گلهای باغ را تو شدی باغبان بیا
تا باغ را به بر نگرفته خزان بیا
قدم شده کمانی و اشکم روان بیا
فریاد العجل شده بر آسمان بیا
پروانه ها به شوق شما بال وا کنند
جشنی برای آمدن تو به پا کنند
در هر سحر به چشمه اشکم وضو کنم
تا با خدای خویش کمی گفتگو کنم
روزی هزار بار تو را آرزو کنم
در هر کجا همیشه تو را جستجو کنم
آقا عنایتی به من روسیاه کن
آلوده ام ولی به غلامت نگاه کن
وقتی به خال کنج لبت مبتلا شدم
از خلق دل بریدم و سوی خدا شدم
هر روز و شب به سجده به حال دعا شدم
مس بوده ام که با نفس تو طلا شدم
حالا اسیر این کره خاکی ام بیا
من مستحق این همه هجران نی ام بیا
اقتاده است در سرم حال و هوای تو
من غیر اشک ه
- یکشنبه
- 7
- اردیبهشت
- 1399
- ساعت
- 19:15
- نوشته شده توسط
- TzwSVsOw





سلام حضرت آقای آسمانی ها
یا صاحب الزمان ادرکنی



