ما خیل بندگانیم، ما را تو میشناسی
هر چند بیزبانیم، ما را تو میشناسی
ویرانهایم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنكه بینشانیم، ما را تو میشناسی
با هر كسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با كسانیم ما را تو میشناسی
آیینهایم و هرچند لب بستهایم از خلق
بس رازها كه دانیم ما را تو میشناسی
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو میشناسی
از ظن خویش هركس، از ما فسانهها گفت
چون نای بیزبانیم ما را تو میشناسی
در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بیخزانیم ما را تو میشناسی
آیینهسان برابر گوییم هر چه گوییم
یکرو و یکزبانیم ما را تو میشناسی
خط نگه نویسد حال درون م
- جمعه
- 13
- اردیبهشت
- 1398
- ساعت
- 17:54
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور