زنده هستم به عشق دلداري
به اميد طلوع ديداري
گاه دنبال زندگي هستم
گاه دنبال چوبهي داري
جرعهاي نور ، كاسهاي خورشيد
مرحمت كن به قلب بيماري
با خيال تو دائمالذكرم
موقع خواب و وقت بيداري
ما گرفتار عشق مولائيم
اي به قربان اين گرفتاري
شعلهي عشق خانمان سوز است
عشق در اصل آتش افروز است
مثل صبح بهار بيدارم
دور تو در مدار تكرارم
لب به لب ابر و باد و بارانم
آسمانم ولي نميبارم
در تكاپوي نور سرزدهام
تازهام ميل عاشقي دارم
از همان اول تولد ، نه
قبل از آن كردهاي گرفتارم
چه بهشتي چه دوزخي باشم
دست از اين عشق برنميدارم
خاك عاشق به گريه گِل شده است
دل ما با رقيه دل شده است
موجي از شور و همهمه آمد
دور قند
- یکشنبه
- 15
- بهمن
- 1391
- ساعت
- 07:29
- نوشته شده توسط
- یحیی












