باران انتظار
ما از گذشت ثانیه ها بی تو خسته ایم
هرگز به جز تو بر احدی دل نبسته ایم
هر صبح جمعه ندبه کنان در فراق تو
با چشم های خیس شما عهد بسته ایم
دل بی قرار پهلوی زخمی مادریم...
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
همراه تو ، محرم هرسال...سینه زن
مشکی به تن نموده و در بین دسته ایم
بایک سلام ، وقت سحر ، روبه کربلا
کنج ضریح حضرت بی سر نشسته ایم
جان ها زِ غصّه گشته لبالب ، بیا برس
آقا تو را به ناله ی زینب ، بیا برس
هر کس که خاک پای شما شد بها گرفت
ابنُ الکریم...دست تو دست مرا گرفت
در جستجوی وصل تو فریاد می زنم
دیگر رمق نمانده و آخر صدا گرفت
قبل از شروع هر سخنی ، ایّها العزیز
در هرنفس ، تلاطم « آقا بی
- جمعه
- 10
- آبان
- 1392
- ساعت
- 15:24
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض












