مناجات با خدا

مرتب سازی براساس
 محمود ژولیده

مناجات با خدا -( دست دعا به درگه لطف خدا خوش است ) * محمود ژولیده

3858
2

مناجات با خدا -( دست دعا به درگه لطف خدا خوش است ) دست دعا به درگه لطف خدا خوش است
پرواز روح در ملکوت دعا خوش است
با هر فرازِ نغمه یِ جان سوز نیمه شب
درک وصال در سحری با صفا خوش است
وقت پریدن از قفس تن به بام دوست
با چشم اشک بار نظر بر خدا خوش است
دیدار وجه یار مگر کار هر کس است
این حرف ها فقط ز لب هل اتا خوش است
راز و نیاز نیمه شب و درد دل ز ما
با چاه درد دل ز دل مرتضی خوش است
مردن میان اشک و مناجات کار کیست
این مرگ قبل موت ز مولای ما خوش است
در حق دیگران همه شب تا سحر دعا
بی یاد خود ز حضرت خیر النسا خوش است
نومید از طریق مناجات نیستم
ذکر و دعا به شیوه ی آل عبا خوش است
قرآن و عترتند همای نجات ما
آیات رحمت از نفس مصطفی خوش است
سوز دعا چو با جگ

  • سه شنبه
  • 18
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
استاد حاج غلامرضا سازگار

مناجات با خدا -( کار تو لطف و رأفت و عفو و محبّت است ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

3290
2

مناجات با خدا -( کار تو لطف و رأفت و عفو و محبّت است ) کار تو لطف و رأفت و عفو و محبّت است
حتی اگر عذاب کنی باز رحمت است
تو آن همه عنایت و من این همه گناه
اقرار می کنم که خلاف مروّت است
با آنکه وهم ها به جلالت نمی رسند
کارت همیشه با من مسکین رفاقت است
با آنکه هست نامۀ اعمال من سیاه
بر در گه تو آبرویم اشک خجلت است
از بس که ناز عبد گنهکار می کشی
انگار می کند که نیازت به طاعت است
یک عمر با تو بودم و نشناختم تو را
این عمر نیست غفلت و اندوه و حسرت است
با این همه گناه عزیزم نموده ای
بر خاک بند گیت مرا روی ذلت است
شکر خدا که با همه آلوده دامنی
دست و دلم به دامن قرآن و عترت است
ثبت است در جریدۀ اعمالم این حدیث
یک یا علی فشردۀ صد سال طاعت است
میثم ز دوستی

  • سه شنبه
  • 18
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( دریغا کز گنه پروا نکردم ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

3654
1

شعر مناجات با خدا -( دریغا کز گنه پروا نکردم  ) دریغا کز گنه پروا نکردم
پرم دادی ولی پر، وا نکردم
تو از بی شرمی من شرم کردی
من از شرم تو هم پروا نکردم
چنان غافل شدم از تو که یک عمر
تو را گم کردم و پیدا نکردم
قدم از کثرت پیری دو تا شد
به یکتاییت قامت تا نکردم
کی‌ام من؟ قطره‌ای ناچیز، افسوس
که خود را وصل بر دریا نکردم
دریغا روزها بگذشت و شب رفت
که من اندیشه از فردا نکردم
به من نزدیک‌تر بودی تو از من
چرا من دوری از دنیا نکردم؟
به مولا، آنچه شد با من، از آن بود
که خود را بندۀ مولا نکردم
مسیحا در کنارم بود و افسوس
دلم را با دمش احیا نکردم
منم «میثم» ولی افسوس، داری
برای خویش دست و پا نکردم

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

  • پنج شنبه
  • 13
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

مناجات با خدا-زمزمه -( لطف تو یارب! ازل است و ابد ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

4076
2

مناجات با خدا-زمزمه -( لطف تو یارب! ازل است و ابد  ) لطف تو یارب! ازل است و ابد این منم و این گنه بی‌عدد
روی سیه، بار خطا، فعل بد نمی‌زنی به سینه‌ام دست رد
یا واحد یا احد یا صمد
تشنـه لبم آب حیاتم بده غرق گنـاهم حسناتم بده
از کرم خویش نجاتم بده اگر چه باشد گنهم بی‌عدد
یا واحد یا احد یا صمد
بنده ولی بنـدۀ شرمنده‌ام رو سیه و زار و سرافکنده‌ام
باز به سوی تو پناهنده‌ام ای همه عفو تو فراتر ز حد
یا واحد یا احد یا صمد
آمده‌ام تا کـه قبولم کنی وصل به اولاد رسولم کنی
سائل زهرای بتولم کنی جز کرمت هیچ ندارم سند
یا واحد یا احد یا صمد
مرا به قرآن پیمبر ببخش به اشک صدیقۀ ‌اطهر ببخش
به آخرین نماز حیدر ببخش که بوده ذکرم همه حیدر مدد
یا واحد یا احد یا صمد
عبـد ف

  • پنج شنبه
  • 13
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( هزاران بار استغفار كردم ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

5949
3

شعر مناجات با خدا -( هزاران بار استغفار كردم  ) هزاران بار استغفار كردم
دوباره جرم خود تكرار كردم
تو گفتی من غفورم ، من هم اینك
به جرم خویشتن اقرار كردم
برو ای آتش دوزخ كناری
كه من رو بر در غفار كردم
دوباره عفو كن یا رب اگر چه
من از این توبه ها بسیار كردم
به ذكر خود شفایم ده كه عمری
دلم را از گنه بیمار كردم
از آن گشتم دچار خواب غفلت
كه دیو نفس را بیدار كردم
تو از اول عزیزم آفریدی
ولی من، حیف! خود را خوار كردم
تنم كاهیده همچون كاه بر دوش
بسی كوه گنه را بار كردم
تو بودی یار من افسوس! افسوس!
كه من رو جانب اغیار كردم
تو با "میثم" نبودت غیر خوبی
ولی من با تو بد رفتار كردم

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

  • سه شنبه
  • 18
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا(یا رب ز کرامات تو شرمنده شدم من) *

4650
6

شعر مناجات با خدا(یا رب ز کرامات تو شرمنده شدم من) یا رب ز کرامات تو شرمنده شدم من
در محضر تو باز سر افکنده شدم من
هر چند که شرم از گنه خویش نکردم
با اشک ندامت، ز تو شرمنده شدم من
طوفان گنه ریخت همه برگ و برم را
چون باغ خزان دیده پراکنده شدم من
دردم همه این است که غافل شدم از تو
وز این همه غفلت ز تو، درمانده شدم من
ای آن که به غیر از تو مرا نیست پناهی
بر درگه تو باز پناهنده شدم من
هر گاه که دل مُرده به تو روی نمودم
با نکهتی از رحمت تو زنده شدم من
تا عفو تو باران محبت به سرم ریخت
آسوده دل از آتش سوزنده شدم من
کو آن دل پاکی که سحرگاه «وفائی»
فریاد بر آرد که خدا، بنده شدم من

  • دوشنبه
  • 17
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 15:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( کوه عصیان به سر دوش کشیدم افسوس ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

3586
2

شعر مناجات با خدا -( کوه عصیان به سر دوش کشیدم افسوس ) کوه عصیان به سر دوش کشیدم افسوس
لذت ترک گنه را نچشیدم افسوس
کرم و لطف تو چون سایه به دنبالم بود
من به دنبال دل خویش دویدم افسوس
تو مرا فاش به هنگام گنه می دیدی
من تو را دیدم و انگار ندیدم افسوس
تو ز لطف و کرم خود نبریدی از من
من در امواج گنه از تو بریدم افسوس
تو مرا عفو نمودی که به نارم نبری
من ز عفو تو خجالت نکشیدم افسوس
تو گناهان مرا از همگان پوشاندی
من ز فعل بد خود پرده دریدم افسوس
خرمن عمر، پراکنده شد و رفت به باد
من ِغفلت زده یک خوشه نچیدم افسوس
چشم دادی و ندیدم که ندیدم هیهات
گوش دادی نشنیدم نشنیدم افسوس
آشنا بودی و نشناختمت در همه عمر
که ز تو غیر تو را می طلبیدم افسوس
"میثم" از تیر گنه

  • شنبه
  • 15
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 04:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( شب قدر سرنوشتم خواب و از چشام گرفته ) *

3838
14

شعر مناجات با خدا -( شب قدر سرنوشتم خواب و از چشام گرفته ) شب قدر سرنوشتم خواب و از چشام گرفته
می خونه چقدر شلوغه هر کسی یه جام گرفته
باز صدات می زنم آقا گر چه این صدام گرفته
مادر بزرگوارت اجازه برام گرفته
اجازه داده که امشب سورۀ قدر رو بخونم
تا شاید واسه همیشه قدر آقامو بدونم
آقا جون هر جا نشستی سایه هات روی سر ما
بخدا عطر حضورت پر شده دور و بر ما
نکنی اگه نگاهی صبح نمی شه سحر ما
دست رد نزن آقا بر فرصتای آخر ما
فرصت آخرِ امشب منو هم مثل زهیر کن
منو یکسال روسفید کن سرنوشتمو بخیر کن
اگه هر کسی ندونه تو می دونی که کی هستم
می دونی که مثل کِشتی چقده به گِل نشستم
هی نمک دادی به دستم هی نمکدونو شکستم
آمدی به خونم اما من درو به رو تو بستم
زبونم لال شده آقا ا

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 15:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( دلا بسوز که اشک روان ندارم من ) * سید محمد میر هاشمی

4790
2

شعر مناجات با خدا -( دلا بسوز که اشک روان ندارم من ) دلا بسوز که اشک روان ندارم من
برای روزه گرفتن توان ندارم من
همیشه ورد زبانم کلام بیهوده است
دعا و ذکر سحر بر زبان ندارم من
ز هرکه اهل گنه شد علامتی دارم
چگونه شد که ز یارم نشان ندارم من
منم که سینه سپر کرده ام مقابل او
رکوع نکرده و قدّ کمان ندارم من
ز هول قبر و قیامت چرا نمی ترسم؟
یقین به رفتن از این جهان ندارم من
رسد چو جان به گلو می شوم بیدار
ولی چه سود به جبران، زمان ندارم من
نماز اول وقتی نخوانده ام هرگز
که اعتنا به صدای اذان ندارم من
خدا کند که دگر بهتر از گذشته شوم
وگرنه در بر جانان مکان ندارم من
برای آنکه شود دلبرم ز من راضی
برای تحفه به او غیر جان ندارم من
کنند از می عشق حسین محرومم!
ق

  • یکشنبه
  • 23
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

ما بهر ولای تو خریدیم بلا را *استاد حاج غلامرضا سازگار

3177
1

ما بهر ولای تو خریدیم بلا را ما بهر ولای تو خریدیم بلا را
یک لحظه کشیدیم به آتش یمِ لا را
دادیم حیات ابدی بر شرف و خون
کشتیم از اول به هوای تو هوی را
روزی که نبودیم و نبودند خلایق
خوردیم ز لعل لب تو آب بقا را
والله قسم چشم به عالم نگشوده
در آینۀ روی تو دیدیم خدا را
از تیغ ولایت سر تسلیم نگیریم
صد بار اگر خصم بگیرد سر ما را
از مروه اگر پای کشیدیم چه بهتر
در خاک سر کوی تو دیدیم صفا را
رفع عطش ماست ز جام عطش تو
بر دیده نهادیم از آن تیر بلا را

جز زخم دم تیغ تو مرهم نپذیریم
جز درد تو بر درد نخواهیم دوا را
آن روز که دانشگه ما عالم زر بود
عباسِ تو آموخت به ما درس وفا را
یک موی تو را بر همه عالم نفروشیم
بخشند به ما گر همۀ ارض و

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 16:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مناجات و مدح خداوند-ویژه ایام اعتکاف -( ای پیشه‌ات كرامت و ای شیوه‌ات عطا ) * محمد عابد

4007
3

مناجات و مدح خداوند-ویژه ایام اعتکاف -( ای پیشه‌ات كرامت و ای شیوه‌ات عطا ) ای پیشه‌ات كرامت و ای شیوه‌ات عطا
غرق تنعّم از كرمت جمله ماسوا
ذاتت منزّه از صفت و نعت و بحث و فحص
ذكرت دوای شافی هر درد بی‌دوا
در پیشگاه عزّ و جلال تو خاضعند
ذرات كون، خواه نهان خواه برملا
اكسیر عزت تو به خاصیت ازل
بخشد به قلب پاكدلان فیض كیمیا
عزت در آستان تو ساید جبین به خاك
شوكت به پیشگاه تو عجز است و ابتلا
مستضعفان ز فضل تو سر بر فلك، ولی
مستكبران ز قهر تو چون خاك، بی‌بها
چون تافت چهر لطف تو از بنده‌ای، شود
فرعون اگر بود، همه‌ی شوكتش هبا
خرد و كلان صباح و مسا بر درت به عجز
آن یك جبین به سجده و این است بر دعا
انگیخت رحمتت پی ارشاد آدمی

شاعر : محمد عابد تبریزی

  • سه شنبه
  • 18
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجاتی با خدا(یا رب ز گناه خـویش شرمنده مـنم ) *

20034
47

شعر مناجاتی با خدا(یا رب ز گناه خـویش شرمنده مـنم ) یا رب ز گناه خـویش شرمنده مـنم
بـر هـر چـه عـقوبت است زیبنده منم
غـــفار تویی، غنی تویی، الله تویی
بــد کار مـــنم، گـــدا مــنم، بــنده منم
الــهی بــا تـــــــــو دارم گــفتگویی
بـــــسویت آمــــده بـــی آبـــــرویـــی
مــن آن نــا خوانده مهمان تو هستم
هــمان کــه بــار هــا پـــیمان شکستم
چـــو مـــاه رحمت و بخشندگی شد
گـــدا سـوی تـو بــا شـــرمندگی شـــد
ز عـــصیان ســینه من تــنگ باشد
هـــــمه اعـــمال مـــن نـــیرنگ بـاشد
بــه دل حـــال مـــناجـــــاتم نــباشد
قـــــبول تــــو عـــــــباداتــــم نــــباشد
نـماز و روزه من بی حضور است
ز درگــاهت دلــم بـــسیار دور اســت
نـــبردم دست خـود

  • شنبه
  • 26
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 05:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

صفا تویی ، تو ماه من ، به درگهت گدا منم * جعفر ابوالفتحی

9710
12

 صفا تویی ، تو ماه من ، به درگهت گدا منم مناجات با خدا

صفا تویی ، تو ماه من ، به درگهت گدا منم

سخا زتوست شاه من، گدای بی سخا منم

شهم تویی ، مهم تویی ، خدای درگهم تویی

همان که زد توسلی به شاه سر جدا منم

دلم تویی ، گِلم تویی ، تمام حاصلم تویی

و آنکه شب به شب کند خدا خدا خدا منم

نهان توئی ، عیان توئی ، ز سائلانتان منم

و آنکه با تمام خود ، به تو کند جفا منم

تو پیچ و تاب موی عشق ، به دست تو سبوی عشق

و آنکه با دو صد نوا ، تو را کند صدا منم

تو ابر مهر و رحمتی ، تو مظهر شفقتی

و سائلی که تا ابد کند تو را دعا منم

سروده جعفر ابوالفتحی

حرم شاه – بانک اشعار مذهبی

www.harame-shah.rozblog.com

  • چهارشنبه
  • 11
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 17:02
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

شعر مناجات -( عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی ) * حافظ شیرازی

3943
2

شعر مناجات  -( عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی ) عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده‌اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم
گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی
با دل خون شده چون نافه خوش باید بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم
جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی
چند پوید به هوایِ تو ز هر سو حافظ
یسر الله طریقا بک یا ملتمسی

شاعر : حافظ شیرازی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( رب خطا پـوش تویـی، عبـد خطاکـار منم ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

5458
3

شعر مناجات با خدا -( رب خطا پـوش تویـی، عبـد خطاکـار منم ) رب خطا پـوش تویـی، عبـد خطاکـار منم
مستحق عفـو تویـی، مستحـق نـار منـم
لطف و کرم بین که دمد بوی گل از پیرهنم
گر چه تو خود با خبری خارتـر از خار، منم
گر چه سیه گشته رویم عفو تو داد آبرویم
آن ‌که گناهش شـده با عفو تو تکرار، منم
آن ‌که مرا دست‌ تهی دید و پذیرفت تویی
آن ‌که ز لطـف و کرمت آمده سرشار منم
آن ‌که رها سازدم از دام خطا کیست؟ تویی
آن‌ که به زنجیـر خطا گشتـه گرفتـار، منم
آن ‌که کند جرم مرا از کـرمش عفو، تویی
آن ‌که فقط خوانـده تــو را داور غفار، منم
گر به جحیمم فکنی یـا بـه بهشتم ببری
بنـدۀ عشـق علـی و عتـرت اطهـار منم
«میثمم» و مهر علی حک شده بر لوح دلم
خـاک، ولــی خـاک در حیـدر کرار منم

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شعر مناجات با خدا حلول ماه رجب المرجب و لیله الرغائب با نوای حاج محمد بذری -( حال و احوال گرفتار تماشا دارد ) * قاسم نعمتی

8215
5

شعر مناجات با خدا حلول ماه رجب المرجب و لیله الرغائب با نوای حاج محمد بذری -(     حال و احوال گرفتار تماشا دارد ) حال و احوال گرفتار تماشا دارد
گریه ی عبـد گنـه کار تماشا دارد
آمدم گریه کنم تا که نگاهی بکنی
چون ستاره به شب تـار تماشا دارد
هر چه شد بین من و تـو ز همه پوشاندی
آبروداریِ ستـّار تماشا دارد
بـارها زیـر همه قـول و قـرارم زده ام
دست گیریِ تـو هـر بـار تماشا دارد
مهربـانی بـه گنـهکار بُــَود عادت تو
کـَرم سفرۀ غفـّار تماشا دارد
ماه، ماهِ رجب و سفره بـه نـام عـلی است
لحظه ی جلوه، رخ یـار تماشا دارد
عاشق نیمه شب صحن و سرایِ نـجفـم
حـرم حیـدر کـرّار تماشا دارد
همۀ آرزویم یک سحر کرب و بلاست
شب جمعه حـرم یـار تماشا دارد
مادری دست به پـهلو پـسری پـاره گلو
گـریـه ها لحظۀ دیـدار تماشا دارد
روضـۀ قحطی آب و

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( ساعات خدا را نبود خوب تر از صبح ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

5477
2

شعر مناجات با خدا -( ساعات خدا را نبود خوب تر از صبح ) ساعات خدا را نبود خوب تر از صبح
بردار سر از بستر و فیضی ببر از صبح
مردان سحرخیز سراپا همه گوشند
تا بانگ مؤذن بدهد یک خبر از صبح
ترسم که چو هنگام سحر، خواب بمانی
خورشید که تابید نماند اثر از صبح
غارت زده آن است که چون صبح برآید
در خواب گران مانده نگیرد ثمر از صبح
برخیز که هنگام تماشای جمال است
پیوسته بُوَد حسن خدا جلوه گر از صبح
در روز قیامت به کفت برگ و بری نیست
نخل عملت گر نشود بارور از صبح
خیزند خدا یافتگان وقت سحرگاه
دارند محبان علی چشم تر از صبح
آنان که شب و روز در آغوش خدایند
با یاد خداوند بر آرند سر از صبح
همراه علی باش که شصت و سه بهار است
بیدار بُوَد دیدۀ او زودتر از صبح
"میثم" بگشا دی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
مرحوم محمد حسن فرحبخشیان - ژولیده نیشابوری

شعر مناجات با خدا -( تابع نفسیم و از رحمت گریزانیم ما ‏ ) *مرحوم محمد حسن فرحبخشیان - ژولیده نیشابوری

3958
2

شعر مناجات با خدا -( تابع نفسیم و از رحمت گریزانیم ما ‏ ) تابع نفسیم و از رحمت گریزانیم ما ‏
پای تا سر از تغافل غرق عصیانیم ما
در عمل مانند صفر بی یک و صد هزار ‏
در مقام لاف بالا تر ز سلیمانیم ما ‏
سفره رنگین است و ما بی بهره از نعمات آن ‏
بی خبر از حرمت نان و نمکدانیم ما ‏
نعمت حق می خوریم و کفر نعمت می کنیم ‏
باز از حق طالب لطف فراوانیم ما
می دهد نان دیگری بر ما و از دون همتی ‏
بندۀ دونان برای لقمۀ نانیم ما
گرگ را بد نام از درنده خویی کرده ایم ‏
این عجب بین باز می گوئیم انسانیم ما
زندگی خود بهر ما یک دفتر دانایی است ‏
گر چه می خوانیم آن را باز نادانیم ما ‏
با وجود آن که مست خواب ناز غفلتیم ‏
ای خدا از کرده های خود پشیمانیم ما ‏
زاد راهی نیست ما را

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( عبد گناهکار من چرا ز من جدا شدی ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

9387
16

شعر مناجات با خدا -( عبد گناهکار من چرا ز من جدا شدی ) عبد گناهکار من چرا ز من جدا شدی
بر در غیر رفتی و دور ز آشنا شدی
قرار ما نبود این، مرا رها کنی چنین
دیده ز هم گشا ببین خود به کجا رها شدی
بندۀ بی‌ وفای من عبد گریز پای من
چرا گریختی ز من چه شد که بی‌وفا شدی
هر چه گناه کرده‌ای عفو نمودم از کرم
هر چه صدا زدم تو را باز ز من جدا شدی
حاصل خویش سوختی وصل مرا فروختی
اسیر نفس گشتی و هوایی هوا شد
من همه هست خویش را بهر تو خلق کرده‌ام
تو همه را ندیدی و غرق یم خطا شدی
خداست یار و یاورت چگونه نیست باورت
دمی به خود بیا ببین که غافل از خدا شدی
رشتۀ وصل ما و تو پاره نمی‌شود بیا
خدای تو منم چرا بندۀ غیر ما شدی؟
مرا بس است آه تو گذشتم از گناه تو
دست بده به دست

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد حسن بیات لو

شعر مناجات با خدا-پایان ضیافت الهی -( یــــادت دلیل گریه‌ی پـــنـــهــانـی من است ) * محمد حسن بیات لو

2970
2

شعر مناجات با خدا-پایان ضیافت الهی -( یــــادت دلیل گریه‌ی پـــنـــهــانـی من است ) یــــادت دلیل گریه‌ی پـــنـــهــانـی من است
نامـــت انـیـس این دل زنــــدانــی من است
نـــــیمه شب آمــدم که نــبــیــنــــی رخ مرا
بـــــار‌ گــنــاه عـــلـــت پـــنـــهانی من است
از خود بریده‌ام به تـــو نـــزدیــــک تـــر شوم
این لحظه‌ها که خلوت روحــــانی من است
در خــلــوتــم همــیــشـه کـلـنـجـار مـی‌روم
می‌گویم این چه وضع مسلمانی من است؟!
کـــاری بــکـن کـه رو نـزم بر کـسـی بــیا...
چـیــزی بــده کــه رزق سـلیمانی من است
از ســفــره‌ی تــو مـی‌خورم و سیر می‌شوم
شـکـرت از این که نـعـمتت ارزانی من است
یـک جلـوه‌ات بر این دل تــــاریک و سنگی‌ام
پـایـان خـواب‌هـای زمـسـتـانـی من اســـت
امــ

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( رخ، زرد و مو سفید و همه نامه‌ام سیاه ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

4063
3

شعر مناجات با خدا -(     رخ، زرد و مو سفید و همه نامه‌ام سیاه ) رخ، زرد و مو سفید و همه نامه‌ام سیاه
ره، دور و قد خمیده ز سنگینی گناه
اشکی نیامد از بصرم وای! وای! وای!
سوزی نمانده در جگرم آه! آه! آه!
بی‌اختیار، راه سپارم سوی جحیم
گر افکنم به نامۀ اعمال خود نگاه
یک مصرع است روز جزا کل نامه‌ام
یک لحظه توبه کردم و یک عمر اشتباه
از بس گناه، پرده به چشمم کشیده است
تشخیص راه را ندهد دیده‌ام ز چاه
عمری گناه کرده‌ام و توبه می‌کنم
با این زبان که ذکر تو را گفته گاه‌ ‌گاه
هر چند نیست در خور بخشش گناه من
مولای من! به عفو تو آورده‌ام پناه
فریاد از آن زمان که گناهان من روند
در پیش دیده‌ام رژه مانند یک سپاه
فردا که مادر از پسر خود کند فرار
«میثم» به خاندان پیمبر برد پناه

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 موسی  علیمرادی

شعر مناجات با خدا -( من از این نفس از این بی سر پا خسته شدم ) * موسی علیمرادی

9323
32

شعر مناجات با خدا -(  من از این نفس از این بی سر پا خسته شدم ) من از این نفس از این بی سر پا خسته شدم
خودم از دست خودم آه خدا خسته شدم
اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی
بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم
من از این چشم که جز تو همه را می بیند
از همین کوری و این منظره ها خسته شدم
به همه وعدۀ جبران محبت دادم
جز تو ای خوب... از این رسم وفا خسته شدم
لا اقل کاش دمی شکر گذارت بودم
من از این لال زبانی به خدا خسته شدم
ای که ناگفته همه حاجت ما رادادی
قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

شاعر : موسی علیمرادی

  • یکشنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 ولی الله کلامی زنجانی

شعر مناجات با خدا -( یا رب شب فیض است به ما نور صفا بخش ) * ولی الله کلامی زنجانی

4713
1

شعر مناجات با خدا -(  یا رب شب فیض است به ما نور صفا بخش ) یا رب شب فیض است به ما نور صفا بخش
از راه عنایت به مریضان تو شفا بخش
یا رب سببی ساز که بیچاره نگردیم
دور سر خود واله و آواره نگردیم
یا رب بنگر زمزمه و زاری ما را
خود رفع نما کل گرفتاری ما را
یا رب علم شیعه سر افراز نگهدار
ما را ز سقوط ابدی باز نگهدار
یا رب مددی کن، به غم آماج نگردیم
غیر از تو به کس سائل و محتاج نگردیم
یا رب تویی آگاه ز هر مشگل شیعه
عشق علی و آل، مگیر از دل شیعه
غیر از تو خدا نیست به ما حامی و یاور
با دست علی حاجت ما را تو بر آور

شاعر : کلامی زنجانی

  • دوشنبه
  • 7
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 07:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( كسی كه دل به هوای تو داد می بخشی ) * علیرضا شریف

5074
4

شعر مناجات با خدا -( كسی كه دل به هوای تو داد می بخشی ) كسی كه دل به هوای تو داد می بخشی
شفیق تر ز همه بالعباد می بخشی
شكسته بال و پری آمده به درگاهت
كه رفته حاصلِ عمرش به باد می بخشی
به مَنجِلابِ گُنه دست و پا زدن بس نیست
عجیب وضعیتم گشته حادّ می بخشی
شنیده ام كه كریمانه می كنی برخورد
اگر چه هست گناهم زیاد می بخشی
همیشه چوبِ نفهمی خویش را خوردم
نبود فعلِ بدم از عناد می بخشی
اسیرِ نفس شدم هر چه خواستم كردم
منی كه لطفِ تو بردم ز یاد می بخشی
به قدرِ رحمت و لطفت امید آوردم
گدای رو سیهِ خانه زاد می بخشی
دوباره كاسۀ خالی چقدر رو دارم
ولی تو مثلِ همیشه زیاد می بخشی
تمامِ دار و ندارم محبّتِ مولاست
مرا به خاطرِ این اعتقاد می بخشی
مرا كه وصلۀ ناجورِ آلِ طاه

  • شنبه
  • 5
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 06:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( بارالهـا بـر درت اشـک و آه آورده‌ام ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

5495
6

شعر مناجات با خدا -( بارالهـا بـر درت اشـک و آه آورده‌ام ) بارالهـا بـر درت اشـک و آه آورده‌ام
هم سرشک خجلت و هم گناه آورده‌ام
هـم گنـاه آورده‌ام هـم پنـاه آورده‌ام
دیده از جرمم بپوش اشک و آهم را ببین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین
با همـه بـار گنـاه بـا همـه فعـل بدم
تو صدا کردی مرا من به سویت آمدم
دست دل بر دامن لطف و احسانت زدم
آسمانی کن مرا که چه خوردم بر زمین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین
وای اگر این روسیاه رو به محشر آورد
نامـه‌ای از صـورت خـود سیه‌تر آورد
با گنـاه بی‌شمـار رو به ایـن در آورد
با گناهانم شوم روز محشر هم‌نشین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین
سایۀ لطفت مرا در دو عالم بر سر است
از گنـاه بی‌حـدم عفـو تـو بالاتـر است
هر

  • شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد فردوسی

شعر مناجات با خدا -( من کیم؟ عبد گنه کار الهی العفو ) * محمد فردوسی

41266
156

شعر مناجات با خدا -( من کیم؟ عبد گنه کار الهی العفو ) من کیم؟ عبد گنه کار الهی العفو
من کیم؟ بنده ی سربار الهی العفو
منم آن کس که نمک خورد و نمکدان بشکست
نه که یک مرتبه، بسیار الهی العفو
نفس من ول کُنِ من نیست! خدایا چه کنم؟
خسته ام زین همه آزار الهی العفو
با گناهی که ز من سر زده، بین من و تو
... چیده شد این همه دیوار الهی العفو
من زمین خورده ام و آمده ام توبه کنم
... با چنین وضع اسفبار الهی العفو
بزنی یا نزنی مال تواَم جان علی
پس بیا رحم کن این بار الهی العفو
چیزی از سوختن من که نصیبت نشود
پس نجاتم بده از نار الهی العفو
مهربانی کن و این بار مرا نیز ببخش
ذوالکرم! حضرت غفّار! الهی العفو
زیر چتر کرمت آمده ام ربّ کریم
با علی ـ حیدر کرّار ـ الهی العف

  • یکشنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

شعر مناجات با خدا -( عطر سحر نسیم مناجات بوی یار ) * محمود ژولیده

4504
1

شعر مناجات با خدا -( عطر سحر نسیم مناجات بوی یار ) عطر سحر نسیم مناجات بوی یار
حال دعا حریم ملاقات روی یار
مَحرم شدن به خلوتِ خوبان فراهم است
بزم ضیافت است و رسیدن به كوی یار
دلها پُر است از غمِ دوریِ ذُوالجلال
تنها وسیله است دعا از گلوی یار
خلوت نشینِ اُنسِ ابوحمزه نیمه شب
با افتتاح جمع شدن روبروی یار
گه یستشیر، گاه مجیر و گهی كمیل
جوشن كبیر و باده زدن از سبوی یار
این عشق نامه ها كه پر از اسم اعظم است
هریك نشانه ای است پِی جستجوی یار
از صبح تا غروب زبان بسته مثلِ طفل
از نیمه شب زبانِ دعا گفتگوی یار
باید مواظبت كنم افطار تا سحر
با یك خطای خود نَبَرم آبروی یار
اعدا عدوّك است همین نفسِ اژدها
شیطان كه دست بسته شد از چارسوی یار
كاری كنیم گاه نَلَر

  • یکشنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( شب جمعه درِ رحمت بود باز ) * علی اکبر شجعان

16929
26

شعر مناجات با خدا -( شب جمعه درِ رحمت بود باز ) شب جمعه درِ رحمت بود باز
دهد پروردگار از عرشت آواز
که می بخشم تو را عبدِ گنه کار
مشو شرمنده سر پایین مینداز
خطا کردی عطایت کرده ام من
بیا کن آشتی با من ، مکن ناز
بگو دردِ دلت را در دلِ شب
بدار ای بنده ی من حاجت ابراز
نیاوردم به روی خود گناهت
به نزدِ مردمت کردم سر افراز
به نفسِ خویشتن کردی ستمها
بیا امشب به حالِ خود بپرداز
که را دیدی چو من پوشنده ی عیب
بدان ای بنده هستم محرمِ راز
مشو نومید از آمرزشِ من
که غفّر الذنوبم من، سبب ساز
پشیمان شو از اعمالِ گذشته
پذیرم توبه را گر بشکنی باز
تو افتادی به دامِ دیوِ شیطان
نبود این مقصدِخلقت از آغاز
فریبِ گفته ی شیطان مخور تو
بیا تا من بگردم با تو دمساز
توی

  • سه شنبه
  • 15
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 11:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( اگر به سوی جحیمم بری و گر به بهشت ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

3918
4

شعر مناجات با خدا -( اگر به سوی جحیمم بری و گر به بهشت  ) اگر به سوی جحیمم بری و گر به بهشت
به پیشگاه توام اعتراض باشد زشت
جهان برای همه کشتزار آخرت است
به حشر می‌درَوم هر چه را که کردم کشت
هر آنچه بر سرم آری، من و سر تسلیم
که دست مصلحتت هر چه را نوشت، نوشت
نکوتر از مَلَکم ساختی، چه بهتر از این
مگر نه اینکه ز آغاز خاک بودم و خشت؟
مرا که رو به سوی کعبه بود وقت نماز
دگر چه کار به بتخانه و به دیر و کنشت
برون ز دایرۀ رحمتت نخواهد شد
هزار بار اگر آدم برون رود ز بهشت
به چند دانۀ گندم بهشت نفروشند
برای وصل تو بود آدم ار بهشت، بهشت
تو گفتی اینکه مَلک سجده آورد بر من
تو روح خویش دمیدی از اولم به سرشت
چگونه شکر گذارم که با ولای علی
گِل وجود مرا دست قدرت تو سرش

  • یکشنبه
  • 6
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 اسماعیل شبرنگ

زمزمه و واحد مناجات با خدا از اسماعیل شبرنگ -( بنده ی شرمنده ی تو رسیده از راه ، باناله و آه ) * اسماعیل شبرنگ

4514
12

زمزمه و واحد مناجات با خدا از اسماعیل شبرنگ -( بنده ی شرمنده ی تو رسیده از راه ، باناله و آه ) بنده ی شرمنده ی تو رسیده از راه ، باناله و آه
لحظه به لحظه می خونه استغفرالله
ریسمان بندگی من گسسته شد
دلمویه ی توبه ی من پیوسته شد
می گن خدا واسه ش اجابت می کنه
هر کیی دلش بین دعا شکسته شد
بغض گلومو می شکونم ، منو می بخشی می دونم
تا که باز مرا هم بدی ، با گریه اینو می خونم
الهی العفو
******
خودت که خوب می دونی ای ، پروردگارم ، توکوله بارم
آخه به غیر معصیت ، چیزی ندارم
یه عمره که بودم فقط یار گناه
روشونمه سنگینی بار گناه
دلی که روزی خونه ی تو بود حالا
شده نمایشگاه آثار گناه
می شنوی آه و سوزمو ، می بینی حال و روزمو
وا می کنم با تربت ، کرببلا من روزمو
الهی العفو
******
دل اسیر نوکرا ، در شور و ش

  • جمعه
  • 11
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 21:44
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد