وادی نعیم
ساکن وادی نعیم شدیم
درِ این خانه تا مقیم شدیم
شست باران سیاهی ما را
زاغ بودیم و یاکریم شدیم
حرف امروز نیست قصۀ ما
مست پیمانه از قدیم شدیم
با همین نوکری سادهمان
در ثواب علی سهیم شدیم
نقل همسایگی نبوده و نیست
خادم سیدالکریم شدیم
کربلا باز روبروی من است
شهر ری شهر آرزوی من است
آمدی شهر نور باران شد
کشور ما به عشق مهمان شد
آمدی با قدوم تو کم کم
دست لطف خدا نمایان شد
ای که از نسل مجتبی هستی
میزبان تو نسل سلمان شد
عطر تو تا شمال ری هم رفت
چند قرنی گذشت و تهران شد
هر شب اینجا بساط عشق به پاست
هر که جا مانده او پشیمان شد
در کنار تو تا خدا رفتیم
هر شب جمعه کربلا رفتیم
- چهارشنبه
- 4
- بهمن
- 1396
- ساعت
- 22:30
- نوشته شده توسط
- ایدافیض