاره ای حتی نمیکنی!

از آن زمان که هم سخنت خیزران شده

ازبسکه سنگ خورده ای ازدست کوفیان

خون لخته از کنار لبانت روان شده

سنگی که میخوردبه سرت میخوردبه من

پرتابشان ببین چه قدر با نشان شده

شهری که پایتخت علی بوده یک زمان

حالا دگر محله ی نامردمان شده

ای همسفر!تو روی نی ومن به زیر نی

از روی نی سرت به سرم سایبان شده

شاعر : محمد حسن بیاتلو

  • شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 04:06
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

شعر مصائب اسارت کوفه -( وای ، چه سخت است ، در شهر پدر باشی اسیر ) * رضا قاسمی

1148

شعر مصائب اسارت کوفه -( وای ، چه سخت است ، در شهر پدر باشی اسیر  ) غربت و دربدری
وای ، چه سخت است داغ غربت و دربدری

یک زنِ تنها بدون محرمی در لشکری

وای ، چه سخت است ، در شهر پدر باشی اسیر

بر سر و رویت ببارد بغض های حیدری

پای دَرسَت قد کشیده باشد اینجا یک نفر

بعد ، با لبخند ، اشکت را بگیرد سرسری

دست هایت بسته باشد با طناب و سلسله

روبرویت نیزه داری مست باشد با سری

خواهری غمدیده باشی با همان حال غریب ...

سرپناه دختران باشی به حکم مادری

با صدای طبل های شادباش کوفیان

لرزه می افتاد ، بر جسم نحیف دختری

این طرف خرمای نذری بود و آب و نان خشک

آن طرف فریاد زد مردی `حراج روسری !!”

چانه می زد یک دهاتی بر سر خلخال ها

آن یکی می گفت `ای جانم عجب انگشتری”

شاعر

  • شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 04:11
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
معجزه ای برای رفع مشکلات حنجره
 محمد حسن بیات لو

شعر مصائب اسارت کوفه -( به زیرِ نیزه ی تو سر به زیر ، سر کردن ) * محمد حسن بیات لو

1171

شعر مصائب اسارت کوفه  -( به زیرِ نیزه ی تو سر به زیر ، سر کردن  ) همسفر روی نیزه
چقدر همسفر روی نیزه دشوار است

میان حلقه ی نا محرمان سفر کردن

اسیرِخنده ی یک مشت بی حیا شب و روز

به زیرِ نیزه ی تو سر به زیر ، سر کردن

چرا ؟ چه شد ؟ که دگر روی نِی نمیخوانی

بخوان دوباره بدانند ما مسلمانیم

چه میزبانی خوبی برای ما کردند

به زیر بارشی از جنس سنگ بارانیم

چه می شود که بیایی به دامنم یک دَم

که بوسه گیرم از آن زخم روی لبهایت

زِ بس که خون سرت روی صورتت جاریست

خودت بگو که چگونه کنم تماشایت ؟

گمان کنم که بیفتی زِ روی نیزه زمین

اگر که نیزه ات این بار یک تکان بخورد

دویده ام نگذارم سه ساله ی حَرَمَت

نشان لطمه زِ دستان این و آن بخورد

چقدر همسفر روی نیزه دشوار اس

  • شنبه
  • 15
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 04:17
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

مصائب اسارت شام -( هرچه دارم نـذرِتو اِی ثروت عالَمْ حسین ) * حسین ایمانی

1360

مصائب اسارت شام  -( هرچه دارم نـذرِتو اِی ثروت عالَمْ حسین  ) هرچه دارم نـذرِتو اِی ثروت عالَمْ حسین

چند دِرهم خرج شد تا شدتنت دَرهم حسین

رفتی و بی تو شدم همراهِ نامَحرم حسین

تازیانه شد جوابم هرکجا گفتم ... حسین

شد سرم مثل سرِتو قاریِ نیزه نشین

از سرِنیزه سرِبازار ... زینـب را ببین

باز هم در کوفه ام تدریسِ قرآن می کنم

خطبه ای می خوانم و دین را نمایان می کنم

آسمان را میهمانِ روضه یِ نان می کنم

گوشه یِ ویرانه را باآه.... میدان می کنم

کـوفه و شامِ بلا مَـقهور آوایم شده

عرش ماتِ مارأیتْ اِلا جمیلایم شده

می کِشم افلاک را تا خاک پائین با دَمَم

بعدِ عبّاسِ علی من حاملِ این پرچـمم

زن ولی مانندِ مادر با ولی اَم ... محکمم

کوهِ غم هستم اگر دشمن نمی ب

  • دوشنبه
  • 1
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 05:05
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

حضرت زینب س -(ای سر به سرِ نیزه قربانِ وفای تو، ای همسفرِ زینب کو قدِ رسای تو!) * هستی محرابی

1393

حضرت زینب س -(ای سر به سرِ نیزه قربانِ وفای تو، ای همسفرِ زینب کو قدِ رسای تو!) ‍ ‍ #‍گفتگوی_حضرت_زینب_س_با
#سر_مبارک_امام_حسین_ع_در
#مسیر_کربلا_تا_کوفه_و_شام

ای سر، به سرِ نیزه قربانِ وفای تو
ای همسفرِ زینب، کو قدّ رسای تو؟
ای سر به سرِ نیزه از شوقِ هوای تو
تا کوفه و شام آیم با گریه به پای تو

از روی سنان آید قرآن و دعای تو
آهسته برو خواهر قربانِ صدای تو
آن پیکرِ صد چاک و حلقومِ جدای تو
بی غسل و کفن مانده در کرببلای تو

کو حامیِ طفلانت سقای ولای تو
شد کرببلا پرپر در راهِ خدای تو

ای سر به سرِ نیزه گو عزمِ کجا داری؟
در کوفه نرو کوفی با تو نکند یاری
گر کوفه رَوی بینی هر خفت و هر خاری
رأست به سرِ نیزه نتوان بُکند کاری

ای سر به سرِ نیزه ای همسفرِ زینب
از رویِ سنان داری آیا

  • یکشنبه
  • 1
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 15:44
  • نوشته شده توسط
  • 09113526529
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

ورود اهل بیت به کوفه -(بازار کوفه) * مرتضی محمودپور

1088

ورود اهل بیت به کوفه -(بازار کوفه) ◾بازار کوفه

بازار کوفه از چه رو در ازدحام است

زخم زبان بر زخم کهنه التیام است

بازار کوفه صف به صف استاده بودند

از بهر دیدار کدامین صف به بام است

یک کاروان از کربلا آمد به زاری

پژمرده دیدم گلشن و باغ بهاری

یک زن شبیه هاجر و مریم، نه، زهراست

با دست بسته قد خمیده زار و تنهاست

در عین تنهایی به مثل کوه محکم

این دختر آزاده دخت شاه بطحاست

آتشفشان قهر با خصم خدا شد

هرچه بلا دیده به راه حق رضا شد

با هر نگاهش خصم را در لرزه انداخت

دین را دوباره با نگاه خویش میساخت

هستی خود در راه هستی آفرین باخت

در کوره صبر و رضا مردانه بگداخت

زینب یگانه پاکباز عشق و ایثار

تیغ زبانش گشته بر دشمن شرر با

  • یکشنبه
  • 1
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 17:48
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 محمود اسدی

(زمینه)از غمت ای یار افسرده حالم * محمود اسدی

979
1

(زمینه)از غمت ای یار افسرده حالم از غمت ای یار افسرده حالم
ای هلالِ من،من چون هلالم
سالار زینب
راس تو بر نی سایبانِ من
قاتلت گشته ساربان من
سالار زینب
دیدم بر نیزه،ای سر بریده
ازحلق تو خون بر نی چکیده
سالار زینب
من نگویم با من تکلّم کن
از نی بر طفلت یک تبسم کن
سالار زینب
زخم حنجرِ تو مانده بر دل
کوبیدم سر بر چوبه ی محمل
سالار زینب
همان به بر خاکستر نشینی
سرِ بی معجرم را نبینی
سالار زینب

(شائق)

  • چهارشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 15:30
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

کوفه محرم 98 -(هرچند فاتح همه ی جنگها شدم) * سید پوریا هاشمی

850
-3

کوفه محرم 98 -(هرچند فاتح همه ی جنگها شدم) هرچند فاتح همه ی جنگها شدم
خیلی میان کوفه اسیر بلا شدم

ابروی من شکست سر کوچه ای شلوغ
زخمی سنگ بازی این بچه ها شدم

همسایه ی قدیمیمان داد زد سرم
آزرده از نگاه بد اشنا شدم

خیلی سرت مقابل من خورد بر زمین
افتاد زیر پا و من از غصه تا شدم

پایبن نیزه ی تو به من پشت پا زدند
دست خودم نبود که از تو جدا شدم

ام‌ حبیبه آمد و‌ نشاخت زینبم!
من تا نبینمش دو قدم جابجا شدم

لب باز کردم‌ و همه کوفه لال شد
من‌ ناخدای کشتی کرببلا شدم
شرط استفاده ازین اشعار فرستادن ۱۴ صلوات نثار حضرت ابوطالب هست..

  • سه شنبه
  • 5
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 11:39
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محمود اسدی

(غزل)صورت خونی/از پا فتادم و نفسم در شماره است * محمود اسدی

660
1

(غزل)صورت خونی/از پا فتادم و نفسم در شماره است از پا فتادم و نفسم در شماره است
بنگر به خواهرت سخنم با اشاره است

تو روی نیزه،دختر تو پای نیزه ها
با دست بسته طفل تو گرم نظاره است

عباس کو؟تا که ببیند سه ساله را
نی گوش مانده باقی و نی گوشواره است

از دستها مپرس،مپرسی ز مشتها
زین غصه خون،به قلب دل سنگ خاره است

از دختری بپرس که خونی ست صورتش
دیدم به خاک تکه ای از گوش پاره است

از روی بام سنگ به ناموس تو زدند
داغ دلم چو زخم تنت بی شماره است

کردی تو دفن پیکر ششماهه را ولی
از چیست روی نیزه سر شیرخواره است

یکدم نظر به شائق دلخسته ای نما
کو سینه اش ز سوز غمت پر شراره است
*******
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج

  • پنج شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 14:43
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

نوحه ورود کاروان به کوفه_ کوفی بدان تو،که زینبم من * اسماعیل تقوایی

918
0

نوحه ورود کاروان به کوفه_ کوفی بدان تو،که  زینبم من نوحه ورود به کوفه
کوفی بدان تو،که زینبم من
غمدیده و در،تاب وتبم من

آورده اند اینک مرا کوفه اسیری
آن کوفه ای که کرده بابایم امیری
ای وای،از این روزگار واین زمانه۲
____________________________
مسافری از،کرببلایم
ام المصائب، از ظلمهایم

سر حسینم کربلا از تن جدا شد
گلهای باغ مصطفی آنجا فدا شد
ای وای...
___________________________
شد بر حریم، حسین جسارت
در خیمه هایش،هجوم وغارت

زیور ز گوش دختران ما کشیدند
آل علی از کوفیان خیری ندیدند
ای وای...
____________________________
آمد به گوشش، صوتی زقرآن
صوت حسینش،بشنید باجان

ای من به قربان سر تو ای برادر
باز آمدی با راس خود امداد خواهر
ای وای...

شعر:اسم

  • پنج شنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 19:49
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
استاد محمد جواد غفورزاده

متن مثنوی اسارت اهلبیت -(مسافرم من و گم کرده کودک اقبال) *استاد محمد جواد غفورزاده

602

متن مثنوی اسارت اهلبیت -(مسافرم من و گم کرده کودک اقبال) مسافرم من و گم کرده کوکب اقبال
نه شوق بدرقه دارم، نه شور استقبال...

من از نواحی «اللهُ نور» می‌آیم
من از زیارت سر در تنور می‌آیم

من از مشاهدهٔ مسجدالحرام وفا
من از طواف حریم حضور می‌آیم

درون سینه‌ام، اشراق وادی سیناست
من از مجاورت کوه طور می‌آیم

سفیر گلشن قدسم، همای اوج شرف
شکسته بال و پر، اما صبور می‌آیم

هزار مرتبه نزدیک بود جان بدهم
اگرچه زنده ز آفاق دور می‌آیم

ضمیر روشنم آیینهٔ فریبایی‌ست
و نقش خاطر من آنچه هست، زیبایی‌ست

سرود درد به احوال خسته می‌خوانم
نماز نافله‌ام را، نشسته می‌خوانم...

ز باغ با خود، عطر شکوفه آوردم
پیام خون و شرف را به کوفه آوردم

سِپُرد کشتی صبرم، عنان به موج آن

  • شنبه
  • 23
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 11:58
  • نوشته شده توسط
  • alatashekoodakan
ادامه مطلب

مجلس ابن زیاد * عبدالحسین میرزایی

735

مجلس ابن زیاد #امام_حسین
#حضرت_زینب
#کوفه #اسارت
#مجلس_ابن_زیاد

مزن آتش به قلبم ای ستمگر یابن مرجانه
مزن زخم زبان بر دخت حیدر یابن مرجانه

منی که سایه ام را چشم نامحرم ندیده بود
شدم هم صحبت تو ای ستمگر یابن مرجانه

همین سر را که بنهادی میان طشت ای نامرد
بود ریحانه قلب پیمبر یابن مرجانه

نوامیس خدا را کوچه و بازار گرداندی
نکرده کس چنین با قوم کافر یابن مرجانه

دلم آتش زدی ای بی حیا با طعنه های خود
نگفتی دیده ام داغ برادر یابن مرجانه

تو بنشستی کنار سفره آب و غذا اما
گرسنه،تشنه ، اولاد پیمبر یابن مرجانه

گهی کنج تنور و گه به روی نیزه ها رفته
مدارا کن مدارا کن به این سر یابن مرجانه

حسین را کشتی و دست از سر ا

  • شنبه
  • 23
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 22:49
  • نوشته شده توسط
  • عبدالحسین میرزایی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شب دوم دروازه کوفه -(سرت را روی نی . ببوسم من ز دور) * قاسم نعمتی

836

شب دوم دروازه کوفه  -(سرت را روی نی . ببوسم من ز دور) سرت را روی نی . ببوسم من ز دور
چه آمد بر سرت.حسین کنج تنور
به کوفه آمدم
به دنبال سرت
بیا و گریه کن
به حال خواهرت
حبیبی یا حسین

هلال صورتت . زده آتش دلم
چه با ناز آمدی . کنار محملم
نسیم افتاده در
سر گیسوی تو
به گریه مانده است
نگاهم سوی تو
حبیبی یا حسین
سرت را روی نی.نگهدار ای حسین
رسیده راهمان.به بازار ای حسین
به دخترهای تو
جسارت می شود
عقیله پای تو
کجاها می رود
حبیبی یا حسین

  • پنج شنبه
  • 28
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 09:44
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

کوفه -( صبر مبهوت زیرِ لب می گفت :) * ابراهیم زمانی

471

کوفه -( صبر مبهوت زیرِ لب می گفت :) صبر مبهوت زیرِ لب می گفت :
مگر این زن چه طاقتی دارد ؟
صبرِ ایوب جایِ خود ، اما
صبرِ زینب حکایتی دارد ...

صبرِ او اشکِ ناتوانی نیست
صبرِ او ذوالفقارِ در بند است
گاه با صبر ، گاه با خطبه
تیغِ او در نیام برنده است

خسته بال و شکسته قامت نیست
اسوه ی صبر و بی هماورد است
چوبِ محمل شکسته است ولی
خم به ابرویِ خود نیاورده است

کربلا هر کجا بلا می ریخت
صبرِ زینب به چشم می آمد
آن طرف کاخِ ظلم می لرزید
تا که چشمش به خشم می آمد

مثلِ بابا چو شیر می غرید
مثلِ مادر حجابی از شب داشت
کربلا زنده ماند در تاریخ
چون کنارش حسین ، زینب داشت

حلقه ی اشکِ دورِ چشمانش
حلقه هایِ غمِ اسارت نیست
این اسارت شروعِ آزادی است
این اسارت کم از شهادت نیست

این زن آموزگارِ تاریخ است
هم کلامِ ستم نخواهد شد
دخترِ خطبه هایِ بی پایان
خطبه اش خرجِ غم نخواهد شد

کشتی صبر و استقامت را
مرد و مردانه او به جریان برد
کربلا با حسین شد آغاز
کار را خواهرش به پایان برد

  • چهارشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 17:32
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

مصائب حضرت زینب -(من نمی دانم که از صبرَت بگویم، یاغمت؟!) *

238

مصائب حضرت زینب  -(من نمی دانم که از صبرَت بگویم، یاغمت؟!) من نمی دانم که از صبرَت بگویم، یاغمت؟!
مانده ام بینِ دوراهی، در بیانِ ماتمت

ای چهل منزل اسیرِ عشق! گویم از کدام؟
از صفا و مرهمت؟ یا از نبودِ مرحمت؟

از چه باید گفت؟ بی بی جان! چه را باید نوشت؟
مَحرمِ أسرار گشتن؟ یا صَفِ نامحرمت؟

مانده ام، تا نور تکلیفِ مرا روشن کند
گفت: هان! با استناره می توان شد مُلهَمَت

باز شد در پیشِ رویم مصحفی از “عُسر و یُسر “
بسته شد بابِ سؤال و طبعِ ما شد مُلزَمَت

در نگاهِ نافذت، آمد جوابِ “ رنج و گنج “
کعبه و خارِمغیلان و “ متاعِ دَرهَمَت “

کاش! راضی تر شوم، بر “ لطف و قهر “ و بر قضا
تا به چشمم توتیا گردد، غبارِ مَقدمت

هرچه غمگین تر شدم، زیباترآمد واژه ها
سَمتِ دریا می برد دل را، نگاهِ نَم نَمت

حیرت از چشمم چکید و بر لبم جاری شده
“ هم دمِ گرمِ تو زیباهم فراقِ همدمت! “

بُگذر از آرامش و آشفتگی در این غزل
خط به خط، شد مثنوی، آن خطبه های محکمت

من چه گویم؟ ای نوایِ نِی! وَ اِی نایِ نبی!
هست “ قُقنوسِ کباب وهدهدِ عرشی “ کمَت

“ در إطاعت از ولایت، صد جنان گُل کاشتی “
روی تو سرخ و نیامد هیچ بر اَبرو خَمَت

آری! آری! زینبیّون پادشاهِ عالمند
عاشقِ سربازیَم همواره تحتِ پرچمت

شاعر: حمید رضا کسرایی

  • یکشنبه
  • 6
  • مهر
  • 1399
  • ساعت
  • 16:45
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یا زینب کبری (س) _ای زمین کربلا هستی امانتدار من * اسماعیل تقوایی

285

یا زینب کبری (س) _ای زمین کربلا هستی امانتدار من یا زینب کبری(س)
ای زمین کربلا هستی امانتدار من
این امانت هست بیسر پیکر دلدار من

زینت دوش نبی و زاده ی زهراست او
خون شده از داغ او چشمان وقلب زارمن

در اسارت هستم و می نالم از درد فراق
صد گره افتاده با هجران او در کار من

باید این اهل حرم را رو سوی مقصد برم
زندگانی بی حسین من بود اجبار من

بر سرم تابد چو خورشیدی سرش از روی نی
می‌دهد تسکین با لطفش غم بسیار من

کوفه هستم کوفیان نا آشنایی می کنند
غرق اشک وناله ها شد کوفه با گفتار من

رأس او چون دید اینجا بیقراری می کنم
با تلاوت کردن قرآن خود شد یار من

بعد او باشد امام من علی بن الحسین
هست در زنجیر دشمن رهبر بیمار من

وای از ابن زیاد و مجلس بی حرمتی
خیزران او بسی شد باعث آزار من

شعر:اسماعیل تقوایی

  • سه شنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 18:40
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد